حساب کاربری | عضویت    امروز: ۱۳۹۸ چهارشنبه ۵ تير     
ارسال به دوستان  نسخه چاپی
پایگاه فرهنگی تبلیغی رسالات:
 خصوصیات روحی و ویژگی‌های رفتاری پیامبران در راه تبلیغ
صبر و بردباری بر خلاف آن‌چه كه دشمنان شرائع الهی و به ویژه اسلام برای آن معنی باطلی تراشیده‌اند، یكی از ابزارهای مهمی است كه باید مبلّغان الهی و ناصحان بشری به آن مجهز باشند. تفسیر صبر به تو سری خوردن و سكوت در مقابل ظالم و ستمگر، معنی باطلی...

اگر همه انسان‌‌های روی زمین افراد منطقی و پیراسته از انگیزه‌‌های باطل بودند، برهان و نصیحت و انذار، در دعوت و هدایت آنان كافی بود و پیامبران در تبلیغ خود بر این اهرم‌ها تكیه می‌‌كردند و به امور دیگر نیاز نداشتند؛ ولی در میان مردم اكثریت قابل ملاحظه‌‌ای وجود داشتند كه در برابر براهین و منطق پیامبران شكست می‌‌خوردند، امّا تسلیم حق نمی‌‌شدند و حتی دست به كارشكنی و سنگ‌اندازی نیز می‌‌زدند. از این جهت، باید پیامبران الهی از روح نیرومند، اراده قوی و استوار و صبر و استقامت وافر بهره‌مند باشند تا در مقابل توطئه‌‌های دشمن احساس عجز نكرده، رسالت خویش را عملی سازند. اكنون لازم است با مراجعه به آیات قرآن، خصوصیات روحی و ویژگی‌های رفتاری پیامبران را در راه تبلیغ مورد بررسی قرار دهیم و ببینیم آنان در مسیر تبلیغ و ایفاء رسالت خویش با مخالفان و پیروان خود چگونه رفتار می‌‌كردند؟

1) صبر و استقامت در برابر مشكلات

صبر و بردباری بر خلاف آن‌چه كه دشمنان شرائع الهی و به ویژه اسلام برای آن معنی باطلی تراشیده‌اند، یكی از ابزارهای مهمی است كه باید مبلّغان الهی و ناصحان بشری به آن مجهز باشند. تفسیر صبر به تو سری خوردن و سكوت در مقابل ظالم و ستمگر، معنی باطلی است كه برای آن تراشیده شده تا این شیوه اخلاقی را در انظار، بد و ناشایسته جلوه دهند؛ در حالی كه حقیقت صبر همان استقامت و تحمل رنج برای دست یافتن به اهداف و آرمان‌های متعالی است و انسان بدون چنین شیوه‌‌ای، به آرمان‌های بلند دست نمی‌‌یابد و لذا در آیات جهاد روی عنصر صبر تكیه می‌‌شود و یك فرد مجاهد بدون استمداد از آن، نمی‌‌تواند بر دشمن پیروز گردد. سرباز سست اراده و كماستقامت در همان لحظات نخست فرار را بر قرار برمی‌‌گزیند و سنگر را به دشمن تحویل می‌‌دهد. برای این‌كه روشن شود چگونه پیامبران برای ایفاء رسالت الهی خویش از اهرم صبر بهره می‌‌گرفتند، آیاتی را یادآور می‌‌شویم:

1. «وَ لَقَدْ كُذِّبَتْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِكَ فَصَبَرُوا عَلی ما كُذِّبُوا وَ أُوذُوا حَتَّی أَتاهُمْ نَصْرُنا‌»؛ پیامبرانی پیش از تو تكذیب شدند. آن‌ها در برابر تكذیب مخالفان استقامت ورزیدند و آزار دیدند تا این‌كه نصرت ما فرا رسید. (انعام، آیه 34)

2. خداوند به پیامبر گرامی صلی الله علیه وآله توصیه می‌كند كه بسان پیامبران اولوا العزم در طریق تبلیغ، استقامت ورزد: «فَاصْبِرْ كَما صَبَرَ أُولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُسُلِ وَ لا تَسْتَعْجِلْ لَهُم‌»؛ پس صبر كن آن گونه كه پیامبران اولوا العزم صبر كردند و برای [عذاب] آنان شتاب مكن! (احقاف / 35)

در اهمیت این ابزار كافی است كه در قرآن مجید پیامبر اكرم صلی الله علیه وآله شخصاً نوزده بار به صبر توصیه شده است. بنابراین، نباید از اهمیت آن غافل بود.

نه تنها خود پیامبران از این ابزار بهره می‌گرفتند، بلكه به پیروان خود نیز دستور صبر و بردباری می‌دادند تا آن‌جا كه موسی بن عمران علیه‌السلام آشكارا به پیروان خود می‌گوید: «اِسْتَعینُوا بِاللَّهِ وَ اصْبِرُوا‌»؛  از خداوند كمك بگیرید و صبر كنید‌. (اعراف/ 128)

و گواه روشن بر این‌كه صبر به معنی استقامت است، نه تحمل زور، این است كه در دعوت به صبر، مسئله مرزبانی نیز كه بدون استقامت ممكن نیست، مطرح شده است؛ چنان كه می‌فرماید: «یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صابِرُوا وَ رابِطُوا‌»؛ ای كسانی كه ایمان آورده‌اید! استقامت كنید و [در برابر دشمنان] پایدار باشید و از مرزهای خود مراقبت كنید. (آل عمران /200)

و در آیه‌ی دیگر می‌فرماید: «وَ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا فَإِنَّ ذلِكَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ‌»؛ اگر بردباری به خرج دهید و تقوا پیشه كنید، این از كارهایی است كه در گرو اراده استوار است. (همان / 186)

و هم‌چنین آیات دیگر كه درباره دعوت پیروان پیامبر به صبر وارد شده است.

2) صراحت و قاطعیت

از ویژگی‌های رهبران الهی صراحت و قاطعیت است. این دو خصلت در رهبران بشری كمتر دیده می‌شود؛ آنان در اعلام مواضع و اهداف خود غالباً از روش پنهان‌كاری بهره می‌گیرند و صراحت و قاطعیت در مواضع و اهداف را از موانع پیروزی خود به شمار می‌آورند ولكن در روش پیامبران و رهبران بزرگ الهی، صراحت در گفتار و قاطعیت در عمل از اصول سیاست آنان به شمار می‌رود؛ آنان با صراحت و قاطعیت، آرمان‌های الهی و برنامه‌های سماوی خود را اعلان می‌كردند و آماده شنیدن اعتراض مخالفان و برخورد خصمانه دشمنان بودند.

البته در مسائل نظامی كاملاً محتاطانه برخورد كرده، اصل پنهان‌كاری را رعایت می‌كردند؛ ولی سخن ما در طرح اهداف كلی و اعلان مواضع اصولی است كه در این مورد، با صراحت و قاطعیت كامل، رسالت الهی خویش را ایفا می‌كردند؛ مثلاً در مسئله توحید و این‌كه خدایی جز خدای جهان نیست، همگی به اتفاق كلمه و با صراحت هر چه تمام‌تر می‌گفتند: «اُعْبُدُوا اللَّهَ ما لَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَیرُهُ‌»؛ خداوند را بپرستید كه معبودی جز او برای شما نیست.‌ قرآن این جمله را از پیامبرانی مانند: نوح، هود، صالح و شعیب علیهم‌السلام نقل می‌كند. (اعراف / 59، 65، 73، 85)

قرآن درباره‌ی برنامه‌ی كلی پیامبران چنین می‌فرماید: «وَ لَقَدْ بَعَثْنا فی كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ‌»؛ و ما برای هر امّت و اجتماعی پیامبری ارسال كردیم كه [همگی می‌گفتند:] خدا را بپرستید و از پرستش بت اجتناب ورزید. (نحل / 36)

چه صراحت و قاطعیتی بالاتر از این‌كه موسی و هارون علیهما‌السلام در برابر فرعون قرار گرفتند و هدف رسالت خود را چنین بیان كردند: «فَأَرْسِلْ مَعَنا بَنی إِسْرائیلَ وَ لا تُعَذِّبْهُمْ قَدْ جِئْناكَ بِآیةٍ مِنْ رَبِّكَ وَ السَّلامُ عَلی مَنِ اتَّبَعَ الْهُدی اِنَّا قَدْ اُوحِی اِلَینَا اَنَّ الْعَذَابَ عَلَی مَنْ كَذَّبَ وَ تَوَلّی »؛ بنی اسرائیل را با ما بفرست [و از قید و بند آزاد ساز] و آنان را شكنجه مكن! ما با معجزه‌ای از طرف پروردگار به سوی تو آمده‌ایم و درود بر پیروان هدایت! به ما وحی شده است كه عذاب الهی بر تكذیب‌كنندگان [آیین خدا] و روی‌گردانان [از برنامه‌های الهی است] . (طه / 47 - 48)

این آیات نشان‌دهنده‌ی صراحت در گفتار و اعلان مواضع و اهداف است و نشان می‌دهد كه انبیاء در مورد عمل و تحقق بخشیدن به اهداف و برنامه‌ها، كاملاً قاطع بودند؛ مثلاً آن‌گاه كه ابراهیم علیه‌السلام مصلحت می‌بیند كه بت‌خانه عظیم بابل را به صورت تل بزرگی از چوب درآورد و به بت‌پرستان عملاً ثابت كند كه آن‌ها مبدأ كاری نیستند، با قاطعیت تمام تصمیم می‌گیرد كه به این كار جامه عمل بپوشاند و حتی تصمیم خود را به برخی از آنان گوشزد می‌كند و می‌فرماید: «وَ تَاللَّهِ لَأَكِیدَنَّ أَصْنامَكُمْ بَعْدَ أَنْ تُوَلُّوا مُدْبِرین‌»؛ به خدا سوگند! آن‌گاه كه از شهر بیرون روید، در مورد بت‌های شما تصمیم می‌گیرم. (انبیاء / 57)

البته معنی قاطعیت، استبداد در رأی نیست و این دو مطلب از دو مقوله‌اند. استبداد، خودرأیی و خودمحوری است و مستبد نه تنها مشاوره نمی‌كند، بلكه مشاوره را برای خود نقص می‌پندارد؛ در حالی كه قاطعیت با مشاوره كمال هماهنگی را دارد و آن این‌كه هرگاه مطلب از همان لحظات نخست روشن باشد و یا پس از مشاوره با اهل‌فن، جوانب امر روشن گردد، در اعلان و اجراء آن تردید به خود راه ندهد و با قاطعیت كامل وارد كار شود و موانع احتمالی را با تكیه به قدرت الهی نادیده بگیرد. قرآن كریم در این‌باره می‌فرماید: «وَ شاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَی اللَّه‌»؛  با آنان به مشاوره بپرداز و هر موقع تصمیم گرفتی، بر خدا تكیه كن! (آل عمران / 159)

3) سازش‌ناپذیری در اصول

یكی دیگر از ویژگی‌های رهبران الهی این است كه هرگز در اصول و اهداف كلی با دشمن معامله نمی‌كردند و هرگز حاضر نمی‌شدند اصول مكتب به نحوی از انحاء خدشه‌دار شود. این همان خصیصه سازش‌ناپذیری در مقابل دعوت به چشم‌پوشی از اصول است.

در زندگی پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه وآله این مسئله به خوبی روشن است. قریش از او دعوت كردند كه پیامبر، خدایان آنان را عبادت كند تا آنان نیز خدای پیامبر را عبادت كنند. قبول چنین پیشنهادی، یك نوع عدول از اصول مكتب به شمار می‌رفت و به همین جهت، وحی الهی رسول گرامی صلی الله علیه وآله را تعلیم داد كه بفرماید: «لا أَعْبُدُ ما تَعْبُدُونَ‌»؛ آن‌چه را شما می‌پرستید، من نمی‌پرستم. (كافرون / 2)

ابن هشام در سیره‌ی خود می‌نویسد: گروهی از مردم طائف آمدند تا با پیامبر گرامی صلی الله علیه وآله از در صلح وارد شوند، مشروط بر این‌‌كه صلح‌نامه‌ای نوشته شود و دو طرف امضاء كنند و مواد صلح‌نامه این باشد كه مردم طائف پس از قبول اسلام در انجام این امور آزاد باشند:

1. نماز نگزارند؛

2. ربا بخورند؛

3. عمل جنسی مطلقاً مباح باشد؛

4. بتكده آنان یك سال یا بیشتر برپا باشد تا زنان آنان، آن‌ها را عبادت كنند.

یك چنین صلح و آشتی‌پذیری، عدول از اصولی بود كه پیامبر برای تبلیغ و تحكیم آن‌ها برانگیخته شده بود. از این جهت، پیامبر همه این شرائط را رد كرد و در رد برخی از این مواد آیه‌ای از قرآن را تلاوت فرمود تا به آنان بفهماند كه این مواد، مخالف برنامه‌های قطعی مكتب و آرمان‌های رسالت اوست و سازش در مورد آن‌ها پذیرفته نیست.

در مورد ربا فرمود: «یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ذَرُوا ما بَقِی مِنَ الرِّبا‌»؛ای كسانی كه ایمان آورده‌اید! از [مخالفت فرمان] خدا بپرهیزید و آن‌چه از [مطالبات] ربا باقی مانده، رها كنید! (بقره / 278)

درباره زنا فرمود: «وَ لا تَقْرَبُوا الزِّنی إِنَّهُ كانَ فاحِشَةً وَ ساءَ سَبیلاً‌»؛ و نزدیك زنا نشوید كه كار بسیار زشت و بدراهی است.‌ (اسراء / 32)

و درباره نماز فرمود: «لَا خَیرَ فِی دِینٍ لَا صَلَاةَ مَعَهُ»؛  آیینی كه به همراه آن نماز نباشد، سودی ندارد. (سیره ابن هشام، ج 2، صص 542 - 544)

بنابراین، مقصود از سازش‌ناپذیری، حفظ اصول و قوانین اساسی مكتب و عدم عدول از آن‌ها ست و گرنه با حفظ اصول، چشم‌پوشی از برخی خصوصیات در صورتی كه مصلحت ایجاب كند، با «سازش‌ناپذیری‌» منافاتی ندارد؛ چنان كه پیامبر گرامی صلی الله علیه وآله در غزوه حدیبیه، گذشت‌هایی از خود نشان داد كه كاملاً بی‌سابقه بود.

علی علیه‌السلام در آغاز صلح‌نامه نوشت: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ هذا مَا اصْطَلَحَ عَلَیهِ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله.‌» طرف صلح كه عمرو بن سهیل بود، اعتراض كرد كه ما رحمان را نمی‌شناسیم، پس بنویسید: «بسمك اللهم‌» و نیز تو را رسول خدا نمی‌دانیم، پس كلمه «رسول اللَّه‌» را از كنار نام‌تان بردارید.

پیامبر همه را پذیرفت و حتی حاضر شد كه همان سال از حدیبیه به مدینه باز گردد و سال دیگر برای انجام مراسم عمره به مكه بیاید. (بحارالانوار، ج 20، ص 368 و غیره)

عدول از چنین اموری كه برنامه‌های اصولی و قوانین اساسی مكتب را خدشه‌دار نمی‌سازد، انعطافی است كه در مواقع خاص كه مصلحت برتر آن را ایجاب می‌كند، لازم است و از شرائط یك رهبر هوشیار و موقعیت‌شناس می‌باشد.

اكنون نظری به زندگانی بعضی از پیامبران پیشین می‌افكنیم و سازش‌ناپذیری آنان را در حفظ اصول از زبان‌شان می‌شنویم:

حضرت هود علیه‌السلام آن‌گاه كه ملت وی از او روی گردان شدند و گفتند كه او مورد خشم خدایان‌شان قرار گرفته است، تصمیم گرفت رابطه خود را به كلی از آنان قطع كند و چنین گفت: «إِنِّی أُشْهِدُ اللَّهَ وَ اشْهَدُوا أَنِّی بَری ءٌ مِمَّا تُشْرِكُونَ * مِنْ دُونِهِ فَكیدُونی جَمیعاً ثُمَّ لا تُنْظِرُون‌»؛ من خدا را گواه می‌گیرم و شما نیز شاهد باشید كه من جز خدای یكتا از خدایان شما بری هستم. آن‌چه می‌توانید در مورد من انجام دهید و مرا مهلت ندهید. (هود / 54 - 55)

و شعیب علیه‌السلام آن‌گاه كه تهدید شد اگر آیین بت‌پرستی را نپذیرد، از شهر بیرون خواهد شد، در پاسخ چنین گفت: «قَدِ افْتَرَینا عَلَی اللَّهِ كَذِباً إِنْ عُدْنا فی مِلَّتِكُمْ بَعْدَ إِذْ نَجَّانَا اللَّهُ مِنْها وَ ما یكُونُ لَنا أَنْ نَعُودَ فیها‌»؛ اگر ما به طریق شما برگردیم، پس از آن‌كه خدا ما را از آن نجات داد، به خدا دروغ بسته‌ایم و شایسته نیست كه ما به آن باز گردیم.» (اعراف / 89)

در این‌جا لازم است یادآور شویم كه اگر چه تمام پیامبران از اهرم‌های ظاهری و اسباب عادی مانند: صبر و بردباری، دعوت پیروان به شكیبایی، قاطعیت در تصمیم‌گیری و عمل، و آشتی‌ناپذیری درباره اصول مكتب بهره می‌گرفتند، اما در همه حالات توجه كامل داشتند كه ریشه تأثیر این عوامل در گرو اراده‌ی حق تعالی است و هرچه در جهان می‌گذرد، باید از اراده او سرچشمه بگیرد. از این جهت، عامل مهمی در زندگی آنان خودنمایی می‌كند كه در ادامه یادآور خواهیم شد. 

4) توكل بر خداوند

مقصود از توكل، واگذاری كارها به خداست؛ البته نه به این معنا كه جهان اسباب و مسببات را نادیده بگیریم و پیوسته در انتظار این باشیم كه دستی از غیب بیرون آید و كاری را صورت دهد؛ زیرا توكل به این معنا بر خلاف سنت حكیمانه خداست. اراده‌ی حكیمانه او بر این تعلق گرفته است كه حوادث مادی و فیوض معنوی از طریق اسباب و علل ویژه تحقق یابند و نادیده گرفتن این حلقه‌ها بر خلاف مشیت اوست. از این جهت، باید یك فرد كوشا درهای اسباب و علل ظاهری را به خوبی بزند و از آن درها وارد شود؛ ولی در عین حال بداند كه این اسباب یك رشته امور وابسته به اراده حق، بیش نیستند و چه بسا ممكن است این اسباب از كار بیفتند و یا انسان در تشخیص اسباب دچار اشتباه شود و یا در مقابل این اسباب، موانعی ظاهر شود. به خاطر یك چنین زمینه‌های واقعی باید كار را به خدا بسپارد كه این اسباب در پرتو مشیت حكیمانه خدا، او را به هدف برساند.

از این جهت، پیامبران پس از تمسك به اسباب و علل طبیعی و عادی و با اعمال قاطعیت و ابراز سازش‌ناپذیری، سرانجام به خدا توكل كرده، آن را سنگ زیرین آسیاب تلقی می‌كردند كه بر پایه آن سنگ رویی می‌تواند تلاش كند و منشأ اثر باشد. اینك در این مورد، آیاتی را یادآور می‌شویم:

1. نوح علیه‌السلام آن‌گاه كه آیات الهی را به قوم خود گوشزد كرد و از آنان كبر و روی‌گردانی دید و آگاه شد كه آنان در صدد حیله و خدعه هستند، چنین گفت: «یا قَوْمِ إِنْ كانَ كَبُرَ عَلَیكُمْ مَقامی وَ تَذْكیری بِآیاتِ اللَّهِ فَعَلَی اللَّهِ تَوَكَّلْتُ فَأَجْمِعُوا أَمْرَكُمْ وَ شُرَكاءَكُمْ ثُمَّ لا یكُنْ أَمْرُكُمْ عَلَیكُمْ غُمَّةً ثُمَّ اقْضُوا إِلَی وَ لا تُنْظِرُونِ‌»؛ ای مردم! اگر مقام و یادآوری‌های من به آیات الهی برای شما قابل تحمل نیست، پس من بر خدا توكل كرده‌ام. در این صورت قدرت و شركای خود را گرد آورید تا كارتان برای شما پنهان نباشد. آن‌گاه به زندگی من پایان بخشید و مهلت ندهید (ولی این كار را نمی‌توانید انجام دهید) . (یونس / 71)

2. این نه تنها منطق نوح علیه‌السلام بود، بلكه شیوه‌ی تمام رسولان الهی توكل بر خدا بوده است. آن‌گاه كه قرآن در باره‌ی رسولان اعزام شده به سوی قوم نوح علیه‌السلام و عاد و ثمود و ملت‌های پس از آنان، سخن می‌گوید، یادآور می‌شود كه ملت‌ها، آنان را تكذیب كردند و به بهانه این‌كه پیامبران، آن‌ها را از راه‌های نیاكان باز می‌دارند، روی برگردانیدند. در این موقع، پیامبران پس از به كار انداختن تمام ابزارهای تبلیغی، توكل بر خدا را در پیش گرفتند و گفتند: «وَ ما لَنا أَلاَّ نَتَوَكَّلَ عَلَی اللَّهِ وَ قَدْ هَدانا سُبُلَنا وَ لَنَصْبِرَنَّ عَلی ما آذَیتُمُونا وَ عَلَی اللَّهِ فَلْیتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ‌»؛  چرا ما بر خدا توكل نكنیم! درحالی‌كه ما را به راه‌های خودمان هدایت كرده و ما در برابر آزارهای شما استقامت می‌ورزیم و متوكّلان باید بر خدا تكیه كنند.‌ (ابراهیم / 12) [مسئله توكل بر خدا در طریق تبلیغ درباره پیامبران دیگر نیز وارد شده است. در این خصوص به سوره‌های: هود / 56 و 88؛ یوسف / 67؛ اعراف / 89 مراجعه شود. خداوند بزرگ به پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله در نُه آیه دستور می‌دهد كه به خدا توكل كند: آل‌عمران / 159؛ نساء / 81؛ انفال / 61؛ هود / 123؛ فرقان / 58؛ شعراء / 217؛ نمل / 79؛ احزاب / 3 و 48]

5) تبلیغ رسالت برای خدا

یكی از شیوه‌های پیامبران در راه تبلیغ این بود كه پیوسته می‌گفتند: ما اجر و پاداشی نمی‌خواهیم و اجر و مزد ما با خداست. در حقیقت، منطق یكایك پیامبران این جمله بود: «وَ ما أَسْئَلُكُمْ عَلَیهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِی إِلاَّ عَلی رَبِّ الْعالَمینَ‌»؛  من بر این [رسالت] پاداشی نمی‌خواهم. پاداش من بر پروردگار جهانیان است. (شعراء / 180)

و قرآن این منطق را در سوره شعراء، از پیامبرانی مانند: نوح (129) ، هود (128) ، صالح (145) ، لوط (164) ، شعیب (180) نقل می‌كند.

این شعار آن‌چنان در میان ملت‌ها معروف بود كه حتی زمانی كه فرستادگان مسیح علیه‌السلام وارد انطاكیه شدند و حبیب بن نجار به آنان ایمان آورد، او رو به مردم كرد و گفت: «اِتَّبِعُوا مَنْ لا یسْئَلُكُمْ أَجْراً وَ هُمْ مُهْتَدُونَ‌»؛ از كسانی كه از شما مزد نمی‌طلبند و خود هدایت‌شدگان‌اند، پیروی كنید. (یس / 21)

اصولاً انگیزه‌ی پیامبران در این راه، انگیزه‌ی الهی و اطاعت از فرمان خداست. در این صورت، اگر هم اجر و پاداشی بر این اطاعت مترتب شود، باید از خدا بخواهند، نه از مردم.

گذشته از این، هیچ انسانی، هر چه هم انسان والایی باشد، هرگاه كاری را برای خدا صورت دهد، مستحق پاداش نیست؛ زیرا هستی و تمام متعلقات وی ملك خداست و از خود چیزی ندارد كه آن را در راه خدا صرف كند و اگر هم بر اعمال نیك، پاداش مقرر شده است، از باب لطف و تفضل الهی است.

آری، شعار پیامبر گرامی صلی الله علیه وآله مانند دیگر پیامبران، شعار: «ما أَسْئَلُكُمْ عَلَیهِ مِنْ أَجْرٍ‌»؛ من برای ابلاغ رسالت خود از شما مزد نمی‌خواهم. ‌(ص / 86) بود؛ ولی در عین‌حال درباره‌ی مزد رسالت او سه آیه‌ی دیگر هست كه به گونه‌ای مُفسر یكدیگر می‌باشند:

1. در آیه‌ای «دوستی خویشاوندان خود‌» را پاداش تبلیغ رسالت خود معرفی كرده، می‌فرماید: «قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَیهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی ‌»؛ من بر ابلاغ رسالت پاداشی جز دوستی با خاندان خود از شما نمی‌خواهم. (شوری / 23)

2. در آیه‌ی دیگر مزد و پاداش رسالت خود را «راهیابی بندگان مؤمن به سوی خدا‌» دانسته، می‌فرماید: «ما أَسْئَلُكُمْ عَلَیهِ مِنْ أَجْرٍ إِلاَّ مَنْ شاءَ أَنْ یتَّخِذَ إِلی رَبِّهِ سَبیلاً‌»؛ من از شما بر ابلاغ رسالت پاداشی نمی‌خواهم، جز آن‌كه هر كس بخواهد به سوی پروردگار خود راهی بیابد. (فرقان / 57)

3. و در آیه سوم یادآور می‌شود كه این دو پاداشی كه خواسته شده است، به ظاهر به نفع اوست، ولی در حقیقت به نفع خود مسلمانان است؛ چنان كه می‌فرماید: «ما سَأَلْتُكُمْ مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَكُمْ إِنْ أَجْرِی إِلاَّ عَلَی اللَّهِ‌»؛ پاداشی كه از شما خواسته‌ام، به سود شماست و اجر من بر كسی جز خدا نیست. (سبأ / 47)

اكنون از دیدگاه تفسیر موضوعی، باید این سه آیه را با هم پیوند داد و وحدت و هماهنگی آن‌ها را به‌دست آورد.

در این بیان، می‌توان گفت: دوستی با خاندان رسالت كمالی است كه سود آن در واقع به خود انسان برمی‌گردد؛ زیرا انسان در پرتو ارتباط با آنان، از نظر اندیشه و عمل تكامل می‌یابد و دوستی با پاكان پاكی‌آفرین و با ناپاكان موجب ناپاكی است. بنابر این «مودة فی القربی‌» هر چند به صورت اجر مطرح شده است، ولی در حقیقت اجر نیست، بلكه كاری است كه سود آن را خود افراد می‌برند، نه پیامبر و نه ذی‌القربی. مزد و پاداش آن است كه سود آن به پیامبر برگردد، نه به مسلمانان و دوستداران قربی.

و از جانب دیگر، در آیه‌ی دوم اجر و پاداش را راهیابی به سوی خدا قرار داده است و چه راهی جز ارتباط با عترت علیهم‌السلام است كه پیوسته با قرآن همراه و قرآن نیز با آن ملازم می‌باشد.

اینك هر سه آیه را برای روشن‌تر شدن مسئله در كنار هم یادآور می‌شویم:

1.«لا أَسْئَلُكُمْ عَلَیهِ أَجْراً إِلاّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی.‌» (شوری / 23)

2.«ما أَسْئَلُكُمْ عَلَیهِ مِنْ أَجْرٍ إِلاَّ مَنْ شاءَ أَنْ یتَّخِذَ إِلی رَبِّهِ سَبیلاً.‌» (فرقان / 57)

3.«ما سَأَلْتُكُمْ مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَكُمْ.‌» (سبأ / 47)

همین‌طوری كه یادآور شدیم، واقعیت این سه آیه به این امر باز می‌گردد كه پیامبر مزدی نخواسته و تنها برای سعادت مردم، به مودت قربی، توصیه كرده است و این تنها راه وصول آنان به سعادت می‌باشد.

و در دعای ندبه به صورت شیوا این آیات گرد هم آمده و یكدیگر را تفسیر كرده‌اند.

تاريخ: ۱۳۹۴/۵/۱۱
نام:
پست الکترونیکی:
نظر شما:
سامانه اعزام مبلغ دفتر تبلیغات سمتا
کارگاه مطالعات سینمایی
دوره مسیحیت
نقد فرق تصوف و دراویش
تربیت مبلغ خواهران
زمانبندی امتحانات بینش مطهر
فراخوان جذب، گزینش و ارتقاء رتبه
پاتوق داستان
ایپرسش
دانلود نرم افزارهای مرکز ملی پاسخگویی
فرم ارسال اخبار شما
لینکستان سایت‌های مرتبط
آخرین اخبار سایر خبرگزاریها
  صفحه اصلی  |   گزارش از مطالب  |   درباره ما  |   اخبـــار  |   دانلود نرم افزار 
Copyright © 2010. All rights reserved.
Developed by WebBox Portal