حساب کاربری | عضویت    امروز: ۱۳۹۸ پنج شنبه ۳۰ خرداد     
ارسال به دوستان  نسخه چاپی
پایگاه فرهنگی تبلیغی رسالات:
 توکل و وسیله
توكّل به معناي اعتماد و تكيه بر خداست و اين كه انسان بر خود و نيروها و توانمندي‌‏هاي خود يا ديگران اعتمادي نداشته باشد. چون هر كس در كاري كه خُبره نيست و يا توان آن را ندارد وكيل مي‏‌گيرد. انسان در امور و شئون خود نه خُبره است و نه توانايي و قدرت انجام آن را دارد، چنان كه ديگران نيز مانند او هستند و وضعيتي بهتر از او ندارند.

جمع «توكل» و «با وسيله رفتن» و «قرب پروردگار به وسليه»، چگونه است؟ با توجه به آيه «وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُه‏» و آيه «وَ ابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسيلَة».

قبل از پرداختن به پاسخ گفتني است: توكل اصطلاحي است كه تنها در خصوص اعتماد و تكيه به قدرت خداوند به كار مي‌رود و در مورد ارتباط با معصومين علیهم‌السلام و كمك گرفتن از آن‌ها واژه توسل كاربرد دارد. در ادامه به معنا و حقيقت توكل و همچنين ضرورت توسل اشاره مي‌كنيم. بر شما است كه با مطالعه و تفكر در اين معاني سعي نماييد زندگي خود را به گونه‌اي سامان بدهيد كه بتوانيد از اين حقايق ديني و معنوي در زندگي خود استفاده بهينه داشته باشيد.
معناي توكل

توكّل به معناي اعتماد و تكيه بر خداست و اين كه انسان بر خود و نيروها و توانمندي‏هاي خود يا ديگران اعتمادي نداشته باشد. چون هر كس در كاري كه خُبره نيست و يا توان آن را ندارد وكيل مي‏گيرد. انسان در امور و شئون خود نه خُبره است و نه توانايي و قدرت انجام آن را دارد، چنان كه ديگران نيز مانند او هستند و وضعيتي بهتر از او ندارند. لذا بايد به يك مبدأ خبير و قادر تكيه كند و اين همان توكّل بر خداست: «ومَن يَتوكّلْ عَلي الله فهو حَسْبه»؛ هر كس برخدا توكّل كند خدا كفايت مهمات و مشكلات او را مي‏ كند. (طلاق، آیه 3) «حَسْبنا الله و نِعْم الوكيل»؛ خدا كفايت مشكلات ما را مي‏كند و او بهترين وكيل و تكيه‏گاه است. ( آل عمران، آیه 173)، «علي الله فلْيتوكّل المتوكّلون»؛ تكيه‌كنندگان بايد فقط بر خدا تكيه كنند. (ابراهيم، آیه 12)

در بيان بلند حضرت جوادالأئمه علیه‌السلام آمده است :«ألثِّقة بِالله ثَمنْ لِكلّ غالٍ وسُلّم إلي عالٍ»؛ تكيه بر خدا بهاي هر متاع گران‌قيمت و نردبان هر مقام متعالي و متكاملي است. (بحارالانوار، 75/364)؛ توكّل مرزي جدا از بكارگيري اسباب مادي ندارد تا انسان بگويد: كاري كه توانايي آن را دارم، خودم انجام مي‏دهم و كاري كه در انجام آن ناتوانانم بر خدا توكل كرده و به او واگذار مي‏كنم. بلكه انسان در ريز و درشت كارهاي خود ضعيف و ناتوان است و احتياج به وكيل دارد. نه تنها در قيام خود به حول و قوه الهي نياز دارد، در قعود و نشستن نيز محتاج به حول و قوه اوست لذا در نماز مي‏گوييم«بِحول الله و قُوته أَقوم وأَقعد«، يعني نه تنها در ايستادن بلكه در نشستن نيز به حول و قوه خدا اعتماد و تكيه مي‏كنم. (آيت الله جوادي آملي، حماسه و عرفان به نقل از سايت تبيان)

حقيقت توكل

همان گونه كه گفته شد توكل از ماده وكالت ‏به معنى سپردن كارها به خدا و اعتماد بر لطف اوست، نه به اين معنى كه دست از تلاش و كوشش بردارد بلكه تا آن‌جا در توان دارد تلاش كند و منزلگاه‌ها را يكى بعد از ديگرى با تمام توان بپيمايد، اما آن‌چه از توان او بيرون است‏به خدا واگذارد و از الطاف جليه و خفيه او مدد بطلبد.

يكى از علماى معروف اخلاق در تفسير توكل مى‏گويد: «توكل منزلى از منزلگاه‌هاى دين و مقامى از مقامات اهل يقين است، بلكه آن از مفاهيم درجات مقربين است، از نظر مفهوم پيچيده و از نظر عمل سنگين است» (اخلاق شبر، صفحه 275 با كمى تلخيص)

دليل بر پيچيدگى مفهوم آن اين است كه توجه به عالم اسباب و اعتماد بر آن‌ها نوعى شرك است و از سوى ديگر بى‌اعتنايى به اسباب و جدايى كامل از آن‌ها نيز نفى سنت و ايراد به شريعت است كه مردم را به آن‌ها ترغيب نموده‏».

سپس مى‏افزايد: «حقيقت توكلى كه در شرع اسلامى آمده همان اعتماد قلبى در تمام كارها بر خدا، و صرف نظر كردن از ماسوى الله است و اين منافات با تحصيل اسباب ندارد مشروط بر اين‌كه اسباب را در سرنوشت‏خود اصل اساسى نشمرد» و در ادامه اين سخن مى‏افزايد: «مفهوم توكل آن‌گونه كه افراد نادان و احمق تصور كرده‏اند ترك فعاليت‏هاى جسمانى و تدبير عقلانى نيست كه اين جهل محض است و در شريعت مقدس اسلامى حرام، چرا كه انسان مكلف به تحصيل معاش است از راه‌هايى كه خدا به انسان نشان داده، از زراعت، تجارت و صنعت و غير اين‌ها از طرق حرام... ولى با اين حال خداوند دستور داده كه به عالم اسباب دل نبندند و در آن غرق نشوند».

در «المحجة البيضاء» در بحث‏ حقيقت توكل چنين مى‏خوانيم: «توكل از درهاى ايمان است و تمام ابواب ايمان داراى سه ركن است؛ علم، حالت و عمل. علم ريشه آن است و اعمال متوكلانه ميوه آن و حالت و اخلاق درونى مصداق توكل است». سپس به شرح علمى كه ريشه توكل را تشكيل مى‏دهد پرداخته و نوع و مراحل توحيد را كه ريشه توكل است تشريح مى‏كند و بعد از بيانات طولانى به حقيقت توكل مى‏رسد و آن را عبارت از اعتماد قلبى بر وكيل (كه در اين‌جا منظور خداوند متعال است) تفسير مى‏نمايد و بعد به ثمرات اين حالت درونى پرداخته و آثار توكل را در حركات و سكنات انسانى برمى‏شمرد.

كوتاه سخن اين‌كه: توكل مفهوم بسيار ظريف و دقيقى دارد كه در عين توجه با عالم اسباب انسان را از غرق شدن در آن، و دل بستن به غير خدا و آلودگى به شرك بازمى‏دارد.

انسان بايد با كمال قدرت و قوت از هر گونه وسيله مادى براى پيروز شدن بر مشكلات بهره گيرد و موانع را از سر راه خود بردارد، و با اين حال متكى به لطف پروردگار و قدرت بى‌پايان او باشد و پيروزى را از او بداند نه غير او.

در حديثى از پيامبر اكرم صلی‌‌ الله ‌علیه و ‌آله مى‏خوانيم که از جبرئيل سؤال فرمود: «ما التوكل على الله عزوجل»؛ توكل بر خداوند بزرگ چيست؟ عرض كرد: «العلم بان المخلوق لايضر و لاينفع و لايعطى و لايمنع و استعمال الياس من الخلق»؛ حقيقت توكل علم و آگاهى به اين است كه مخلوق نمى‏تواند زيانى برساند و نه سودى و نه چيزى ببخشد و نه از او بازدارد و (ديگر) به كار بستن ياس از خلق است. (يعنى همه چيز را از سوى خدا و به اذن و فرمان او بداند)
سپس فرمود: «فاذا كان العبد كذلك لم يعمل لاحد سوى الله و لم يرج و لم‏يخف سوى الله، و لم يطمع فى احد سوى الله، فهذا هو التوكل»؛ هنگامى كه بنده خدا چنين باشد، جز براى خدا عملى انجام نمى‏دهد و اميد و ترسى جز به خدا ندارد و به هيچ كس جز خدا دل نمى‏بندد، اين است‏ حقيقت توكل‏!» (بحارالانوار، جلد 68، صفحه 138، حديث ‏23)

در حديث ديگرى مى‏خوانيم كه از امام معصوم پرسيدند: توكل چيست؟ فرمود: «لاتخاف سواه»؛ توكل اين است كه از غير خدا نترسى‏». (بحارالانوار، جلد 68، صفحه‏143، حديث 42)
از اين تعبيرات به خوبى استفاده مى‏شود كه روح توكل انقطاع الى الله يعنى بريدن از مخلوق و پيوستن به خالق است، و آن كس كه داراى اين روحيه نباشد به حقيقت توكل نايل نشده است.

در عين حال در روايات اسلامى شديداً اين معنى نفى شده است كه مفهوم توكل، ترك استفاده از اسباب و وسايل عادى باشد. در حديث معروفى مى‏خوانيم: مرد عربى در حضور پيامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله شتر خود را رها كرد و گفت: «توكلت على الله!» پيامبر اكرم صلی ‌الله‌ علیه‌ و آله فرمود: «اعقلها و توكل»؛ شتر را پايبند بزن و توكل بر خدا كن‏! (با توكل زانوى اشتر ببند). (المحجة البيضاء، جلد 7، صفحه ‏426؛ كنزالعمال، حديث ‏5687 و 5689)

در حديث ديگرى همين معنى به صورت ديگرى آمده است، و آن این‌كه مرد عرب از پيامبر اكرم صلی‌الله‌علیه‌وآله پرسيد: آيا شترم را رها كنم و توكل كنم يا پايبند بزنم و توكل كنم؟ پيامبر اكرم صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: «پايبند بزن و توكل كن‏». ( ميزان الحكمة، جلد 4، صفحه 3661، حديث ‏2257)

روى همين جهت آيات قرآن و تاريخ پيامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله پر است از تعبيراتى كه نشان مى‏دهد مؤمنان تا آنجا كه امكان دارد بايد از اسباب عادى استفاده كنند و اين كار هيچ منافاتى با توكل ندارد، در يك‌جا مى‏فرمايد: «و اعدوا لهم ما استطعتم من قوة و من رباط الخيل ترهبون به عدو الله و عدوكم...»؛ هر نيرويى را در اختيار داريد براى مقابله آماده كنيد و از اسب‌هاى ورزيده فراهم سازيد تا به وسيله آن دشمن خدا و دشمن خويش را بترسانيد! (انفال، 60)

قرآن در كيفيت نماز خوف در ميدان جنگ مى‏فرمايد: «...ولياخذوا حذرهم و اسلحتهم...»; (حتى هنگامى‌كه گروهى از مؤمنان در پشت جبهه مشغول نماز هستند و گروهى در ميدان مشغول نبرد) نمازگزاران بايد وسايل دفاعى و سلاح‌هاى خود را به هنگام نماز زمين نگذارند. (نساء، 102)
به اين ترتيب حتى در حال نماز بايد مراقب استفاده از اسباب عادى بود، چه رسد به حالات ديگر، بنابراين اين گونه كارها هرگز با روح توكل منافات ندارد.

شخص پيامبر اكرم صلی‌الله‌علیه‌وآله هنگامى كه مى‏خواست از مكه به مدينه هجرت كند هرگز آشكارا و بدون نقشه و برنامه، با گفتن «توكلت على الله‏» حركت نكرد، بلكه براى اغفال دشمن از يك سو دستور داد على علیه‌السلام در بسترش تا به صبح بخوابد و از سوى ديگر شبانه به طور مخفى از مكه بيرون آمد و از سوى سوم به جاى اين‌كه به طرف شمال يعنى به طرف مدينه حركت كند موقتاً به سوى جنوب و غار ثور آمد و در آن‌جا دو سه روزى پنهان گشت و هنگامى‌ كه دشمن مأيوس شد مكه را دور زد و به طرف مدينه حركت فرمود، در حالى كه مرتباً از بي‌راهه مى‏رفت، شب‌ها حركت مى‏نمود و روزها مخفى بود تا به دروازه مدينه رسيد.

بنابراين روح توكل كه تمام وجود پيامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله را پر كرده بود مانع از اين نشد كه از اسباب ظاهرى لحظه‏اى غفلت كند(اصول كافى، جلد 1، صفحه‏183، حديث‏7)

اصولاً مشيت‏ خداوند بر اين قرار گرفته كه در اين جهان مردم براى رسيدن به مقصود از اسباب و وسايل موجود كمك بگيرند، همان گونه كه در حديث معروف از امام صادق علیه‌السلام آمده است: «ابى الله ان يجرى الاشياء الا باسباب فجعل لكل شى‏ء سببا»؛ اراده خداوند بر اين قرار گرفته كه همه چيز مطابق اسباب جريان يابد، به همين‌جهت‏ براى هر چيزى سببى قرار داده است. 
بنابراين بى‌اعتنايى به عالم اسباب نه تنها توكل نيست‏ بلكه به معنى بى‌اعتنايى به سنت‏هاى الهى است، و اين با روح توكل سازگار نيست.

اين سخن را با حديثى مربوط به عصر حضرت موسى علیه‌السلام پايان مى‏دهيم؛ در حديث آمده است كه حضرت موسى علیه‌السلام بيمار شده بود، بنى اسرائيل به عيادت او رفتند و بيمارى او را تشخيص دادند، و به او گفتند اگر از فلان دارو استفاده كنى بهبودى خواهى يافت، موسى علیه‌السلام گفت: من از هيچ دارويى بهره نمى‏گيرم تا خداوند بدون دارو مرا شفا دهد! ولى بيماريش طولانى شد. باز به او گفتند: داروى اين بيمارى، معروف و مجرب است و ما با آن مداوا مى‏كنيم و بهبودى مى‏يابيم، باز موسى علیه‌السلام گفت: من از دارو استفاده نمى‏كنم! ولى بيماريش ادامه يافت، سرانجام خداوند به او وحى فرستاد: «و عزتى و جلالى لاابراتك حتى تتداوى بما ذكروه لك»؛ به عزت و جلالم سوگند كه بهبودى به تو نمى‏دهم مگر اين‌كه از دارويى كه به تو گفته‏اند استفاده كنى! موسى علیه‌السلام دستور داد آن دارو را براى او بياورند و از آن استفاده كرد و بهبودى يافت. در اين هنگام در دل موسى علیه‌السلام وسوسه‏اى پيدا شد (شايد وسوسه‏اش اين بود كه چرا خداوند تنها با توكل مرا رهايى نبخشيد؟) در اين هنگام خداوند به او وحى فرستاد: «اردت ان تبطل حكمتى بتوكلك على، فمن اودع العقاقير منافع الاشياء غيرى»؛ تو مى‏خواهى با توكل خود حكمت و سنت مرا باطل كنى؟! مگر منافع داروها را كسى جز من در آن‌ها قرار داده است‏؟! (المحجة البيضاء، جلد 7، صفحه 432)

اگر مى‏بينيم ابراهيم خليل علیه‌السلام در برابر فرشتگان آسمان در آن لحظات سخت آتش نمرودى اظهار بى‌نيازى مى‏كند و دست‏به دامن آن‌ها نمى‏شود با مسأله بهره‏گيرى از عالم اسباب كه در داستان حضرت موسى علیه‌السلام آمده است منافات ندارد، زيرا در داستان ابراهيم علیه‌السلام مسأله توسل به اسباب عادى مطرح نبود بلكه نوعى استمداد از اسباب ماوراى طبيعى بود و ابراهيم علیه‌السلام راضى نشد كه در اين مرحله از غيرخدا چيزى بخواهد (دقت كنيد). 

آثار و پيامدهاى توكل 

از آن‌جا كه متوكلان كار خود را به خدا واگذار مى‏كنند، همان خداوندى كه قادر بر همه چيز و آگاه از همه چيز است، خداوندى كه همه مشكلات براى او سهل و آسان است، نخستين اثر مثبتى كه در آن‌ها به وجود مى‏آيد مساله اعتماد به نفس و ايستادگى و مقاومت در برابر مشكلات است.

اگر كسى خود را در ميدانى در برابر دشمن تنها ببيند هر قدر نيرومند و قوى باشد به ‌زودى روحيه خود و اعتماد به نفس را از دست مى‏دهد، ولى اگر احساس كند لشكر نيرومندى پشت‏سر اوست احساس توانايى و قدرت مى‏كند، هر چند خودش ضعيف باشد

در احاديث اسلامى نيز به اين معنى اشاره شده است، در حديث‏ حرز مانندى از اميرمؤمنان على علیه‌السلام مى‏خوانيم: «كيف اخاف و انت املى و كيف اضام و انت متكلى»؛ چگونه بترسم در حالى كه تو اميد منى، و چگونه مقهور شوم در حالى كه تو تكيه‏گاه من مى‏باشى‏»! (بحارالانوار، جلد 91، صفحه ‏229)

در حديث ديگرى از امام باقر علیه‌السلام آمده است: «من توكل على الله لايغلب، و من اعتصم بالله لايهزم»؛ كسى كه بر خدا توكل كند مغلوب نمى‏شود، و كسى كه به دامن لطفش چنگ زند شكست نمى‏خورد!» (ميزان الحكمة، جلد 4، صفحه ‏3659، حديث ‏22547)

آرى كسى كه بر خدا توكل نمايد احساس غنا و بى‌نيازى و عزت مى‏كند همان‏گونه كه در احاديث گذشته از امام صادق علیه‌السلام خوانديم: «ان الغنى و العز يجولان فاذا ظفرا بموضع التوكل اوطنا»؛ غنا و عزت پيوسته در حركتند، هنگامى كه به محل توكل برسند آن‌جا را وطن خويش قرار مى‏دهند»! (بحارالانوار، جلد 68، صفحه ‏126)

افزون بر اين‌ها توكل، بسيارى از صفات زشت و رذيله را مانند حرص، حسد، دنياپرستى، بخل و تنگ‏نظرى را از انسان دور مى‏سازد، چرا كه وقتى تكيه‏گاه انسان خداوند قادر على‌الاطلاق باشد جايى براى اين اوصاف رذيله وجود ندارد.

هنگامى‌كه انسان آيه شريفه و من يتوكل على الله فهو حسبه (طلاق، آیه 3) را زمزمه مى‏كند، خود را سرشار از موفقيت و بى‌نيازى و امكانات مى‏بيند و همان‌گونه كه در بعضى از ادعيه آمده است: «اللهم اغننى باليقين و اكفنى بالتوكل عليك»؛ خداوندا! مرا با يقين (به ذات پاكت) بى‌نياز كن و با توكل بر خودت همه چيز مرا كفايت فرما!» (بحارالانوار، جلد 87، صفحه 14)

از سوى چهارم توكل بر خداوند تو را اميد بر دل مى‏پاشد و به خاطر آن توان و استعداد انسان شكوفا مى‏گردد، خستگى راه بر او چيره نمى‏شود و در همه حال احساس آرامش مى‏كند، لذا اميرمؤمنان على علیه‌السلام در سخن كوتاه و پرمعنايى مى‏فرمايد: «ليس لمتوكل عناء»؛ كسى كه توكل بر خدا دارد رنج و خستگى ندارد»! (شرح غررالحكم، جلد 5، صفحه 72، حديث 7451)

از سوى پنجم توكل بر خدا، هوش و قدرت تفكر را مى‏افزايد و روشن‏بينى خاصى به انسان مى‏دهد، زيرا قطع نظر از بركات معنوى اين فضيلت اخلاقى، توكل، سبب مى‏شود كه انسان در برابر مشكلات دستپاچه و وحشت‏زده نشود و قدرت بر تصميم‏گيرى را حفظ كند و نزديك‏ترين راه درمان و حل مشكل را بيابد.

از اين رو در حديثى از اميرمؤمنان على علیه‌السلام مى‏خوانيم: «من توكل على الله اضائت له الشبهات و كفى المؤونات و امن التبعات»؛ كسى كه بر خدا توكل كند تاريكى شبهات براى او روشن مى‏شود، و اسباب پيروزى او فراهم مى‏گردد و از مشكلات رهايى مى‏يابد! (شرح غررالحكم، جلد 5، صفحه 414، حديث 8985)

براي مطالعه بيشتر به ادامه مطلب در فصل دوازدهم كتاب اخلاق در قرآن آيت الله مصباح يزدي مراجعه شود. اين مطلب قسمتي از اين فصل است كه تقديم شده.

ضرورت توسّل‏

 بدون شك آدمى براى تحصيل كمالات مادى و معنوى، به غير خود؛ يعنى، خارج از محدوده وجودى خويش، نيازمند است. عالم هستى بر اساس نظام اسباب و مسببات استوار شده و تمسّك به سبب‏ها و وسايل براى رسيدن به كمالات مادى و معنوى، لازمه اين نظام است. بر همين اساس قرآن كريم، انسان را در جهت كسب كمالات معنوى و قرب به درگاه الهى، امر به توسّل به اسباب تقرب كرده است: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ»؛ اى مؤمنان پرواى الهى داشته باشيد و به سوى او وسيله تحصيل كنيد. (مائده ، آيه 35) در روايات پيامبر اكرم و امامان معصوم علیهم‌السلام نيز بر لزوم توسّل به اولياى الهى هنگام دعا، تأكيد شده است. چنان‏كه در روايت نبوى مستند نزد شيعه و اهل سنت آمده است: «كل دعاء محجوب حتّى يُصلّى على محمد و آل محمد»؛ هر دعايى محجوب است تا اين‌كه بر محمد و آل محمد درود فرستاده شود. (ميزان الحكمه، ج 4، ص 1662، ح 10794؛ كنزالعمال، ح 2153؛ المعجم الاوسط، ج 1، ص 220) بنابراين هم‌چنان كه اصل دعا از اسباب و وسيله‏هاى فيض است و مى‏توان حاجت را به طور مستقيم از خداوند درخواست كرد، توسّل به اولياى الهى در هنگام دعا نيز از اسباب فيض و وسايل قرب به خداوند است.

حكمت توسّل‏ 

1) حكمت اعطاى اين نقش به بزرگان دين و اولياى الهى، جايگاه معنوى آنان است. همه موجودات عالم هستى، آيات و نشانه‏هاى حضرت حقّ‏اند. هر موجودى به اندازه وسعت وجودى‏اش، نشانگر اسما و صفات خداوند سبحان است. عالى‏ترين و تابناك‏ترين جلوه و ظهور حضرت حق، در آينه وجود انسان كامل (پيشوايان معصوم) محقق مى‏گردد. انسان كامل آينه تمام نماى اسما و صفات حضرت حق و جلوه و مظهر جلال و جمال پروردگار است. توسّل به انسان كامل، در حقيقت توجه به جلال و جمال خدا و توسّل به چشمه فيض او است.

2) اولياى الهى انسان‏هايى از جنس خود ما هستند و به طور معمول خيلى راحت‏تر و زودتر مى‏توان با آنان رابطه عاطفى، برقرار كرد.

3) خداوند خواسته است اولياى خود را در كانون توجه و اقبال مردم قرار دهد. توجه به آنان، به عنوان انسان‏هاى كامل و برقرارى ارتباط عاطفى و معنوى با آنان، تأكيد بر حقانيت و اسوه بودن آنان است و موجب مى‏شود مردم با مراجعه به آنان و الگوگيرى از ايشان، به طريق هدايت و سعادت، دست يابند.

 

 

 
تاريخ: ۱۳۹۴/۴/۲۳
نام:
پست الکترونیکی:
نظر شما:
سامانه اعزام مبلغ دفتر تبلیغات سمتا
کارگاه مطالعات سینمایی
دوره مسیحیت
نقد فرق تصوف و دراویش
تربیت مبلغ خواهران
زمانبندی امتحانات بینش مطهر
فراخوان جذب، گزینش و ارتقاء رتبه
پاتوق داستان
ایپرسش
دانلود نرم افزارهای مرکز ملی پاسخگویی
فرم ارسال اخبار شما
لینکستان سایت‌های مرتبط
آخرین اخبار سایر خبرگزاریها
  صفحه اصلی  |   گزارش از مطالب  |   درباره ما  |   اخبـــار  |   دانلود نرم افزار 
Copyright © 2010. All rights reserved.
Developed by WebBox Portal