تاریخ: ۱۳۹۵/۵/۲۵
نقش نخبگان در فرهنگسازی جامعه
معمولاً نخبگان در مقایسه با دیگر اعضای جامعه علمی در مقام رصد موضوعات علمی از دیگران پیشتازتر هستند و این به معنی عام است، یعنی اگر علم را در محورهای صدگانه قرار دهیم، در عموم این محورها نخبگان زودتر رصد می ‌کنند و کار دیگرشان نیز معمولاً نخبگان در گزینش مفاهیم رصد شده...

 
 
 

علم دو ساحت کلی در نسبت با اشیاء دارد؛ نخست ساحت تولید علم و دوم ساحت توزیع علم که در هر دو ساحت نخبگان می ‌توانند نقش داشته باشند، البته با تفاوت در سهم. مثلاً در ساحت تولید علم، فهم نخبگان محوری است و در ساحت توزیع علم سهم نخبگان غیر محوری است. البته این به معنای حاشیه‌ ای نیست. به فرض چندین نسل جریانی که می ‌توانند در مقوله نشر علم داشته باشند. یکی از آنها هم نخبگان هستند. اما در بحث تولید علم، جریان نخبگان از چند نقطه در خصوص علم باید مدنظر قرار گیرد.

معمولاً نخبگان در مقایسه با دیگر اعضای جامعه علمی در مقام رصد موضوعات علمی از دیگران پیشتازتر هستند و این به معنی عام است، یعنی اگر علم را در محورهای صدگانه قرار دهیم، در عموم این محورها نخبگان زودتر رصد می ‌کنند و کار دیگرشان نیز معمولاً نخبگان در گزینش مفاهیم رصد شده مناسب با نیازهای جامعه موفق ‌تر هستند.

مثلاً اعضای عادی جامعه علمی ممکن است مشغول به یک موضوعات و محورهایی بشوند که آن موضوعات علمی هم هستند، اما ضرورتاً از اولویت ضروری برای جامعه خودشان برخوردار نباشند، به طور مثال یک نخبه علمی در حالی که ۱۰ پرونده علمی را دراختیار دارد، متوجه می ‌شود که شرایط زمانه الآن نیازمند پرونده ایکس است و همان را در دستور کار قرار می‌ دهد، که اگر این پرونده زودتر یا دیرتر از آن زمان منتشر شود، در حالی که علمی است، اما تاثیرگذاری اجتماعی آن می ‌تواند حداقلی باشد.

پس یک نخبه علمی صرفاً به کار علمی مثل اعضای عادی جامعه علمی مشغول نیست، بلکه از میان مسئله ‌های علمی که با آن ها سروکار دارد به درستی موضوعاتی را گزینش می‌ کند که بیشترین کارکرد را در جامعه دارد.

نخبگان علمی در حوزه نشر به دلیل ارتباطات علمی که دارند زودتر از دیگران ساختارهای تعریف شده را برای حضور در نشر می ‌توانند رعایت کنند، مثلاً بسیاری از کتاب ‌های تاثیرگذار در حوزه‌ های مختلف علمی قبل از این که انتشار عمومی پیدا کنند، معمولاً دست نخبگان علمی می ‌رسد، حال یا مؤلف شخصاً خودش با استادش ارتباط برقرار کرده و سال ‌هایی که نویسنده کتاب را می‌ نویسد به مراکز دیگر از جمله کلاس و مراکز علمی می‌رود و بارقه ‌های موضوع مورد پذیرش خود را کار می‌کند تا زمانی که منتشر شود و خیلی زودتر از این که کتاب ‌ها و نگارش ‌های علمی در اختیار عموم قرار بگیرند، به عنوان نهادهای رسمی نشر در اختیار نخبگان قرار می ‌گیرند و نخبگان در این مرحله هم می‌ توانند در تصحیح ایده و نظر و تکمیل آن ها در دایره نخبگانی موثر باشند.

مثلاً دانشجوی یک استاد نخبه، یک کتابی را در دست تالیف دارد و ایده ‌ای دارد که این کلیدی و خوب است. بدون واسطه استاد نخبه این دانشجو نمی‌ تواند ایده خود را روی میز یک مجموعه نخبگان علمی قرار بدهد، حتی بعد از این که کتاب را منتشر کند. اگر این دانشجو از اعتبار و شهرت کافی برخوردار نباشد به سختی این کتاب روی میز نخبگان قرار می ‌گیرد در حالی که اگر این کتاب واسطه ‌ای به عنوان یک استاد نخبه داشته باشد، این استاد از ظرفیت فراختری برخوردار است تا کتاب را در جامعه منتقل کند. معمولاً هم این آثار به طور طبیعی در مجامع علمی قرار می ‌گیرد ولی کمتر رسالت و کار یک عالم نخبه جدا از فعالیت عموم اعضای جامعه علمی ارزیابی می ‌شود، پس نخبگان هم در تولید و هم توزیع علم نقش محوری دارند که نخستین نقش اصلی و دوم در دایره اعضا نقش دارند.

نکته دیگر که به بُعد انگیزشی علم در جامعه مربوط می ‌شود، خود تطور حیات علمی یک نخبه است، چه بی آن که خود نخبه خارج از فعالیت ‌های علمی خود به آن نظری داشته باشد، معمولاً همین که یک حیات علمی موفق دارد، در معرض نقد جامعه علمی قرار می ‌گیرد، مثلاً یک استادی چون دکتر حسابی یا علامه جعفری به طور طبیعی کار خود را انجام می ‌دهند و خارج از آن پروژه ‌های علمی که برای خود تعریف کردند، کار دیگری ندارند، اما عموم جامعه اعم از جامعه علمی و غیر علمی معمولاً این ها را وقتی نگاه می‌ کنند که قاعدتاً هم جنبه الگویی برای جامعه خود دارند و از این ها یک شخصیت ‌هایی می‌ سازند که در فراهم کردن بستر اولیه و عمومی علم موثر است؛ یعنی بُعد انگیزشی علم را در جامعه باز می ‌کند.

ای بسا یک شخصیتی چون علامه جعفری هیچ گاه در پروژه علمی خود تبلیغ برای جذب جوانان مستعد به طرف حوزه‌های علمیه نداشته یا دکتر حسابی شخصاً مسئله ‌اش این نبوده که چکار کند جوانان نخبه در مقام انتخاب رشته به سمت فیزیک بیایند، اما وضع زندگی آن ها به گونه ‌ای بوده که کسانی را که به هر دلیل با آن ها مواجه می ‌شدند، به لحاظ روانی قانع می‌کرده که این ها باید همین راه را ادامه بدهند بی آن که متوجه شوند مثلاً راه علامه جعفری را مثلاً در انتخاب رشته فلسفه انتخاب کرده ‌اند، این یک نقش پنهان و نرمی است که عالمان دینی و نخبگانشان دارند که برای جامعه علمی و غیر علمی می‌ تواند مفید باشد.

بنابراین نقش نخبگان در یک جامعه و دین خاص نیست، بلکه همه جوامع شخصیت هایی دارند که در حوزه علم این ها را تبدیل به الگو کردند. در هر حال نخبگان در مقیاس جهانی سمفونی علم تاریخی بشر را رقم می ‌زنند. این هم دوباره از آن کارهایی است که خود علما هیچ زمان لازم نمی ‌دانستند که توجه تفضیلی بدان داشته باشند، یعنی مثلاً شما در نظر بگیرید یک نظریه و یک نظر داریم. اعضای جامعه علمی معمولاً نظرهای علمی تولید می‌ کنند، ولی نظریه علمی کار نخبگان است.

در یک سطح کلان ‌تر هم ما یک نظر، نظریه و پارادایم داریم که نظریه‌ های علمی ترکیبی از نظرها و پارادایم ‌های علمی ترکیبی از نظریه‌ های علمی هستند، یعنی مثلاً یک پارادایمی در فلسفه علم به وجود می ‌آید. می‌بینیم یک تکه آن را نظریه یک مسلمان در ایران تامین کرده و یک بخش و نظریه یک یهودی مثلاً در اسرائیل و یک بخش را یک روسی در روسیه تعیین می‌ کند، با این که انسان ‌هایی از حوزه‌ های مختلف هستند و گرایشات مکتبی مختلف دارند و ای بسا رویکردهای سیاسی متضادی هم در دوران حیات داشتند، اما در مجموع این نظریه در یک سطح دیگر به هم می ‌پیوندند و آن سمفونی علم تاریخی بشر را رقم می ‌زنند، بنابراین این پارادایم ‌ها به یک فرد خاصی اختصاص ندارد، شاید ما آن را به یک مکتب اختصاص دهیم، برخلاف نظریه ‌ها که مثلاً فلان نظریه را به انیشتین یا هگل نسبت می ‌دهیم.

در نهایت در حوزه فرهنگ تخصصی غیر نخبگان ورود ندارند و فقط نخبگان و اعضای علمی وابسته به همان حوزه تخصصی در این حوزه ورود می ‌کنند. نخبگان معمولاً بنیادها را می‌ سازند و افق ‌ها را روشن می ‌کنند، ولی در فرآیند، یعنی فاصله حرکت در موقف به افق، معمولاً نخبگان نقش کلیدی ندارند، چرا که علم زمانی که می‌ خواهد به فرهنگ تبدیل شود، مؤلفه‌ های غیر معرفتی هم با آن آمیخته می ‌شود و معمولاً بهره نخبگان از این مؤلفه ‌های غیر معرفتی، اندک و ضعیف است.

حجت‌‌الاسلام احمد رهدار، رییس مؤسسه فتوح اندیشه

منبع: فارس