تاریخ: ۱۳۹۴/۶/۴
مصاحبه با جناب آقای دکتر مفتاح
قریب به هزار سال است که پاپ‌ها وقتی به مقام پاپی می‌رسند، با توجه به علاقه‌ای که به شخصیت خاصی از میان رسولان عیسی و یا قدیسان دارند، نامی را برای خود انتخاب می‌کنند. برخی نام‌ها مانند «ژان» که در فارسی از آن به یوحنا تعبیر می‌کنیم و یا نام «پل» که همان پولس است...

به عنوان نخستین سؤال بفرمایید چرا استعفای پاپ تا این اندازه مسأله‌ساز شده است؟

پاسخ این است که انتصاب به مقام پاپی به صورت مادام‌العمری است، آن‌چه در کلیسای کاتولیک بر آن تأکید می‌شود این است که این مقام، یک مقام مقدس و موهبتی الهی است. از اواخر قرن نوزدهم بود که خطاناپذیری پاپ تصویب شد؛ البته پیشتر افراد دیگری نیز این بحث را مطرح کرده بودند. به طور مثال در قرن هفدهم آلفونس لیگوری در کتاب «الهیات اخلاقی» بحث خطاناپذیری پاپ را مطرح می‌کند اما در اواخر قرن نوزدهم است که در شورای واتیکان اول این مسئله مورد تصویب قرار میگیرد. منظور از عصمت و خطاناپذیری پاپ، این است که پاپ، تحت الهام روح‌القدس، در صدور فتاوای دینی و اخلاقی خطا نمی‌کند. حال اگر قرار باشد که پاپ استعفا داده و از مقام خود کناره‌گیری کند، چالشی که مسیحیت با آن درگیر می‌شود این است که مقام پاپی که مقامی اعطا شده از جانب خداوند و با تأیید روح‌القدس است، در حد مقام عرفی تنزل می‌کند و مانند دیگر مقام‌های دنیوی می‌شود و بر این اساس، بحث خطاناپذیری، عصمت پاپ و تحت تأیید روح‌القدس بودن را زیر سؤال می‌برد. این امر می‌تواند فتح باب جدیدی به مباحث الهیاتی در باب شئون پاپ باشد. البته در کلیسای کاتولیک اگر کسی به درجه کشیشی و اسقفی برسد نیز اعتقاد بر این است که این درجه به او اعطا می‌شود و اگر کسی قصد کناره‌گیری از این مقام‌ها را داشته باشد، می‌گویند که فرد کناره‌گیری کننده هم‌چنان دارای درجه مقدسی است و باید حرمت آن را نگاه دارد.

آیا این‌که پاپ بعد از استعفا نیز هم‌چنان در واتیکان مانده و به زادگاه خود برنمی‌گردد در همین راستا قابل توجیه است؟

همین را می‌خواستم عرض کنم. آن‌ها برای کم کردن از این کشمکش الهیاتی لقب «پاپ افتخاری» را به پاپ مستعفی داده‌اند.

شاهد آن هستیم که هر یک از پاپ‌ها، نام شخصی را به عنوان لقب خود برمی‌گزیند. انتخاب نام‌های قدیسان برای پاپ‌ها بر چه اساسی صورت می‌پذیرد و آیا اصولاً دارای پیام خاصی است؟

قریب به هزار سال است که پاپ‌ها وقتی به مقام پاپی می‌رسند، با توجه به علاقه‌ای که به شخصیت خاصی از میان رسولان عیسی و یا قدیسان دارند، نامی را برای خود انتخاب می‌کنند. برخی نام‌ها مانند «ژان» که در فارسی از آن به یوحنا تعبیر می‌کنیم و یا نام «پل» که همان پولس است بیشترین استفاده را دارد. برخی مانند عنوان «بندیکت» نیز گستردگی دارد که شاهد شانزدهمین بندیکت بودیم. فلسفه انتخاب هم می‌تواند این باشد که پاپ‌ها می‌خواهند خط‌مشی خود را بر اساس عملکرد آن‌ها قرار دهند. دلیل تکرار بعضی از نام‌ها مانند بندیکت، که پاپ مستعفی برای خود برگزیده بود، می‌تواند این باشد برخی از پاپ‌ها با توجه به عنایتی که به پاپ خاصی داشته و یا خود را ادامه دهنده راه او می‌دانستند نام آن پاپ را برمی‌گزیدند. اما نکته جالب این است که پاپ جدید، اقدامی متفاوت از پاپ‌های پیشین انجام داده است. زیرا پاپ‌های سابق نوعاً القاب افرادی را برمی‌گزیدند که در حد رسولان بودند یا نظریه‌پرداز بودند، اما پاپ جدید سراغ فردی رفته است که دارای تحصیلات چندانی نیست، چهره کلامی به شمار نمی‌آید و نه تنها بنایی بر نظریه‌پردازی در این زمینه‌ها ندارد بلکه اساساً توجهی به مباحث کلامی ندارد. این فرد بیش از آن‌که بخواهد به مباحث کلامی و نظریه‌پردازی بپردازد، بر آموزه‌های انجیل تأکید می‌کند. آموزه‌هایی مانند فقر، ساده‌زیستی و محبت. وی فرانسیس آسیزی است که در ابتدای قرن سیزدهم می‌زیسته است. این فرد پایه‌گذار فرقه فرانسیسکن‌ها می‌شود. اگرچه نمی‌خواسته است فرقه خاصی را تشکیل دهد و یا دستورالعملی را به رشته تحریر درآورد اما به هر روی به مؤسس این فرقه بدل می‌شود و به درخواست طرفدارانش کتابی را برای قواعد رهبانی می‌نویسد. فرقه فرانسیس‌ها خودشان را فرقه «برادران کوچک‌تر» می‌نامیدند زیرا می‌گفتند که کوچکترین غلامان درگاه عیسی مسیح هستند.

رهبانیت آن‌ها با فقر شدید همراه بوده است و بر خلاف دیگر فرقه‌های رهبانی، صاحب هیچگونه دیر و زمین کشاورزی نبودند. زندگی آن‌ها به صورت دوره‌گردی بوده و از راه گدایی و تکدی‌گری تأمین معاش می‌کردند. پاپ جدید اعلان کرده است که به این دلیل نام فرانسیس را برگزیده است که آن قدیس به صفاتی مانند زهد، کمک به فقیران و عشق به طبیعت شهرت داشته است.

چرا پاپ جدید این نام را که تداعی کننده جریان رهبانیت است در این موقعیت زمانی برگزیده است؟ با توجه به درگیری کلیسا با چالش‌هایی هم‌چون فساد اخلاقی کشیشان پیام انتخاب این نام برای آینده کلیسا چیست؟

به نظر می‌رسد می‌خواهد به اعمال و وضعیت گذشته و حال کلیسای کاتولیک واکنش نشان دهد. همان‌طور که فرانسیس آسیزی در مقابل تجمل‌گرایی کلیسای کاتولیک، در واکنش به اشرافی‌گری راهبان آن زمان، رهبانیت خاص خود را پایه‌گذاری کرد، پاپ جدید نیز می‌خواهد در مقابل مشکلاتی که در کلیسا به وجود آمده است که بخش زیادی از فسادهای مالی است، با تأکید بر زهد فرانسیسی راهکار جدیدی را به کلیسا معرفی کند. در مجموع هدف پاپ جدید این بوده است که در برابر فسادهای مالی و جنسی کلیسا، به خصوص روحانیون کلیسا را به ساده‌زیستی و ترک دنیا دعوت کند. در واقع هدف، اصلاح و تغییر جهت کلیسا به سمت ساده‌زیستی اوایل مسیحیت است.

با توجه به این‌که پاپ جدید از منطقه آمریکای لاتین است و در آن منطقه نوع مردم فقیر هستند و خود ایشان پیش از پاپ شدن سعی می‌کردند همانند مردم ساده زندگی کنند علاوه بر این 40 تا 50 درصد جمعیت کاتولیک‌ها در منطقه آمریکای لاتین ساکن هستند، نامی که ایشان برای خود برگزیده است، نشان دهنده‌ی توجه وی به فقیران است.

البته نام فرانسیس بی ارتباط با نام پاپ سابق بندیکت نبود. یعنی پاپ سابق هم به کسی توجه و رجوع کرده است که پایه‌گذار رهبانیت در غرب است.

پس او (پاپ سابق) هم گویی مشکل کنونی کلیسای کاتولیک را درک کرده و انتخاب نام بندیکت، فراخوانی کلیسا به جریان رهبانی است. نکته دیگری که نباید از آن غافل شد این است که پاپ جدید از فرقه ژزوئیت‌هاست و رئیس این فرقه در آمریکای لاتین بوده است.

اگر ممکن است در مورد ژزوئیت‌ها قدری بیشتر توضیح دهید و این‌که آیا انتصاب وی به این فرقه رهبانی، ممکن است آثاری داشته باشد؟

بعد از آن‌که جریان نهضت اصلاح دینی بوجود آمد، برخی در درون کلیسای کاتولیک به این فکر افتادند که کلیسای کاتولیک به اصلاحات جدی و حقیقی نیاز دارد. جریان نهضت اصلاح دینی کلیسای کاتولیک را به طور کامل زیر سؤال برد اما ژزوئیت‌ها راهبانی بودند که با التزام به پیروی از پاپ در پی اصلاح کلیسا بودند.

با توضیحات داده شده و سابقه پاپ جدید، ظاهراً دیدگاه وی چنین است که نجات کلیسا در بازگشت به زهد و ساده زیستی است.

بر این اساس سابقه‌ی ژزوئیتی پاپ جدید را می‌توانیم نشانی بر این مطلب بگیریم که اگر اصلاحاتی هم در کلیسای کاتولیک رخ بدهد، بنیادین نبوده و در چارچوب سیاست‌های پیشین واتیکان است؟ به عنوان مثال احتمالاً بعید است در خصوص بحث عدم اجازه ازدواج کشیشان که به ویژه از سوی کشیشان آمریکای لاتین به طور جدی مطالبه می‌شود تغییری ایجاد شود؟

ژزوئیت‌ها همواره در پی اصلاح و جلوگیری از وقوع انحراف در کلیسا هستند. از این رو پاپ جدید فرد محافظه‌کاری خواهد بود که به نظر نمی‌آید در مباحثی مانند به رسمیت نشناختن هم‌جنس بازی، سقط جنین و ازدواج کشیشان، تنزلی از رویکرد کنونی کلیسا داشته باشد. او مشی محافظه‌کاری بندیکت شانزدهم را ادامه خواهد داد. اصلاح مد نظر وی بیشتر حالت رویکرد اخلاقی و اجتماعی دارد تا اصلاحات اعتقادی در کلیسا.

به نظر شما پاپ جدید در مسیر پیش روی خود با چه چالش‌هایی مواجه خواهد شد؟

چالش‌هایی که پاپ جدید پیش روی خود خواهد دید همان چالش‌هایی است که بندیکت با آن‌ها مواجه بود و به نوعی به خاطر آن چالش‌ها و عدم توانایی جسمی و روحی حل آن‌ها مجبور به استعفا شده و کنار کشید. سست اعتقادی و کم‌رنگ شدن دینداری مسیحیان و فسادهای اخلاقی برخی کشیشان به قوت خود باقی است و طبیعتاً فرانسیس نیز با این چالش مواجه است و چنین چالش‌هایی هم با بیانیه و دستورالعمل قابل رفع نیستند. مشکلات و رسوایی‌های مالی هم کماکان باقی است زیرا این امر به شخص پاپ برنمی‌گردد بلکه به ساختار کلیسایی برمی‌گردد که اگر پاپ جدید قصد تغییر آن را هم داشته باشد موفقیت او یقینی نیست. نزاع قدرتی که در کلیسا است و فشارهای سیاسی که از خارج از کلیسا بر آن وارد می‌شود هم از دیگر چالش‌های وی خواهند بود. در زندگی شخصی خود پاپ نیز اتهاماتی مانند همکاری او با نظامیان و موارد دیگر وجود دارد که به چالش‌های وی خواهد افزود.

با توجه به موضع‌گیری‌هایی که در همین چند روز از برگوگلیو مشاهده کردیم مواضع پاپ جدید را چگونه ارزیابی می‌کنید و بیشتر بر چه مواردی تأکید دارد؟

همان‌طور که فرانسیس آسیزی به جای پرداختن به مباحث کلامی، بر انجیل تأکید می‌کرد پاپ جدید نیز تأکید کرده است که کلیسا باید بر انجیل مسیح متمرکز بشود. او مهم‌ترین پیام خداوند را مهربانی دانسته و در برخی از سخنرانی‌ها به امید و شادی و نشاط دعوت کرده است. البته هنوز برای قضاوت در مورد نظریات او زود است.

آیا پاپ جدید می‌تواند تغییر بنیادینی در کلیسای کاتولیک ایجاد کند یا این‌که اصولاً واتیکان دارای ساختاری پیچیده و دارای لابی‌های قدرتمند است و افراد چندان در آن تعیین‌کننده نیستند؟

به نظر نمی‌رسد بتواند تغییر آن چنان مهمی در کلیسای کاتولیک ایجاد کند زیرا بدنه کلیسا شکل گرفته و ساختار کلیسایی یعنی مجموعه افرادی که در هرم قدرت هستند نقش آفرینی می‌کنند. نهایت کاری که پاپ می‌تواند بکند این است که آن‌ها را به زهد و ساده زیستی دعوت کند و نمی‌تواند کسی را اجبار کند. تنها خود وی می‌تواند زاهدانه زندگی کند. در مجموع به نظر نمی‌آید بتواند بر بافت کلیسا تأثیر قابل توجهی داشته باشد.

در مقام مقایسه، شباهت‌ها و تفاوت‌های پاپ جدید با بندیکت شانزدهم را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

به نظر می‌آید فرانسیس از لحاظ محافظه‌کار بودن شبیه بندیکت است اما تفاوت‌هایی میان این دو وجود دارد از جمله این‌که بندیکت شانزدهم الهیدان بود، شخصیت علمی‌تری داشت و فعالیت‌های وی بیشتر جنبه‌ی آکادمیک داشته و کمتر مردمی بود؛ به این معنا که در میان مردم فعالیتی نداشت و مثلاً سمت اسقف اعظمی و کار کشیشی نداشته تا از نزدیک به واسطه درگیری با اداره امور عمومی با مردم مرتبط باشد. در مقابل پاپ فرنسیس جنبه‌ی مردمی بیشتری دارد و مشکلاتی که جامعه مسیحی با ان روبرو است و فسادهایی که کشیشان با آن مواجه‌اند را از نزدیک لمس کرده است. شاید به خاطر همین فعالیت‌ها است که برخی معتقدند که مدیریت بهتری نسبت به بندیکت دارد و از آن‌جا که در مسائل اجتماعی نوگراست چه بسا در برون رفتن از مشکلات اجتماعی بهتر بتواند عمل کند.

اگر بخواهید سیر کوتاهی از روند گفتگوی اسلام و مسیحیت کاتولیک در دوران پاپ‌های پیشین و تصویری را که از آینده گفتگو می‌توان متصور شد بفرمایید، به چه نکاتی اشاره می‌کنید؟

می‌دانید از زمان شورای واتیکان دو، یعنی از سال 1962، کلیسای کاتولیک از شعار خود که «خارج از کلیسای کاتولیک نجات نیست» دست برداشت و بنا را بر این گذاشت که نسبت به دیگر ادیان به ویژه یهودیت و اسلام وهمین‌طور نسبت به سایر فرق مسیحی انعطاف بیشتری داشته باشد. گرچه نسبت به یهودیت احترام بیشتری قائل شدند و در مقابل تعابیری که در مورد مواجهه با اسلام بکار بردند تعابیر دوپهلویی است ولی در کل سیاست کلیسای کاتولیک بر این شده است که با دیگر ادیان گفتگو داشته باشند. از همین رو بخشی در کلیسای کاتولیک با عنوان دیالوگ میان ادیان ایجاد شده است. بعد از ان نیز این سیاست دنبال شده است یعنی ژان پل دوم بر آن تأکید می‌کند و بندیکت هم اگرچه آن را نفی نمی‌کند اما در مقام عمل سخنرانی وی بر علیه اسلام در آلمان نگاه محافظه‌کارانه‌ی وی را می‌رساند که مجبور است در ظاهر مسئله دیالوگ را ادامه دهد. اما فرانسیس با توجه به وجهه‌ی مردمی خود و نیز این‌که در مسائل اجتماعی بیشتر مراعات می‌کند به نظر می‌آید دست کم در ظاهر خود را وفادارتر از بندیکت به گفتگو نشان می‌دهد. وی اخیراً در جمع دیپلمات‌های سایر کشورها گفته است که «وظیفه من به عنوان پاپ ساختن پل میان خدا و انسان‌ها است و تمایل دارم گفتگو میان ما به ساختن پل‌هایی میان همه‌ی انسان‌ها کمک کند تا این‌که هر کدام از ما بتواند در دیگری نه یک دشمن و یک رقیب بلکه برادری را بیابد و در آغوش بگیرد. با نادیده گرفتن دیگران نمی‌توان پیوندی حقیقی با خدا برقرار کرد لذا گفتگوی با ادیان اهمیت زیادی دارد.» وی حتی در یکی از صحبت‌های خود عنوان کرده است که «قبل از هر چیز به گفتگوی با اسلام می‌اندیشد.» به نظر می‌رسد حداقل در مقام ظاهر تنش‌های قبلی که ناشی از نسنجیده سخن گفتن بندیکت بود پیش نمی‌آید و گفتگوی با اسلام وضعیت بهتری پیدا کند.

به نظر جنابعالی در این میان چالش‌های گفتگوی اسلام ومسیحیت چیست؟

مهم‌ترین چالش میان گفتگوی اسلام و مسیحیت مسئله تبشیر است. این‌که امروزه در پاکستان و عراق و مصر مسئله ترور وجود دارد به خاطر این است که جوامع اسلامی تبشیر مسیحیان را برنمی‌تابند. ناگفته نماند که کاتولیک‌ها در ایران کار تبشیری نمی‌کنند. البته چالش دیگری که ممکن است مشکل‌ساز شود رابطه واتیکان با صهیونیست‌هاست. زیرا صهیونیست‌ها نخواهند گذاشت که گفتگو با اسلام به سرانجام تأثیرگذاری برسد. آن‌ها به خاطر منافع خودشان کارشکنی خواهند کرد.

از فرصتی که در اختیار ما قرار دادید بسیار سپاسگزاریم.

منبع: نشریه‌ی مرزبان‌نامه