حساب کاربری | عضویت    امروز: ۱۳۹۸ پنج شنبه ۲۱ آذر     
ارسال به دوستان  نسخه چاپی
پایگاه فرهنگی تبلیغی رسالات:
 50 نکته از سوره ی کوثر
كلمه‌ی «كوثر» از «كثرت» گرفته شده و به معناى خیر كثیر و فراوان است و روشن است كه این معنا مى‌‏تواند مصادیق متعدّدى هم‌چون وحى، نبوّت، قرآن، مقام شفاعت، علم كثیر و اخلاق نیكو داشته باشد، ولى آیه آخر سوره، مى‌‏تواند شاهدى بر این باشد كه مراد از كوثر، نسل مبارك پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله و سلم است.

«إِنَّآ أَعْطَيْنَاكَ الْكَوْثَرَ، فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَانْحَرْ، إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ.»؛ همانا ما به تو خیر كثیر عطا كردیم. پس براى پروردگارت نماز بگزار و (شتر) قربانى كن. همانا دشمن تو بى‏‌نسل و دم بریده است.

نکته‌ها:

1) آن‌جا كه خداوند در مقام دعوت به توحید است، ضمیر مفرد به كار مى‏‌برد، همانند «أنا ربّكم فاعبدون»؛ پروردگار شما من هستم، پس مرا عبادت كنید.(انبیاء/92) «أنَا ربّكم فاتَّقون»؛ من پروردگار شما هستم، از من پروا كنید.(مؤمنون/52) و «انّنى أنَا اللّه»؛ همانا من خداوند یكتا هستم. (طه/14)

 هم‌چنین در مواردى كه خداوند كارى را بدون واسطه انجام مى‌‏دهد یا در مقام بیان ارتباط تنگاتنگ خالق با مخلوق است، ضمیر مفرد به كار مى‏‌رود، همانند: «و أنَا الغفور الرحیم»؛ تنها من بخشنده مهربانم.(حجر/49) و «فانّى قریب»؛ من به بندگانم نزدیكم.(بقره/186)

 اما گاهى آیه در مقام بیان عظمت خداوند و شرافت نعمت است كه در این موارد ضمیر جمع هم‌چون «اِنّا» به كار مى‌‏رود، چنان‌كه در این آیه مى‏‌فرماید: «اِنّا اعطیناك الكوثر» زیرا عطاى الهى به بهترین خلق خدا، آن هم عطاى كوثر، به گونه‏‌اى است كه باید با عظمت از آن یاد شود.

 هم‌چنین در مواردى كه خداوند كارى را با واسطه انجام مى‏‌دهد، نظیر باران كه با واسطه تابش خورشید و پیدایش بخار و ابر مى‌‏بارد، از ضمیر جمع استفاده مى‌‏شود، چنان‌كه مى‏‌فرماید: «و انزلنا من السماء ماءً»؛ ما از آسمان آبى فرو فرستادیم.(مؤمنون/18)

2) از میان یكصد و چهارده سوره قرآن، چهار سوره با كلمه «اِنّا» آغاز شده است: سوره‏‌هاى فتح، نوح، قدر و كوثر.

 «اِنّا فَتَحنا لك فتحاً مبیناً»؛ ما براى تو پیروزى آشكار قرار دادیم.

 «اِنّا ارسلنا نوحاً»؛ ما نوح را به سوى مردم فرستادیم.

 «اِنّا انزلناه فى لیلة القدر»؛ ما قرآن را در شب قدر نازل كردیم.

 «اِنّا اعطیناك الكوثر»؛ ما به تو كوثر عطا كردیم.

 در آغاز یكى از این چهار سوره، از حضرت نوح كه اولین پیامبر اولوالعزم است و بعد از حضرت آدم، پدر دوم انسان محسوب مى‏‌شود، سخن به میان آمده است. در آغاز سه سوره‌ی دیگر، به نعمت‏‌هاى ویژه‌‏اى هم‌چون نزول قرآن، پیروزى آشكار و عطاى كوثر، اشاره شده است. شاید میان این چهار موضوع ارتباطى باشد كه یكى رسالت اولین پیامبر اولوالعزم، دیگرى نزول آخرین كتاب آسمانى، سوّمى پیروزى مكتب اسلام و چهارمى تداوم خط رسالت و ابتر نماندن آن را بیان مى‏‌كند.

3) كلمه‌ی «كوثر» از «كثرت» گرفته شده و به معناى خیر كثیر و فراوان است و روشن است كه این معنا مى‌‏تواند مصادیق متعدّدى هم‌چون وحى، نبوّت، قرآن، مقام شفاعت، علم كثیر و اخلاق نیكو داشته باشد، ولى آیه آخر سوره، مى‌‏تواند شاهدى بر این باشد كه مراد از كوثر، نسل مبارك پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله و سلم است. زیرا دشمنِ كینه‌‏توز با جسارت به پیامبر، او را ابتر مى‏‌نامید و خداوند در دفاع از پیامبرش فرمود: «انّ شانئك هو الابتر»؛ دشمن تو، خود ابتر است. بنابراین اگر مراد از كوثر، نسل نباشد، براى ارتباط آیه اول و سوم سوره، توجیه و معنایى دل‏‌پسند نخواهیم داشت.

كلمه «ابتر» در اصل به حیوان دم‌‏بریده و در اصطلاح به كسى گفته مى‌‏شود كه نسلى از او به یادگار باقى نمانده باشد. از آن‌جا كه فرزندان پسر پیامبر در كودكى از دنیا رفتند، دشمنان مى‏‌گفتند: او دیگر عقبه و نسلى ندارد و ابتر است. زیرا در فرهنگ جاهلیّت دختر لایق آن نبود كه نام پدر را زنده نگاه دارد. بنابراین جمله «انّ شانئك هو الابتر» دلیل آن است كه مراد از كوثر، نسل كثیر پیامبر است كه بدون شك از طریق حضرت زهرا علیهاالسلام مى‏‌باشد.

4) این نسل پربركت از طریق حضرت خدیجه نصیب پیامبر اكرم ‏صلى الله علیه و آله و سلم شد. آرى خدیجه مال كثیر داد و كوثر گرفت. ما نیز تا از كثیر نگذریم به كوثر نمى‏‌رسیم.

5) فخر رازى در تفسیر كبیر مى‌‏گوید: چه نسلى با بركت‌‏تر از نسل فاطمه كه مثل باقر و صادق و رضا از آن برخاسته است و با آن‌كه تعداد بسیارى از آنان را در طول تاریخ، به خصوص در زمان حكومت بنى‌‏امیّه و بنى‌‏عبّاس شهید كردند، امّا باز هم امروز فرزندان او در اكثر كشورهاى اسلامى گسترده‌‏اند.

6) در زمانى كه خبر تولّد دختر سبب اندوه پدر مى‏‌شد، به گونه‌اى كه صورتش از غصه سیاه گشته و به فكر فرو مى‏‌رفت كه از میان مردم فرار كند یا دخترش را زنده به گور كند: «یتوارى من القوم ام یدُسّه فى التّراب»(نحل/59)، در این زمان قرآن به دختر لقب كوثر مى‏‌دهد تا فرهنگ جاهلى را به فرهنگ الهى و انسانى تبدیل كند.

7) بر اساس روایات، نام یكى از نهرها و حوض‏‌هاى بهشتى، كوثر است و مؤمنان از آن سیراب مى‌‏شوند. چنان‌كه در روایت متواتر ثقلین نیز پیامبر فرمود: «انّهما لن یفترقا حتّى یردا علىّ الحوض»؛ كتاب و عترت از یكدیگر جدا نمى‌‏شوند تا آن‌كه در قیامت، در كنار حوض به من ملحق شوند.

8) كوثر الهى، به جنسیّت بستگى ندارد؛ فاطمه، دختر بود امّا كوثر شد. به تعداد كثیر بستگى ندارد؛ فاطمه، یك نفر بود امّا كوثر شد. آرى خداوند مى‏‌تواند كم را كوثر و زیاد را محو كند.

9) خداوند از اولیاى خود دفاع مى‌‏كند. به كسى كه پیامبر را بى‏‌عَقَبه مى‌‏شمرد، پاسخ قولى و عملى مى‌‏دهد. وجود فاطمه پاسخ عملى و جمله «هو الابتر» پاسخ قولى است. خداوند نه تنها از اولیاى خود، بلكه از همه مؤمنان دفاع مى‌‏كند: «انّ اللّه یدافع عن الّذین آمنوا»(حج/38)

10) هدیه كننده خداوند، هدیه گیرنده پیامبر و هدیه شده فاطمه است. لذا عبارت «اِنّا اعطیناك الكوثر» به كار رفته كه بیانگر عظمت خداوند و بزرگى هدیه اوست.

11) هر چه ضربه به دین و مقدّسات دینى شدیدتر باشد، دفاع هم باید قوى‌‏تر باشد. به پیامبر اسلام جسارت‏‌هاى زیادى كردند و او را ساحر، كاهن، شاعر و مجنون خواندند كه همه آن‌ها به نحوى در قرآن جبران شده است.

به پیامبر گفتند: «انّك لمجنون»؛ تو جنّ زده‌‏اى(حجر/6)، ولى خداوند فرمود: «ما انتَ بنعمة ربّك بمجنون»؛ به لطف الهى تو مجنون نیستى.(قلم/2)

 به آن حضرت گفتند: «لَستَ مُرسلاً»؛ تو فرستاده خدا نیستى(رعد/43)، خداوند فرمود: «انّك لمن المرسلین»؛ قطعاً تو از پیامبرانى.(یس/3)

به حضرت نسبت شاعرى و خیال‌بافى دادند: «لشاعر مجنون»(صافّات/36) خداوند فرمود: «و ما علّمناه الشعر و ما ینبغى له»؛ ما به او شعر نیاموختیم و براى او سزاوار نیست.(یس/69)

گفتند: این چه پیامبرى است كه غذا مى‏‌خورد و در بازار راه مى‌‏رود: «و قالوا ما لهذا الرسول یاكل الطعام و یمشى فى الاسواق»(فرقان/7) خداوند فرمود: پیامبران پیش از تو نیز غذا مى‏‌خوردند و در بازارها راه مى‌‏رفتند: «و ما ارسلنا قبلك من المرسلین الاّ انّهم لیاكلون الطعام و یمشون فى الاسواق»(فرقان/20)

 به آن حضرت ابتر گفتند، خداوند فرمود: «انّ شانئك هو الابتر».

 آرى، پاسخ كسى كه به اشرف مخلوقات ابتر بگوید، آن است كه خداوند به او كوثرى عطا كند كه چشم همه خیره و عقل همه مبهوت شود.

12) خداوند مصداقى براى كوثر در آیه نیاورد تا هم‌چنان مبهم بماند تا شاید اشاره به این باشد كه عمق بركت كوثر عطا شده حتّى براى خود پیامبر اكرم در هاله‌‏اى از ابهام است.

13) در این سوره دو خبر غیبى نهفته است: یكى عطا شدن كوثر به پیامبر، آن هم در مكّه‌‏اى كه حضرت دست خالى بود و فرزند پسر نداشت و دیگر ابتر ماندن دشمن كه داراى فرزندان و ثروت‏‌هاى بسیار بود.

14) تاریخ و آمار بهترین شاهد بر كوثر بودن این عطیّه الهى است. هیچ نسلى از هیچ قومى در جهان، به اندازه نسل حضرت فاطمه ‏علیهاالسلام رشد و شكوفایى نداشته است. خصوصاً اگر كسانى را كه مادرشان سیّد است، از سادات به حساب آوریم، آمار سادات در جهان نشانه معجزه این خبر غیبى است.

15) عطا كردن كوثر به شخصى مثل پیامبر، زمانى معنا دارد كه عطا كننده سرچشمه علم و حكمت و قدرت و رحمت باشد. بنابراین عطاى كوثر نشانه صفات و كمالات الهى است.

16) در این سوره كه سه جمله بیشتر ندارد، پنج بار شخص پیامبر مورد خطاب قرار گرفته است زیرا علاوه بر ضمیر كاف «ك» «اعطیناك»، در خطاب «صلّ» و «لربك» دو بار و در عبارت «انحر» و «شانئك» نیز دو بار، پیامبر مخاطب است. «اعطیناك، فصلّ، لربّك، انحر، شانئك»

17) در سراسر قرآن نیز، بیش از دویست بار خداوند به پیامبرش مى‏‌فرماید: «ربّك»! با آن كه او پروردگار تمام هستى «ربّ كلّ شى‏ء»(انعام/164) و پروردگار همه‏ى مردم است «ربّ النّاس»(ناس/1)، ولى از میان واژه‌‏هاى «ربّ» كلمه «ربّك» بیش از همه به كار رفته و این نشانه آن است كه خداوند بر پیامبرش عنایت خاصّى دارد.

چنان‌كه نمونه این عنایت ویژه را در آیات دیگر نیز مشاهده مى‏‌كنیم، مثلاً خداوند نام اعضا و جوارح پیامبر را در قرآن مطرح كرده است: چهره‏‌ات: «وجهك»(بقره/144)، زبانت: «لسانك»(قیامت/16) چشمانت: «عینیك»(حجر/88) گردنت: «عنقك»(اسراء/29) دستانت: «یدك»(اسراء/29) سینه‏ات: «صدرك»(اعراف/2) كمرت: «ظهرك»(انشراح/3)

18) الطاف خداوند به پیامبر اسلام‏ صلى الله علیه و آله و سلم، گاهى با درخواست آن حضرت صورت گرفته است، نظیر «قل ربّ زدنى علماً»؛ پروردگارا! مرا از نظر علمى توسعه بده.(طه/114) امّا كوثر هدیه‌‏اى الهى بود كه بدون درخواست، به پیامبر عزیز داده شد.

19) كوثر چیست؟

از آیه آخر سوره، یعنى «انّ شانئك هو الابتر» استفاده مى‌‏شود كه مراد از كوثر چیزى ضد ابتر است و از آن‌جا كه عرب به افراد بى‏‌عقبه و بى‌‏نسل كه فرزند پسر ندارند و با مردن، آثارشان محو مى‌‏شود، ابتر مى‌‏گوید، بهترین مصداق براى كوثر، ذریّه پیامبر است كه امامان معصوم از نسل فاطمه مى‏‌باشند. البتّه كوثر، معنایى عام دارد و شامل هر خیر كثیر مى‏‌شود.

اگر مراد از كوثر، علم باشد، همان چیزى است كه پیامبر مأمور به خواستنش بود. «قل ربّ زدنى علماً»

اگر مراد از كوثر اخلاق نیك باشد، پیامبر داراى خلق عظیم بود؛ «انّك لعلى خلق عظیم»(قلم/4)

اگر مراد از كوثر عبادت باشد، حضرتش به قدرى عبادت مى‌‏كرد كه آیه نازل شد: ما قرآن را نفرستادیم تا این گونه خود را به مشقّت اندازى؛ «ما انزلنا علیك القرآن لتشقى»(طه/2)

اگر مراد از كوثر نسل كثیر باشد كه امروزه بیشترین نسل از اوست.

اگر مراد از كوثر امّت كثیر باشد، طبق وعده الهى اسلام بر تمام جهان غالب خواهد شد؛ «لیظهره على الدین كلّه»(توبه/33)

اگر مراد از كوثر شفاعت باشد، خداوند تا جایى كه پیامبر راضى شود از امّت او مى‌‏بخشد؛ «و لسوف یعطیك ربّك فترضى»(ضحی/5)

20) هر كثیرى كوثر نیست. قرآن مى‏‌فرماید: اموال و اولاد مخالفان، شما را به تعجب وا ندارد، زیرا كه خداوند اراده كرده آنان را در دنیا از طریق همان اموال و اولاد عذاب كند؛ «فلا تعجبك اموالهم و لا اولادهم انما یرید اللّه لیعذّبهم بها فى الحیاة الدنیا»(توبه/55)

21) در قرآن سوره‏‌اى به نام كوثر داریم و سوره‌‏اى به نام تكاثر. امّا كوثر ارزش است و تكاثر ضدّ ارزش، زیرا اولى عطیّه الهى است كه دنباله‌‏اش ذكر خداست: «اعطیناك الكوثر، فصلّ...» و دومى یك رقابت منفى كه دنباله‌‏اش غفلت از خداست؛ «الهاكم التكاثر».

كوثر ما را به مسجد مى‏‌برد براى نماز؛ «فصلّ لربّك» و تكاثر ما را به گورستان مى‌‏برد براى سرشمارى مردگان. «حتى زُرتم المقابر»!

در عطاى كوثر بشارت است: «انّا اعطیناك الكوثر» و در تكاثر تهدیدهاى پى در پى؛ «كلاّ سوف تعلمون ثمّ كلاّ سوف تعلمون».

كوثر، عامل رابطه با خالق است: «اعطیناك الكوثر فصل» و تكاثر، وسیله‌‏اى براى سرگرمى با مخلوق؛ «الهاكم التّكاثر»

22) كوثر كه بزرگ‏‌ترین هدیه الهى است در كوچك‌ترین سوره قرآن مطرح شده است.

23) هدیه اشرف معبود به اشرف مخلوق چیزى جز كوثر نمى‌‏تواند باشد. «انّا اعطیناك الكوثر»

24) در ماجراى فتح مكّه كه مشركان دسته دسته و فوج فوج به اسلام وارد مى‌‏شدند، خداوند تنها دستور تسبیح مى‏‌دهد: «رَأیتَ النَّاس یَدخلون فى دینِ اللَّه أفواجا، فَسَبّح...» ولى براى عطا كردن كوثر مى‌‏فرماید: «فصلِ‏ّ لربّك» نماز بگزار. گویا اهمیّت كوثر از اسلام آوردن مشركان بیش‏‌تر است.

25) عطاى استثنایى در سوره‌ای استثنایى با الفاظ استثنایى:

عطا بى‏‌نظیر است، چون كوثر است؛ سوره بى‌‏نظیر است، چون كوچك‌‏ترین سوره قرآن است و الفاظ بى‌‏نظیرند، چون كلمات «اعطینا»، «الكوثر»، «صلِ‏ّ»، «انحر»، «شانئك» و «ابتر» تنها در این سوره به كار رفته و در هیچ كجاى قرآن شبیه ندارد.

26) هر زخم زبان و كلامى وزنى دارد. به شخص پیامبر اكرم توهین‌‏ها شد، كلماتى از قبیل مجنون، شاعر، كاهن و ساحر به او گفتند و به یاران او نیز توهین‌‏ها شد تا آن‌جا كه گفتند: این بیچارگان را از خود دور كن تا ما دور تو جمع شویم. براى هیچ كدام سوره‌اى مستقل نازل نشد، امّا در نسبت ابتر دادن یك سوره نازل شد كه خیر كثیر به تو عطا كردیم و دشمن تو ابتر است و این به خاطر آن است كه جسارت به شخص و یاران قابل تحمّل است، امّا جسارت به راه و مكتب كه او ابتر و راه او گذرا و بى‏‌آینده است، قابل تحمّل نیست.

27) گاهى جسارت برخاسته از لغوگویى است كه باید با كرامت از كنارش گذشت. «اذا مرّوا باللغو مرّوا كراما»

گاهى جسارت به خاطر جوّ فاسد و دوستان ناباب است، كه باید از آنان اعراض كرد. «اذا رأیت الّذین یخوضون فى آیاتنا فاعرض عنهم»(انعام/68)

امّا گاهى جسارت به مكتب و رهبر است، آن هم از سوى افراد سرشناس و سیاسى كه باید جواب سخت به آن داده شود؛ «انّ شانئك هو الابتر» همان گونه كه منافقان از روى غرور مى‌‏گفتند: آیا ما مثل افراد بى‌خرد به پیامبر ایمان بیاوریم؛ «أنُومن كما آمن السفهاء» قرآن، جسارت این‌گونه افراد را چنین پاسخ مى‏‌دهد: «الا انّهم هم السّفهاء و لكن لا یعلمون»؛ آنان خود بى‌‏خردند ولى نمى‌‏دانند!(بقره/13)

28) شتر در قرآن، هم در بحث توحید مطرح شده است؛ «أفلا ینظرون الى الابل كیف خلقت»(غاشیه/17) هم در مورد مقدّمات قیامت نام آن آمده است؛ «و اذا العشار عطّلت»(تکویر/4)، هم در احكام و شعائر حج مطرح شده است؛ «و البُدن جعلناها»(حج/36) و هم مورد قربانى و كمك‌‏رسانى به جامعه قرار گرفته است؛ «وانحر».

29) بر اساس روایات، مراد از «وانحر» آن است كه به هنگام گفتن تكبیرها در نماز، دستان تا مقابل گودى زیر گلو كه محلّ نحر است، بالا آورده شود كه این زینت نماز است.(تفسیر مجمع‏‌البیان)

30) بر اساس روایات متعدّد از شیعه و سنّى، عاص بن وائل، پدر عمرو عاص كه از بزرگان مشركان مكّه بود، پس از آن‌كه پسران پیامبر از دنیا رفتند و آن حضرت دیگر پسرى نداشت، از روى طعنه و زخم زبان، پیامبر را ابتر و بدون دنباله خواند. خداوند براى تسلّى خاطر پیامبر و پاسخ به این سخن نابجا، سوره كوثر را نازل فرمود و ناكام بودن دشمنان و دوام و بقاى نسل و فكر پیامبر را خبر داد.

31) خداوند هم سبب ساز است هم سبب سوز. او مى‏‌‌تواند از یك فاطمه كوثر بیافریند و مى‌‏تواند افرادى را كه پسران رشید دارند به فراموشى بسپارد. او مى‌‏تواند دریا را با زدن عصاى موسى خشك؛ «اِضرب بعصاك البحر فانفلق»(شعراء/63) و با زدن همان عصا به سنگ، دوازده چشمه جارى سازد. «و اضرب بعصاك الحجر فانفجرت»(بقره/60)

32) خداوند به وعده‌‌‏هاى خود عمل مى‏‌كند. در سوره ضحى، خداوند وعده‏‌ى عطا به پیامبر داده بود: «و لسوف یعطیك ربّك فترضى»؛ پروردگارت در آینده عطائى خواهد كرد كه تو راضى شوى. (ضحی/5) در این سوره مى‌‏فرماید: ما به آن وعده عمل كردیم؛ «انّا اعطیناك الكوثر».

33) فرزند و نسل عطیّه الهى است؛ «انّا اعطیناك الكوثر».

34) نعمت‌‏ها حتّى براى پیامبر اسلام مسئولیّت‌‏آور است؛ «اعطیناك... فَصلِّ».

35) در قرآن به نماز یا سجده شكر سفارش شده است؛ «فَصلِّ».

36) تشكّر باید فورى باشد؛ «فَصلِّ» (حرف فاء براى تسریع است).

37) در نعمت‌‏ها و شادى‌‏ها خداوند را فراموش نكنیم؛ «اعطیناك الكوثر فصلّ».

38) آن‌چه مى‏‌تواند به عنوان تشكّر از كوثر قرار گیرد، نماز است؛ «فَصلِّ».

نماز جامع‌‏ترین و كامل‌‏ترین نوع عبادت است كه در آن هم قلب باید حضور داشته باشد، با قصد قربت و هم زبان با تلاوت حمد و سوره و هم بدن با ركوع و سجود. مسح سر و پا نیز شاید اشاره به آن باشد كه انسان از سر تا پا بنده اوست. در نماز بلندترین نقطه بدن كه پیشانى است، روزى سى و چهار بار بر زمین ساییده مى‌‏شود تا در انسان تكبّرى باقى نماند. حضرت زهرا علیهاالسلام در خطبه معروف خود فرمود: فلسفه و دلیل نماز پاك شدن روح از تكبر است؛ «تنزیهاً لكم من الكبر».

39) دستورات دینى، مطابق عقل و فطرت است. عقل تشكّر از نعمت را لازم مى‌‌‏داند، دین هم به همان فرمان مى‌‏دهد؛ «فصلّ لربّك».

40) چون عطا از اوست؛ «انّا اعطینا» تشكّر هم باید براى او باشد؛ «فصلّ لربّك».

41) قربانى كردن، یكى از راه‌هاى تشكّر از نعمت‌‏هاى الهى است زیرا محرومان به نوایى مى‌‏رسند؛ «و انحر».

42) هر كه بامش بیش برفش بیشتر. كسى كه كوثر دارد، ذبح گوسفند كافى نیست و باید شتر نحر كند و بزرگ‌‏ترین حیوان اهلى را فدا كند؛ «و انحر».

43) رابطه با خداوند بر رابطه با خلق مقدّم است؛ «فصلّ... و انحر».

44) انفاقى ارزش دارد كه در كنار ایمان و عبادت باشد؛ «فصلّ لربّك وانحر».

45) شكرِ عطا گرفتن از خدا، عطا كردن به مردم است؛ «اعطیناك الكوثر... وانحر».

46) نمازى ارزش دارد كه خالصانه باشد؛ «لربّك» و انفاقى ارزش دارد كه سخاوتمندانه باشد؛ «وانحر».

47) دشمنان پیامبر و مكتب او ناكام هستند؛ كلمه شانِئ اسم فاعل است و شامل هر دشمنى در گذشته و حال و آینده مى‌‏شود. اگر مى‌‏گفت «من شانك هو الابتر»، تنها كسانى را كه در گذشته دشمنى كرده‌‌‏اند شامل مى‌‏شد و اگر مى‏‌گفت «من یشونك هو الابتر»، تنها دشمنان آینده را در برمى‌‏گرفت.

48) از متلك‏‌ها و توهین‌‏ها نهراسیم كه خداوند طرفداران خود را حفظ مى‌‏كند؛ «انّ شانئك هو الابتر».

49) زود قضاوت نكنیم و تنها به آمار و محاسبات تكیه نكنیم كه همه چیز به اراده خداوند است. مخالفان، با مرگ پسر پیامبر و داشتن پسران متعدّد براى خود، قضاوت كردند كه پیامبر ابتر است، ولى همه چیز برعكس شد؛ «انّا اعطیناك الكوثر... انّ شانئك هو الابتر».

50) در روایات، براى كسى كه این سوره را در نمازهاى واجب و مستحب بخواند، سیراب شدن از حوض كوثر در قیامت، وعده داده شده است.

منبع: سایت حجت‌الاسلام والمسلمین قرائتی

 

 
تاريخ: ۱۳۹۴/۵/۲۴
نام:
پست الکترونیکی:
نظر شما:
سامانه اعزام مبلغ دفتر تبلیغات سمتا
نقد مسیحیت
نقد عرفان های نوظهور
پاسخگویی به شبهات مذهبی
دوره دانش افزایی خواهران
نقد فرق تصوف و دراویش
تربیت مبلغ خواهران
کارگاه مطالعات سینمایی
زمانبندی امتحانات بینش مطهر
فراخوان جذب، گزینش و ارتقاء رتبه
پاتوق داستان
ایپرسش
دانلود نرم افزارهای مرکز ملی پاسخگویی
فرم ارسال اخبار شما
لینکستان سایت‌های مرتبط
آخرین اخبار سایر خبرگزاریها
  صفحه اصلی  |   گزارش از مطالب  |   درباره ما  |   اخبـــار  |   دانلود نرم افزار 
Copyright © 2010. All rights reserved.
Developed by WebBox Portal