حساب کاربری | عضویت    امروز: ۱۳۹۸ چهارشنبه ۵ تير     
ارسال به دوستان  نسخه چاپی
پایگاه فرهنگی تبلیغی رسالات:
 خصوصیات روحی و ویژگی‌های رفتاری پیامبران در راه تبلیغ (بخش دوم)
صبر و بردباری بر خلاف آن‌چه كه دشمنان شرائع الهی و به ویژه اسلام برای آن معنی باطلی تراشیده‌اند، یكی از ابزارهای مهمی است كه باید مبلّغان الهی و ناصحان بشری به آن مجهز باشند. تفسیر صبر به تو سری خوردن و سكوت در مقابل ظالم و ستمگر، معنی باطلی...

6) خیرخواهی و دلسوزی

از آن‌جا كه انگیزه پیامبران، تنها همان خشنودی خداست، طبعاً برای تلاش و سعی خود حد و پایانی نخواهند دید و از این جهت، همه‌ی پیامبران آن‌چه در توان داشتند، در راه هدایت امت به كار می‌بردند. خستگی و فرسودگی برای آنان مفهومی نداشت و زندگی پیامبرانی مانند: نوح، ابراهیم، حضرت مسیح، و پیامبر گرامی علیهم‌السلام این مسئله را ثابت می‌كند. به خاطر این اصرار، گاهی مورد شكنجه‌های جان‌كاه قرار می‌گرفتند، ولی منطق آنان این بود كه «یا قَوْمِ لَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْ رِسالَةَ رَبِّی وَ نَصَحْتُ لَكُمْ وَ لكِنْ لا تُحِبُّونَ النَّاصِحینَ‌»؛ ای مردم! من رسالتی را كه از جانب خدا بر عهده داشتم، ابلاغ كردم و شما را پند دادم، ولی شما ناصحان را دوست نمی‌دارید. (اعراف / 79)

و به همین مضمون است، آیه‌های 62 و 68 سوره اعراف.

وحی الهی علاقه پیامبر الهی صلی الله علیه وآله را به سعادت و خوشبختی مردم چنین بیان می‌كند: «لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزیزٌ عَلَیهِ ما عَنِتُّمْ حَریصٌ عَلَیكُمْ بِالْمُؤْمِنینَ رَؤُفٌ رَحیمٌ‌»؛  پیامبری از خودتان به سوی شما آمد كه رنج‌های شما برای او گران، بر سعادت شما علاقه‌مند و به مؤمنان رؤف و مهربان است. (توبه / 128)

7) استفاده از ابزارهای صحیح

پیامبران الهی در طریق تبلیغ خود از عقل و خرد مردم بهره می‌گرفتند و با روشن كردن اذهان آنان، در آن‌ها روح گرایش به خدا را زنده می‌كردند. در مجموع سیره پیامبران دیده نشده است كه حتی یك بار از حماقت و بی‌خردی مردم برای پیش‌برد اهداف و مقاصد خود، بهره گرفته باشند.

ولی رهبران بشری و علاقه مندان به مناصب و مقامات دنیوی، برای پیش‌برد مقاصد خود به هرسو دست می‌افكنند و حتی گاهی از مطالب باطل كه خود به آن عقیده ندارند، نیز كمك می‌گیرند. در جهان امروز رهبران درس‌خوانده و روشنی هستند كه بت‌پرستی و گاوپرستی را محكوم می‌كنند و آن را یك نوع سقوط اندیشه‌ی انسانی می‌دانند، اما وقتی به منصب رهبری دست می‌یابند، «نهرو وار‌» دور گاو مقدس گشته، از معبود باطل آیین هندو تجلیل می‌كنند؛ همان كه وقتی اعتراض می‌شود كه گاو مقدس از تقدس، فقط لفظ آن را دارد و چرا تو مانند دیگر هندوها در عیدگاه مقدس شركت می‌كنی و اطراف گاو می‌چرخی؟ می‌گوید: چون توده‌ی مردم به آن عقیده دارند، من نه تنها با آن مخالفت نمی‌كنم، بلكه با آنان همراه و همگام می‌باشم.

و در حقیقت نهروها و گاندی‌ها، مقام و منصب خود را در گرو پیروی از اندیشه‌های عمومی می‌دانند و از این جهت، حب مقام، آنان را به چنین شیوه‌ای فرا می‌خواند.

این مسئله تازگی ندارد. فرعون مصر، آن‌گاه كه در برابر منطق موسی علیه‌السلام به زانو در آمد و كاملاً رسوا گشت، فوراً از حماقت مردم بهره گرفت و پادشاهی خود و چشمه‌هایی را كه از زیر قصر او عبور می‌كردند و ثروتی كه در اختیار داشت، به رخ مردم كشید و آن را نشانه‌ی حقانیت خود دانست؛ همچنان كه فقر و تهی دستی موسی علیه‌السلام را نشانه باطل بودن دعوت او به شمار آورد، در حالی كه هیچ نوع رابطه‌ی منطقی میان استواری مكتب و ملك و ثروت، و بی‌پایگی مكتب و تهیدستی و نداشتن ثروت وجود ندارد. اما چون مردم مصر از نظر فكر و اندیشه در درجه‌ی پایین بودند، او از همین بی‌مایگی مردم بهره گرفت و این سخنان بی‌پایه را بر زبان جاری كرد. قرآن، درباره این روش ناپسند فرعون می‌فرماید:

«فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ فَأَطاعُوهُ إِنَّهُمْ كانُوا قَوْماً فاسِقینَ‌»؛ ملت خود را سبك [عقل] شمرد و آنان از او پیروی كردند. آنان گروه فاسق [و بیرون از اطاعت خدا] بودند. (زخرف / 54)

سیره نویسان، درباره پیامبر گرامی صلی الله علیه وآله می‌نویسند: فرزند پیامبر به نام ابراهیم در سن هیجده ماهگی چشم از جهان پوشید. پیامبر در مسجد بود كه خبر احتضار فرزندنش به وی رسید. فوراً وارد خانه شد، فرزند را در آغوش گرفت، نگاهی رقت بار به چهره او افكند، اشك از گوشه چشمان او سرازیر شد و این جمله را گفت: «ابراهیم عزیز! دل می‌سوزد، چشم می‌بارد، اما سخنی بر خلاف رضای حق نمی‌گویم.‌» در همین حالت بود كه روح ابراهیم از بدن جدا شد و به ابدیت پیوست.

جنازه را به مسجد آوردند كه مراسم غسل و تكفین و تدفین را انجام دهند. در این لحظات خورشید گرفت و مردم تصور كردند كه به خاطر عظمت مصیبت پیامبر، خورشید نیز گرفته است. یك چنین اندیشه‌ای، به نفع پیامبر بود و مقام او را در نظر مردم بالا می‌برد، اما پیامبر گرامی صلی الله علیه وآله منزه از آن است كه از جهل مردم برای پیش‌برد مقاصد خود بهره بگیرد. علاوه بر این، آینده‌ی علم و دانش كه پرده از روی روابط پدیده‌ها بر می‌دارد، درباره او قضاوت خواهد كرد. در این‌جا پیامبر گرامی صلی الله علیه وآله به خاطر وظیفه‌ی وجدانی و الهی، جریان تجهیز ابراهیم را به تأخیر انداخت و بر بالای منبر رفت و فرمود: «اَیهَا النَّاسُ اِنَّ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ آیتانِ مِنْ آیاتِ اللَّهِ لا تَنْخَسِفَانِ لِمَوْتِ اَحَدٍ وَ لا لِحَیاةِ اَحَدٍ...»؛ ‌ای مردم! خورشید و ماه دو نشانه از نشانه‌های خدا هستند (آیاتی كه بر طبق سنن و قوانینی كه خدا مقرر داشته است، حركت می‌كنند) و هرگز این دو برای حیات و مرگ كسی نمی‌گیرند.» (سیره حلبی، ج 2، ص 348) یعنی میان گرفتگی خورشید و درگذشت فرزندم ابراهیم رابطه‌ای نیست. و بعد فرمود: هر موقع ماه و آفتاب گرفت، نماز بخوانید. (البته این یك ضابطه‌ی كلی است و هدف این است كه شیادان از این حوادث نفع شخصی و شیطانی نبرند، ولی اگر در موردی دلیل قطعی وارد شده كه مثلاً شهادت امام معصوم در عالم كون مؤثر بوده است، پذیرفته خواهد شد.)

این ندای الهی و وجدانی پیامبر، مقام او را در هر زمان بالا می‌برد و مردم بیدار اذعان می‌كنند كه او مرد حقیقت بود، نه دلباخته‌ی مقام و طالب نام و نشان.

8) یادآوری نعمت‌های الهی

یكی از ویژگی‌های پیامبران در دعوت به راه توحید و پرستش خدا و دوری از پرستش غیر او، یادآوری نعمت‌هایی است كه خدا در اختیار بشر نهاده است؛ زیرا پرستش از آنِ كسی است كه وجود و حیات و زندگی انسان از جانب اوست و چون حیات انسان در گرو نعمت‌هایی است كه خدا به او ارزانی داشته است، طبعاً پرستش نیز از آن اوست و در این مورد، پیامبران مانند: هود و صالح علیهماالسلام تذكراتی دارند كه قرآن یادآور شده است.

هودعلیه‌السلام به قوم خود می‌گوید: «فَاذْكُرُوا آلاءَ اللَّهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ»؛ نعمتهای خدا را به یاد آورید، شاید رستگار شوید!‌ (اعراف / 69) و باز می‌فرماید: «وَ اتَّقُوا الَّذی أَمَدَّكُمْ بِما تَعْلَمُونَ *أَمَدَّكُمْ بِأَنْعامٍ وَ بَنینَ وَ جَنَّاتٍ وَ عُیونٍ»؛  از [مخالفت با] خدایی بپرهیزید كه شما را به آن‌چه كه می‌دانید مدد داده است و شماها را به وسیله مال و فرزند و باغ‌ها و چشمه‌ها كمك كرده است. (شعراء/132 - 134)

و صالح علیه‌السلام پس از آن‌كه برهان نبوت خود (ناقه) را به مردم نشان داد، نعمت‌های الهی را به آنان خاطر نشان كرد و فرمود: «وَ اذْكُرُوا إِذْ جَعَلَكُمْ خُلَفاءَ مِنْ بَعْدِ عادٍ وَ بَوَّأَكُمْ فِی الْأَرْضِ تَتَّخِذُونَ مِنْ سُهُولِها قُصُوراً وَ تَنْحِتُونَ الْجِبالَ بُیوتاً فَاذْكُرُوا آلاءَ اللَّهِ وَ لا تَعْثَوْا فِی الْأَرْضِ مُفْسِدینَ؛  به یاد آورید آن زمان را كه شما را جانشین قوم عاد كرد و در زمین جای داد. در سرزمین‌های هموار آن، كاخها می‌سازید و از كوه‌ها برای خود منزل می‌سازید. پس نعمت‌های خدا را به‌یادآورید و در زمین فساد نكنید!‌ ( اعراف / 74)

یادآوری نعمت‌های الهی یكی از اهرم‌های تبلیغی پیامبران بود كه در دو مرحله بر آن تكیه می‌كردند: 1. مرحله قبل از گرویدن مردم به آنان؛ 2. مرحله پس از گرایش و ایمان مردم؛ زیرا پس از ایمان، استواری و پابرجایی در مسیر ایمان، هم‌چنان نیاز به تبلیغ و توصیه دارد و یادآوری نعمت‌های الهی نقش مهمی را می‌تواند ایفا كند.

در این باره، موسی بن عمران علیه‌السلام و پیامبر گرامی صلی الله علیه وآله تذكراتی دارند كه یادآور می‌شویم:

1.»وَ إِذْ قالَ مُوسی لِقَوْمِهِ یا قَوْمِ اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَیكُمْ إِذْ جَعَلَ فیكُمْ أَنْبِیاءَ وَ جَعَلَكُمْ مُلُوكاً»؛  و [یاد آور] زمانی را كه موسی علیه‌السلام به قوم خود گفت: نعمت‌های خدا بر خود را به‌یادآورید كه در میان شما پیامبرانی برانگیخت و شما را پادشاهان [زمین] قرار داد! (مائده / 20)

نظیر این مضمون در سوره‌های ابراهیم، آیه‌ی 2 و بقره، آیه‌ی 40 وارد شده است.

2. پیامبر گرامی صلی الله علیه وآله از جانب خدا مأمور می‌شود تا برای تثبیت ایمان یاران خود، نعمت‌های الهی را یادآور شود؛ چنان‌كه می‌فرماید: «یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَیكُمْ إِذْ هَمَّ قَوْمٌ أَنْ یبْسُطُوا إِلَیكُمْ أَیدِیهُمْ فَكَفَّ أَیدِیهُمْ عَنْكُمْ»؛ ای كسانی كه ایمان آورده‌اید، به‌یادآورید نعمت‌های خدا بر خودتان را، آن‌گاه كه گروهی دست تعدی به سوی شما دراز كردند و خدا دست آنان را از شما كوتاه ساخت! (همان، 11)

نظیر این مضمون در سوره‌ی مائده، آیه‌ی 7 هم آمده است.

باید توجه داشت كه یادآوری نعمت و عطایی كه به دیگری ارزانی می‌شود، تنها در یك صورت می‌تواند با منّت همراه باشد و آن یادآوری نعمت‌های خداوند است، ولی در مورد كارهای نیك كه برخی از افراد برای دیگران انجام می‌دهند، منت نهادن نه تنها پسندیده نیست، بلكه مذموم و ناپسند است و لذا پیامبران همه‌ی نعمت‌ها را به خدا نسبت می‌دادند، نه به خود، و قرآن از به‌ رخ كشیدن نعمت‌ها كه موجب اذیت باشد، این چنین نهی كرده است: «یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تُبْطِلُوا صَدَقاتِكُمْ بِالْمَنِّ وَ الْأَذی»؛ ای مؤمنان! اجر و ثواب صدقات خود را با منت گذاردن و اذیت كردن باطل نسازید. (بقره / 264)

9) یادآوری سرگذشت تبهكاران

اگر بیم‌های اخروی، مایه‌ی بیداری گنه‌كاران می‌شود، یادآوری سرگذشت گنه‌كاران در این جهان كه بر اثر نافرمانی گرفتار قهر الهی شده اند نیز موجب هدایت و بازگشت به معنویت می‌گردد. یكی از اهداف بزرگ قرآن در بیان قصه‌ها و سرگذشت‌ها، عبرت‌گیری و پندآموزی است تا همه افراد متوجه باشند كه سرنوشت هوا و هوس، و طغیان و تجاوز در همه‌جا یكی است و این مسئله، در قرآن آیاتی را به خود اختصاص داده است و در این‌جا به عنوان نمونه برخی را یادآور می‌شویم:

1. شعیب علیه‌السلام به قوم خود چنین می‌گوید: «وَ یا قَوْمِ لا یجْرِمَنَّكُمْ شِقاقی أَنْ یصیبَكُمْ مِثْلُ ما أَصابَ قَوْمَ نُوحٍ أَوْ قَوْمَ هُودٍ أَوْ قَوْمَ صالِحٍ وَ ما قَوْمُ لُوطٍ مِنْكُمْ بِبَعیدٍ»؛ ای قوم! مخالفت شما با من سبب نشود كه به عذابی مانند عذاب قوم نوح و هود و صالح علیهم‌السلام گرفتار شوید! و سرگذشت قوم لوط علیه‌السلام از شما دور نیست. (هود / 89)

2. پیامبر گرامی صلی الله علیه وآله از جانب خدا مأمور شد كه به مردم بگوید: اندكی در زندگی اقوام گذشته بیندیشید و سرانجام زندگی تكذیب‌كنندگان پیامبران را از نزدیك ببینید: «قُلْ سیرُوا فِی الْأَرْضِ ثُمَّ انْظُرُوا كَیفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُكَذِّبینَ.‌» (انعام / 11)

و به همین مضمون است آیه 69 سوره نمل.

گاهی قرآن به صورت عمومی دستور بررسی زندگانی ملت‌های گذشته را داده و فرموده است: «فَسیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كَیفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُكَذِّبینَ»؛ در زمین سیر كنید و سرانجام تكذیب‌كنندگان را بنگرید! (نحل / 36)

این نوع تبلیغ آن‌گاه مؤثرتر خواهد بود كه افراد مورد تبلیغ از نظر نوع گناه، شبیه گذشتگان باشند كه طبعاً از نظر كیفر، سرنوشت مشابهی خواهند داشت.

گفتنی است همین‌طور كه یادآوری سرگذشت تبهكاران، مایه‌ی بیداری گروهی می‌گردد، یادآوری روزگار خوش اقوامی كه بر اثر طاعت، زندگی سعادتمندانه داشتند نیز موجب گرایش انسان‌ها به سوی هدایت و اطاعت خواهد بود و آیه‌ی ذیل گویای این مطلب نیز هست:

«وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا مُوسی بِآیاتِنا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَكَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّورِ وَ ذَكِّرْهُمْ بِأَیامِ اللَّهِ إِنَّ فی ذلِكَ لآَیاتٍ لِكُلِّ صَبَّارٍ شَكُورٍ»؛ ما موسی علیه‌السلام را با دلائل روشن خود برانگیختیم [و به او گفتیم:] قوم خود را از تاریكی‌ها به روشنی واردساز و روزهای خدا (اعم از نقمت و نعمت) را یادآوری‌شان كن. در این یادآوری برای افراد بردبار و سپاس‌گزار نشانه‌های هدایت است.» (ابراهیم / 5)  (ایام‌الله روزهایی است كه به نوعی بیان‌گر حوادثی است كه مظاهر صفات جمال و جلال الهی می‌باشد و قهر یا رحمت خدا را به روشنی نشان می‌دهد.)

10) دعوت به آیین واحد

عنصر وحدت و یگانگی در منطق پیامبران برای خود جلوه‌های فراوانی دارد كه می‌توان موارد زیر را بیان كرد:

1. تمام پیامبران برای بسط كلمه توحید برانگیخته شده و قرآن به این حقیقت تصریح كرده، می‌فرماید: «وَ لَقَدْ بَعَثْنا فی كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ»؛ در میان هر ملتی پیامبری برانگیختیم [تا به آنان بگویند:] خدا را بپرستید و از پرستش بت‌ها (غیر خدا) بپرهیزید! (نحل / 36)

در آیه‌ی دیگر می‌فرماید: «وَ سْئَلْ مَنْ أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رُسُلِنا أَجَعَلْنا مِنْ دُونِ الرَّحْمنِ آلِهَةً یعْبَدُونَ»؛ از پیامبران پیشین بپرس: آیا جز خدای رحمان، خدایان دیگری قرار داده بودیم كه عبادت شوند؟‌ (زخرف / 45)

منطق پیامبرانی مانند: نوح، هود، صالح و شعیب علیهم‌السلام همگی این بود كه «یا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ ما لَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَیرُهُ»؛ ای قوم من! خدا را بپرستید كه برای شما معبودی جز او نیست. (اعراف / 59، 65، 73، 85)

دعوت به خدای یگانه، یكی از جلوه‌های توحید در آیین همه‌ی پیامبران است و از برخی آیات استفاده می‌شود كه گرایش به خدای یگانه، آیین فطری است و شرك و گرایش به كثرت در الهه، انحراف از فطرت است. قرآن پس از آن‌كه یادآور می‌شود كه آیین توحید، آیین فطرت است، گروهی را كه از آن جدا شده‌اند، توبیخ كرده و فرموده است: «وَ لا تَكُونُوا مِنَ الْمُشْرِكینَ مِنَ الَّذینَ فَرَّقُوا دینَهُمْ وَ كانُوا شِیعاً كُلُّ حِزْبٍ بِما لَدَیهِمْ فَرِحُونَ»؛ از مشركان مباشید! آنان كه در دین خود متفرق و دسته دسته شدند و هر دسته به آن‌چه نزد او بود، خشنود گردید. (روم / 31 - 32)

2. جلوه دیگر از دعوت پیامبران به وحدت و یگانگی، این بود كه همگی به تبلیغ یك آیین مبعوث شده‌اند و همگی به یك دین به نام «اسلام‌» دعوت كرده‌اند و اگر تفاوتی هست، تفاوت در شریعت‌ها و به اصطلاح در آبشخورها ست وگرنه فیض جاری در مجاری وحی به سوی بندگان، از نظر واقعیت یكی است؛ چنان‌كه می‌فرماید: «إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ»؛ همانا دین در نزد خدا اسلام است. (آل‌عمران / 19)

3. یكی دیگر از مظاهر وحدت در دعوت‌های انبیاء این بوده است كه هر یك از آنان مردم را به ایمان نسبت به پیامبران دیگر دعوت كرده اند، تا همه‌ی امت‌ها به استواری تمام شرایع ایمان بیاورند؛ چنان‌كه می‌فرماید: «لا نُفَرِّقُ بَینَ أَحَدٍ مِنْهُمْ وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ»؛ میان هیچ‌یك از پیامبران فرق نمی‌گذاریم و ما در برابر او (خدا) تسلیم هستیم. (همان / 84)

این‌ها یك رشته جلوه‌های توحید است كه در منطق پیامبران دیده می‌شود. در كنار این جلوه‌های وحدت، مسئله توحید در كلمه است كه پیروان خود را به آن سفارش می‌كرده‌اند. به‌خاطر اهمیتی كه این موضوع دارد، آن را مستقلاً مورد بحث قرار می‌دهیم:

11) وحدت و یگانگی امت

جای شك نیست كه آب‌های ضعیف و باریك، كارساز نیستند، ولی آن‌گاه كه در نقطه‌ای گرد آمدند، نیروی عظیمی را تشكیل می‌دهند. نیروهای انسانی در یك جامعه نیز همین حكم را دارند و به همین جهت، تمام داعیان و مصلحان جهان، طرفدار وحدت كلمه بوده، پیوسته از تفرقه‌‌افكنی نكوهش می‌كردند. این مطلب در منطق تمام پیامبران به نوعی جلوه‌گر است. از باب نمونه می‌توان برخورد هارون علیه‌السلام با قوم خود را یادآور شد. آن‌گاه كه در غیاب موسی علیه‌السلام گروهی از جاده‌ی توحید منحرف شدند و راه شرك را در پیش گرفتند، او با این‌كه به شدت ناراحت بود، اما با این مسئله برخورد بسیار ملایمی داشت و حفظ وحدت كلمه و پرهیز از ظهور خلاف و شقاق را بر اعمال خشونت در برابر منحرفان ترجیح داد تا موسی بن عمران علیه‌السلام از میقات باز گردد و به هر نحو كه مصلحت دانست، اقدام كند.

وقتی موسی علیه‌السلام به وی اعتراض كرد كه چرا آنان را از این كار زشت به شدت بازنداشتی؟ در پاسخ چنین گفت: «إِنِّی خَشیتُ أَنْ تَقُولَ فَرَّقْتَ بَینَ بَنی إِسْرائیلَ وَ لَمْ تَرْقُبْ قَوْلی »؛ از آن ترسیدم كه به من بگویی: چرا در میان بنی‌اسرائیل تفرقه افكندی و مراقب سفارش من نشدی؟ (طه / 94)

اما دعوت به وحدت در زندگی پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله جلوه خاصی دارد و رسول گرامی صلی الله علیه وآله در این راه گام‌هایی برداشت كه یادآور می‌شویم:

نخست میان اوس و خزرج تفاهم و دوستی ایجاد كرد. آن‌گاه میان مهاجران و انصار پیمان اخوت و برادری بست. سپس وحی الهی به این هم اكتفا نكرد و همه‌ی جامعه‌ی با ایمان را برادر خواند و فرمود: «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ»؛ مؤمنان برادر یكدیگرند. (حجرات / 10)

آن‌گاه به عنوان یك برنامه‌ی كلی به جامعه‌ی با ایمان چنین خطاب كرد: «وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمیعاً وَ لا تَفَرَّقُوا وَ اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَیكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَینَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْواناً وَ كُنْتُمْ عَلی شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَكُمْ مِنْها كَذلِكَ یبَینُ اللَّهُ لَكُمْ آیاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ»؛ همگی به ریسمان خدا چنگ بزنید و از هم جدا نشوید و نعمت‌های خدا را در حق خود به یاد آورید! آن گاه كه دشمنان یكدیگر بودید، قلب‌های شما را به هم الفت داد و در پرتو نعمت خدا برادر یكدیگر شدید و بر لب گودال آتش بودید كه شما را از آن نجات داد. خدا آیات خود را چنین بیان می‌كند تا هدایت شوید. (آل‌عمران / 103)

«وَ لا تَكُونُوا كَالَّذینَ تَفَرَّقُوا وَ اخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْبَیناتُ وَ أُولئِكَ لَهُمْ عَذابٌ عَظیمٌ»؛ و مثل آنان نباشید كه گروه گروه شدند و پس از آمدن دلائل روشن، راه اختلاف در پیش گرفتند و برای آن‌ها عذاب بزرگی است. (همان / 105)

چه خطابی لذیزتر و شیرین‌تر و جهانی‌تر از این خطاب قرآن كه می‌فرماید: «وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمیعاً»؛ همگی به ریسمان خدا چنگ بزنید!‌ (همان / 103) گویی همه‌ی انسان‌ها بدون گرایش به آیین وحی در چاه ضلالت و گمراهی هستند و آیین خدا ریسمانی است كه اگر بر آن دست زنند، از چاه ضلالت بیرون می‌آیند. به گفته سنایی:

از چاه شور این جهان، بر حبل قرآن زن تو دست/ كای یوسف، آخر بهر توست این حبل در چاه آمده

قرآن در آیه‌ی دیگر می‌فرماید: «وَ أَطیعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ ریحُكُمْ وَ اصْبِرُوا إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرینَ»؛ خدا و رسول او را اطاعت كنید و با هم نزاع و جدال نكنید كه در نتیجه ضعیف می‌شوید و نفوذ كلام و قدرت شما از دست می‌رود و پایداری كنید كه خدا صابران را دوست دارد. (انفال / 46)

با توجه به اهمیت وحدت و اخوت، پیامبر گرامی صلی الله علیه وآله عنایت عجیبی به وحدت نشان داده كه یادآوری نمونه‌هایی از آن، سازنده خواهد بود. اینك نمونه‌هایی را یادآور می‌شویم:

1. در جنگ با قبیله «بنی المصطلق‌» پس از پیروزی مسلمانان بر مشركان، میان دو نفر از مهاجر و انصار درگیری لفظی رخ داد. این دو نفر به شیوه‌ی عصر جاهلی، قبیله خود را به كمك خویش طلبیدند. ندای تفرقه افكنی آنان، آن‌هم در سرزمین دشمن شكست خورده، به گوش پیامبر رسید و فوق‌العاده او را متأثّر ساخت. پیامبر اكرم صلی الله علیه وآله فرمود: «به این نداهای خبیثانه اعتنا نكنید! این‌ها شعار جاهلی است.» آن‌گاه برای زدودن اندیشه تلخ گروه گرایی از مغز آنان، در همان لحظه كه نیم‌روز گرمی بود، فرمان حركت داد. پس از طی یك مسافت طولانی كه كاملاً بی‌سابقه بود، فرمان فرود صادر شد و از فرط خستگی، همه را خواب ربود؛ به گونه‌ای كه پس از بیداری، از آن حادثه تلخ، چیزی جز به صورت كم‌رنگ در خاطره‌ها وجود نداشت و پیامبر با این تدبیر بار دیگر وحدت اسلامی را تحكیم كرد. (سیره ابن هشام، ج 3، ص 303)

2. جوانان اوس و خزرج در پرتو آیین وحدت بخش اسلام، پس از جنگ و نزاع‌های طولانی، دست وحدت و برادری به یكدیگر داده بودند و در كمال صفا و دوستی زندگی می‌كردند. روزی در بیرون مسجد پیامبر دور هم حلقه زده بودند و گل می‌گفتند و گل می‌شنیدند. یكی از سران یهود ساكن مدینه به نام «شاس‌» از دیدن این منظره سخت ناراحت شد و یك جوان یهودی را تحریك كرد كه وارد حلقه آنان شود و با تجدید خاطره‌های تلخ جنگ‌های دو قبیله در عصر جاهلیت، تخم نفاق در میان آنان بیفشاند. آن جوان یهودی نقش خود را به خوبی ایفا كرد؛ به طوری كه در پایان همان جلسه، كار به مشاجره و نزاع كشید و جوانان هر دو گروه دست به قبضه شمشیر بردند و نزدیك بود كه درگیری آغاز شود. وقتی پیامبر اكرم صلی الله علیه وآله از ماجرا آگاه شد، خود را به میان آنان رساند و با ندای بلند فرمود: «اَللَّهَ اَللَّهَ اَ بِدَعْوَی الْجَاهِلِیةِ وَ اَنَا بَینَ اَظْهُركُمْ بَعْدَ اَنْ هَدَاكُمُ اللَّهُ بِالْاِسْلَامِ وَ اَكْرَمَكُمْ بِهِ وَ قَطَعَ بِهِ عَنْكُمْ اَمْرَ الْجَاهِلِیةِ وَ اسْتَنْقَذَكُمْ مِنَ الْكُفْرِ وَ اَلَّفَ بِهِ بَینَ قُلُوبِكُمْ»؛ شما را به خدا! شما را به خدا! آیا با اینكه من در میان شما هستم، ادعاهای جاهلیت را زنده می‌كنید! در حالی كه خدا شما را به وسیله اسلام هدایت كرد و گرامی داشت و روابط عصر جاهلیت را گسست و شما را از كفر نجات داد و دل‌هایتان را به هم نزدیك ساخت. (همان، ج 2، ص 250)

این نه تنها پیامبر بزرگ اسلام صلی الله علیه وآله بود كه در راه وحدت، گام‌های بلندی برداشت و با كوشش بی‌دریغ، عوامل تفرقه را در هم شكست، بلكه پس از او، وصی و جانشین آن حضرت، علی علیه‌السلام نیز تمام همت و تلاش خود را در این راه به كار برد و درست در همین راستا بود كه سكوت تلخ 25 ساله را برگزید تا وحدت جامعه‌ی اسلامی را حفظ كند؛ چنان‌كه فرمود:

«سَأَصْبِرُ مَا لَمْ أَخَفْ عَلَی جَمَاعَتِكُم»؛  تا زمانی‌كه بر جماعت شما نترسم (و حفظ وحدت ایجاب كند،) صبر خواهم كرد. (نهج البلاغة، خ 169)

آن حضرت در خطبه‌ای جامع، تاریخ امت‌های پیشین را یادآور شده و عوامل پیروزی و شكست آن‌ها را گوشزد كرده و از آن جمله از وحدت به عنوان یكی از مهم‌ترین عوامل پیروزی و از تفرقه به عنوان یكی از مهم‌ترین عوامل شكست یاد كرده است:

«در تاریخ گذشتگان بنگرید كه چگونه بودند! آن‌گاه كه افراد، متحد و خواسته‌ها هماهنگ و دل‌ها معتدل و دستها پشتیبان یكدیگر و شمشیرها كمك‌كننده‌ی هم و دیده‌ها عمیق و تیز، و اراده‌ها استوار بود، آیا فرمانروایان زمین نبودند؟ ولی بنگرید كه سرانجام كار آنان به كجا انجامید؛ آن‌گاه كه تشتّت كلمه جایگزین وحدت شد و به گروه‌های مختلف و متخاصم پراكنده شدند، [در این حال] خداوند لباس كرامت را از تن آنان بیرون كرد و نعمت‌های خود را از ایشان گرفت. و اینك سرگذشت آنان، مایه عبرت پندآموزان است.» (همان، خ 192؛ خطبه‌‌ی قاصعه)

منبع: برگرفته از منشور جاوید قرآن، آیت‌الله جعفر سبحانی، ج 10، صص 361 - 370.

تاريخ: ۱۳۹۴/۵/۲۵
نام:
پست الکترونیکی:
نظر شما:
سامانه اعزام مبلغ دفتر تبلیغات سمتا
کارگاه مطالعات سینمایی
دوره مسیحیت
نقد فرق تصوف و دراویش
تربیت مبلغ خواهران
زمانبندی امتحانات بینش مطهر
فراخوان جذب، گزینش و ارتقاء رتبه
پاتوق داستان
ایپرسش
دانلود نرم افزارهای مرکز ملی پاسخگویی
فرم ارسال اخبار شما
لینکستان سایت‌های مرتبط
آخرین اخبار سایر خبرگزاریها
  صفحه اصلی  |   گزارش از مطالب  |   درباره ما  |   اخبـــار  |   دانلود نرم افزار 
Copyright © 2010. All rights reserved.
Developed by WebBox Portal