حساب کاربری | عضویت    امروز: ۱۳۹۸ چهارشنبه ۵ تير     
ارسال به دوستان  نسخه چاپی
پایگاه فرهنگی تبلیغی رسالات:
 گمراهی در قرآن
هدایت و ضلالت در قرآن به معنى اجبار بر انتخاب راه درست یا غلط نیست، بلكه به شهادت آیات متعددى از قرآن هدایت به معنى فراهم آوردن وسائل سعادت و اضلال به معنى از بین بردن زمینه‏ هاى مساعد است، بدون این‌كه جنبه اجبارى به خود بگیرد و این فراهم ساختن اسباب یا بر هم زدن اسباب نتیجه اعمال خود انسان‌ها است

منظور از «یضل به كثیرا» در قرآن چیست؟ چگونه و به چه صورتی آیات قرآن باعث ضلالت تبهكاران می‌شود، مگر می‌شود آن‌چه كه حق و حقیقت است باعث گمراهی شود اگر چه آن‌ها فاسد و تبهكار باشند؟

نخست باید دانست، گاهى كفر و گمراهى به جهت ناآگاهى و نادانى‏ است و گاهى به جهت حق‏ستیزى و هواپرستى نوع اول را در اصطلاح «كفر و جهل» بسیط و غیرعمدى مى‏گویند و نوع دوم را كفر و جهل مركب و عمدى مى‏گویند. گروه اول از طریق آگاهى بر آیات قرآن هدایت پذیرند اما گروه دوم به سوء‌اختیار خود حق‌ستیزند و آیات قرآن در دل‏هایشان نفوذ نمى‏كند. از این رو خواندن قرآن همان‌گونه كه براى پیامبر‌ صلى الله علیه و آله و انسان‏هاى پاك‏دل، حجاب‏ها را برمى‏دارد؛ براى عده‏اى حجاب است. در این زمینه خداوند سبحان به پیامبرصلى الله علیه وآله مى‏فرماید: «وَ إِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ جَعَلْنا بَینَكَ وَ بَینَ الَّذِینَ لا یؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ حِجاباً مَسْتُوراً.» (اسراء، آیه 45) وقتى تو قرآن تلاوت مى‏كنى‏ بین تو و دیگران حجابى است كه تو را نمى‏بینند و خود این حجاب هم‏ مستور است». حجاب گاهى مادى و جسمانى است، (مانند دیوار، سنگ و پرده) و گاهى معنوى و نامحسوس است (مانند گناه و غفلت كه انسان گنهكار آن‌ها را نمى‏بیند ولى آن‌ها مانع مشاهده جمال حق مى‏شود). از این رو امام زین‏العابدین‏ علیه‌السلام به پیشگاه خداوند عرض مى‏كند: «و انِّك لا تَحتَجب عن خَلقك اِلا أن تحَجبهم الأعمال دونك» (مفاتیح الجنان، دعاى ابوحمزه ثمالى)

حجاب كفر عمدى، مانع از این است كه كافران، كلام الهى را ادراك كنند. قرآن مى‏فرماید: «واى به حال منكران! آنان كه روز جزا را تكذیب مى‏كنند، در صورتى كه آن روز را كسى تكذیب نمى‏كند، مگر ظالمان و بدكاران ستیزه‌گر كه وقتى آیات ما بر آن‌ها تلاوت شود، گویند: این سخنان افسانه پیشینیان است! چنین نیست، بلكه ظلم و بدكارى‏هایشان بر دل‏هاى آنان غلبه كرده است» مطففین، آیه 10 الی 14) به همین جهت در آیه‏اى دیگر مى‏فرماید: «وَ لَوْ نَزَّلْنا عَلَیكَ كِتاباً فِی قِرْطاسٍ فَلَمَسُوهُ بِأَیدِیهِمْ لَقالَ الَّذِینَ كَفَرُوا إِنْ هذا إِلاَّ سِحْرٌ مُبِینٌ.» (انعام، آیه 7) و اگر فرستاده بودیم بر تو كتابى در كاغذى آن را با دست‏هایشان لمس مى‏كردند، باز كافران مى‏گفتند: این نیست مگر جادوى آشكار. در مورد عمل بد و گناه نیز همین طور است. انسان با تكرار گناه و انس با آن، گوش شنوایى نسبت به مطالب خلاف آن نخواهد داشت. هر بار تكرار گناه موجب رسوخ بیشتر علاقه و شیفتگى به عمل باطل مى‏گردد و انسان را از فضاى مصلحت دورتر و به كانون میل نزدیك‏تر مى‏كند و در نتیجه به جایى مى‏رساند كه هر آیت و نشانه خلاف این خواست و میل را دروغ بداند؛ بلكه به سخره بگیرد؛ از این رو قلب چنین شخصى اصولاً از درك و شهود آیات الهى محروم مى‏شود. نظیر جسمى كه به دلیل خوردن سم مبتلا به اسهال شده و بهترین میوه‏هاى شیرین به حال او ضرر دارد؛ بلكه بیماریش را تشدید مى‏كند. قرآن در این مورد مى‏فرماید: «وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ لا یزِیدُ الظَّالِمِینَ إِلاَّ خَساراً»؛ و از قرآن، آن‌چه شفا و رحمت است براى مؤمنان، نازل مى‏كنیم و ستمگران را جز خسران و زیان نمى‏افزاید. در آیه دیگر مى‏خوانیم: «ثُمَّ كانَ عاقِبَةَ الَّذِینَ أَساؤُا السُّواى‏ أَنْ كَذَّبُوا بِآیاتِ اللَّهِ وَ كانُوا بِها یسْتَهْزِؤُنَ»؛ پس فرجام آنان كه بد كردند، تكذیب آیات خدا شده و آنان كسانى بودند كه آیات را استهزا مى‏كردند. (روم، آیه 10)

حال در آیه مورد بحث خداوند می‌فرماید : «إِنَّ اللَّهَ لا یسْتَحْیی أَنْ یضْرِبَ مَثَلاً ما بَعُوضَةً فَما فَوْقَها فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا فَیعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ وَ أَمَّا الَّذِینَ كَفَرُوا فَیقُولُونَ ما ذا أَرادَ اللَّهُ بِهذا مَثَلاً یضِلُّ بِهِ كَثِیراً وَ یهْدِی بِهِ كَثِیراً وَ ما یضِلُّ بِهِ إِلاَّ الْفاسِقِینَ.» خداوند از این‌كه مثال (به موجودات ظاهراً كوچكى مانند) پشه و حتى بالاتر از آن بزند شرم نمى‏كند (در این میان) آن‌ها كه ایمان آورده‏اند مى‏دانند حقیقتى است از طرف پروردگارشان و اما آن‌ها كه راه كفر را پیموده‏اند (این موضوع را بهانه كرده) و مى‏گویند منظور خداوند از این مثل چه بوده است؟! (آرى) خدا جمع زیادى را با آن گمراه و عده كثیرى را هدایت مى‏كند ولى تنها فاسقان را با آن گمراه مى‏سازد.

ظاهر تعبیر آیه فوق، ممكن است این توهم را بوجود آورد كه هدایت و گمراهى جنبه اجبارى دارد و تنها منوط به خواست خدا است، در حالى كه آخرین جمله این آیه حقیقت را آشكار كرده و سرچشمه هدایت و ضلالت را اعمال خود انسان مى‏شمارد.

توضیح این‌كه همیشه اعمال و كردار انسان، نتایج و ثمرات و بازتاب خاصى دارد، از جمله این‌كه اگر عمل نیك باشد، نتیجه آن، روشن‏بینى و توفیق و هدایت بیشتر به سوى خدا و انجام اعمال بهتر است.

شاهد این سخن آیه 29 سوره انفال است كه مى‏فرماید: «یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ یجْعَلْ لَكُمْ فُرْقاناً.» اگر پرهیزگارى پیشه كنید خداوند حس تشخیص حق از باطل را در شما زنده مى‏كند و به شما روشن‏بینى عطا مى‏فرماید.

و اگر دنبال زشتی‌ها برود، تاریكى و تیرگى قلبش افزون مى‏گردد، و به سوى گناه بیشترى سوق داده مى‏شود و گاه تا سر حد انكار خداوند مى‏رسند، شاهد این گفته، آیه 10 سوره روم مى‏باشد كه مى‏فرماید: «ثُمَّ كانَ عاقِبَةَ الَّذِینَ أَساؤُا السُّواى‏ أَنْ كَذَّبُوا بِآیاتِ اللَّهِ وَ كانُوا بِها یسْتَهْزِؤُنَ»؛ عاقبت افرادى كه اعمال بد انجام مى‏دهند به اینجا منتهى شد كه آیات خدا را تكذیب كردند و مورد استهزاء قرار دادند! و در آیه دیگر مى‏خوانیم: «فَلَمَّا زاغُوا أَزاغَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ»؛ هنگامى كه از حق برگشتند خداوند دل‌هاى آن‌ها را برگردانید (سوره صف، آیه 5)

در آیه مورد بحث نیز شاهد این گفته آمده است آن‌جا كه مى‏فرماید: «وَ ما یضِلُّ بِهِ إِلَّا الْفاسِقِینَ»؛ خداوند گمراه نمى‏كند جز افراد فاسق و بد كردار را.

بنابراین انتخاب راه خوب یا بد از اول در اختیار خود ما است، این حقیقت را وجدان هر انسانى قبول دارد، سپس باید در انتظار نتیجه‏هاى قهرى آن باشیم.

كوتاه سخن این‌كه هدایت و ضلالت در قرآن به معنى اجبار بر انتخاب راه درست یا غلط نیست، بلكه به شهادت آیات متعددى از خود قرآن هدایت به معنى فراهم آوردن وسائل سعادت و اضلال به معنى از بین بردن زمینه‏هاى مساعد است، بدون این‌كه جنبه اجبارى به خود بگیرد و این فراهم ساختن اسباب (كه نام آن را توفیق مى‏گذاریم) یا بر هم زدن اسباب (كه نام آن را سلب توفیق مى‏گذاریم) نتیجه اعمال خود انسان‌ها است كه این امور را در پى دارد، پس اگر خدا به كسانى توفیق هدایت مى‏دهد و یا از كسانى توفیق را سلب مى‏كند نتیجه مستقیم اعمال خود آن‌ها است.

این حقیقت را در ضمن یك مثال ساده مى‏توان مشخص ساخت هنگامى كه انسان از كنار یك پرتگاه یا یك رودخانه خطرناك مى‏گذرد هرچه خود را به آن نزدیك‌تر سازد جاى پاى او لغزنده‏تر و احتمال سقوطش بیشتر و احتمال نجات كمتر مى‏شود و هرقدر خود را از آن دور مى‏سازد جاى پاى او محكم‌تر و مطمئن‏تر مى‏گردد و احتمال سقوطش كمتر مى‏شود، این یكى هدایت و آن دیگرى ضلالت نام دارد.

از مجموع این سخن پاسخ گفته كسانى كه به آیات هدایت و ضلالت خرده گرفته‏اند به خوبى روشن مى‏شود.

4) منظور از فاسقین كسانى هستند كه از راه و رسم عبودیت و بندگى پا بیرون نهاده‏اند زیرا فسق از نظر ریشه لغت به معنى خارج شدن هسته از درون خرما است سپس در این معنى توسعه داده شده و به كسانى كه از جاده بندگى خداوند بیرون مى‏روند اطلاق شده است و بهر حال، آیه شهادت می‌دهد بر این‌كه یك مرحله از ضلالت و كورى دنبال كارهاى زشت انسان به عنوان مجازات در انسان گنهكار پیدا می‌شود و این غیر آن ضلالت و كورى اولى است كه گنهكار را به گناه وا داشت، چون در آیه مورد بحث مى‏فرماید: «وَ ما یضِلُّ بِهِ إِلَّا الْفاسِقِینَ» خدا با این مثل گمراه نمی‌كند مگر فاسقان را. اضلال را اثر و دنباله فسق معرفى كرده، نه جلوتر از فسق، معلوم می‌شود این مرحله از ضلالت غیر از آن مرحله‏ای‌ست كه قبل از فسق بوده و فاسق را به فسق كشانیده است.

منبع: لوح فشرده پرسمان، اداره مشاوره نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه‌ها.

تاريخ: ۱۳۹۴/۴/۱۵
نام:
پست الکترونیکی:
نظر شما:
سامانه اعزام مبلغ دفتر تبلیغات سمتا
کارگاه مطالعات سینمایی
دوره مسیحیت
نقد فرق تصوف و دراویش
تربیت مبلغ خواهران
زمانبندی امتحانات بینش مطهر
فراخوان جذب، گزینش و ارتقاء رتبه
پاتوق داستان
ایپرسش
دانلود نرم افزارهای مرکز ملی پاسخگویی
فرم ارسال اخبار شما
لینکستان سایت‌های مرتبط
آخرین اخبار سایر خبرگزاریها
  صفحه اصلی  |   گزارش از مطالب  |   درباره ما  |   اخبـــار  |   دانلود نرم افزار 
Copyright © 2010. All rights reserved.
Developed by WebBox Portal