حساب کاربری | عضویت    امروز: ۱۳۹۸ سه شنبه ۲۸ خرداد     
ارسال به دوستان  نسخه چاپی
پایگاه فرهنگی تبلیغی رسالات:
 گفتگوی اختصاصی رسالات با حجت‌الاسلام والمسلمین رحمانی
به نظر من اگر من یک کار خوبی برای دین انجام داده باشم همین تبلیغ است. درس که می‌خوانیم یا تدریس که می‌کنیم، خود فاضل می‌شویم و برای خودمان است ولی تبلیغ در خدمت دین و در خدمت خلق خداست. هرگز نباید رها شود. من توصیه می‌کنم...

بسم‌الله الرحمن الرحیم. از این‌که لحظاتی از اوقات شریف خودتان را به ما اختصاص دادید تا در مورد بحث خطیر تبلیغ گفتگویی داشته باشیم سپاسگزارم. لطفاً مختصری در مورد سوابق علمی و تبلیغی خودتان بیان بفرمایید.

بسم‌الله الرحمن الرحیم. این حقیر در حوزه‌ی سوابق علمی حدود 50 سال سابقه‌ی علمی دارم یعنی در این مدت یا درس داده‌ام یا درس گرفته‌ام. 6 سال در مشهد و سبزوار در محضر اساتید ادبیات را خوانده‌ام. سال 50 به قم رفتم و حدود 44 سال است که در قم به سر می‌برم. در قم سطوح عالی را در مدت 4 سال خواندم و همراه با خواندن سطح عالی فلسفه و کلام را هم در محضر اساتید تلمذ نمودم و هم‌چنین علوم جنبی حوزه را. من 19 سال درس خارج رفتم و در این مدت هم درس دادم و هم درس گرفتم. تدریس فلسفه و کلام داشتم و هم‌چنین اصول و فقه و تقریباً همه‌ی علوم حوزوی را در این دوران تدریس می‌کردم. بعد از این ایام حدود 15 سال است که درس خارج فقه و اصول در سطوح عالی حوزه و مباحث اجتهادی حوزه را تدریس می‌کنم.

در بُعد تبلیغی اینجانب از سال 1348، یعنی بعد از 3-4 سال که طلبه بودم تبلیغ را شروع کردم و همان اولین دهه‌ی محرّمی که برای تبلیغ رفتم، دیدم که بسیار مؤثر افتاد. به یک روستا رفته بودم. خیلی از من استقبال کردند. بعداً ماه رمضان و محرم و صفر و گاهی در تابستان و سایر ایام تبلیغی به صورت مرتب تبلیغ می‌رفتم و در غیر ایام تبلیغی نیز دروس حوزه را چه به صورت تدریس و یا تدرّس ادامه دادم. اکنون نیز مشغول مباحث فقه و اصول هستم. دو تا درس خارج دارم و یک درس خارج هم در جامعة‌المصطفی دارم.

در حوزه‌ی اختصاصی تبلیغ، آیا هنوز هم به امر تبلیغ مشغول هستید یا مشغله‌ها اجازه‌ی تبلیغ را از شما گرفته است؟

نه. من هنوز هم در ماه محرم و رمضان و سایر ایام تبلیغی به تبلیغ می‌روم و احساس می‌کنم تبلیغ را نباید رها کرد.

علتش چیست؟ چرا هنوز هم به امر تبلیغ مشغول هستید؟

به نظر من اگر من یک کار خوبی برای دین انجام داده باشم همین تبلیغ است. درس که می‌خوانیم یا تدریس که می‌کنیم، خود فاضل می‌شویم و برای خودمان است ولی تبلیغ در خدمت دین و در خدمت خلق خداست. هرگز نباید رها شود. من توصیه می‌کنم به همه‌ی اساتیدی که از نظر علمی در یک فضای بالاتری قدم می‌نهند که تبلیغ را رها نکنند. مخصوصاً اساتیدی که مقامات علمی‌شان بالا می‌آید و قدرت تأثیرگذاریشان بیشتر می‌شود. این افراد باید بروند تبلیغ. این افراد می‌توانند تأثیرگذار باشند. من خودم به این نکته معترف هستم و در این مدت 45 سال تبلیغ را رها نکرده‌ام.

بله؛ چون برخی به لحاظ علمی که بالا می‌روند خود را از بحث تبلیغ و فضای تبلیغی جدا می‌کنند!!

متأسفانه برخی از افراد که سطح علمی‌شان بالاتر می‌رود، تبلیغ را منافی شأن خود می‌دانند در حالی که مَراجعی که الآن در قرن ما عنوان مرجعیت را دارند بر کرسی تبلیغ می‌نشینند مثل آیت‌الله مکارم شیرازی و آیت‌الله سبحانی و برخی دیگر از مراجع که می‌بینیم مثل یک طلبه تبلیغ انجام می‌دهند و این تبلیغ‌ها بیشتر اثر دارد تا تبلیغ طلبه‌های عادی. به هر حال تبلیغ را نباید رها کرد. فاضلان و عالمان حوزه باید به این نکته عنایت بیشتری داشته باشند.

عرض کردید که از همان اوایل طلبگی وارد حوزه‌ی تبلیغ شدید. آیا کسی را برای خود در امر تبلیغ به عنوان مبلّغی که صاحب سبک است به عنوان یک استاد در نظر گرفتید؟

ما در همان سالی که وارد قم شدیم یک گروه تقریباً 10 نفره برای فراگیری فن خطابه تشکیل دادیم و در هر شبی که این جلسه تشکیل می‌شد 3 یا 4 نفر منبر می‌رفتند و بقیه او را نقد می‌کردند و یک استاد را هم دعوت می‌کردیم. یعنی بهترین سخنران قم می‌آمد به جلسه و خطابه‌ی ما را نقد می‌کرد و اسلوب خطابه را به ما 10 نفر تعلیم می‌داد که البته یک مدت زیادی دفتر تبلیغات این کار را می‌کرد و آقای فلسفی می‌آمد و ما در آن جلسات نیز حضور داشتیم و جلسات بسیار نافعی بود. در حقیقت ما فن خطابه را مُفت نیاموختیم. شاید بیش از یک درس تخصصی کلاس فن خطابه رفتیم. اگرچه خودمان در مدت حدوداً بیش از 10 سال به دستور امام یک گروهی را در دفتر تبلیغات تشکیل دادیم که شش نفر بودیم و تمام مدارس قم را زیر پوشش فن خطابه قرار دادیم و این خیلی مؤثر بود. جالب است که الآن برخی از ائمه جمعه از ما تشکر می‌کنند و می‌گویند که اگر ما خطابه‌مان در نماز جمعه مؤثر است به برکت آن کلاس‌ها بوده است.

در همان فضای گذشته‌ها یا اخیراً، آیا شده است که بخواهید سبک جدیدی را ارائه بدهید؟ یا نگاهتان این است که بر اساس همان طریقی که در گذشته‌ها تبلیغ صورت می‌گرفته است باید تبلیغ کرد؟

این فرق می‌کند. ممکن است در برخی موارد سبک جدید لازم باشد. من روش‌هایی را که تجربه کرده‌ام تا جایی که به ذهنم برسد خدمتتان عرض می‌نمایم. مثلاً دانشگاه رفته‌ایم یا دبیرستان و می‌خواهیم نیم ساعت سخنرانی کنیم. آن‌ها می‌شینند با هم صحبت می‌کنند و یا با گوشی‌هایشان بازی می‌کنند و در هر صورت گوش نمی‌دهند! قطعاً در مدارس و دانشگاه‌ها حالت گفتمانی باید مورد توجه قرار گیرد و من تجربه کرده‌ام که بیشتر اثر دارد. آن‌ها سؤالات دینی را مطرح می‌کنند و بعد ما جواب می‌دهیم. جالب است که مطّلع شدن ما از جوّ حاکم بر جامعه، یکی از اثرات این گفتمان و پرسش و پاسخ خواهد بود علاوه بر پاسخ گفتن به سؤالی که در ذهن افراد بوده است. این خیلی مؤثرتر است تا این‌که ما بخواهیم یک موضوعی را خودمان انتخاب کنیم و جوانب مختلف آن را تبلیغ نماییم.

البته گاهی این حالت جواب نمی‌دهد. مثلاً سخنرانی‌های کوتاهی که بعد از نماز جماعت صورت می‌گیرد، در این موارد حالت گفتمانی جواب نمی‌دهد. همه می‌خواهند بروند. در اینجا باید یک حدیث را به صورت چکیده بیان کرد و اصل مطلب را کاملاً خلاصه به مخاطب خود بخوراند. هدف از خطابه صرف گفتن نیست. هدف از خطابه تأثیرگذاری است.

در واقع شما سه عنصر را در این بحث خیلی مهم می‌دانید؛ عنصر زمان و مکان و مخاطب که بر این اساس شیوه و سبک تبلیغی متفاوت می‌شود.

بله. همه جا نمی‌شود یک شیوه را بکار گرفت. خطابه‌ای که در دانشگاه می‌خوانیم باید متفاوت باشد از آن‌چه در مسجد می‌گوییم. گاهی حتی به نظر من باید خطابه حالت کنفرانسی پیدا کند.

سال اولی که انقلاب پیروز شده بود ما به یکی از شهرهای رشت رفتیم. خیلی جوّ تبلیغی بدی علیه نظام داشت. در و دیوار شهر پر از شعارهایی علیه جمهوری اسلامی و نظام و شخصیت‌ها بود. گفتم اگر بیآیم و و سخنرانی کنم فایده‌ای ندارد. رفتیم سراغ عناصری که ریشه‌ی همین تبلیغات بودند. گفتیم این‌ها را دعوت کنیم که بیایند و آن‌ها حرف بزنند و ما جواب بدهیم. ما یک گروه در مسجدمان درست کردیم و تک تک دعوت کردیم از منافقین و فدائیان خلق و نیروهای مخالف نظام و... که بیایند و حرفشان را بزنند و ما پاسخ دهیم. به این افراد می‌گفتیم این تریبون در اختیار شما. اگر مسئله‌ای داری چرا می‌ری تو خیابون رو در و دیوار می‌نویسی. این روش عقلایی نیست. این همه مردم این‌جا هستند. حرفتان را بزنید، ما هم حرفمان را می‌زنیم. مردم صحبت هرکس را که خواستند قبول کنند. زور هم نباشد. طرف می‌آمد حرف می‌زد بعد من می‌رفتم می‌گفتم این صحبت‌های شما 20 تا اشکال دارد. من می‌گم شما اگر تونستید جواب بدید. امشب نتونستی، فردا بیا جواب بده. اشکالاتشان را که مطرح می‌کردم مردم خیلی لذت می‌بردند.

طی همین جلسات ما تعداد این افراد را (که شاید هنگام ورود ما به شهر حدوداً نیمی از شهر دارای تفکرات ضد نظام بودند) رساندیم به صد نفر. یعنی تقریباً به طور کامل مردم از این‌ها جدا شدند و به مردم ثابت کردیم که این افراد هیچ چیزی در چنته‌شان ندارند. نه با دعوا و نه با روش‌های نادرست. با کمترین درگیری و با خطابه‌ی درست و کنفرانسی. او می‌آمد و نظریه‌اش را مطرح می‌کرد و ارائه می‌نمود، گفتمان نه. نظریه‌اش را بگوید همراه با دلیلش و بعد نقدش را بشنود. برخی اوقات اقتضا این‌گونه است که خطابه حالت کنفرانسی به خود بگیرد. قطعاً در چنین شرایطی سخنرانی من فایده‌ای نداشت. البته این‌ها مشروط به این است که انسان به خود اطمینان داشته باشد. من هرکجا برای تبلیغ رفته‌ام در جلسه‌ی اول یا دوم اعلام کرده‌ام که من نیآمده‌ام که متکلم وحده باشم و اومدم بگم تشیّع، مکتب اهل بیت، برحقّه و هیچ‌کس چیزی در چنته ندارد که خوب باشد و منفعت داشته باشد برای بشریت و در مکتب اهل بیت نباشد. آن چیزهایی که نیست خطرناکه. ما اومدیم بگیم دنبال خطرناک‌ها نرید. بیایید این‌جا با هم بشینیم صحبت کنیم و ببینیم به هر حال ثابت می‌شود خطرناکه یا نه. هرکجا رفته‌ام این برنامه را اعمال کرده‌ام. یعنی این سه شیوه را حتی خودمان پیشنهاد کرده‌ایم. سه شیوه‌ی خطابه؛ خطابه‌ی سنتی، خطابه‌ی گفتمانی و خطابه‌ی کنفرانسی. این مهم است که فرد مخالف را دعوت کنید به اظهار نظریه‌اش و دفاع از نظریه‌اش و بعد در پیش روی مردم این نظریه‌ی دفاع شده‌ی او را ابطال کنید. ولی قدرت می‌خواهد. توانمندی می‌خواهد. البته باید از جوسازی پرهیز کرد و طوری نباشد که جلسه را برهم بزنند. داد و فریاد نباشد. یعنی باید طوری مدیریت کنید که آرامش جلسه حفظ شود تا نتیجه بدست آید. در ایام انتخابات معمولاً خطابه‌ها حالت کنفرانسی دارد و یکی می‌آید نظریه‌اش را می‌گوید و بعدی مثلاً می‌آید نقد می‌کند یا نظر او را رد می‌کند. این خیلی خوبه. این‌ها شیوه‌های معمولی ماست که ابزار ندارد. شیوه‌های دیگر که مثلاً تصویری باشد و استفاده از ابزار جدید و هنرهای جدید که ما نمی‌توانیم و ابزارش را نداشتیم.

شما نیم قرن است که در فضای تدریس و تبلیغ هستید. به هر حال اهل خراسان هم هستید و...

بله، پایه‌مان هم همین‌جا شکل گرفته است. من در مشهد ادبیات را خیلی خوب خواندم. یعنی هم سبزوار ادبیات خواندم... سیوطی، مغنی، حاشیه، معالم. این‌ها را هم سبزوار خواندم و هم این‌جا (مشهد) من البدو الی... و ادبیاتم را در خراسان تکمیل کردم. حدود سی سال هم هست که عضو هیئت ممتحنه‌ی حوزه هستم.

اگر منطقه‌ی خراسان را در نظر بگیریم، چه کسانی نقش کلیدی و بنیادی را در بحث تبلیغ در این منطقه داشته‌اند؟

چون رفت‌و آمد من به خراسان کم بوده است و در قم بوده‌ام و معمولاً در ایام تبلیغی هم به شهرهای مختلف ایران رفته‌ام. شهرهای مختلف خراسان هم آمده‌ام ولی این‌که محیط باشم بر جوّ تبلیغاتی این‌جا که چه عناصری بیشتر از همه نقش داشته‌اند، نه متأسفانه در دستم نیست. می‌دانم ولی، عده‌ای را می‌شناسم که البته برخی را قبول ندارم. (با خنده) در همین مشهد یک سری شخصیت‌های تبلیغی حضور دارند که ما نمی‌پسندیم آن شکل تبلیغ را. خوب هم نیست اسمی گفته شود.

یک بحثی که امروزه مطرح است در فضای تبلیغ این است که بالاخره فرقه‌هایی وجود دارند که در فضای تبلیغی امروز فعالیت می‌کنند مثل فرقه‌ی وهابیت و بهائیت، مسیحیت و از این دست. این‌ها را تا چه حد نقش دارند و تا چه حد این‌ها را خطرناک می‌بینید و آیا راهکاری در این زمینه به نظر جنابعالی می‌رسد؟

بعد از پیروزی انقلاب یک سری از فرقه‌ها که مرده بودند و اسمی ازشان نبود با دلار امریکایی احیا شدند. این دلار آمریکایی محیی است (با خنده). به هر حال این‌ها را زنده کرد. این‌ها همه به تحریک استعمار و دشمنان اسلام بوجود آمدند و الّا مثلاً فرقه‌های صوفی اصلاً تبلیغ نداشتند. حتی قبول نمی‌کردند کسی به سراغ آن‌ها برود و جزئی از آن‌ها شود. یهودی‌ها و مسیحی‌ها هم همین‌طور. ما 16 فرقه‌ی غیر امامی داریم در ایران که قبل از انقلاب زیاد اهل تبلیغ نبودند. مرده بودند اما به هر حال الآن زنده شدند. وهابیت که از خارج آمد ولی الآن خیلی دارد جولان می‌دهد و وارد میدان شده است. بحث این است که باید با این‌ها چه کرد. شما فرمودید که ایا این‌ها نقشی دارند یا نه. خیلی نقش دارند. ما مکه می‌رفتیم جزوه‌هایی پخش می‌شد که شما خمستان را ندهید. اگر خمس می‌دهید چرا به مَراجع بدهید! خودتان مصرف کنید! خودتان بدهید به فقرا! چرا به روحانیون و آخوندها بدهید! بعد ما دیدیم این‌ها اثر می‌گذارد. تبلیغ دشمن است و اثر می‌گذارد. شیعه‌های مکه رفته می‌آمدند می‌گفتند خمس را ما خودمان مصرف کنیم چه اشکالی دارد مگر!

اگر زمینه‌هایی هم باشد برای این تبلیغات که اثر ان دوچندان می‌شود...

بله. خمس نمی‌دادند. حالا ما باید در این‌جا چه کار می‌کردیم؟ به ایشان گفتم دولت مالیات می‌گیرد. اگر هر کسی بگوید من مالیاتم را خودم خرج می‌کنم آیا دولت می‌تواند کشور را اداره کند؟ خمس برای پرورش عالمان دین و اداره حوزه‌ها و پرورش مبلّغان دین است. اگر خمس را ندهید به مراجع که فردا دینتان نمی‌ماند. امنیت کشور ما 90 درصدش به برکت تدیّن مردم است و این تدیّن را مبلّغان نگه داشته‌اند. اگر این‌ها پرورش پیدا نکنند در حوزه‌ها... پرورش و هزینه‌ی این‌ها از خمس است. به هر حال ما با پاسخ‌هایمان تا جایی که می‌توانستیم افراد را قانع می‌کردیم ولی قطعاً تبلیغات این‌ها اثر دارد. حرف دشمن اثر دارد!! می‌دونستن که وهابی‌ها دشمن ما هستند و آن‌ها را لعنت می‌کردند اما حرف‌هایشان و جزوه‌هایشان اثر داشت. به هر حال انسان بیشتر به سمت مسائل هوسی، منافع شهوی و غضبی بیشتر متأثر می‌شود. باید ببینیم که باید چه کنیم که این تبلیغات اثر نکند و یا این‌که اگر اثر کرده است چگونه از بین برود و راهش چیست؟ این خیلی مهمه. به نظر من اولاً اهداف دشمن را باید روشن کرد. دشمن ممکن است حرف‌های خوب بزند. می‌بینید که گاهی اوباما به ظاهر در حمایت از ملّت ایران حرف می‌زند. مثلاً می‌گوید ما اگر فشار بر دولت می‌آوریم برای این است که می‌خواهیم ملت را از دست دولت نجات دهیم. صورت و شکل حرف در مسیر دیگری است ولی واقعیت چیز دیگری است. باید به مردم نشان داد که هدف و مقاصد دشمن چیست. باید مردم بدانند که وهابیت چرا این حرف‌ها را می‌زند. باید برای مردم روشن کنیم که هدف وهابیت بی‌دین کردن مردم است به اسم دین. برای این‌که می‌بینید در مکه و مدینه تمام آثار اسلامی را دارند از بین می‌برند. بارها خواسته‌اند قبر پیامبر را خراب کنند به دلیل این‌که مردم می‌آیند این‌جا احترام می‌گذارند و تعظیم می‌کنند و این شرک است! توحید را شرک معرفی می‌کنند! هدف اصلی این‌ها نابودی دین است. ترویج بی‌دینی است. تدیّن برود. اعتقاد به خدا و قیامت و قرآن برود. هدف این است. اگر ما اهداف دشمن را بشناسانیم که مبلّغان این آئین‌ها مزدور و مأمورند و اهدافشان را نشان دهیم این یکی از بهترین راه‌های جلوگیری از تأثیر این‌هاست. اوباما و این شبکه‌هایی که ادعا می‌کنند ما داریم برای مردم کار می‌کنیم را دیگر مردم شناخته‌اند. در رابطه با تبلیغات سایر فرقه‌ها هم همین است. این فرقه‌ها ساخته و پرداخته‌ی دست دشمن است. این‌ها را دشمنان ایجاد کرده‌اند برای ایجاد اختلاف و نابودی نظام‌های حق و برای نابودی ساختار ممالک. حزب درست می‌کنند، گروه درست می‌کنند، فرقه‌های دینی درست می‌کنند و این‌ها را به جان هم می‌اندازند. این‌ها را باید مردم بدانند تا قبول نکنند حرف‌های دشمنان را. ولی اگر اهداف را نشناسند و ندانند این‌ها کیستند و فقط به حرف‌هایشان نگاه کنند... قوم یهود و مسیحیت به میدان آمده است. وهابیت که گماشته‌ی انگلیس است به میدان آمده است. این‌ها آمده‌اند به نفع مردم حرف می‌زنند. ما می‌دانیم برای چه می‌گوید و هدفش فرقه‌سازی و ایجاد گروه‌ها و فرقه‌ها است. اخلاف انداختن است هدفش، مردم را از حکومت جدا کند، حکومت را تضعیف کند، نظام را تضعیف کند که قدرت دفاع نداشته باشد در مقابل دشمن. اگر این را بشود باوراند به مردم درست می‌شود.

اگر بخواهیم نگاه تشبیهی داشته باشیم مثل قلابی است که روی آن طعمه‌ای قرار داده شده است و ماهی‌ها قصد ماهیگیر را متوجه نمی‌شوند و می گویند خدا خیرش بدهد که برای ما غذا فرستاده است. اما این‌که پشت این چه اهدافی را در سد دارد را متوجه نمی‌شوند!

بله این بهترین تمثیل است.

ما به عنوان مبلّغ در فضای تبلیغی، چه اهدافی را اگر بگوییم مثلاً به این هدف رسیده‌ایم، این باعث تحکیم ارزش‌ها و آموزه‌های دینی شده است؟

ببینید مثلاً این‌ها در یک برهه‌ای از زمان روشی را که در اروپا برای کنار زدن مسیحیت از جامعه و اجتماع و سیاست بکار گرفتند مثلاً هرمنوتیک، معرفت دینی یا تکثّرگرایی که به عنوان تفکر دینی وارد جامعه کردند. کسانی از متن حوزه‌ها برخاستند و در مقابل این افکار ایستادند. اگر جلوی این تفکرات گرفته نمی‌شد که انقلاب تا حالا رفته بود. یعنی گاهی دشمن از طریق خیرخواهی و گاهی از طریق نظریات علمی و مذهبی و فرهنگی می‌آید. ما بایستی در هر بعدی نیرو داشته باشیم. حوزه باید در این زمینه‌ها نیرو داشته باشد. اگر ما نمی‌داشتیم کسانی را که در مقابل این هجمه‌ی فرهنگی که با بهترین ابزار آمده بودند... به هر حال ما شناختیم و این خطر را شناسایی کردیم و به خوبی پاسخ دادیم و ماهیتش ابطال شد و معلوم شد اهدافش و مردم هم فهمیدند جریان را و لذا این‌ها رفتند به گورستان و وادی هلاکت. به هر حال بایستی انسان جامعه را رصد کند و افکاری  را که در جامعه مطرح می‌شود بشناسد. متأسفانه ما الآن خیلی به آسیب‌شناسی نمی‌پردازیم. این‌که بگوییم مثلاً در دانشگاه بی‌حجابی است این که آسیب‌شناسی نیست. آسیب‌شناسی ریشه‌یابی این مسئله است و آسیب از کجا آمده است تا جلوی ان را بگیریم. شما می‌بینید محصول دانشگاه در غرب همان تفکراتی است که دارند ولی در کشور ما دانشگاه اسلامی است با یک محصول دیگر! باید ریشه‌ی آسیب‌ها را یافت. الآن متأسفانه کمتر روی این مسائل کار می‌شود. این‌ها تشکّل و سازمانی می‌خواهد که روی این مسائل فکر بکند و ریشه‌های مسائل را بدست آورده و اصلاح کنند.

برای رسیدن به این نقطه شما چه نهادی را مسئول می‌دانید و باید چه کرد؟

باید افراد متخصص وارد کار بشوند. افرادی که اندیشه‌شناس هستند. روانشناس و جامعه‌شناس هستند. روانشناسان و جامعه‌شناسان مذهبی می‌توانند تشخیص دهند که این از کجا می‌آید. همه‌ نمی‌شناسند اما کسانی که جامعه و عوامل انفعالی آن را می‌شناسند می‌توانند تشخیص دهند. علوم اجتماعی خیلی می‌تواند کمک بکند. البته این افراد باید صالح باشند.

ان‌شاالله به آن نقطه‌ی مطلوب برسیم. به عنوان سؤال آخر چه توصیه‌ها و راهکارهایی برای موفقیت مبلّغین محترم دارید؟

من به سخن امام صادق علیه‌السلام اشاره می‌کنم که فرمودند «کونوا لنا زینا و لاتکونوا علینا شینا» و «کونوا دعاة الناس بغیر السنتکم»؛ منظور این نیست که با زبان تبلیغ نکنید. منظور این است که شما باید مبلّغ دین ما باشید هم به عمل هم به سخن و هم به سکوتتان و مایه‌ی زینت ما باشید هم به عمل هم به زبان و هم به سکوت. مبلّغی که وارد یک منطقه می‌شود باید حرکاتش هم تبلیغ باشد. زبان و چشم و عمل و سکوتش همگی تبلیغ باشد. این‌که کجا حرف بزند و کجا حرف نزند خود یک شیوه‌ی زندگی را به مردم یاد می‌دهد. این چیزی است که ائمه به ما یاد داده‌اند که تمام وجودمان را مبلّغ کنیم. هستی‌مان بشود مبلّغ و نه فقط از حیث زبان. حتی یک حرکت خلاف نباید از مبلّغ سر بزند. اگر این تقیّد حاصل شود محال است تأثیرگذار نباشد. حتی اگر منبر هم نرود. اصلاً چرا ما می‌گوییم که روحانی باید در جامعه همیشه لباس بپوشد. یک دلیلش این است که به عنوان الگو شناخته شده باشند و دیگر این‌که مردم او را به چشم یک مشاور ببینند و پوشیدن لباس یعنی هر کسی سؤالی دارد از من بپرسد. کسی که نان امام زمان علیه‌السلام را می‌خورد نباید این لباس را در بیآورد. باید لباس تنش باشد تا مردم بدانند که دینشان را از چه کسی بپرسند. استاد دانشگاه می‌رود دانشگاه 4 ساعت درس می‌دهد و برمی‌گردد خانه‌اش اما مبلّغ همیشه باید در جامعه لباسش تنش باشد تا مردم هرگاه احساس کردند مشکلی دارند از او بپرسند. مبلّغ باید هم در دسترس باشد برای مشاوره و هم در دسترس باشد برای الگوبرداری شدن.

در پایان جهت حسن ختام مصاحبه خواهش دارم مطلبی اگر دارید عرض بفرمائید.

حسن ختام این مصاحبه این باشد که امام هادی علیه‌السلام فرمودند: «و من یَتَّقِ الله یُتّقَ»؛ توصیه فرمودند به شیعیانشان که شما دلتان را با پرهیز از زشتی‌ها و آراستن به خوبی‌ها تقویت کنید تا هیبت و وقار شما در دل دیگران بیفتد و مردم بدانند که شما از گناه بدتان می‌آید. اگر این شیوه را بکار ببندیم دیگر هیچ گناه آشکاری در جامعه رخ نخواهد داد.

با تشکر. ادامه‌ی توفیقات را از خداوند متعال برای شما خواستاریم.

 
تاريخ: ۱۳۹۴/۴/۱۶
نام:
پست الکترونیکی:
نظر شما:
سامانه اعزام مبلغ دفتر تبلیغات سمتا
کارگاه مطالعات سینمایی
دوره مسیحیت
نقد فرق تصوف و دراویش
تربیت مبلغ خواهران
زمانبندی امتحانات بینش مطهر
فراخوان جذب، گزینش و ارتقاء رتبه
پاتوق داستان
ایپرسش
دانلود نرم افزارهای مرکز ملی پاسخگویی
فرم ارسال اخبار شما
لینکستان سایت‌های مرتبط
آخرین اخبار سایر خبرگزاریها
  صفحه اصلی  |   گزارش از مطالب  |   درباره ما  |   اخبـــار  |   دانلود نرم افزار 
Copyright © 2010. All rights reserved.
Developed by WebBox Portal