تاریخ: ۱۳۹۵/۹/۶
علت تعدد زوجات پیامبر (ص)
اگر شهوت‏ انگيز بود، مي‏ بايست جهت‏ گيري‏ هايش در گزينش همسر، اين ادعا را اثبات كند. حضرت دنبال زنان زيبا و جذاب از جهت امور جنسي و جواني نبود، حتي به خواستگاري برخي از زنان مانند "ام سلمه" رفت و او تعجب نمود در اين سن و سال كه كسي حاضر نمي‏ شود با او ازدواج كند، چرا پيامبر دنبال زنان جوان...

متن سوال: چرا پيامبر ازدواج های متعدد داشتند؟

متن پاسخ: در آغاز بيان دو نكته ضروري است.

اول: نگاهي كوتاه به فرهنگ ازدواج در جزيرة العرب در زمان پيامبر (ص):

1) عرب‏ هاي جاهلي نسبت به دختر، بلكه جنس زن بي علاقه بودند، چون در محيطي كه دائم مردم با هم به جنگ و خونريزي مشغول بودند و هر كس هر چه قدر كه مي‏ توانست، به ديگران روا مي‏ داشت، خوف داشتند كه در جنگ، دختران اسير شوند و باعث ننگ آن طايفه گردند، نيز به جهت وضع بد اقتصادي و اين كه دختران به فحشا رو آورند و... به دختر علاقه‏ اي نداشتند، بلكه دخترداري را ضد ارزش مي‏ شمردند و به زنده به گور كردن دختران رو آوردند.

2) چون جنگ و خونريزي در آن محيط امري متداول بود، و عرب جاهلي با اندك بهانه ‏اي يك ديگر را مي‏ كشتند، حاصل به هم خوردن تعادل جمعيتي بود و نسبت زنان به مردان افزايش چشمگيري پيدا مي‏ كرد (چون مردان به جنگ اقدام مي‏كردند، نه زنان و كشته‏ ها از مردان بود) كه گزينه "چند زن داشتن" را براي رهايي از مشكل عدم تعادل جمعيتي پذيرفتند. اين مشكل در اكثر نقاط از جمله در ايران هم وجود داشت، ليكن در عربستان بيشتر بود.

3) در آن وضع ناگوار اقتصادي، زن گرفتن از يك خانواده و قبيله نوعي كمك به آنان محسوب مي‏ شد، به همين جهت مشركان قريش به دامادهاي پيامبر (ص) فشار وارد مي‏ كردند كه دختران پيامبر (ص) را طلاق دهند و بر مشكلات پيامبر افزوده بشود.

4) در محيطي كه نا امني و جنگ و خونريزي آسايش را از همگان ربوده بود، ازدواج از مهم‏ترين عامل بازدارنده از جنگ به شمار مي‏ آمد.

5) در آن وضع زن بيوه اگر شوهر نمي‏ كرد، خوشايند نبود، بلكه زشت شمرده مي‏ شد. به مجرد آن كه شوهر مي‏ مرد، يا از وي طلاق مي‏ گرفت و عده وفات يا طلاق سپري مي‏ شد، شوهري ديگر گزينش مي‏شد، مانند "اسماء بنت عميس" كه اول همسر جعفر بن ابي طالب شد، بعد از شهادتش به عقد ابوبكر درآمد و بعد از درگذشت ابوبكر همسر امام علي(ع) شد. اين شيوه در آن فرهنگ متداول بود.

نكته دوم: نگاهي گذرا به ازدواج پيامبر(ص):

1) پيامبر (ص) در 25 سالگي با حضرت خديجه كه چهل سالش بود و قبلاً يك يا دو بار شوهر كرده بود و با مرگ شوهر بيوه شده بود، ازدواج نمود، و به مدت بيست و پنج يا بيست و هشت سال با وي زندگي كرد و همسر ديگري نگرفت.

2) همه همسران پيامبر (جز عايشه) بيوه بودند. آنان پيش از آن كه به همسري پيامبر (ص) درآيند، يك يا دوبار شوهر نموده بودند و بعد از درگذشت و يا شهادت شوهر و انقضاي عده به عقد پيامبر(ص) درآمدند.

3) عمده ازدواج‏ هاي پيامبر (ص) در شرايط سخت و دشوار جنگي صورت گرفته بود، مانند شكست مسلمانان در جنگ احد كه وضع مسلمانان بسيار ناراحت كننده بود.

4) پيامبر(ص) از قبايل مهم عرب مانند تيم، عدي، بني اميه، نيز يهوديان مدينه همسر انتخاب كرد، ولي از قبايل انصار زن نگرفت.

دقت در اين امور به ما مي‏ فهماند كه ازدواج ‏هاي پيامبر نه در پي ارضاي خواهش‏ هاي نفساني، بلكه در جهت اهداف عالي بود كه ذيلاً بيان مي ‏شود.

بي شك پيامبر در ازدواج‏ هاي متعدد دنبال خوشگذراني ‏ها نبود، چون:

اولاً: اگر چنين بود، مي ‏بايست در سنين جواني به اين امر مبادرت مي‏ كرد، نه در سنين پيري و آن هم در شرايط سخت و دشوار.

ثانياً: اگر شهوت‏ انگيز بود، مي‏ بايست جهت‏ گيري‏ هايش در گزينش همسر، اين ادعا را اثبات كند. حضرت دنبال زنان زيبا و جذاب از جهت امور جنسي و جواني نبود، حتي به خواستگاري برخي از زنان مانند "ام سلمه" رفت و او تعجب نمود در اين سن و سال كه كسي حاضر نمي‏ شود با او ازدواج كند، چرا پيامبر دنبال زنان جوان نمي‏ رود و به خواستگاري او كسي را فرستاده است.

ثالثاً: آناني كه با انگيزه كاميابي جنسي به ازدواج‏ هاي متعدد رو مي ‏آورند، ماهيت زندگي آنان به گونه ‏اي ديگر است. آنان به زرق و برق ظاهري زندگي، لباس و زينت زنان و رفاه و خوشگذراني رو مي‏ آورند؛ در حالي كه سيره و زندگي پيامبر اسلام (ص) خلاف اين را نشان مي‏ دهد. پيامبر (ص) در برابر خواست همسران خويش در مورد زرق و برق زندگي، آنان را مخيّر كرد كه يا همين ساده زيستي را برگزينند و به عنوان همسر پيامبر باقي بمانند و يا از حضرت طلاق بگيرند و بروند دنبال زرق و برق زندگي.

علامه طباطبايي در اين باره مي‏ نويسد: داستان تعدد زوجات پيامبر (ص) را نمي‏ توان بر زن دوستي و شيفتگي آن حضرت نسبت به جنس زن حمل نمود، چه آن كه برنامه ازدواج آن حضرت در آغاز زندگي كه تنها به خديجه اكتفا نمود و هم چنين در پايان زندگي كه اصولاً ازدواج بر او حرام شد، منافات با بهتان زن دوستي آن حضرت دارد.(1)

رابعاً: دو تن از زنان پيامبر (ص) كنيز بودند. اگر هدف ازدواج لذت بردن از آنان بود، اين دو چون كه كنيز بودند، بدون ازدواج، پيامبر (ص) مي‏ توانست از آنان بهره‏مند شود. با اين تحليل ازدواج بي فايده بود.

بنابراين اهداف و حكمت ‏هاي ازدواج پيامبر (ص) را مي‏بايست در اهداف بلند و ارزشي جستجو نمود كه مهم ‏ترين آن بدين شرح است:

1) هدف سياسي – تبليغي:

يكي از اهداف ازدواج ‏هاي پيامبر (ص) هدف سياسي - تبليغي بود؛ يعني با ازدواج موقعيتش در بين قبايل مستحكم گردد و بر نفوذ سياسي و اجتماعيش افزوده شود و از اين راه براي رشد و گسترش اسلام استفاده نمايد.

حضرت به خاطر دست يابي بر موقعيت ‏هاي بهتر اجتماعي و سياسي، در تبليغ دين خدا و استحكام آن و پيوند با قبايل بزرگ عرب و جلوگيري از كارشكني‏ هاي آنان و حفظ سياست داخلي و ايجاد زمينه مساعد براي مسلمان شدن قبايل عرب، به برخي ازدواج‏ ها رو آورد.

در راستاي اين اهداف پيامبر (ص) با عايشه دختر ابوبكر از قبيله بزرگ "تيم" با حفصه دختر عمر از قبيله بزرگ "عدي" با ام حبيبه دختر ابوسفيان از قبيله نامدار بني اميه، ام سلمه از بني مخزوم، سوده از بني اسد، ميمونه از بني هلال و صفيه از بني اسرائيل پيوند زناشويي برقرار نمود. ازدواج مهم‏ترين پيوند و ميثاق اجتماعي است، به ويژه در آن فرهنگ تأثير بسياري از خود به جا مي‏ گذارد.

در آن محيطي كه جنگ و خونريزي و غارتگري رواج داشت، بلكه به تعبير "ابن خلدون" جنگ و خونريزي و غارتگري جزو خصلت ثانوي آنان شده بود،(2) بهترين عامل بازدارنده از جنگ‏ ها و عامل وحدت و اُلفت، پيوند زناشويي بود. به همين جهت پيامبر (ص) با قبايل بزرگ قريش، به ويژه با قبايلي كه بيش از ديگران با پيامبر (ص) دشمن بودند، مانند بني اميه و بني اسرائيل، ازدواج نمود. اما با قبايل انصار كه از سوي آنان هيچ خطري احساس نمي‏ شد و آنان نسبت به پيامبر (ص) دشمني نداشتند، ازدواج نكرد.

"گيورگيو" نويسنده مسيحي مي‏ نويسد: محمد (ص) ام حبيبه را به ازدواج خود درآورد تا بدين ترتيب داماد ابوسفيان شود و از دشمني قريش نسبت به خود بكاهد. در نتيجه پيامبر با خاندان بني‏ اميه و هند زن ابوسفيان و ساير دشمنان خونين خود خويشاوند شد و ام حبيبه عامل بسيار مؤثري براي تبليغ اسلام در خانواده‏ هاي مكه شد.(3)

هدف تربيتي، پيامبر (ص) حمايت از محرومان و واماندگان را جزء آيين نجات بخش خويش قرار داد. قرآن مردم را به حمايت از واماندگان و محرومان و ايتام فرا مي‏ خواند. پيامبر (ص) در مناسبت ‏هاي مختلف مردم را به اين كار خداپسندانه تشويق نمود، و در عمل براي مردان بيچاره و وامانده در كنار مسجد "صفه" را بنا نهاد و حدود هشتاد نفر از آنان را در آن جا سكني داد.

اين حمايت عملي و صفه نشيني مربوط به مردان بود، اما درباره زنان با توجه به موقعيت آنان، اين گونه راه حل براي رهايي آنان از مشكلات پسنديده نبود، بلكه رسول خدا (ص) براي زنان راه حل ديگري را در نظر گرفت. حضرت از فرهنگ مردم و راه حل چند همسر داري كه بازتاب شرايط اجتماعي بود، بهره جست و مردان مسلمان را تشويق نمود كه زنان بي سرپرست و يتيم دار را به تناسب حالشان، با پيوند زناشويي به خانه‏ هاي خويش راه بدهند، تا آنان و يتيمانشان از رنج بي سرپرستي و تنهايي و فقر مالي و عقده ‏هاي رواني رهايي يابند و خود نيز در عمل به اين كار تن داد تا مسلمانان در عمل تشويق شوند و در مسير رفع محروميت واماندگان قدم بردارند. پيامبر (ص) با زنان بيوه ازدواج نمود و آنان را به همراه فرزندان يتيمشان به خانه خويش راه داد، تا هم خودش به قدر توان در زدودن مشكلات گام برداشته باشد و هم الگوي خوبي براي مردم در اين امر باشد.

3) هدف رهايي كنيزان:

اسلام با برنامه ريزي دقيق و مرحله به مرحله در جهت آزادي اسيران گام برداشت. رسول خدا (ص) از شيوه‏ هاي خوب و متعدد براي آزادي اسيران بهره جست كه ازدواج از جمله آن‏ ها است. جويريه و صفيه كنيز بودند. پيامبر (ص) اين دو را آزاد كرد و سپس با آن دو ازدواج نمود، تا بدين وسيله به مسلمانان بياموزد كه مي ‏شود با كنيز ازدواج نمود. اول او را آزاد نمود و سپس شريك زندگي قرار داد. در ازدواج پيامبر با جويريه بسياري از كنيزان آزاد شدند. توضيح اين كه: جويريه در غزوه بني مصطلق اسير شده بود و در سهم غنيمتي رسول خدا (ص) قرار گرفت. حضرت وي را آزاد كرد و سپس با وي ازدواج نمود. كار حضرت براي يارانش الگوي خوبي شد و تمامي اسيران غزوه مصطلق كه حدود دويست تن بودند، آزاد شدند.

"گيورگيو" دانشمند مسيحي مي‏ نويسد: محمد با جويريه ازداج كرد. يارانش اين عمل را نپسنديدند و آن را با تعجب مي‏ نگريستند. فرداي آن روز كم كم اسيران خود را آزاد كردند، چون كه نمي‏ توانستند بپذيرند كه بستگان همسر پيامبر (ص) برده آنان باشند.(4)

4) نجات زن و جلوگيري از غلتيدن وي در دام بستگان مشرك و كافر:

برخي از زناني كه مسلمان شده بودند و به جهت مرگ، شهادت و يا ارتداد شوهر، بي سرپرست مي‏ شدند و زندگي بر آنان بسيار مشكل بود و در وضع بسيار آشفته‏ اي به سر مي‏بردند، همانند ام حبيبه، دختر ابوسفيان كه همراه شوهرش به حبشه هجرت كرد و در آن جا بي‏ سرپرست شد. نه مي‏ توانست در آن جا بماند و نه به مكه نزد پدر برگردد.

پيامبر (ص) وقتي كه از مشكل وي با خبر شد، پيكي براي نجاشي پادشاه حبشه فرستاد و از او خواست تا ام حبيبه را به عقد پيامبر درآورد. اين ازدواج باعث شد كه وي از بي‏ سرپرستي نجات پيدا كند و به دامن بستگان مشرك خويش نغلتد.

5) طرد سنت غلط و جاهلي:

در اسلام "پسرخوانده" حكم پسر واقعي را ندارد و زن پسر خوانده بر مرد محرم نيست. در حالي كه در جاهليت احكام پسر واقعي را بر پسر خوانده سرايت مي ‏دادند، از آن جمله زن پسر خوانده بر پدر خوانده محرم بود. اسلام اين حكم را باطل نمود.(5)

پيامبر (ص) به دستور خدا با "زينب بنت حجش" همسر مطلقه زيد بن حارثه، پسرخوانده پيامبر بود، ازدواج نمود، تا حكم جاهي را در عمل باطل كند و مردم پذيراي نقض حكم جاهلي باشند.(6)

اگر اين ازدواج صورت نمي ‏گرفت، ممكن بود زيد بن حارثه، يا پسرش اسامه بن زيد، بعد از رحلت پيامبر به عنوان پسر و وارث پيامبرمطرح مي‏ شد و مسير امامت و وراثت خاندان پيامبر (ص) دگرگون مي‏ شد.

افزون بر اين امور ازدواج ‏هاي پيامبر از اهداف و حكمت‏ هاي ديگري برخوردار بود كه به جهت رعايت اختصار از ذكر آن‏ ها خودداري مي ‏شود.

در پايان به بيان نكته ‏اي ديگر مي ‏پردازيم: در اسلام چند همسر گزيني براي مردان محدود است. مرد نمي‏ تواند بيش از چهار همسر دائمي در يك زمان داشته باشد.

قرآن مي‏ گويد: با رعايت عدالت مي‏تواند چهار همسر داشته باشد.(7) تا قبل از نزول اين حكم مردان بيش از چهار همسر دائمي داشتند.

همه زنان پيامبر (ص) قبل از نزول اين حكم به عقد پيامبر (ص) درآمده بودند. خداوند به پيامبرش دستور داد كه از اين پس حق نداري با كسي ازدواج نمايي، و حتي اگر همه زنانت را طلاق بدهي، به جاي آنان نمي ‏تواني با زنان ديگري ازدواج نمايي.(8)

اين حكم را احكام اختصاصي پيامبر (ص) است، همان گونه كه وجوب خواندن نماز شب و... از مختصات پيامبر بود.

پي ‏نوشت ‏ها:

1) سيد محمد حسين طباطبايي، فرازهايي از اسلام، ص 174.

2) مقدمه ابن خلدون (ترجمه)، ج 1، ص 286.

3) محمد پيامبري كه از نو بايد شناخت، ص 207.

4) همان، ص 181.

5) احزاب (33) آيه 4.

6) همان، آيه 37.

7) نساء (4) آيه 3.

8) احزاب (33) آيه 52.

منبع: سایت ایپرسش