حساب کاربری | عضویت    امروز: ۱۳۹۷ سه شنبه ۱ خرداد     
ارسال به دوستان  نسخه چاپی
 روضه علی اصغر علیه‌الاسلام
او سخنش را با خطبه‌‌ای آغاز كرد و سپس آیه‌‌ای را خواند و درباره‌ی مبارزه حق و باطل در طول تاریخ به اختصار سخن گفت و ضمناً گریزی به شهیدان جنگ تحمیلی زد و تصویرهای بر پا ایستاده‌شان را بر سر آرامگاه‌هایشان نشان داد و با آنان نیز سخن گفت. سپس به مناسبت روز عاشورا، روضه علی...

گاهی وقت‌ها قرآن برای تبیین حقایق از شیوه تمثیل، تشبیه و حتی نمایش استفاده می‌‌كند؛ مثلاً برای نشان دادنِ زنده شدنِ مردگان و به هم پیوستن اجزاء پراكنده آن‌ها خداوند به ابراهیم علیه‌السلام فرمان می‌‌دهد كه چهار پرنده بگیرد، ذبح كند، اجزائشان را در هم آمیزد و آن‌ها را بر سر چند كوه نهد، سپس آن‌ها را صدا زند.

با ندای ابراهیم علیه‌السلام اجزاء مرغان به هم پیوستند و دوباره زندگی آن‌ها از سرگرفته شد. همه این‌ها در پاسخ به تقاضای ابراهیم علیه‌السلام بود كه به درگاه خداوند عرضه داشت: «رَبِّ أَرِنی كَیفَ تُحْیی الْمَوْتی»؛  پروردگارا! به من نشان ده چگونه مردگان را زنده می‌‌كنی.‌ (بقره، آیه 260) از این موارد در قرآن فراوان است. (مثل داستان عُزَیر در آیه 259 سوره بقره)

یك بار با یكی از دوستان طلبه برای تبلیغ به یكی از شهرهای شمال رفته بودیم. او شش سال بزرگ‌‌تر از من بود و از صدای زیبا و زبانِ گرم و گیرایی نیز برخوردار بود. بخشی از كتاب «معالم الاصول» را نزد او خوانده بودم و سِمَتِ استادی نیز بر من داشت. این سفر برای هر دوی ما یك سفر تبلیغی بود؛ امّا برای من علاوه بر آن، سفری تجربی ـ تبلیغی نیز به شمار می‌‌رفت.

دهه‌ی اوّل محرم او در یك مسجد و من در مسجد دیگری منبر می‌‌رفتم. روز عاشورا قرار شد مردمِ هر دو محلّ در یك مكان (گلزار شهدا) جمع شوند.

شنیده بودم دوستم و به تعبیر بهتر، استادم از شگردهای خاصی، هم برای تفهیم مطالب و هم برای خواندن روضه استفاده می‌‌كند. دوست داشتم از نزدیك شاهد بعضی از آن‌ها باشم.

دسته‌‌های عزاداری از كوچه‌‌ها و خیابان‌های مختلف گذشتند و به محلّ گلزار شهدا رسیدند.

او سخنش را با خطبه‌‌ای آغاز كرد و سپس آیه‌‌ای را خواند و درباره‌ی مبارزه حق و باطل در طول تاریخ به اختصار سخن گفت و ضمناً گریزی به شهیدان جنگ تحمیلی زد و تصویرهای بر پا ایستاده‌شان را بر سر آرامگاه‌هایشان نشان داد و با آنان نیز سخن گفت. سپس به مناسبت روز عاشورا، روضه علی اصغر را خواند و گفت: اگر این شهیدان رفته‌اند، امّا كسانی هستند كه راه آنان را ادامه دهند.

وقتی از علی اصغر سخن می‌‌گفت، بچه‌ی شیرخواره‌‌ای را به دستِ او دادند (بعداً فهمیدم با توافق قبلی بوده). او قنداقه كودك را در دست گرفت. همان وقت صدای گریه‌ی كودك كه دوری از مادر را احساس كرده بود، بلند شد و از بلندگو در فضای گلزار طنین انداخت. گفتند: كودك، فرزند یك شهید است. استادم حال عجیبی پیدا كرد، كودك را بوسید و نوازش كرد. و با همان حال منقلب و دِلِ سوزان گفت: ولی علی اصغر را در كربلا نوازش نكردند... .

من كه در بین جمعیت بودم و واكنش‌ها را می‌‌دیدم، دست‌هایی را می‌‌دیدم كه در مقابل صورت‌ها گرفته بودند و شانه‌‌هایی را كه تكان می‌‌خوردند.

و من از پشت پرده اشك، همه جا را لرزان می‌‌دیدم.

منبع: www.yasinmedia.com

 
تاريخ: ۱۳۹۵/۷/۱۸
نام:
پست الکترونیکی:
نظر شما:
سامانه اعزام مبلغ دفتر تبلیغات سمتا
ثبت نام جذب و گزینش
دوره مسیحیت
نقد فرق تصوف و دراویش
جذب و گزینش خواهران
کوثر  هدایت - فرهنگ فاظمی
زمانبندی امتحانات بینش مطهر
فراخوان جذب، گزینش و ارتقاء رتبه
پاتوق داستان
ایپرسش
دانلود نرم افزارهای مرکز ملی پاسخگویی
فرم ارسال اخبار شما
لینکستان سایت‌های مرتبط
آخرین اخبار سایر خبرگزاریها
  صفحه اصلی  |   گزارش از مطالب  |   درباره ما  |   اخبـــار  |   دانلود نرم افزار 
Copyright © 2010. All rights reserved.
Developed by WebBox Portal