حساب کاربری | عضویت    امروز: ۱۳۹۸ چهارشنبه ۲۷ شهريور     
ارسال به دوستان  نسخه چاپی
پایگاه فرهنگی تبلیغی رسالات:
 گفتگویی با آیت‌الله حسن رمضانی
یکی از مهم‌ترین اهداف انبیا و اولیاء الهی، تعلیم، تربیت و تزکیه نفوس بشر بوده و مهم‌ترین هدف این کار، معرفت ربوبی حضرت حق است. معرفت، امری است که هم در بُعد عمل و هم در بُعد نظر، خود را نشان می‌دهد. برای رسیدن به این معرفت، یکی از راه‎هایی که پیشنهاد شده، «عرفان» است.

نابترین پیامهای عرفانی، چه در بُعد عرفان عملی و چه در بُعد عرفان نظری، در متن دین، در آیات قرآن و روایات نبوی و نیز در روایات اهل‌بیت عصمت و طهارت علیهم‌السلام وجود دارد. اما کو مرد میدان؟ کجاست آن کسی که این معارف ناب را بفهمد و آن‌ها را از متن دین استخراج کند؟

یکی از مهم‌ترین و اساسیترین اهداف انبیا و اولیاء الهی، تعلیم، تربیت و تزکیه نفوس بشر بوده و مهم‌ترین هدف این کار، معرفت ربوبی حضرت حق است. معرفت، امری است که هم در بُعد عمل و هم در بُعد نظر، خود را نشان می‌دهد. برای رسیدن به این معرفت، یکی از راههایی که پیشنهاد شده، «عرفان» است و علما و عرفای بزرگ در این زمینه بسیار گفته و نوشتهاند. پرسش اصلی این است که ببینیم آیا میشود چنین راهی را از بطن دین استخراج کرد؟

برای یافتن پاسخ این پرسش و پرسش‌های مشابه، با آیت‌الله حسن رمضانی از اساتید مبرز حوزه علمیه قم گفت‌وگو کردیم که متن آن به شرح زیر است.

استاد برای شروع، بفرمایید که آیا می‏شود عرفان و اندیشه عرفانی را از بیانات پیامبر مکرم اسلام صلی الله علیه و آله و اهل‌بیت علیهم‌السلام استخراج کرد و به جامعه تحویل داد؟

بسم الله الرحمن الرحیم. یقیناً ممکن است؛ عرفان، بُعدی از ابعاد وجودی انسان است. دین جز تربیت انسان و ارتقای وجودی انسان در همه ابعاد، مأموریتی ندارد؛ خصوصاً دین مبین اسلام که اکمل ادیان است. محال است که اسلام به این بعد از ابعاد وجودی انسان نپرداخته باشد. برخی از افراد با صدای بلند و با هیچ کتمانی، بلکه با صراحت تمام اعلام میکنند اسلام، اسلام است و عرفان، عرفان؛ و دین و عرفان هیچ ربطی به یکدیگر ندارند!

چنین ایده و دیدی در بعضی از افراد وجود دارد! من در جلسهای خدمت یکی از آنان عرض کردم شما قبول دارید که دین اسلام، دین کاملی است و در هیچ بعدی از ابعاد فروگذار نکرده و به همه ابعاد وجود انسان پرداخته است یا خیر؟ ایشان گفتند بله. عرض کردم آیا یکی از ابعاد وجودی انسان را بُعد معرفتی و «عرفان» یعنی آشنایی با حقایق از راه تهذیب و تزکیه، میدانید یا نمیدانید؟ باز گفتند بله، میدانم. عرض کردم اگر این است پس چرا میگویید اسلام، اسلام است و عرفان، عرفان؟ با این گفته یا باید بگویید اسلام کامل نیست و یا باید منکر این بُعد از ابعاد انسانی شوید و اگر قبول دارید اسلام دین کاملی است و نیز قبول دارید عرفان بعدی از ابعاد وجودی انسان است، نمیشود سخن شما را پذیرفت.

وقتی که می پذیرید هم دین، دین کاملی است و هم عرفان و معرفت به حقایق، از راه تزکیه و تهذیب یک بعد انکارناپذیر ابعاد وجودی انسان است، پس نگویید عرفان، عرفان است و اسلام، اسلام!

نابترین پیامهای عرفانی، چه در بُعد عرفان عملی و چه در بُعد عرفان نظری، در متن دین، در آیات قرآن و روایات نبوی و نیز در روایات اهل‌بیت عصمت و طهارت علیهم السلام وجود دارد. اما کو مرد میدان؟ کجاست آن کسی که این معارف ناب را بفهمد و آن‌ها را از متن دین استخراج کند؟

این را هم عرض کنم، گاهی گفته میشود «عرفان» و مراد از آن یک علم، فن و یک گونه تخصص است. گاهی هم گفته میشود «عرفان» و مراد پیامهای عرفانی، تعالیم و آموزههای عرفانی است.

اگر مراد از عرفان، «علم عرفان» باشد، چه در بُعد عرفان نظری و چه در بُعد عرفان عملی، نه در قرآن و نه در روایات، هیچ‌گاه علمی با این عنوان وجود نداشته و ندارد. همان‌طور که میگوییم در قرآن و روایات، علمی با عنوان «علم اقتصاد»، «علم طب» و حتی «علم فقه» و «علم اصول» به عنوان یک علم ساخته و پرداخته وجود ندارد؛ بلکه این علوم، محصول تلاش علمای ما است. محصول سعی، فحص، پژوهش و کوششی است که علمای هر فنی انجام داده‌ و علمی تأسیس شده است. فقه، اصول فقه، کلام و بسیاری از علوم این‌گونهاند. عرفان نیز، چه عرفان نظری و چه عرفان عملی، به عنوان یک فن و یک علم، چنین وضعیتی دارد.

اما اگر مراد از عرفان، پیامهای عرفانی و آموزههای عرفانی باشد، باید بگوییم این پیام‌ها و این آموزه‌ها در آیات قرآن و روایات اهل‌بیت علیهم السلام هم در بُعد عرفان نظری و هم در بُعد عرفان عملی، قدم به قدم وجود دارد؛ اما برای این‌که این پیام‌ها به صورت یک علم و یک فن در آیند، نیازمند استخراج و تدوین‌اند. همان‌گونه که فقها با درک پیامهای فقهی، علم فقه را سر و سامان دادند و با درک پیامهای اصولی، علم اصول را به سامان رساندند، در عرفان هم همین کار را باید بکنیم که متأسفانه در این زمینه به نحو کافی، کار صورت نگرفته است؛ خصوصاً در میان شیعه.

ما شیعیان متأسفانه با تکیه بر این باور حق که همه چیز در روایات اهل‌بیت عصمت و طهارت علیهم‌السلام هست و ما هر چه بخواهیم در روایات معصومین علیهم‌السلام داریم، خیالمان را راحت کردیم و به تدوین عرفان، آن‌ طور که باید، نپرداختیم. اصل این باور صحیح است، اما در این مسأله، کج فهمی‌ها و استفاده‌های نادرستی صورت گرفته است.

ما عرفان را حتی در حاشیه هم قرار ندادیم؛ بلکه در برخی فضاها نسبت به عرفان، گرایشهای منفی به وجود آمد که آن هم خاستگاههای مربوط به خود را داشت. این نکته باید در جای خود طرح شود که چرا این گرایشهای منفی صورت گرفته است؟ با این نحوه گرایشها، این امر اساسی و مهم و حیاتی، متأسفانه مورد غفلت واقع شد. پس مسأله عرفان در بطن دین و در خلال متون اهل‌بیت علیهم‌السلام و قرآن وجود دارد؛ اما نه به نحو مدون، بلکه به همان صورتی که بیان شد.

با توجه به ضرورت یاد شده و با توجه به کارهایی که در طول تاریخ شیعه در سایر علوم مثل فقه و اصول فقه صورت گرفته، آیا در مورد عرفان هم چنین چیزی ممکن است؟ به بیان دیگر از بیانات اهل‌بیت علیهم‌السلام و آیات شریف قرآن، یک عرفان نو و جدیدی پایه‌گذاری شود؟

یقیناً این امر شدنی است، ولی به یک نقشه و چارچوب پذیرفته شده و معقولی نیاز دارد.

اگر عرفان را به عنوان یک علم، در بُعد نظر و به عنوان یک برنامه در بُعد عمل پذیرفتیم، این‌ها برای خودشان یک چارچوب و یک نظامی خواهند داشت.

عرفان در بُعد عمل، یک حرکت است که مرحله به مرحله، منزل به منزل و مقطع به مقطع پیش می‌رود. سیر و سلوکی است که آغازی دارد و انجامی؛ باید این آغاز و انجام و مراحل فیما بین استخراج و تبیین شود. در بُعد نظر هم نیازمند به تدوین و استخراج یک سری مبادی و مبانی است. مبادی تصوری و تصدیقی آن و نیز مسائل اصلی و فرعی آن، باید تدوین شود. در واقع، این چهارچوب‏ها باید قبل از مراجعه به آیات و روایات، مورد مطالعه و تدقیق قرار گیرند؛ چرا که یک چارچوب عقلی و عرفی است. یک چارچوب پذیرفته‌شده عقلایی بین همه اقشار و طوایف و ادیان و گرایش‏هاست. بعد از تعریف این چارچوب، به آیات قرآن و روایات مراجعه می‏کنیم ـ خصوصاً روایات صادره از اهل‌بیت عصمت و طهارت علیهم‌السلام ـ و آن عرفانی که مد نظر شما و نیز ما است، سامان پیدا می‏کند.

پس اگر مرادتان از این‌که می‏گویید استخراج یک «عرفان نو» ممکن است یا خیر؟ با تحفظ بر آن نقشه و چارچوب عقلایی و عرفی و پذیرفته شده بین همه افراد است، یقیناً این کار، شدنی است؛ اما اگر بخواهید حتی همان اصول را هم از آیات و روایات استخراج کنید، فکر نمی‏کنم که آن اصول به صورت منظم و مدون وجود داشته باشند. همان‌طور که عرض کردم، آموزه‏ها و تعالیم هست، اما اصول و چهارچوب به صورت مدوّن و آماده وجود ندارد؛ چون مد نظر نبوده است.

قرآن نقشه اصلی را خیلی زیبا در کوچک‌ترین سوره خود بیان کرده است: «بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ، وَالْعَصْرِ، إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِی خُسْرٍ، إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَ تَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ.»

این سوره با کوچکی حجمش، خط سیر تکاملی بشر را تنظیم کرده است؛ ولی باید دانست این نقشه، یک نقشه کلی است و ما اگر بخواهیم نقشه‌ای جزیی و مفصّل‏ داشته باشیم، باید خودمان با مراجعه به آیات و روایات آن نقشه‏ را سامان ‌دهیم.

آیا ضرورتی دارد که ما این پیام‏ها و این آموزه‌ها را از دل مکتب بگیریم و در گوشه‏ای به عنوان علم عرفان تدوینش کنیم؟

همان‌گونه که در ضرورت تدوین علمی با عنوان «علم فقه» بر اساس پیام‏های فقهی که در آیات و روایات است، تردیدی نیست، در عرفان هم همین گونه است؛ فرقی نمی‏کند.

یعنی این علمی که ما الآن به عنوان علم فقه داریم برای خودش موضوع و مسایلی دارد؛ مبادی تصوریه و مبادی تصدیقیه دارد. همه هم بر اساس آیات و روایات است. اگرچه مبادی آن در روایات وجود داشت، اما علمای شیعه در طول تاریخ، دست روی دست نگذاشتند و نگفتند همه چیز در قرآن و روایات هست و بعد بدون تدوین علمی مستقل موردی عمل کنند؛ بلکه فقها و اصولیان ما بر اساس همان آموزه‌ها، علم فقه و یا علم اصول را به عنوان یک علم، تأسیس کردند. چه ضرورتی ایجاب کرد که آن‌ها این کار را بکنند؟ همان ضرورت نیز در عرفان هم حاکم است، فرقی نمی‏کند.

یعنی نسبت به مسائلی همچون «تزکیه» و «لقاءالله» و «تقرب الی الله» و تعابیری از این دست که در آیات و روایات وجود دارند، باید یک کار فکری و علمی عمیقی صورت بگیرد. اگر فقط و فقط آن کلام‏ها را داشته باشیم و به آن‌ها عمل کنیم بدون این‌که نظم و انضباطی پیدا کند، این اهداف و مقاصد، محقق نخواهند شد.

آیه «فَمَن کَانَ یَرْجُو لِقَاء رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلًا صَالِحًا وَلَایُشْرِکْ بِعِبَادَه رَبِّهِ أَحَدًا»، یک نقشه کلی و یک اصل است؛ اما این‌که «عمل صالح» چگونه باید محقق شود؟ نقطه آغاز کجاست؟ برنامه‌ای است جزیی و مفصّل که باید با کار و تحقیق به سامان برسد.

اصولیان در مورد حدیث «رفع» چه کرده‌اند؟ یا مگر درباره «قاعده لاتنقض الیقین بالشک» کتاب‏ها و رساله‌ها ننوشته‌اند؟ در این موارد معمولاً ابتدا متن بسیار کوتاه و متینی را مورد دقت قرار داده‌اند و رفته‌رفته مطالب توسعه یافته و کم‌کم علم اصول شکل گرفته است.

حال این‌جا سوال ما این است که چرا ما درباره پیام‏های عرفانی موجود در آیات و روایات، این کار را انجام نمیدهیم؟ مثلاً امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام فرمودند: «داخل فی الاشیاء لا کدخول شئ فی شئ و خارج عن الاشیاء لا کخروج شیء عن شیء.» ده‏ها یا صدها برابر آن تمرکزی که اصولیان درباره حدیث رفع کرده‌اند، باید درباره این فرموده حضرت امیر علیه‌السلام انجام داد.

روش برخورد با کتاب‌های عرفانی

راه و روشی که برای این استخراج وجود دارد، چه راهی است؟ برای تحقق این هدف مهم، چه مسیری را باید بپیماییم؟

بعد از آن که چهارچوب اصلی روشن شد، بر اساس آن چهارچوب، باید مراجعات و تحقیقاتمان را به آیات و روایات معطوف کنیم و بعد نتایج حاصله را در آن چهارچوب و در آن نظام جاسازی کنیم. دیگران ممکن است از جای دیگری استفاده ‏کنند، ولی ما از آیات و روایات استفاده می‏کنیم؛ مثل همان کاری که در باب ادبیات کرده‌اند؛ یعنی به جای اشعار عرب، از آیات و روایات استفاده می‏کنند.

در واقع اگر بخواهیم عرفان اسلامی اهل‌بیتی و شیعی را به درستی تدوین کنیم، باید آن جاهای خالی را که با اندیشه‏ها و تعالیم دیگران پر شده، برداریم، با روایات اهل‌بیت علیهم‌السلام جایگزین کنیم و به یک پازل به هم پیوسته‏ای که نظامش مشخص است، برسیم؟

بله! مثلاً یکی از اصولی که در عرفان نظری مطرح است، ضرورت وجود «انسان کامل» در نظام هستی است؛ یعنی یک حقیقتی که سرآمد همه حقایق و هدف آفرینش است. این اصل اساسی عرفانی که هم شواهد عقلی دارد و هم شواهد روایی و قرآنی، مورد اعتراف همه علما اعم از متکلّمان، فلاسفه، عرفا و فقهاست. انسان کاملی که به فرمایش امام رضا علیه‌السلام «الامام واحد دَهرِه، مخصوصٌ بالفضل کلّه من دون کسب منه ولا اکتساب بل باختصاصِ من المُفضّل الوهاب.» این اصل در عرفان نظری مطرح است، بدون این‌که بخواهیم مصداق آن را مشخص کنیم و اگر بخواهیم مصداق آن را مشخص کنیم، باید از شواهد نقلی و روایی، تصریحات پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و تصریحات دیگر افرادی که قولشان برای ما حجّت است کمک بگیریم؛ این همان عرفان ناب شیعی است. دیگران نیز اصل انسان کامل را می‏پذیرند، اما در مصداق اشتباه می‏کنند و کس دیگری را به عنوان انسان کامل معرفی می‏کنند و ادعای معرفت هم دارند که مورد پذیرش ما نیست. در سایر اصول و مسائل نیز باید بر همین منوال کرد.

استاد به نظر می‏رسد در متون عرفانی موجود، التقاطی صورت گرفته است؛ یعنی چیزهایی هستند که شاید نتوان آن‌ها را به درستی مستند به دین کرد و به اهل‌بیت علیهم‌السلام نسبت داد.

چون تدوین برخی از این کتب به دست عالمان شیعی صورت نگرفته است، ممکن است در آن‌ها عباراتی یافت شود که مخدوش باشد.

طبیعی است که تنظیم مسائل عرفانی توسط چنین اشخاصی به این امر می‏انجامد که مسائلی مطرح ‏شود که قابل نقد و قابل اشکال باشد. البته معنای این سخن، این نیست که خط بطلان روی یک کتاب بکشیم و کلیت آن را باطل بدانیم؛ بلکه با توجه به اصول پذیرفته شده اسلامی و چهارچوب اساسی قدم به قدم پیش می‏رویم. هرجا که قابل پذیرش و از طرف اهل‌بیت علیهم‌السلام قابل تأیید بود، قبول می‏کنیم و هر کدام را که مخدوش بود، رد می‏کنیم. این طور نیست که بی‌چون و چرا در اختیار افکار نویسنده یک کتاب باشیم.

حضرت امام (قدّس سرّه) همان‌طور که در بُعد سیاست، صف‌شکن، مبتکر و شجاع بود و تقیه‏ای نداشت، بلکه به آن اصولی که اعتقاد داشت، عمل می‏کرد و از احدی هم خوف و واهمه‏ای نداشت، در بُعد عرفان هم همین‌طور بود. ایشان در عین این‌که برای محیی‌الدین ابن‌عربی، شخصیتی بسیار بالا و والا قائل بود و وی را به عنوان بزرگمرد عالم عرفان می‏شناخت، در تعلیقاتی که بر «فصوص» دارند، آرای او را شجاعانه نقد می‏کنند. ما این روش را ترویج و تأیید می‏کنیم. لذا ما نه در ِاین کتب را بر روی خود می‌بندیم و نه بی‌چون و چرا در اختیار افکار نویسنده قرار می‌گیریم؛ بلکه می‏گوییم عرفان اصولی دارد و باید بر اساس آن اصول پیش برویم. حتی در مکاشفات در عین این‌که شخص مکاشف چیزی را می‏بیند و می‏شنود، ممکن است نادرست بشنود و غلط ببیند و تحت تأثیر بعضی از امور قرار بگیرد و مشاهداتش رنگ پیدا کند. بنابراین ما باید به میزان، مراجعه کنیم و خود محیی‌الدین ابن عربی، قرآن را به عنوان میزان و محک ارزیابی مشاهدات و نوشته‏های خود می‏داند؛ لذا باید به این میزان‏ها مراجعه کنیم تا بفهمیم که کجا اشتباه دیدیم و کجا اشتباه ندیدیم. پس اصل و روش، این است.

اما بیشترین کاری که انجام شده، کار تطبیق و مصداق‏یابی بوده است. در واقع، روایات ما در این روند در حاشیه قرار گرفته‌اند و به عنوان یک اصل مد نظر نبوده‌اند؛ مثلاً ما اصلی را به دست آوردیم با عنوان «وحدت وجود» و یا بحث «انسان کامل». از این بحث ما روایاتی را که همراه هستند و می‏توانند در این زمینه تأییدکننده باشند، به عنوان مؤید آن استفاده می‏کنیم. در واقع روایات اهل‌بیت علیهم‌السلام نقش محوری و بنیادی در این زمینه نداشته است. کاری از آن دست انجام نشده که ببینیم روایات واقعاً چه می‏خواهند بگویند؟

در روایات پیام‌های عرفانی اصول و امهاتی وجود دارد، اما مرتب ‌کردن این اصول و امهات به عنوان یک فن و یک علم وجود ندارد. بلکه بانیانِ عرفان در دو بُعد عرفان نظری و عرفان عملی این کار را انجام داده و این قلّه را قبل از ما فتح کرده‌اند و قلّه‌ای که فتح شده، معنا ندارد دوباره فتح شود. مثلاً عارفان «وحدت وجود» را به عنوان یک نظریه مطرح کرده‌اند. شما می‏خواهید در این باره چه کار کنید؟ وقتی این کار صورت گرفته، دیگر نمی‏شود با تکیه بر آیات و روایات «وحدت وجود» دیگری استخراج کرد! تنها کاری که می‏توان کرد، این است که تحقیق کنیم و ببینیم آیا واقعاً روایات و آیات این نظریه را تایید می‌کنند یا نه؟ استخراج چنین امری از آیات قرآن، همان کار تطبیقی است که شما ارزشش را پایین آوردید. خیلی از این مباحث متأسفانه رها شده است.

از امیرالمؤمنین علیه‌السلام نقل شده که درباره توحید فرمود: «واحد لا بالعدد» در این روایت یک پیام توحیدی وجود دارد که آن حضرت آن را در روح فرهنگ و معارف جامعه اسلامی دمید و القا کرد. چند نفر آن را دنبال کردند؟ حضرت با این پیام وحدت عددی را نفی کرده و به جای آن نوعی دیگر از وحدت را که غیر از وحدت عددی است، مطرح کرده اند. متأسفانه حتّی همین کسانی که از ائمه علیهم‌السلام دم می‏زنند، این مسائل را رها کرده‌اند. یا همان فرمایشی که از آن جناب در نهج البلاغه نقل شده که فرمودند: «داخل فی الاشیاء لا کدخول شیء فی شیء و خارج عنها لا کخروج شیء عن شیء» و تعابیر دیگری شبیه به این تعبیر که تقریباً حدود سه چهار تعبیر در این‌جا وجود دارد. این‌ها را چه کسی باید تدوین کند؟ قبل از شما و ما، دیگران مباحثی را تحت عنوان احکام وجود مطرح کرده‌اند و در آن ها از فرمایشات آن حضرت استفاده کرده و به وحدت وجود و کثرت موجود (نمود) قایل شده‌اند و ما نمی‏توانیم در برابر آن‌ها قله دیگری را درست کرده و فتح کنیم! بلکه آن قله‌ای را که ‏باید فتح کنیم، بیان هماهنگی میان عرفان موجود با کلمات و بیانات اهل‌بیت علیهم‌السلام است؛ مگر آن‌که شما توقّع داشته باشید ما بیاییم با تکیه بر آیات و روایات، وحدت وجود را رد کنیم! که این کار از ما ساخته نیست؛ چون به آن اعتقادی نداریم.

آیا به نظر شما عرفانی که از اهل‌بیت علیهم‌السلام می‌توانیم به دست آوریم، همانند عرفان موجود، مربوط به خواص است؟

معرفت درجات دارد؛ عرفان نیز یقیناً درجات دارد. عرفان ناب در اختیار افراد ناب است و درک آن، استعداد ویژه‏ای می‏طلبد و درجات پایین‏تر برای افراد پایین‏تر است.

درجات افراد در استعداد، در فهم، تلقی و در عمل متفاوت است؛ همان‌طور که افراد در قیافه‏ها متفاوتند و کم اتفاق می‏افتد که دو فرد در قیافه ظاهری از هر جهت شبیه به هم باشند، در استعدادهای درونی و قابلیت‏ها نیز با هم متفاوتند.

بنابراین نمی‏شود یک روش واحد را تنظیم کرده و بگوییم همه مکلّف‌اند بر این اساس عمل کنند! ما می‌گوییم همه افراد، برای پذیرش مطالب عرفانی ظرفیت یکسانی ندارند و همه نمی‏توانند به گونه یکسان در این مسیر، وارد شوند. البته تعالیم عمومی و عامی هم داریم که شرع مقدس آنها را در اختیار همه قرار داده است، ولی مطالب بالاتر را نمی‌توان به گونه یکسان در اختیار همگان گذاشت؛ بلکه هر کسی را باید به اندازه ظرفیتش پروراند و بالا برد.

منبع : سایت حوزه دات نت

تاريخ: ۱۳۹۴/۳/۳۱
نام:
پست الکترونیکی:
نظر شما:
سامانه اعزام مبلغ دفتر تبلیغات سمتا
کارگاه مطالعات سینمایی
دوره مسیحیت
نقد فرق تصوف و دراویش
تربیت مبلغ خواهران
زمانبندی امتحانات بینش مطهر
فراخوان جذب، گزینش و ارتقاء رتبه
پاتوق داستان
ایپرسش
دانلود نرم افزارهای مرکز ملی پاسخگویی
فرم ارسال اخبار شما
لینکستان سایت‌های مرتبط
آخرین اخبار سایر خبرگزاریها
  صفحه اصلی  |   گزارش از مطالب  |   درباره ما  |   اخبـــار  |   دانلود نرم افزار 
Copyright © 2010. All rights reserved.
Developed by WebBox Portal