حساب کاربری | عضویت    امروز: ۱۳۹۹ دوشنبه ۱۸ فروردين     
ارسال به دوستان  نسخه چاپی
 اصول و آفات کار فرهنگی
شرف ما در مخ ما است. ارزش ما مخ ما است. خدا مخ را آن بالا گذاشته است. زير مخ، قلب را گذاشته است. اول فكر دوم احساسات. زير احساسات شكم را گذاشته است. زير شكم شهوت را گذاشته است. يعني خدا ما را از اين طرفي خلق كرده است. مغز، قلب، شكم، شهوت. منتهي بعضيی از آن طرف جواب مي‌‌دهند...

فكر و فرهنگ، مايه‌‌ي برتري انسان به حيوان

ارزش ما به فرهنگمان است. والا در شكم كه گاو از ما جلوتر است. بعضي از حيوان‌‌ها بيشتر از ما مي‌‌خورند. دويدن حيوان‌‌ها هم از ما بيشتر است. چشم بعضي حيوان‌‌ها هم از ما، بعضي حيوان‌‌ها زير برف را مي‌‌بينند. ما نمي‌‌بينيم. پرواز پرنده‌‌ها از ما بهتر است. آن‌ها فرودگاه نمي‌‌خواهند. هوا هر طور باشد مي‌‌پرند. آميزش جنسي حيوان‌‌ها، نر و مادگي‌‌شان خيلي راحت‌‌تر، بدون عقد، مهريه، دفتر ازدواج، اتاق خالي، يعني ما در شكم و شهوت و خواب و پرواز و در اين چيزها كه شرفي نداريم. شرف ما در مخ ما است. ارزش ما مخ ما است. خدا مخ را آن بالا گذاشته است. زير مخ، قلب را گذاشته است. احساسات! اول فكر دوم احساسات. زير احساسات شكم را گذاشته است. زير شكم شهوت را گذاشته است. يعني خدا ما را از اين طرفي خلق كرده است. مغز، قلب، شكم، شهوت. منتهي بعضي جواب كه مي‌‌دهند از اين طرف جواب مي‌‌دهند. اول شهوت سرش شلوغ است. بعد شكم، بعد آن‌جايي كه احساسات است. حالا اگر ايام امتحان بود دو نفر هم در كتابخانه كتاب مي‌‌‌خوانند. يعني خدا ما را از اين طرف خلق كرد. ما از اين طرف جواب مي‌‌دهيم. اين جايگاه فكر و فرهنگ خيلي مهم است.

قديمي‌ها جلد كتاب‌‌هايشان چرمي بود. يعني چرم را خرج جلد كتاب مي‌‌كردند. چون كتاب براي مغز است. الآن جلد كتاب مقوا شده، چرم را خرج كفششان مي‌‌كنند. يعني چرم پايين آمد. مقوا بالا رفت. چرمي كه ارزش دارد، پايين آمد. كفش چرمي شد. ورني شد. نمي‌‌دانم چه شد... اما جلد كتاب كه براي مغز است، جلد مقوا است. كتاب نزد ما ارزش ندارد. ولذا اول سال، بچه‌‌ها كتاب مي‌‌خوانند. كتاب، اول سال كتاب است. همين كه هوا گرم مي‌‌شود، كتاب بادزن مي‌‌شود. تا مي‌‌خواهد امتحان بدهد، بنشيند مي‌‌بيند خاكي مي‌‌‌شود كتاب را روي كتابش مي‌‌گذارد مي‌‌نشيند. موكت مي‌‌شود. در كوچه هم كه با بچه‌‌‌ها دعوايش مي‌‌شود چنين مي‌‌كند. يعني اين كتاب نيست، هم كتاب است، هم چماق است. هم بادزن است. هم موكت است. اين پيداست نگاه ما به كتاب، پايين آمده است. چرم پايين رفته، مقوا بالا آمده است. كتاب ما چماق ما هم هست.

ما بايد باورمان بيايد سرمايه‌‌دار كساني هستند كه كار فرهنگي مي‌كنند. اين سرمايه‌‌دار است. چون باقي سرمايه‌‌دارها چهار چيز دارند. يا برج و سكه دارند. يا مزرعه دارند و پاساژ و قالي و نمي‌‌دانم مغازه، يا نمي‌‌دانم يك چيزي مادي دارند. خانه‌‌اي، زندگي‌‌اي، فلاني،... ولي كسي كه كار فرهنگي مي‌‌كند مخ دارد. مخ افراد در اختيار او هستند. كسي كه مخ در اختيارش است، سرمايه‌‌دارتر از كسي است كه طلا و برج و سكه و مزرعه در اختيارش است. به تاجرها سرمايه‌‌دار نگوييد. به مسئولين فرهنگي سرمايه‌‌دار بگوييد. چون مغز نسل نو در اختيار اين‌ها است. او سرمايه‌‌دار است. سرمايه‌‌ي اصلي اين مخ است. بنابراين مي‌‌ارزد كه ما قصه را خيلي جدي بگيريم. قصه را خيلي بايد جدي بگيريم.

خطر انحراف در كارهاي فرهنگي

در قرآن براي كارهاي اقتصادي، اگر منحرف شود يك «وَيل» داريم. انحراف كار اقتصادي يك «وَيل» دارد. «وَيْلٌ لِلْمُطَفِّفينَ» (مطففين/1) واي بر كم‌فروش‌‌ها! چون كم فروشي انحراف كار اقتصادي است. به انحراف كارهاي اجتماعي يك «ويل» داريم. «وَيْلٌ لِكُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ» (همزه/1) «هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ» يعني واي بر كساني كه نيش مي‌‌زنند. يك متلك به او مي‌‌گويد او را تحقير مي‌‌كند. در جامعه نيش مي‌‌زند طرف را خراب مي‌‌كند. اگر در جامعه كسي را خراب كني يك «ويل» داريم. اگر در اقتصاد منحرف شوي، يك «ويل» داريم. اما اگر كار فرهنگي انحراف پيدا كند اين ديگر خيلي انحراف دارد. سه تا «ويل» داريم. آيه‌ي 79 سوره‌ي بقره است. در يك آيه سه مرتبه مي‌‌گويد: «ويلٌ» «ويلٌ» «ويلٌ». «ويل» اول «فَوَيْلٌ لِلَّذينَ يَكْتُبُونَ الْكِتابَ بِأَيْديهِمْ ثُمَّ يَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ» (بقره/79) «وَيْلٌ لِلَّذينَ يَكْتُبُونَ» واي به كساني كه يك چيزي مي‌‌نويسند مي‌‌گويند: اين، قانون خدا است. يعني به دروغ يك چيزي را مي‌‌نويسند مي‌‌گويند: اخلاق اسلامي اين است. اقتصاد اسلامي اين است. نمي‌‌دانم سياست اسلامي اين است. مديريت اسلامي اين است. واي به كساني كه يك چيزي را روي سليقه‌‌ي خودشان مي‌‌نويسند اين را به خدا نسبت مي‌‌دهند. ديگر چه؟ مي‌‌گويد: «فَوَيْلٌ لَهُمْ مِمَّا كَتَبَتْ أَيْديهِم‏» (بقره/79) دوباره در همان آيه مي‌‌گويد: «فَوَيْلٌ لَهُمْ» اول مي‌‌گويد: «فَوَيْلٌ لِلَّذينَ» دوباره مي‌‌گويد: «فَوَيْلٌ لَهُمْ» مرتبه سوم مي‌‌گويد: «وَيْلٌ لَهُمْ مِمَّا يَكْسِبُونَ» (بقره/79) در يك آيه سه مرتبه «ويل» آمده است براي كساني كه انحراف فرهنگي دارند. به كسي كه قالي كسي را بدزدد، پول كسي را بدزدد، ظالم مي‌‌گويند. اما كسي كه فكر كسي را بدزدد مي‌‌گويند: اظلم! «وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى‏» (انعام/21) يعني انحرافات ديگر ظلم است. انحراف فرهنگي اظلم است.

هدايت يك انسان، برابر هدايت يك جامعه

گاهي انسان با يك فيلم يك كسي را منحرف مي‌‌كند. گاهي با يك شعر، گاهي با يك طنز، گاهي با يك متلك، گاهي با يك نامه، برعكسش هم هست. گاهي با يك فيلم كسي را هدايت كند. با يك نامه، با يك شعر كسي را هدايت كند. آيه‌‌ي قرآن داريم «وَ مَنْ أَحْياها فَكَأَنَّما أَحْيَا النَّاسَ جَميعا»  (مائده/32) كسي يك نفر را زنده كند انگار همه‌‌‌ي مردم را زنده كرده است. امام مي‌‌‌فرمايد: زنده كند يعني يك نفر را هدايت كند. يعني يك نفر يك كسي را هدايت كند، انگار كل كره‌‌‌ي زمين را هدايت كرده است. اين‌‌قدر ثواب دارد. كار فرهنگي خيلي كار مهمي است. هرچه پول خرج مخ شود مي‌‌ارزد. غصه نخوريم كه چقدر پول براي تحصيلات بچه‌‌مان داديم. شما اگر مي‌‌خواهي غصه بخوري، غصه براي كفشش بخور. براي لباسش، براي پول‌‌هايي كه مثلاً خرج ازدواجش مي‌‌كني. خرج مسكنش مي‌‌كني. خرج جهازش مي‌‌كني. چقدر براي جهاز يا مسكن بچه‌‌ات پول مي‌‌دهي. چقدر براي مخ بچه‌‌ات پول مي‌‌دهي؟ هرچه پول مخ داديد غصه نخوريد. حديث داريم با كسي رفيق شويد كه وقتي پهلويش مي‌‌نشينيد «يُعِلْمِكُمْ مَنْطِقُه‏» مخت را بالا ببرد. يعني منطقش، «يعلمكم» به تو آموزش بدهد. پهلوي كسي مي‌‌نشيني بنشين، پهلوي كسي... با يك كسي باش كه وقتي مي‌‌نشيني از او چيز ياد بگيري. «يُذَكِّرُكُمُ اللَّهَ رُؤْيَتُه» (الكافي/ج1/ص39) با او مي‌‌نشيني تو را ياد خدا بياندازد.

عرض كنم كه، آفات كار فرهنگي را در جلسه‌‌ي قبل گفتيم. 1- انحراف در پژوهش‌‌ها و دانستني‌‌ها. اين شعاري كه ما در ايران رسم است اين شعار، شعار غلطي است. شعار غلطي است. منتها خوب خيلي جا افتاده است و بايد، يك كارهاي غلط را بايد صد بار آدم در تلويزيون بگويد، تا اين مثلاً دو مرتبه فرهنگ عوض شود. با يكبار... اين هم كه گفتند: نماز بخوان. در نماز هم دائم مي‌‌گويند: بگو الله اكبر! اول نماز الله اكبر، «كُفُواً أَحَدٌ» (اخلاص/4) الله اكبر! «سَمِعَ اللَّهُ لِمَنْ حَمِدَهُ، الله اكبر»! بين دو سجده الله اكبر! اين تكرار براي چيست؟ براي اين‌كه براي ما چيز ديگر بزرگ است. پول بزرگ است. مقام بزرگ است. عزل و نصب و زنده باد، مرده‌ بادها بزرگ است. اين دائم مي‌‌گويد: الله اكبر! دائم دارد مثل موج از آن طرف مي‌‌كشد. اين طناب هم از آن طرف مي‌‌كشد. يك موجي كه يك قايق را دائم به سمت دريا هل مي‌‌دهد، اين را بايد يك بندي باشد كه اين را از اين طرف نگه دارد. گول نخوري. گول نخوري. حواست جمع باشد. مثل جاده‌‌هايي كه خيلي لغزنده است، هر بيست متر نوشته خطر! خطر! خطر! چرا اين قدر تابلو خطر است؟ چون انصافاً خطر است. هرجا خطرش بيشتر است، تابلويش هم بايد بيشتر باشد. چون ما زياد منحرف مي‌‌شويم، چون كه سركه سركگي افزون كند، مثنوي مي‌‌گويد: وقتي شما سكنجبين مي‌‌پزي، مي‌‌چشي. (با بيان حركت) همين‌كه ديدي ترش است، شكرش را زياد مي‌‌كني. چون ترشي ماديات دائم ما را از اين طرف مي‌‌كشد، خدا هم گفته: الله اكبر بيا اين طرف! با يكبار دوبار هم حل نمي‌‌شود.

انحراف! استدلال‌‌هاي خشك، يكي از آفات، استدلال‌‌هاي خشك است. انحراف اول، در جلسه‌‌ي قبل گفتيم.

منطق و استدلال، همراه با عواطف و احساسات

انحراف در پژوهش، تحقيق مي‌‌كند روي چيزي كه هيچ باري ندارد. خاصيتي ندارد. دومين انحراف، استدلال خشك است. استدلال بايد همراه با عاطفه باشد. عقل خالي براي زندگي كافي نيست. اگر عقل خالي كافي بود، خدا فقط مي‌‌گفت: «إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْل‏» (نحل/90) بس است. مي‌‌گويد: «إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْل ‏...» كسي هست بقيه‌‌اش را بلد باشد؟ با هم بگوييد... «... وَ الْإِحْسانِ» آفرين! يعني غير از عدل احسان! احسان! اين جامعيت است. محبت خيلي مهم است. به بعضي از افراد كه مي‌‌گوييم: بهترين عكس امام خميني كدام است؟ مي‌گويد: همان عكسي كه امام استكان چاي دستش است، پهلوي حاج خانم مي‌‌برد. او كار به فلسفه و عرفان امام ندارد كه رهبر انقلاب است. مي‌‌گويد: ببين، امام با همه‌ي بزرگي‌‌اش دارد براي خانمش چاي مي‌‌برد. اين مهم است. اين مهم است. ما استدلال مي‌‌خواهيم، اما عاطفه هم مي‌‌خواهيم. استدلال‌‌ها... كتاب‌‌هايي كه فقط استدلالي است. عاطفه در آن نيست. جاذبه ندارد. از آفات كارهاي فرهنگي، اين استدلال خشك است. انسان نياز به خنده دارد. بايد خنده‌‌ي مردم هم تأمين شود. رشد بايد رشد جسمي، روحي، عاطفي، علمي، منطقي، همه بايد با هم رشد كنند. اگر زني بچه زاييد. كله‌‌ي بچه بزرگ بود، اما بازوهايش لاغر، مردني است. كله اندازه‌‌ي يك گردو، بازوهايش اندازه‌ي يك بشكه باز مردني است. يعني بايد... آبگوشت‌‌هاي هيئت‌‌ها كه مي‌‌بينيد خوشمزه است، مي‌‌دانيد چرا خوشمزه است؟ چون كل گوسفند را يك جا در ديگ مي‌‌گذارند. لذا آبگوشتش معطر است. اين خانه‌‌هاي ما كه آبگوشت‌‌هايش خوشمزه نمي‌شود چون، گوشت قرمز درست مي‌‌كنند آبگوشتش مثل آب جوش مي‌‌ماند. يعني جمع گوسفند با همان استخوان و چربي و گوشت لخم و... يعني همه با هم كه شد، شما يك دختر را اگر تكه تكه‌‌اش كني. موهايش را در يك نعلبكي بريزي، چشم‌‌هايش را در يك نلبكي بريزي، هيچ كس عاشق اين دختر نمي‌‌شود. اما وقتي با هم شد يك دختر مي‌‌شود. پسر مي‌‌شود. يعني گاهي وقت‌‌ها دين را وقتي مثله مي‌‌كني جاذبه ندارد. نامردهايي كه كاريكاتور ساختند، يا فيلم ساختند براي پيغمبر، قسمت‌‌هاي جهاد را گفتند. جهاد را... مي‌‌گويند: ببين پيغمبر اين آيه آمده، اين هم شمشير! من كه فيلمش را نديدم. ولي طبعاً اين‌طوري است. فيلمي كه ساختند آيه‌ي «وَ اغْلُظْ عَلَيْهِمْ» (توبه/73) «وَ اغْلُظْ» يعني بر اين‌ها غليظ باش. بعد فوري شمشيرش را روي اين مي‌‌كشد، دين وحشي! بله، جهاد داريم اما «وَ اخْفِضْ» چه؟ «وَ اخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذُّلِّ» (اسراء/24) پيغمبر بال‌‌هايت را با محبت باز كن. «لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَليظَ الْقَلْب‏» (آل‌عمران/159) پيغمبر خيلي خوش خلق هستي. «وَ إِنَّكَ لَعَلى‏ خُلُقٍ عَظيمٍ» (قلم/4) تو خيلي خوش اخلاق هستي. «أَ لَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ» (شرح/1) آيا من به تو سعه صدر ندادم؟ با همه خوش برخورد هستي. آيات لبخند و خوش خلقي پيغمبر را نمي‌‌گويد. يك آيات كه مي‌‌گويد: پيغمبر جهاد كن، فوري آيه را مي‌‌خواند. شمشير پيغمبر را مي‌‌كشد، مي‌‌گويد: اين دين اسلام است. يك گوشه‌‌اش را نشان دادن بد است. شما پوستين را اگر از آن طرفش كني، هر بچه‌‌اي مي‌‌ترسد. لولو مي‌‌شود. دين را بايد با هم معرفي كرد. استدلال‌‌هاي خشك از آفات است. بايد سعي كنيم كه مثلاً يك بچه‌‌ي 14 ساله، يك بچه‌‌ي 16 ساله، يك دانشجو احساساتش چيست؟ احساسات آن... نيازها... اول بود.

سوم بي‌‌توجهي به اولويت‌‌ها است. اين هم سومين آفات است. آفات كار فرهنگي را بنويسم. شايد يك وقت ارشادي، سازمان تبليغاتي، دفتر تبليغاتي، حوزه‌‌اي، آموزش و پرورشي، خواست يك وقت اين را پوسترش كند. چون از خودم هم نيست. آن‌چه از قرآن و حديث گرفتم، آن‌چه تجربه دارم، چون الآن تقريباً بيست سال تا شصت و... 45 سال است من معلم هستم. حدود سي سالش را در تلويزيون بودم و هيچ كاري هم قبول نكردم جز كار فرهنگي. هيچ كاري قبول نكردم جز كار فرهنگي. بعد از 45 سال، تجربه‌‌ي بين المللي هم دارم. يعني من حدود 100 سفر خارج هم داشتم. بعد از اين تجربه مي‌‌ارزد كه يك جواني كه، يك خواهري، برادري كه مي‌‌خواهد كار فرهنگي بكند، اين تجربه را به عنوان يك همكار بپذيرد. اگر خواست بپذيرد. نخواست كه هيچ!

پژوهش‌‌هاي غير ضرور، با وجود كارهاي ضروري‌‌تر

1) پژوهش آفات، پژوهش‌‌هاي كم اثر يا بي اثر؛ من پاي منبر يك روحاني رفتم. ديدم ده شب سخنراني مي‌‌كند يك شب حضرت علي از ابراهيم مهم‌تر است. يك شب حضرت علي از موسي مهم‌تر است. يك شب حضرت علي از عيسي مهم‌تر است. گفتم: آقا، الآن مشكل مملكت ما اين است؟ كشور ما نسبت به حضرت علي عاشق است. حتي روستاهاي ما يك وقت من شمردم، ما 300 علي‌آباد داريم. در لغت‌نامه‌‌ي دهخدا شمردم. ما با اميرالمومنين جوش خورديم. حالا ده شب ثابت كني حضرت علي از يكي يكي... اين چه مشكلي را حل مي‌‌كند؟ حالا يك شب طوري نيست. دو شب طوري نيست. آخر ده شب، اين‌ها كه پاي منبر نشستند ديگر هيچ نيازي ندارند؟ آخر تقسيم كن. يك پدر و مادري كه جهازيه مي‌‌خرد هرچه پول دارد لحاف كرسي نمي‌‌خرد. يك لحاف، يك پتو، يك استكان، آخر نيازهاي ديگر هم هست. گاهي وقت‌‌ها نيرويمان را صرف يك چيز خاص مي‌‌گذاريم. پژوهش‌‌هاي كم اثر يا بي‌‌اثر!

2) استدلال خشك! منطق لازم است اما همراه با عاطفه. «إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْل» اين براي منطق است. «وَ الْإِحْسانِ» اين براي عاطفه است.

توجه به اولويت‌‌ها در امور فرهنگي

بي‌‌توجهي به اولويت‌‌ها! يك مرتبه يك مسئله‌‌اي مثل قمه زني مهم مي‌‌شود. مي‌‌روند خانه‌‌ي اين آقا، آن مرجع، خودشان را يقه چاك مي‌‌كنند. مثلاً كه چه؟ فرض كنيم كه شما ثابت كردي كه قمه زدن روز عاشورا جايز است. حالا فرض كنيم. جمع بسياري از علما گفتند: نكنيد، امام فرمود: نكنيد. مقام معظم رهبري گفت نكنيد. حالا يك دو تا آقا، 5 تا آقا، ده تا آقا، عكس‌‌هايشان را جمع مي‌‌كنند. همه را مثلاً... مي‌‌خواهم بگويم: حساب كن، اين قمه زدن را كسي نگفته است واجب است. روي كره‌‌ي زمين هيچ نفس كشي نگفته واجب است. هيچ نفس كشي هم نگفته مستحب است. تازه خودتان را شاخ و شانه كُشيد، ممكن است بگويد: جايز است. خوب اين جايز است چقدر سرمايه مي‌‌خواهد؟ اين هم در يك روز، در عاشورا، اين هم قمه زدن در 3 دقيقه، بگو: 5 دقيقه، 5 دقيقه. يعني شما براي كاري كه نه  واجب است نه مستحب، فقط جايز است، اين هم يك روز، اين هم 5 دقيقه، اين همه نيرو صرف كردي كه قمه بزني؟ آن وقت نسلي كه بعضي‌‌شان تارك نماز هستند. بعضي‌‌شان كاهل هستند. شكم‌‌ها همه گندم زكات نداده است. يعني «يُقيمُونَ الصَّلاة» زكات، تمام دين را... اصلاً به فكر نيست كه راجع به نماز نسل چه كنيم؟ لقمه‌‌هايي كه در شكم ما است، اين لقمه‌‌ها از اين نانواها است. نانواها از اين گندمش از اين سيلوها است. بسياري از مردم هم زكات نمي‌‌دهند. اصلاً 5 دقيقه راجع به نماز و زكات فكر نمي‌‌كند. اما شاخ و شانه مي‌‌كشد كه ثابت كند كه حتماً قمه بزنيم. يك كسي هم گفت: ببين من قمه زدم، گفتم: خوب خدا نجاتت بدهد. مي‌‌خواهي بزن، بزن! من نمي‌‌گويم ... حالا اين‌قدر مهم نيست كه حالا من هم عليه آن حرف بزنم يا به لَه‌‌اش! ... ولي مي‌‌خواهم بگويم: ببينيد اولويت‌‌ها چيست؟

خواستگار براي دخترش مي‌‌آيد، خواستگار خوبي است. دخترش هم وقت ازدواجش است. اولويت دختر شما همسر است يا ليسانس؟ مي‌‌گويد: نه! باشد ليسانسش را بگيرد. فوق ليسانسش را بگيرد بعد ان شالله... تو اگر ليسانست را بگيري، شوهرت فوق ليسانس مي‌‌شود. مادر چنين مي‌‌گويد: اگر فوق ليسانس شوي شوهرت دكتر مي‌‌شود. بعد فوق ليسانس مي‌‌شود ديگر خواستگار نمي‌‌آيد. آن‌وقت پير دختر مي‌‌شود. دختر 37 سال، 38 سال، اولويت، ازدواج ضرورت است. ازدواج ضرورت است. ليسانس و فوق ليسانس فضيلت است. ضرورت مهم‌تر است يا فضيلت؟ اين مهم است. ليسانس و اين‌ها كه... مثل يك آدمي كه تشنه‌‌اش است. من اين مثل را يكبار ديگر هم زدم. تشنه‌‌تان است خوب ان‌شالله ليسانست را بگير آبت بدهم. اِ...! اين حالا تشنه‌‌اش است. آدم به آدم تشنه نمي‌‌گويد: بعد فوق ليسانس خوب مثلاً آب مي‌‌دهم. همسر خوب اولين همسري كه براي دخترتان آمد، اگر از نظر فكري، اخلاقي، ايماني، بچه‌‌ي سالمي است، به او بدهيد. سربازي نرفته خوب بعدش خواهد رفت. حالا گير نده، ممكن است اين پسر كمالاتي دارد كه بعد پيدا نشود. به سربازي گير ندهيد. به مدرك، اين‌ها چيزي نيست. سربازي‌‌اش تمام مي‌‌شود. مدركش را مي‌‌گيرد. ببينيد ما در اولويت‌‌ها گاهي وقت‌‌ها ضرورت را له مي‌‌كنيم براي رسيدن به فضيلت. ازدواج ضرورت است و تحصيل...

ادامه دارد...

منبع: سایت برنامه درس‌‌هایی از قرآن

تاريخ: ۱۳۹۵/۹/۱۴
نام:
پست الکترونیکی:
نظر شما:
سامانه اعزام مبلغ دفتر تبلیغات سمتا
نقد مسیحیت
کوثر هدایت 98
نقد فرق تصوف و دراویش
تربیت مبلغ خواهران
کارگاه مطالعات سینمایی
نقد عرفان های نوظهور
پاسخگویی به شبهات مذهبی
زمانبندی امتحانات بینش مطهر
فراخوان جذب، گزینش و ارتقاء رتبه
پاتوق داستان
ایپرسش
دانلود نرم افزارهای مرکز ملی پاسخگویی
فرم ارسال اخبار شما
لینکستان سایت‌های مرتبط
آخرین اخبار سایر خبرگزاریها
  صفحه اصلی  |   گزارش از مطالب  |   درباره ما  |   اخبـــار  |   دانلود نرم افزار 
Copyright © 2010. All rights reserved.
Developed by WebBox Portal