تاریخ: ۱۳۹۴/۸/۲۱
جایگاه زن در اسلام
کمال و شخصیت وجودی زن، اقتضا می کند که زن باشد و حرکات زنانه داشته باشد و خود را از دست یازیدن به حرکت‌های مردانه و کارهایی که تنها، برازنده مرد است باز دارد و بداند که قانون آفرینش در کنار آسیب پذیری جسمانی او ـ که در ظرافت بدنی او ریشه دارد ـ توانایی‌ های فراوانی در نهاد او ذخیره کرده...

آفریدگار جهان به تکامل و سعادت مرد و زن توجه دارد و رسول خاتم صلی الله علیه و آله در کنار عطر و نماز، زن را نیز محبوب خویش قلمداد کرده است: «حُبِّبَ اِلَیّ مِنْ دُنْیاکُمْ ثَلاثٌ: الطِّیبُ وَالنِّساءُ وَقُرَّةُ عَیْنِی فِی الصَّلاةِ؛ از دنیای شما سه چیز محبوب من است: عطر، زن و نور چشم من در نماز است.»

او از آنان که این جنس لطیف را خوار و زبون می شمارند، به عنوان انسان‌هایی پست و فرومایه یاد می کند و می فرماید: «ما اَکْرَمَ النِّساءَ اِلاَّ کَرِیمٌ وَلا اَهانَهُنَّ اِلاَّ لَئِیمٌ؛ زنان را جز کریمان گرامی نمی دارند و جز فرومایگان، خوار نمی دارند.»

اگر زن، جایگاه واقعی خود را بشناسد و همان گونه که آفرینش ظریف او اقتضا می کند و بر اساس خواسته های پروردگارش، استعدادهای خویش را شکوفا کند، سرچشمه ده‌ها خیر و برکت خواهد شد؛ چنان که بانو پروین اعتصامی این گونه بدان‌ها اشاره کرده است:

زن ار به راه متاعب نمی گداخت چو شمع/ نمی شناخت کس این راه تیره را پایان

چو مِهر گر که نمی تافت زن به کوه وجود/ نداشت گوهری عشق، گوهر اندر کان

اگر فلاطن و سقراط بوده اند بزرگ/ بزرگ بوده پرستار خُردی ایشان

به گاهواره مادر به کودکی بس خفت/ سپس به مکتب حکمت، حکیم شد لقمان

چه پهلوان و چه سالک، چه زاهد و چه فقیه/ شدند یکسره شاگرد این دبیرستان

حدیث مِهر کجا خواند طفل بی مادر/ نظام و امن، کجا یافت مُلک بی سلطان

همیشه دختر امروز مادر فرداست/ ز مادر ست میسّر، بزرگی پسران

اگر رفوی زنان نکو نبود نداشت/ بجز گسیختگی، جامه نکو مردان

برای گردن و دست زنِ نکو، «پروین»/ سزاست گوهر دانش نه گوهر الوان

اسلام، آراستگی زن را با ویژگی‌هایی، چون: آزرم، عفت، پوشش مناسب، نجابت و پاکی، خواهان است، و وجود این ویژگی‌ها را بر پیکره او برازنده تر می داند تا مرد.

امتیاز بزرگ بانویی که به چنان ویژگی‌هایی آراسته شده، آن است که بین جمال ظاهری و زیبایی معنوی، و بین ماده و معنا جمع کرده و در نتیجه، وجود خویش را در هاله ای از جذابیت و شگفتی فرو برده و از خود، انسانی شگرف می سازد. همان گونه که مولوی گفته است:

جمع صورت با چنین معنیّ ژرف/ نیست ممکن جز ز سلطان شگرف

نوشتار ذیل، دورنمایی است که اسلام برای زن تصویر کرده است.

کرامت بخشی به زن

برای آن‌که بدانیم دین مقدس اسلام تا چه اندازه برای زن کرامت قائل شده و به او شخصیت والای انسانی بخشیده است، مناسب است نخست به آیین یهود و مسیحیت و سپس به زمان جاهلیت عرب پیش از اسلام سری بزنیم و چگونگی نگرش و رفتار آنان با زنان را بررسی کنیم و آن گاه نگاه آسمانی اسلام به زن را جویا شویم.

در تورات به زن به چشم حقارت نگریسته شده است؛ برای نمونه: «پدر حق دارد دخترش را مانند برده بفروشد و دختر حق سرپیچی از کار پدر را ندارد.»

«هرگاه زنی پسر بزاید، آن زن، شرعاً به مدت هفت روز نجس خواهد بود... هرگاه زنی دختر بزاید، آن زن تا دو هفته نجس خواهد بود؛ همان گونه که هنگام عادت ماهیانه نجس است.»

ویل دورانت می نویسد: «این‌که آیا زن در حکم برده و اسباب خانه است، یا فقط آرایش و زینت اجتماع است و یا جز لذت جنسی، چیزی نیست، پدیده ای بود که بر مردم قرن‌های پیشین معلوم بود. عقیده «یهوه» نیز چنین بود. او در بند آخر از فرمان‌های ده گانه اش ـ که به قول مشهور به موسی فرستاد ـ زنان را در ردیف چارپایان و اموال غیر منقول ذکر کرد. قوم یهود، زن را مایه مصیبت و بدبختی می دانستند؛ وجود او فقط از آن رو قابل تحمّل بود که یگانه منبع تولید سرباز بود.»

در آیین مسیحیّت با آن‌که حضرت مسیح علیه السلام همه انسان‌ها را به طور یکسان مورد لطف و عنایت خود قرار می دهد، پیشوایان این دین، تعالیم مسیح را نادیده گرفتند و زن، نزد آنان همان مقامی را داشت که کشیش اعظم، یوحنای زرین دهن، بدان معتقد بود: «زن شرّی ضروری، وسوسه ای طبیعی، خطری خانگی، جذبه ای مهلک و آسیبی رنگارنگ است.» زن، همان «حوّای مجسّم» در همه جا بود که آدمی را از فردوس برین محروم ساخت و هنوز آلت مطلوبی در دست شیطان برای اغفال مردان و فرستادن آنان به دوزخ بود.

قانون کلیسا زن را موظف به اطاعت از شوهر کرد؛ زیرا این مرد بود که شبیه خداوند آفریده شده بود، نه زن. واضعان احکام شریعت می گفتند که زنان باید کنیزکان شوهرانشان باشند.»

زن در فرهنگ‌های یونانی، یهودی و مسیحی، وسیله ای برای لذت مرد، و خدمت به او بوده است و حق مالکیت مستقل را نداشته؛ حتی اگر به صورت ارث باشد یا از دسترنج کار و تلاش او به دست آمده باشد، و همین امروز هم، با وجود تغییر شکل و عنوان ظاهری، زن را هم‌چنان برای اطفای شهوت و لذت مردان و برای کار در ادارات و کارخانه ها می خواهند.»

زن در زمان جاهلیت نیز هیچ گونه بها و ارزشی نداشت و با او همانند یک کالا رفتار می شد. ویل دورانت موقعیت زن در زمان جاهلیت را این گونه ترسیم می کند: «هر پدری اگر می خواست می توانست دختر خود را پس از تولد، زنده به گور کند، و اگر نمی کرد، دست کم از تولد وی غمگین می شد و از شرمندگی، روی از کسان پنهان می داشت؛ زیرا احساس می کرد که کوشش وی به هدر رفته است. جاذبه طفولیت او چند سالی بر پدر نفوذ داشت و همین که به سن هفت یا هشت می رسید، می توانست به هر یک از جوانان قبیله که مورد رضایت پدر بود و بهای عروس را می پرداخت شوهر کند... .»

با این حال، زن کالایی بیش نبود و جزو دارایی پدر یا شوهر یا پسرش به شمار می رفت که او را با چیزهای دیگر به ارث می برد. وظیفه زن، چیزی جز زادن و پروردن مردان جنگجو نبود.»

با ظهور اسلام، غبار خواری و تحقیر از چهره زن زدوده شد و کرامت انسانی اش به او برگشت. بدین گونه، زن احساس کرد که انسانی است، دارای حق حیات و کرامت.

به گفته ویل دورانت: «رسم زنده به گور کردن دختران با فرمان قرآن از میان برداشته شد و زن و مرد از لحاظ تشریفات قضایی و استقلال مالی، برابر شدند؛ به زن اجازه داده شد تا به هر کار مجاز اشتغال ورزد، و مال و سود خود را تصاحب کند، ارث ببرد و به هر صورتی که مایل است، در مال خویش تصرف کند. این انقلاب، فرهنگ جاهلی را که در آن، زن چون اثاث منزل بود، باطل کرد.»

سید قطب نیز در این باره سخن زیبایی دارد. وی می گوید: «اگر بزرگداشت و تکریم شریعت الهی اسلام نبود، امکان نداشت که زن، هویت واقعی اش را احراز کند. اسلام با روشی شایسته و بایسته، کل بشریت را ـ اعم از زن و مرد ـ تکریم کرد و جایگاه رفیع بشر را که حامل نفخه ای از روح الهی است، ترسیم نمود و این گونه بود که زن، مقام و منزلت خویش را باز یافت. با این نگرش، انسان تولدی دوباره یافت؛ چرا که ارزش‌های آسمانی و ملکوتی، جایگزین ارزش‌های مادی و زمینی شد، و ملاک ارزش، روح با کرامت انسانی شد که با پروردگار خویش پیوند خورده است. در این جهت زن و مرد تفاوتی ندارند.»

خداوند تبارک و تعالی در قرآن کریم، مردان و زنان مسلمان را در کسب فضائل و دریافت غفران و پاداش عظیم، مساوی معرفی می فرماید. «إِنَّ الْمُسْلِمِینَ وَ الْمُسْلِماتِ وَ الْمُوءْمِنِینَ وَ الْمُوءْمِناتِ وَ الْقانِتِینَ وَ الْقانِتاتِ وَ الصّادِقِینَ وَ الصّادِقاتِ وَ الصّابِرِینَ وَ الصّابِراتِ وَ الْخاشِعِینَ وَ الْخاشِعاتِ وَ الْمُتَصَدِّقِینَ وَ الْمُتَصَدِّقاتِ وَ الصّائِمِینَ وَ الصّائِماتِ وَ الْحافِظِینَ فُرُوجَهُمْ وَ الْحافِظاتِ وَ الذّاکِرِینَ اللّه َ کَثِیراً وَ الذّاکِراتِ أَعَدَّ اللّه ُ لَهُمْ مَغْفِرَةً وَ أَجْراً عَظِیماً»؛ به یقین مردان مسلمان و زنان مسلمان، مردان با ایمان و زنان با ایمان، مردان مطیع فرمان خداو زنان مطیع فرمان خدا، مردان راستگو و زنان راستگو، مردان صابر و زنان صابر، مردان با خشوع و زنان با خشوع، مردان انفاق کننده و زنان انفاق کننده، مردان روزه دار و زنان روزه دار، مردان پاکدامن و زنان پاکدامن و مردانی که بسیار به یاد خدا هستند و زنانی که بسیار یاد خدا می کنند، خداوند برای همه آنان مغفرت و پاداش عظیمی فراهم ساخته است.

باری، آموزه حرمت نهادن به زن از سوی اسلام و کرامت بخشیدن به او، تا آن‌جا در میان پیروانش به بار نشست که یهود بن موسی بن طیبون با استشهاد به کلام یکی از حکمای اسلامی گفته بود: «هیچ کس زنان را محترم نمی شمرد؛ مگر آن‌که خود محترم باشد، و هیچ کس آنان را خوار نمی شمرد؛ مگر آنکه خود خوار باشد.»

زن و جایگاه شناسی خود

شناخت جایگاه واقعی خویش، آدمی را از افراط و تفریط در کارها باز می دارد و به شخصیت او تعادل می بخشد. معمولاً افرادی که از شناخت حدود و جایگاه خود ناآگاه اند، پا از مرز خویش فراتر می نهند و به کارهایی دست می یازند که با شأن آن‌ها بی تناسب است. در نتیجه، این افراد، جسم و روح خویش را در معرض خطر و آسیب قرار می دهند.

از این رهگذر، کمال و شخصیت وجودی زن، اقتضا می کند که زن باشد و حرکات زنانه داشته باشد. و خود را از دست یازیدن به حرکت‌های مردانه و کارهایی که تنها، برازنده مرد است باز دارد و بداند که قانون آفرینش در کنار آسیب پذیری جسمانی او ـ که در ظرافت بدنی او ریشه دارد ـ توانایی‌های فراوانی در نهاد او ذخیره کرده و بدین گونه به شخصیت وی تعادل بخشیده است.

بی گمان آن‌چه از کارها، شغل‌ها و رفتارها که ظرافت احساس و لطافت طبع و جسم زن می طلبد، با آن‌چه که ویژگی‌های ساختاری مرد اقتضا می کند، متفاوت است. بر این اساس، چه بسا کارها و رفتارهایی که تنها زیبنده مرد است و اگر زن به آن‌ها دست یازند، زیبایی و نیکویی منظر او را از بین می برد و جسم و روح وی را آسیب پذیر می کند. برای نمونه در ورزش بانوان، آیا هر شکل ورزش برای دختران مناسب است؟! باید گفت: آموزش و تربیت دختران و زنان باید این نکته را به آن‌ها بیاموزد و ذهنشان را هدایت کند که ورزش‌های سبک تر و غیر خشن را از بین ورزش‌ها انتخاب کنند. ورزش‌هایی برای بانوان مناسب است که روح زنانه را از آنان نستاند و به عواطف لطیف و احساسات ظریف آنان آسیب وارد نکند.

حضرت علی علیه السلام در بیانی زیبا و دلنشین می فرماید: «وَلا تُمَلِّکْ الْمَرْأَةَ مِنْ اَمْرِها ما جاوَزَ نَفْسَها فَاِنَّ الْمَرْأَةَ رَیْحانَةٌ وَلَیْسَتْ بِقَهْرَمانَةٍ؛ و کاری که برون از توانایی زن است به دستش مسپار، که زن گلی بهاری، [لطیف و آسیب پذیر[ است؛ نه پهلوان و قهرمان.»

ظرافت روحی و جسمی زن را ـ که به غلط آن را ضعف زن معرفی می کنند ـ یکی از ضرورت‌های زن برای نقش مهم و طبیعی اوست. ظرافت و ضعف نسبی زن در جسم و عضلات، یک حکمت و نیز هنر صنع الهی است؛ زیرا که به زن چیزی بیش تر از آن‌که برای انجام وظایف اصلی اش لازم است نداده و از همین جاست که می توان به کارکرد و نقشی که طبیعت به وی واگذار کرده پی برد، و از او بیشتر از آن‌چه توان اصلی اوست، مطالبه نکرد.

بنابراین، به لحاظ قوانین طبیعی، زن نبایستی جسمی بزرگ تر و قوی تر از آنچه بدان نیازمند است داشته باشد، و این نه به معنای نقص که به معنای کمال اوست.

زن و پذیرش تفاوت‌ها

یکی از حکمت‌های پروردگار در آفرینش انسان‌ها، وجود تفاوت بین زن و مرد است. این تفاوت‌ها، افزون بر آن‌که به گوناگونی و رنگارنگی آفرینش انجامید و مجموعه ای دلپذیر از تنوّع در خلقت زن و مرد را فراهم آورد، نقش بسیار مهمی را در پاسخگویی به نیازهای متقابل زن و مرد، نسبت به یکدیگر ایفا کرد، و بدین گونه به دایره آفرینش آدمیان، کمال بخشید.

دنیای مرد با دنیای زن به کلی فرق می کند. اگر زن نمی تواند مانند مرد فکر کند یا عمل کند، از این روست. زن و مرد جسم‌های متفاوتی دارند. علاوه بر این، احساس این دو موجود، هیچ وقت مثل هم نخواهد بود و هیچ گاه یک جور در مقابل حوادث و اتفاقات، عکس العمل نشان نمی دهند.

زن و مرد به مقتضیات جنسی خود، به طور متفاوت عمل می کنند و درست مثل دو ستاره، روی دو مدار مختلف حرکت می کنند. آن‌ها می توانند همدیگر را بفهمند و مکمل یکدیگر باشند، ولی هیچ گاه یکی نمی شوند و به همین دلیل است که زن و مرد می توانند عاشق یکدیگر بشوند، با هم زندگی کنند، و از هم خسته نشوند.

محمّد عبده معتقد است: «خداوند، زن و مرد را به اعمال ویژه و اختصاصی مکلف کرده و پاداشی هم مقرر فرموده است. هیچ کدام از زن و مرد نباید آرزو کند، ای کاش! در صنف دیگری بود و از امتیازات آن صنف بهره مند می شد؛ چون این تفاوت‌ها بر اساس حکمت و با توجه به خصوصیات روحی و روانی هر یک از دو صنف مرد و زن پایه ریزی شده است.»

البته امتیازات و برتری‌هایی که اکتسابی است و در سایه تلاش و مجاهدت به دست می آید، می تواند مورد آرزوی هر یک از این دو صنف باشد و برای به دست آوردن آن کوشا باشند.

آگاهی از تفاوت‌های طبیعی جسمی و روحی بین زن و مرد، سبب می شود که هر کدام از آن‌ها متناسب با این تفاوت‌ها وظیفه خویش را تعیین کنند؛ به گونه ای که حریم یکدیگر را نگاه دارند، و عرصه را برای همدیگر تنگ نکنند.

برخلاف نظریات متعددی که می کوشند توزیع نقش‌ها براساس جنسیت را انکار و بی اعتبار کنند، هنوز هم به خوبی می توان از ضرورت توزیع نقش‌ها براساس جنسیت دفاع کرد. علاوه بر آن، برخی از نقش‌ها ـ با وجود تحولات فراوان ـ هیچ گاه تغییرپذیر نیستند؛ مانند نقش مادری که منشأ آن توانایی خاص زن در تولید مثل، توانایی عاطفی و نیاز شدید نوزاد به مراقبت دائم از سوی کسی است که نسبت به محرک‌های نوزاد از قدرت انفعال سریع برخوردار است.

مسئله حجاب

پوشش، موهبتی خدادادی است تا آن‌چه از بدن را که دیدن آن از سوی دیگران، سبب شرم است بپوشاند، اندام را موزون تر کند و به آدمی سنگینی و وقار بخشد.

لباس پوشیدن، پدیده ای است که تقریباً به اندازه طول تاریخ بشر سابقه و به قدر پهنه جغرافیای امروزی زمین، گسترش دارد. لباس، دست کم پاسخگوی سه نیاز آدمی است: یکی آن‌که او را از سرما، گرما، برف و باران حفظ می کند. دیگر این‌که در جهت حفظ عفت و شرم به او کمک می کند، و در نهایت آن‌که به او آراستگی و زیبایی و وقار می بخشد.

خداوند حکیم در مقام بیان پوششی که زیبنده زن و برازنده مقام اوست، می فرماید: «یَـآأَیُّهَا النَّبِیُّ قُل لاِّءَزْوَ جِکَ وَ بَنَاتِکَ وَ نِسَآءِ الْمُؤْمِنِینَ یُدْنِینَ عَلَیْهِنَّ مِن جَلَـبِیبِهِنَّ ذَ لِکَ أَدْنَیآ أَن یُعْرَفْنَ فَلاَ یُؤْذَیْنَ»؛ ای پیامبر! به زنان و دختران خود و به زنان مؤمنان بگو که پوشش‌های خود را بر خویش فروتر گیرند، این کار برای این‌که شناخته شوند و مورد آزار قرار نگیرند، [به احتیاط] نزدیکتر است.

علامه طباطبایی رحمت الله علیه در معنای واژه «جلباب» در این آیه شریفه چنین می فرماید: «جلابیب» جمع جلباب است و آن جامه ای است که یا سرتاسری است و همه بدن را می پوشاند و یا نوعی روسری مخصوص است که صورت و سر و همچنین زیر گلو و سینه های زن را در انظار مردم می پوشاند.

سپس ایشان می افزایند: «پوشاندن همه بدن زن به شناخته شدن به این‌که شخص اهل عفت و حجاب و صلاح است، نزدیک‌تر است. در نتیجه وقتی به این عنوان شناخته شدند، دیگر اذیت نمی شوند؛ یعنی اهل فسق و فجور، متعرض آن‌ها نمی شوند.»

در کتاب مقدس مسیحیان نیز چنین آمده است: «زنان باید در طرز لباس پوشیدن خود با وقار باشند؛ باید از نظر اخلاق خوب و نیکوکاری مورد توجه مردم قرار گیرند، نه برای آرایش مو یا داشتن جواهرات و لباسهای پرزرق و برق.»

در حقیقت، حجاب، نماد عفت، عزت و خویشتنداری زنان و از شاخص‌های مهم فرهنگ دینی و ملی ماست. «انسان در پناه محافظ، احساس آرامش می کند. پوشش اسلامی نیز نگهبان زن است و به او امنیت و آرامش می بخشد. پس هر چه این پوشش، کامل تر شود، درصد امنیت و حفاظت زنان بالاتر می رود. زحمت حجاب، حق بیمه ای است که زن برای تأمین سلامت خود می پردازد؛ زیرا حجاب، مانع جریان یافتن هوای نفس و نگاه‌های آلوده و فسادآمیز به حریم زنان پاک می شود. هم‌چنین پوشش، سدّی بزرگ در برابر تهاجم فرهنگ غرب است.»

حجاب و لباس زن، یکی از نظامات الهی و سنت‌های صحیح و عقلایی است که برای آن‌که به زن نه فقط با نظر جنسی بلکه با تمام آن‌چه که هست و با تمام ارزش‌هایی که دارای آن است، نگریسته شود.

کنترل کردن جلوه های جنسی زن، به ویژه ساختار جسمانی دلربای او در سطح جامعه، یکی از قوانین حکیمانه و عقلایی بوده و هست که برای حفظ نظم عمومی هر جامعه به کار می آمده و می آید؛ زیرا جلوه های شهوت انگیز زن، نه فقط به ضرر شخصیت زن است؛ بلکه سبب اختلال در امنیت و سلامت اجتماعی و باعث سستی و تزلزل پایگاه خانواده و نسب و کاهش سلامت روحی اولاد و حتی بالا رفتن آمار جرایم و جنایات می شود.

بسیار اشتباه و تصوری کودکانه است که بانوان تصور کنند خدا نسبت به آن‌ها ستم روا داشته که برای آنها محدودیت‌هایی به صورت حجاب و دیگر ممنوعیت‌ها قرار داده است؛ همان گونه که بسیار احمقانه است که یک جواهر فروش، توصیه های امنیتی پلیس شهر را دشمنی با خود و یا صنف جواهرفروش بداند و آرزو کند که کاش می توانست، مانند دیگر دکان‌ها شب‌ها آزادانه، کالای خود را بگذارد و برود.

با نگاه و تحلیل آمارهای وحشتناک وقوع جرایم و جنایات در کشورهای غربی به اصطلاح متمدن و پیشرفته و سستی اساس خانواده و فزونی فرزندان نامشروع و عقده‌های ویرانگری که از این راه به نسل‌ها وارد می شود و پیامدهای تلخی که به بار می آورد، می توان به اثرات خطرناک و پلید آزادی جنسی و تن نمایی زنان تا حدودی آشنا شد.

سخن آخر در این باره آن‌که اهمیت حجاب و پوشیدگی زن از نگاه برخی اندیشمندان غرب نیز پنهان نمانده است و آنان نیز بر این مسئله تأکید کرده اند. برای نمونه منتسکیو در کتاب معروف خویش به نام «روح القوانین» می نویسد: «زن‌ها باید محجوب و حیاپیشه باشند تا بتوانند خودداری کنند. علتش این است که قوانین طبیعت این طور حکم کرده و لازم دانسته اند که زن‌ها محجوب و پوشیده باشند و بر شهوات خود غلبه کنند. بنابراین نباید پنداشت که افسارگسیختگی زن‌ها طبق قوانین طبیعی است؛ بلکه افسارگسیختگی بر خلاف قوانین طبیعت و بر عکس پوشیدگی و حیا و خودداری، مطابق قوانین طبیعت است.»

گوهر عفاف

«عفّت، حاصل شدن حالتی برای نفس و جان آدمی است که به وسیله آن از غلبه و تسلط شهوت جلوگیری می شود و متعفّف، کسی است که چنان حالتی از عفت را بر اثر تمرین و زحمت حاصل می کند.»

هم‌چنین در معنای عفت آمده است: «عفت، حالت خویشتنداری زن در رویارویی و معاشرت با نامحرم، و حفظ آبرو و پاکدامنی را گویند.»

بی گمان، عفاف، روح پوشش است که بدون آن یا حجاب زن شکل نمی گیرد و یا حجابش ناخواسته و به همراه بی میلی خواهد بود. عفت به حیای جنسی، جلوه های عملی می بخشد و آدمی را در حیطه ای از تعاملات و رفتارهای مثبت و به دور از آلودگی و گناه قرار می دهد. عفت، نیرویی کنترل کننده است که همواره هنگام ارتباط با جنس مخالف، فعال می شود و از شخصیت و کرامت زن نگاهبانی می کند.

از نگاه آموزه های دینی، زیبایی شخص در صورتی زلال و خالص می شود که همراه عفاف باشد؛ زیرا عفاف، زکات جمال است: «زَکاةُ الْجَمالِ الْعِفافُ؛ زکات جمال و زیبایی، عفاف است.»

شهید مطهری درباره ثمره های عفت ورزی زن می نویسد: «زن در مرد تأثیر فراوان داشته است. مرد، بسیاری از هنرنمایی‌ها، شجاعت‌ها، دلاوری‌ها، نبوغ‌ها و شخصیت‌های خود را مدیون زن و خودداری‌های ظریفانه زن است. مدیون عفاف زن است. زن، همیشه مرد را می ساخته و مرد اجتماع را. آن گاه که عفاف و خودداری زن از میان برود و زن بخواهد در نقش مرد، ظاهر شود، اوّل به زن مهر باطله می خورد و بعد، مرد مردانگی خود را از یاد می برد. زن در طول تاریخ به وسیله عفت توانست شخصیت خود را حفظ کند.» «عفاف و پوشش تدبیری است که زن با یک نوع الهام، برای گرانبهاکردن خود و حفظ موقعیت خود در برابر مرد به کار برده است.»

در ارزشمندی عفاف، همین بس که شخص عفیف، همسنگ رزمنده شهید در راه خدا دانسته شده است؛ همان گونه که حضرت علی علیه السلام در این باره می فرماید: «ما الْمُجاهِدُ الشَّهِیدُ فِی سَبِیلِ اللّهِ بِأَعْظَمَ اَجْرا مِمَّنْ قَدَرَ فَعَفَّ، تَکادَ الْعَفِیفُ اَنْ یَکُونَ مَلَکا مِنَ الْمَلائِکَةِ؛ پاداش جهادگر شهید در راه خدا از شخص عفیف و خویشتنداری که توانا بر گناه است؛ ولی خویش را از آن باز می دارد، بیش تر نیست و چنان است که گویی انسان عفیف، فرشته ای است از فرشته ها.»

زیبایی برای زنان، ثروت است و طبیعت هر ثروت و سرمایه آن است که در عین سودمندی می تواند فسادانگیز و دردسرآفرین نیز باشد. و تنها با حصار عفاف می توان از این ثروت خدادادی صیانت کرد. در غیر این صورت، چه بسا چنان خواهد شد که مولوی گفته است:

دشمن طاووس آمد پرّ او/ ای بسا شَه را بکُشته فرّ او

گفت من آن آهُوَم کز ناف من/ ریخت این صیّاد، خون صاف من

ای من آن روباه صحرا کز کمین/ سر بریدندش برای پوستین

ای من آن پیلی که زخم پیلبان/ ریخت خونم از برای استخوان

شیرینی نهفته در عفاف

عفت ورزی با دشواری‌‌هایی همراه است؛ ولی ثمره‌های شیرینی دارد. بسیاری از روزنه های ملکوت بر اثر سوز و گداز و سختی برآمده از عفاف، به روی آدمی گشوده می شود. شکوفایی بسیاری از استعدادهای معنوی و علمی در گرو عفاف است.

به تعبیر استاد شهید مطهری «آیا استعداد عالی و طبیعی شخص در آن‌‌جا که یک سلسله مقرّرات اخلاقی به نام عفت و تقوا بر روح مرد و زن حکومت می کند، بهتر به فعلیت می رسد یا آن‌جا که احساس منعی به نام عفت و تقوا بر روح آنان حاکم نیست؟ طبیعی است که صورت اوّل درست است. آن چیزی که با فداکاری و از خودگذشتگی و سوز و گداز توأم است، هشیار کننده است، قوای نفسانی را در یک نقطه متمرکز می کند، قوه خیال را پر و بال می دهد و خلاق و آفریننده نبوغ‌‌ها و هنرها و ابتکارها و افکار عالی است. حکومت عفاف و تقوا بر روح انسان، تحوّلات شگرفی در روح ایجاد می کند و احیانا نبوغ می آفریند.»

اختلاط با نامحرمان

اثر طبیعی حیا و عفت زن، احتیاط در اختلاط با نامحرمان است که تأثیر بسیاری در پاکدامنی زن و حفظ سنگینی و وقار او دارد، و او را از بدگمانی‌‌‌های دیگران درباره وی باز می دارد.

یکی از اندیشمندان می نویسد: «جوانان مسلمان، نبایستی با احساس انفعال در برابر حمله‌های متجددان، روابط زن و مرد را بپذیرند و نباید تصوّر کنند که این حملات و انتقادات، حقایقی اثبات شده یا مبتنی بر موازین اثبات شده داوری است؛ بلکه بر عکس باید توجه داشت که مدها و موازین داوری نشأت گرفته از غرب، هر چند دهه تغییر می کند. در واقع باید به این انتقادها و حملات آنان به دیده نظریاتی نگریست که از یک جهان نگری کاملاً بیگانه با جهان نگری اسلامی و از جامعه ای برآمده است که خود در حال تغییرات سریع و در معرض از هم پاشیدگی است.»

البته باید توجه داشت که اسلام، آیینی معتدل است. آموزه‌های این مکتب به احتیاط در معاشرت زن با نامحرمان توصیه کرده است؛ نه به گوشه گیری و حبس وی در خانه ها.

شهید مطهری در این باره می فرماید: «اسلام یک آیین معتدل و متعادل است و از هر افراط و تفریطی به دور است. و امتش را امت وسط می خواند؛ زنان را تا حدودی که منجر به فساد نشود، از شرکت در اجتماع نهی نمی کند؛ حتی در بعضی موارد، شرکت آن‌ها را واجب می کند؛ مانند حج که بر زن و مرد به طور مساوی واجب است و حتی شوهر، حق ممانعت ندارد.

اسلام نه محبوبیّت زن در خانه را می گوید و نه آن‌چه را که دنیای جدید آن را پذیرفته و عواقب شوم آن را می بیند؛ یعنی اختلاط زن و مرد در جوامع را اجازه نمی دهد. اسلام در عین این‌که نهایت مراقبت را برای پاکی روابط جنسی به عمل آورده است، هیچ گونه مانعی برای بروز استعدادهای زن به وجود نیاورده است؛ بلکه کاری کرده است که اگر این برنامه، دور از هر افراط و تفریطی اجرا شود، هم روحیه ها سالم می ماند و هم روابط خانواده ها صمیمی تر و جدی تر می شود و هم محیط اجتماع برای فعالیت صحیح مرد و زن آماده تر می شود. اسلام می گوید: نه حبس و نه اختلاط، بلکه حریم.

سنت جاری مسلمانان از زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله همین بوده است که زنان از شرکت در مجالس و مجامع منع نمی‌شده‌اند؛ ولی همواره اصل «حریم» رعایت می شده است. در حقیقت احتیاط‌‌ها و توصیه های اسلام مبنی بر دور نگه داشتن زنان و مردان نامحرم از یکدیگر تا حدودی که موجب حرج و فلج نشود، مبنی بر این اصل روانی است که گاهی یک برخورد، یک تلاقی نگاه در ظرف یک لحظه، اساس خانواده ای را متلاشی کرده است.

بنابراین جاده احتیاط، مطمئن ترین راه برای پیمودن بانوان خویشتن‌دار، هنگام ملاقات با نامحرمان است.

منبع: مبلغان - خرداد و تیر 1387، شماره 104