حساب کاربری | عضویت    امروز: ۱۳۹۸ دوشنبه ۱ مهر     
ارسال به دوستان  نسخه چاپی
پایگاه فرهنگی تبلیغی رسالات:
 سی حدیث زیبا از امام حسن مجتبی علیه السلام
به یقین بدانید كه شما هرگز تقوا را نشناسید تا آن كه صفت هدایت را بشناسید و هرگز به پیمان قرآن تمسّك پیدا نمى‌كنید تا كسانى را كه دورش انداختند بشناسید و هرگز قرآن را چنان‌كه شایسته تلاوت است تلاوت نمى‌كنید تا آن‌ها را كه تحریفش كردند بشناسید، هرگاه این را شناختید بدعت‌ها...

1) نصیحت از سر اخلاص

«أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّهُ مَنْ نَصَحَ لِلَّهِ وَ أَخَذَ قَوْلَهُ دَلِيلًا هُدِيَ لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ‏ وَ وَفَّقَهُ اللَّهُ لِلرَّشَادِ وَ سَدَّدَهُ لِلْحُسْنَى فَإِنَّ جَارَ اللَّهِ آمِنٌ مَحْفُوظٌ وَ عَدُوَّهُ خَائِفٌ مَخْذُولٌ فَاحْتَرِسُوا مِنَ اللَّهِ بِكَثْرَةِ الذِّكْر»؛ هان اى مردم! كسى كه براى خدا نصیحت كند و كلام خدا را راهنماى خود گیرد، به راهى پایدار رهنمون شود و خداوند او را به رشد و هدایت موفق سازد و به نیكویى استوار گرداند، زیرا پناهنده به خدا در امان و محفوظ است و دشمن خدا ترسان و بى‌یاور است و با ذكر بسیار خود را از [معصیت خداى] بپایید. (تحف العقول، ص 227)

2) شناخت هدایت

«وَ اعْلَمُوا عِلْمًا یقینًا أَنـَّكُمْ لَنْ تَعْرِفُوا التُّقى حَتّى تَعْرِفُوا صِفَةَ الْهُدى، وَ لَنْ تُمَسِّكُوا بِمیثاقِ الْكِتابِ حَتّى تَعْرِفُوا الَّذى نَبَذَهُ وَ لَنْ تَتْلُوَا الْكِتابَ حَقَّ تِلاوَتِهِ حَتّى تَعْرِفُوا الَّذى حَرَّفَهُ، فَإِذا عَرَفْتُمْ ذلِكَ عَرَفْتُمُ الْبِدَعَ وَ التَّكَلُّفَ وَ رَأَیتُمْ الْفِرْیةَ عَلَى اللّهِ وَ التَّحْریفَ وَ رَأَیتُمْ كَیفَ یهْوى مَنْ یهْوى.»؛ به یقین بدانید كه شما هرگز تقوا را نشناسید تا آن كه صفت هدایت را بشناسید و هرگز به پیمان قرآن تمسّك پیدا نمى‌كنید تا كسانى را كه دورش انداختند بشناسید و هرگز قرآن را چنان‌كه شایسته تلاوت است تلاوت نمى‌كنید تا آن‌ها را كه تحریفش كردند بشناسید، هرگاه این را شناختید بدعت‌ها و بر خود بستن‌ها را خواهید شناخت و دروغ بر خدا و تحریف را خواهید دانست و خواهید دید كه آن‌كه اهل هوى است چگونه سقوط خواهد كرد. (تحف العقول، ص 227)

3) فاصله میان حقّ و باطل

«بَینَ الْحَقِّ وَ الْباطِلِ أَرْبَعُ أَصابِعَ، ما رَأَیتَ بِعَینَیكَ فَهُوَ الْحَقُّ وَ قَدْ تَسْمَعُ بِأُذُنَیكَ باطِلاً كَثیرًا.»؛ بین حقّ و باطل به اندازه چهار انگشت فاصله است؛ آن‌چه با چشمت بینى حقّ است و چه بسا با گوش خود سخن باطل بسیارى را بشنوى. (تحف العقول، ص 229)

4) آزادى و اختیار انسان

«مَنْ أَحالَ الْمَعاصِىَ عَلَى اللّهِ فَقَدْ فَجَرَ، إِنَّ اللّهَ لَمْ یطَعْ مَكْرُوهًا وَ لَمْ یعْصَ مَغْلُوبًا وَ لَمْ یهْمِلِ الْعِبادَ سُدًى مِنَ الْمَمْلَكَةِ، بَلْ هُوَ الْمالِكُ لِما مَلَّكَهُمْ وَ القادِرُ عَلى ما عَلَیهِ أَقْدَرَهُمْ، بَلْ أَمَرَهُمْ تَخْییرًا وَ نَهاهُمْ تَحْذیرًا.»؛ هركه گناهان را به خداوند نسبت دهد، به تحقیق، فاجر و نابكار است. خداوند به زور اطاعت نشود و در نافرمانى مغلوب نگردد، او بندگان را مهمل و سرِخود در مملكت وجود رها نكرده، بلكه او مالك هر آن‌چه آن‌ها را داده و قادر بر آن‌چه آنان را توانا كرده است مى‌باشد، آنان را فرمان داده تا به اختیار خودشان آن را بپذیرند و نهی‌شان نموده تا به اختیار خود بر حذر باشند. (تحف العقول، ص 231)

5) زهد و حلم و درستى

«قیلَ لَهُ علیه‌السلام مَا الزُّهْدُ؟قالَ: أَلرَّغْبَةُ فِى التَّقْوى وَ الزَّهادَةُ فِى الدُّنْیا. قیل: فَمَا الْحِلْمُ؟ قالَ كَظْمُ الْغَیظِ وَ مَلْكُ النَّفْسِ. قیلَ مَا السَّدادُ؟ قالَ: دَفْعُ الْمُنْكَرِ بِالْمَعْرُوفِ.»؛ از حضرت امام حسن مجتبى علیه‌السلام پرسیده شد كه زهد چیست؟ فرمود: رغبت به تقوا و بى‌رغبتى در دنیا. سؤال شد حلم چیست؟ فرمود: فرو بردن خشم و تسلّط بر نفس. سؤال شد سداد و درستى چیست؟ فرمود: برطرف نمودن زشتى به وسیله خوبى. (تحف العقول، ص 225)

6) تقوا

«أَلتَّقْوى بابُ كُلِّ تَوْبَة وَ رَأْسُ كُلِّ حِكْمَة وَ شَرَفُ كُلِّ عَمَل بِالتَّقْوى فازَ مَنْ فازَ مِنَ الْمُتَّقینَ.»؛ تقوا و پرهیزكارى سرآغاز هر توبه‌اى و سرّ هر حكمتى و شرف و بزرگى هر عملى است و هركه از با تقوایان كامیاب گشته به وسیله تقوا كامیاب شده است. (تحف العقول، ص 232)

7) خلیفه به حق

«إِنَّمَا الْخَلیفَةُ مَنْ سارَ بِسیرَةِ رَسُولِ اللّهِ صلى الله علیه و آله وسلم وَ عَمِلَ بِطاعَةِ اللّهِ وَ لَعَمْرى إِنّا لاَعْلامُ الْهُدى وَ مَنارُ التُّقى.»؛ خلافت فقط از آنِ كسى است كه به روش رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم برود و به طاعتِ خدا عمل كند و به جان خودم سوگند كه ما اهل‌بیت نشانه‌هاى هدایت و جلوه‌هاى پرفروغ پرهیزگارى هستیم. (تحف العقول، ص 233)

8) حقیقت كرم و دنائت

«قِيلَ فَمَا الْكَرَمُ قَالَ الِابْتِدَاءُ بِالْعَطِيَّةِ قَبْلَ الْمَسْأَلَةِ وَ إِطْعَامُ الطَّعَامِ فِي الْمَحْلِ قِيلَ فَمَا الدَّنِيئَةُ قَالَ النَّظَرُ فِي الْيَسِيرِ وَ مَنْعُ الْحَقِير»؛ از امام مجتبى سؤال شد: كرم چیست؟ فرمود: آغاز به بخشش نمودن پیش از درخواست نمودن و اطعام نمودن در وقت ضرورت و قحطى. سؤال شد: دنائت و پستى چیست؟ فرمود: كوچك بینى و دریغ از اندك. (تحف العقول، ص 225)

9) مشورت مایه رشد و هدایت

«ما تَشاوَرَ قَوْمٌ إِلاّ هُدُوا إِلى رُشْدِهِمْ.»؛ هیچ قومى با همدیگر مشورت نكنند، مگر آن كه به رشد و كمالشان هدایت شوند. (تحف العقول، ص 233)

10) لئامت و پستى

«أَللُّؤْمُ أَنْ لا تَشْكُرَ النِّعْمَةَ.»؛ پستى آن است كه شكر نعمت را نكنى. (تحف العقول، ص 233)

11) بدتر از ننگ و زبونى

«أَلْعارُ أَهْوَنُ مِنَ النّارِ.»؛ ننگ آسان‌تر از دوزخ است‏. (تحف العقول، ص 234)

12) رفیق شناسى

«قالَ الْحَسَن علیه‌السلام لِبَعْضِ وُلْدِهِ: یا بُنَىَّ لا تُواخِ أَحَدًا حَتّى تَعْرِفَ مَوارِدَهُ وَ مَصادِرَهُ فَإِذَا اسْتَنْبطْتَ الْخُبْرَةَ وَ رَضیتَ الْعِشْرَةَ فَآخِهِ عَلى إِقالَةِ الْعَثْرَةِ وَ الْمُواساةِ فِى الْعُسْرَةِ.»؛ امام حسن علیه‌السلام به یكى از فرزندانش فرمود: اى پسرم! با احدى برادرى مكن تا بدانى كجاها مى‌رود و كجاها مى‌آید و چون از حالش خوب آگاه شدى و معاشرتش را پسندیدى با او برادرى كن به شرط این‌كه معاشرت، براساس چشم‌پوشى از لغزش و همراهى در سختى باشد. (تحف العقول، ص 233)

13) كار با توكّل

«لا تُجاهِدِ الطَّلَبَ جِهادَ الْغالِبِ وَ لا تَتَّكِلْ عَلَى الْقَدَرِ إِتَّكالَ المُسْتَسْلَمِ.»؛ چون شخص پیروز در طلب مكوش و چون انسان تسلیم شده به قَدَر اعتماد مكن [بلكه با تلاش پیگیر و اعتماد و توكّل به خداوند، كار كن]. (تحف العقول، ص 233)

14) خویشاوند و بیگانه واقعى

«أَلْقَریبُ مَنْ قَرَّبَتْهُ الْمَوَدَّةُ وَ إِنْ بَعُدَ نَسَبُهُ، وَ الْبَعیدُ مَنْ باعَدَتْهُ المَوَدَّةُ وَ إِنْ قَرُبَ نَسَبُهُ.»؛ خـویشاونـد كسـى است كـه دوستـى و محبّت، او را نـزدیك كرده باشد و اگـر چـه نـژادش دور بـاد و بیـگانـه كسـى است كـه از دوستـى و محبّت به دور است و گرچه نژادش نزدیك باشد. (کافی، ج 2، ص 643، ح 7 و تحف‌العقول، ص 234)

15) اعتماد به مقدَّرات الهى

«مَنِ اتَّكَلَ عَلى حُسْنِ الاْخْتِیارِ مِنَ اللّهِ لَهُ لَمْ یتَمَنَّ أَنـَّهُ فى غَیرِ الْحالِ الَّتى إِخْتارَهَا اللّهُ لَهُ.»؛ هركه به نیك گزینى خداوند دلگرم باشد، آرزو نمى‌كند در وضعى جز آن‌چه خدا برایش برگزیده، باشد. (تحف العقول، ص 234)

16) آثار رفت و آمد در مسجد

«مَنْ أَدامَ الاْخْتِلافَ إِلَى الْمَسْجِدِ أَصابَ إِحْدى ثَمان:آیةً مُحْكَمَةً وَ أَخًا مُسْتَفادًا وَ عِلْمًا مُسْتَطْرَفًا وَ رَحْمَةً مُنْتَظِرَةً وَ كَلِمَةً تَدُلُّهُ عَلَى الهُدى أَوْ تَرُدُّهُ عَنْ رَدًى وَ تَرْكَ الذُّنُوبِ حَیاءً أَوْ خَشْیةً.»؛ هركه پیوسته به مسجد رود به یكى از این هشت فایده مى‌رسد: نشانه‌اى استوار (فهم آیات الهى)، دوستى قابل استفاده، دانشى تازه، رحمتى مورد انتظار، سخنى كه به راه راستش كشد، یا سخنى كه او را از پستى برهاند، ترك گناهان به خاطر شرم از خدا، یا ترك گناهان به خاطر خوف از خدا. (تحف العقول، ص 235)

17) بهترین چشم و گوش و دل

«إِنَّ أَبْصَرَ الأَبـْصارِ ما نَفَذَ فِى الخَیرِ مَذْهَبُهُ، وَ أَسْمَعُ الاْسـْماعِ ما وَعَى التَّذْكیرَ وَ انْتَفَعَ بِهِ، أَسْلَمُ الْقُلُوبِ ما طَهُرَ مِنَ الشُّبُهاتِ.»؛ همانا بیناترین دیده‌ها آن است كه در طریق خیر نفوذ كند و شنواترین گوش‌ها آن است كه پند و اندرز را در خود فرا گیرد و از آن سود برد، سالم‌ترین دل‌ها آن است كه از شبهه‌ها پاك باشد. (تحف العقول، ص 235)

18) تزكیه در پرتو عبادت

«إِنَّ مَنْ طَلَبَ الْعِبادَةَ تَزَكىّ لَها، إِذا أَضَرَّتِ النَّوافِلُ بِالْفَریضَةِ فَارْفَضُوها.»؛ به راستى هركه عبادت را به خاطر عبادت طلب كند خود را تزكیه نموده است. هرگاه مستحبّات به واجبات زیان رساند آن را ترك كنید. (تحف العقول، ص 236)

19) عاقل خیرخواه

«لا یغُشُّ الْعاقِلُ مَنِ اسْتَنْصَحَهُ.»؛ عاقل و خردمند به كسى كه از او نصیحت و اندرز خواهد، خیانت نكند. (تحف العقول، ص 236)

20) ارزش دادن به آثار عبادت

«إِذا لَقِىَ أَحَدُكُمْ أَخاهُ فَلْیقَبِّلْ مَوْضِعَ النُّورِ مِنْ جَبْهَتِهِ.»؛ هرگاه یكى از شما برادر خود را ملاقات كند، باید كه محلّ نور پیشانى (یعنى محلّ سجده) او را ببوسد. (تحف العقول، ص 236)

21) امید و پشتكار

«وَ اعْمَلْ لِدُنْیاكَ كَأَنـَّكَ تَعیشُ أَبَدًا، وَ اعْمَلْ لاِخِرَتِكَ كَأَنـَّكَ تَمُوتُ غَدًا، وَ إِذا أَرَدْتَ عِزًّا بِلا عَشیرَة، وَ هَیبَةً بِلا سُلْطان فَاخْرُجْ مِنْ ذُلِّ مَعْصِیةِ اللّهِ إِلى عِزِّ طاعَةِ اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ.»؛ براى دنیایت چنان كار كن كه گویا همیشه زندگى مى‌كنى و براى آخرتت به گونه‌اى كار كن كه گویا فردا خواهى مُرد و اگر عزّتى بدون بستگان و شكوهى بدون سلطنت خواهى، از معصیت و نافرمانى خدا به طاعت و فرمانبرى خداوند عزّوجلَّ در آى. (بحارالانوار، ج 44، ص 139)

22) پرهیز از تملّق و بدگویى

«قالَ علیه‌السلام لِرّجُل: إِیاكَ أَنْ تَمْدَحَنِى فَأَنـَا أَعْلَمُ بِنَفْسِى مِنْكَ أَوْ تُكَذِّبَنِى فَإِنَّهُ لا رَأْىَ لِمَكْذُوب أَوْ تَغْتابَ عِنْدِى أَحَدًا.»؛ امام به شخصى فرمود: مبادا مرا ستایش كنى، زیرا من خود را بهتر مى‌شناسم، یا مرا دروغگو شمارى، زیرا دروغگو اندیشه و عقیده [ثابتى] ندارد، یا كسى را نزد من بدگویى نمایى. (تحف العقول، ص 236)

23) عوامل هلاكت آدمى

«هَلاكُ النّاسِ فى ثَلاث: أَلْكِبْرُ، أَلْحِرْصُ، أَلْحَسَدُ. فَالْكِبْرُ هَلَاكُ الدِّينِ وَ بِهِ لُعِنَ إِبْلِيسُ وَ الْحِرْصُ عَدُوُّ النَّفْسِ وَ بِهِ أُخْرِجَ آدَمُ مِنَ الْجَنَّةِ وَ الْحَسَدُ رَائِدُ السُّوءِ وَ مِنْهُ قَتَلَ قَابِيلُ هَابِيلَ.» هلاكت و نابودى مردم در سه چیز است: كبر، حرص، حسد. تكبّر كه به سبب آن دین از بین مى‌رود و به واسطه آن، ابلیس، مورد لعنت قرار گرفت. حرص كه دشمن جان آدمى است و به واسطه آن آدم از بهشت خارج شد. حسد كه سر رشته بدى است و به واسطه آن قابیل، هابیل را كشت. (بحارالانوار، ج 75، ص 111)

24) تقوا و تفكّر

«أُوصیكُمْ بِتَقْوَى اللّهِ وَ إِدامَةُ التَّفَكُّرِ فَإِنَّ التَّفَكُّرَ أَبُو كُلِّ خَیر وَ أُمُّهُ.»؛ شما را به پرهیزگارى و ترس از خدا و ادامه تفكّر و اندیشه سفارش مى‌كنم، زیرا كه تفكّر و اندیشه، پدر و مادر تمام خیرات است. (مجموعه ورام، ج 1، ص 52)

25) همراهى با مردم

«صاحِبِ النّاسَ بِمِثْلِ ما تُحِبُّ أَنْ یصاحِبُوكَ.»؛ چنان با مردم مصاحبت داشته باش كه خود دوست دارى به همان گونه با تو مصاحبت كنند. (نزهة الناظر و تنبيه الخاطر، ص 79)

26) نقش عقل، همّت و دین

«لا أَدَبَ لِمَنْ لا عَقْلَ لَهُ، وَ لا مُرُوَّةَ لِمَنْ لاهِمَّةَ لَهُ، وَ لا حَیاءَ لِمَنْ لا دینَ لَهُ.»؛ كسى كه عقل ندارد، ادب ندارد و كسى كه همّت ندارد، جوانمردى ندارد و كسى كه دین ندارد، حیا ندارد. (بحارالانوار، ج 75، ص 111، ح 6)

27) تعلیم و تعلّم

«عَلِّمِ النّاسَ عِلْمَكَ وَ تَعَلَّمْ عِلْمَ غَیرِكَ.»؛ مردم را با دانشت، دانش بیاموز و خود نیز دانش دیگران را فراگیر. (بحار الانوار، ج 75، ص 111، ح 6)

28) روى آوردن به چه كسى؟

  «لَا تَأْتِ رَجُلًا إِلَّا أَنْ تَرْجُوَ نَوَالَهُ وَ تَخَافَ يَدَهُ أَوْ يَسْتَفِيدَ مِنْ عِلْمِهِ أَوْ تَرْجُوَ بَرَكَةَ دُعَائِهِ أَوْ تَصِلَ رَحِماً بَيْنَكَ وَ بَيْنَه‏»؛ نزد كسى مرو، مگر آن كه به بخشش او امیدوار یا از قدرتش بیمناك یا از دانشش بهره‌مند یا به بركت و دعایش امیدوار باشى یا آن‌كه بین تو و او پیوند خویشاوندى‌اى باشد. (بحارالانوار، ج 75، ص 111، ح 6)

29) عقل و جهل

«لا غِنى أَكْبَرُ مِنَ الْعَقْلِ وَ لا فَقْرَ مِثْلُ الْجَهْلِ وَ لا وَحْشَةَ أَشَدُّ مِنَ الْعُجْبِ، وَ لا عَیشَ أَلَذُّ مِنْ حُسْنِ الْخُلْقِ.»؛ هیچ بى‌نیازى‌اى بزرگ‌تر از عقل و هیچ فقرى مانند جهل و هیچ وحشتى سخت‌تر از خودپسندى و هیچ عیشى لذّت بخشتر از خوش اخلاقى نیست. (بحار الانوار، ج 75، ص 111، ح 6)

30) على علیه‌السلام، دروازه ایمان

«إِنَّ عَلِیا بابٌ مَنْ دَخَلَهُ كانَ مُؤْمِنًا وَ مَنْ خَرَجَ مِنْهُ كانَ كافِرًا.»؛ على علیه‌السلام دروازه ایمان است، هركه داخل آن شد مؤمن و هركه خارج از آن شد كافر است. (ریاض الابرار، ج 1، ص 115)

تاريخ: ۱۳۹۴/۴/۹
نام:
پست الکترونیکی:
نظر شما:
سامانه اعزام مبلغ دفتر تبلیغات سمتا
کارگاه مطالعات سینمایی
دوره مسیحیت
نقد فرق تصوف و دراویش
تربیت مبلغ خواهران
زمانبندی امتحانات بینش مطهر
فراخوان جذب، گزینش و ارتقاء رتبه
پاتوق داستان
ایپرسش
دانلود نرم افزارهای مرکز ملی پاسخگویی
فرم ارسال اخبار شما
لینکستان سایت‌های مرتبط
آخرین اخبار سایر خبرگزاریها
  صفحه اصلی  |   گزارش از مطالب  |   درباره ما  |   اخبـــار  |   دانلود نرم افزار 
Copyright © 2010. All rights reserved.
Developed by WebBox Portal