حساب کاربری | عضویت    امروز: ۱۳۹۸ چهارشنبه ۲۶ تير     
ارسال به دوستان  نسخه چاپی
 كرامات امام رضا عليه‌السلام به روايت اهل سنت
در نقل‌هاي اهل سنت آمده زماني كه حميده مادر امام كاظم عليه‌السلام كنيزي به نام نجمه را از بازار خريداري كرد، پيامبر صلي الله عليه وآله را در خواب ديد كه به ايشان فرمود: اين كنيز را به فرزندت امام كاظم عليه‌السلام هديه كن! همانا از اين كنيز، فرزندي به دنيا خواهد آمد كه...
 

در دوران پربركت زندگي حضرت رضا عليهالسلام كرامات فراواني توسط آن حضرت صورت گرفت كه برخي از اين كرامات را اهل سنت به رشته تحرير درآورده‌اند. نقل اين كرامات به روايت اهل سنّت، در نزديك سازي ديدگاه شيعه و اهل تسنّن در موضوع كرامت مؤثر بوده، پاسخي مؤثر به جريان وهابيت است كه اصل كرامت را نفي كرده‌اند. از اين رو در اين نوشته، بعضي از كرامات امام رضا عليه‌السلام را از قلم اهل سنت نقل مي‌كنيم.

ديدگاه اهل سنت درباره امام رضا عليه‌السلام

شخصيت و جايگاه والاي امام رضا عليه‌السلام، بزرگان اهل سنت را به اعتراف‌هاي شگفت‌انگيزي درباره ابعاد معنوي آن حضرت وا داشته كه در اين‌جا به گوشه‌هايي از سخنان آنان درباره امام اشاره مي‌شود:

1) مجدالدين ابن اثير جَزَري (606 ق): «ابو الحسن علي بن موسي عليهماالسلام ... معروف به رضا... مقام و منزلت ايشان همانند پدرشان موسي بن جعفر عليهماالسلام مي‌باشد... امامت شيعه در زمان علي بن موسي عليهما‌السلام به ايشان منتهي شد. فضايل وي قابل شمارش نيست. خداوند رحمت خود و رضوان خود را بر ايشان بفرستد!» (تتمه جامع الاصول، ابن اثير، دارالفكر، چ اوّل، 1412 ق، بيروت، ج 2، ص 715)

2) محمد بن طلحه شافعي (652 ق): «سخن در اميرالمؤمنين علي عليه‌السلام و زين‌العابدين علي عليه‌السلام گذشت و ايشان علي الرضا عليه‌السلام سومين آن‌ها مي‌باشد. كسي كه در شخصيت ايشان تأمل كند، درمي‌يابد كه علي بن موسي عليهماالسلام وارث اميرالمؤمنين علي و زين‌العابدين علي عليهماالسلام مي‌باشد و حكم مي‌كند كه ايشان سومين علي مي‌باشد. ايمان و جايگاه و منزلت ايشان و فراواني اصحاب ايشان باعث شد مأمون وي را در امور حكومت شريك كند و ولايت عهدي را به ايشان بسپارد.» (مطالب السؤل، محمد بن طلحه شافعي، مؤسسة البلاغ، چ اوّل، 1419 ق، بيروت، ص 128)

3) عبداللّه بن اسعد يافعي (768 ق): «وي امام جليل و بزرگوار از سلاله بزرگان و اهل كرم، ابوالحسن علي بن موسي الكاظم عليهماالسلام مي‌باشد... وي يكي از دوازده امام شيعيان است كه اساس مذهب بر نظرات ايشان است. وي صاحب مناقب و فضايل مي‌باشد.» (مرآة الجنان، عبداللّه بن اسعد يافعي، دار الكتب العلمية، چ اوّل، 1417 ق، بيروت، ج 2، ص 10)

4) يوسف بن اسماعيل نبهاني (1350 ق): «علي بن موسي عليهماالسلام از بزرگان ائمه و چراغ‌‌هاي امت از اهل‌بيت نبوت و معدن علم و عرفان و كرم و جوانمردي مي‌باشد. وي جايگاه والايي داشته، نام وي شهره مي‌باشد و كرامات زيادي دارد.» (جامع كرامات الاولياء، يوسف بن اسماعيل نبهاني، دار الفكر، چ اوّل، 1414 ق، بيروت، ج 2، ص 311)

5) ابوالفوز محمد بن امين بغدادي مشهور به سُويدي: «علي بن موسي عليهماالسلام در مدينه به دنيا آمد و بسيار گندمگون بود و كراماتش زياد و مناقبش مشهور است كه در اين‌جا نمي‌گنجد.» (سبائك الذهب في معرفة قبائل العرب، ابوالفوز سُويدي، المكتبة العلمية، بي‌تا، ص 334)

6) عباس بن علي بن نورالدين مكّي: «فضايل علي بن موسي عليهماالسلام هيچ حد و حصري ندارد.» (نُزهَة الجليس، عباس بن نورالدين مكّي، مكتبة الحيدريه، چ اوّل، 1417 ق، ج 2، ص 105)

گوشه‌اي از كرامات امام رضا عليه‌السلام

قبل از ولادت

1) بشارت پيامبر صلي الله عليه وآله

در نقل‌هاي اهل سنت آمده زماني كه حميده مادر امام كاظم عليه‌السلام كنيزي به نام نجمه را از بازار خريداري كرد، پيامبر صلي الله عليه وآله را در خواب ديد كه به ايشان فرمود: اين كنيز را به فرزندت امام كاظم عليه‌السلام هديه كن! همانا از اين كنيز، فرزندي به دنيا خواهد آمد كه بهترين اهل زمين مي‌باشد و حميده نيز چنين كرد و امام، نام نجمه را به طاهره تغيير داد. (روضة الاحباب، عطاء‌اللّه بن فضل اللّه شيرازي، نسخه خطي كتابخانه آيت‌اللَّه العظمي مرعشي، ج 4، ص 13؛ مفتاح النجا في مناقب آل العبا، محمدخان بن رستم بدخشي، نسخه خطي كتابخانه آيت اللَّه العظمي مرعشي، ص 176؛ تاريخ الاسلام و الرجال، شيخ عثمان سراج الدين حنفي، ص 369؛ احقاق الحق، ج 12، ص 350)

2) معجزه‌اي در دوران حمل

مادر بزرگوار ايشان مي‌فرمايد: «هنگام حاملگي، سنگيني حمل را احساس نكردم و هنگام خواب صداي تسبيح و تهليل و تقديس وي را مي‌شنيدم.» (روضة‌الاحباب، ج 4، ص 43؛ مفتاح المعارف، مولوي عبد الفتاح حنفي هندي، نسخه خطي كتابخانه آيت اللَّه العظمي مرعشي، ص 79)

بعد از ولادت و قبل از هجرت به طوس

1) مناجات در دوران طفوليت

مادر بزرگوار امام رضا عليهالسلام مي‌فرمايد: «زماني كه ايشان به دنيا آمد، در حالي كه دستانش را روي زمين گذاشته و سر مباركشان را به طرف آسمان بلند كرده بود، لبانش تكان مي‌خورد. گويا با خدا مناجات مي‌كرد. در اين حال پدر بزرگوارش آمد و به من فرمود: «هَنِيئاً لَكِ كَرامَةُ رَبِّكِ عَزَّ وَجَلَّ»؛ گوارا [و مبارك ] باد بر تو كرامت پروردگار عزيز و جليلت! در اين حال فرزند را به ايشان دادم و ايشان در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه خواندند و با آب فرات كام دهانش را برداشتند. (احقاق الحق، شهيد قاضي نوراللَّه مرعشي تستري، مكتبه آيت‌اللَّه العظمي مرعشي، چاپ اوّل، قم، ج 12، ص 343، به نقل از: فصل الخطاب، محمد خواجه پارساي بخاري)

2) هارون بر من چيره نمي‌شود.

از صفوان بن يحيي نقل شده كه مي‌گويد: «بعد از شهادت امام كاظم و امامت علي بن موسي الرضا عليهماالسلام از توطئه دوباره هارون عليه امام رضا عليه‌السلام ترسيديم و به امام جريان را گفتيم. امام فرمود: هارون تلاش خود را انجام مي‌دهد، ولي كاري از پيش نمي‌برد. صفوان مي‌گويد: يكي از معتمدين برايم نقل كرد كه يحيي بن خالد برمكي به هارون الرشيد گفت: علي بن موسي عليهماالسلام ادعاي امامت مي‌كند -و با اين سخن قصد تحريك هارون را داشت- هارون در جواب گفت: آن‌چه كه با پدرش انجام داديم، بس است. آيا مي‌خواهي همه آن‌ها را بكشيم؟ (الفصول المهمه، ابن صباغ مالكي، دارالاضواء، چ دوم، 1409 ق، بيروت، ص 246؛ نور الابصار، شبلنجي، دار الكتب العلمية، چ اوّل، 1418 ق، بيروت، ص 323؛ جامع كرامات الاولياء، ج 2، ص 312)

3) مأمون، امين را مي‌كشد.

از حسين بن يسار نقل شده كه مي‌گويد: «روزي علي بن موسي الرضا عليهماالسلام به من فرمود: همان عبداللّه برادرش محمد را خواهد كشت. از امام پرسيدم: يعني عبداللّه بن هارون، محمد بن هارون را خواهد كشت؟ امام فرمودند: بله، عبداللّه مأمون، محمد امين را خواهد كشت و طبق پيشگويي امام اين اتفاق افتاد. (الفصول المهمة، ص 247؛ نور الابصار، ص 323؛ الاتحاف بحب الاشراف، دار الكتاب الاسلامي، چ اوّل، 1423 ق، قم، ص 61)

4) فرزندان دوقلو

از بكر بن صالح نقل شده كه مي‌گويد: «نزد امام رضا عليه‌السلام رفتم و به وي گفتم: همسرم كه خواهر محمد بن سنان از خواص و شيعيان شما مي‌باشد، حامله است و از شما مي‌خواهم دعا كنيد خداوند فرزند پسري به من دهد. امام فرمود: دو فرزند در راه است. از نزد امام رفتم و پيش خود گفتم: اسم يكي را محمد و ديگري را علي مي‌گذارم. در اين هنگام، امام مرا فرا خواند و بدون اين‌كه از من چيزي بپرسد، به من فرمود: اسم يكي را علي و ديگري را ‌ام عمرو بگذار!

وقتي كه به كوفه رسيدم، همسرم يك پسر و يك دختر به دنيا آورده بود و اسم آن‌ها را همان گونه كه امام فرموده بود، گذاشتم. به مادرم گفتم: معني ‌ام عمرو چيست؟ به من جواب داد: مادربزرگت ‌ام عمرو نام داشت. (الفصول المهمّه، ص 246؛ نور الابصار، ص 323؛ اخبار الدول و آثار الاول، قرماني، عالم الكتب، چ اول، بي‌تا، بيروت، ص 114؛ جامع كرامات الاولياء، ج 2، ص 313؛ الاتحاف بحب الاشراف، ص 61)

5) افزايش ثروت

از حسين بن موسي نقل شده كه مي‌گويد: «به همراه عده‌اي از جوانان بني‌هاشم نزد امام رضا عليه‌السلام نشسته بوديم كه جعفر بن عمر علوي با شكل و قيافه فقيرانه بر ما گذشت. بعضي از ما با نگاه مسخره‌آميزي به حالت وي نگريستيم. امام رضا عليه‌السلام فرمودند: به زودي مي‌بينيد زندگي وي تغيير كرده، اموالش زياد و خادمينش بسيار و ظاهرش آراسته مي‌شود. حسين بن موسي مي‌گويد: پس از گذشت يك ماه والي مدينه عوض شد و جعفر نزد والي جديد مقام و منزلت خاصي پيدا كرد و زندگي‌اش همان گونه كه امام فرمود، تغيير كرد و بعد از آن جعفر بن عمر علوي را احترام و براي وي دعا مي‌كرديم. (الاتحاف بحب الاشراف، ص 62)

6) خود را براي مرگ آماده كن!

حاكم نيشابوري به سند خودش از سعيد بن سعد نقل مي‌كند كه روزي امام رضا عليه‌السلام به مردي نگاهي كرد و به او فرمود: «يا عَبْدَ اللَّهِ اُوصِ بِما تُرِيدُ وَاسْتَعِدَّ لِما لا بُدَّ مِنْهُ فَماتَ الرَّجُلُ بَعْدَ ذلِكَ بِثَلاثَةِ اَيَّامٍ»؛ اي بنده خدا! به آن‌چه مي‌خواهي وصيت كن و خود را براي چيزي كه گريزي از آن نيست (مرگ)، آماده كن! [راوي مي‌گويد:] پس آن مرد پس از سه روز از دنيا رفت. (الصواعق المحرقة، ابن حجر هيثمي، مؤسسة الرسالة، چ اوّل، 1417 ق، بيروت، ص 122؛ الفصول المهمّة، ص 247؛ نور الابصار، ص 322؛ اخبار الدول و آثار الاول، ص 114؛ جامع كرامات الاولياء، ج 2، ص 311؛ نتايج الافكارالقدسيّة، سيد مصطفي بن محمد العروسي مصري، جامعة الدرويشيه، بي تا، دمشق، ج 1، ص 80؛ الانوار القدسية، شيخ ياسين بن ابراهيم سنهوتي، مطبعه السعاده، چ اول بي تا، قاهره، مصر، ص 39؛ الاتحاف بحب الاشراف، ص 58.)

7) تعبير خواب

حاكم نيشابوري به سند خود از ابو حبيب نقل مي‌كند كه ابو حبيب مي‌گويد: «روزي رسول اللّه صلي الله عليه وآله را در خواب -در منزلي كه حجاج در آن اتراق مي‌كنند- ديدم. به ايشان سلام كردم. نزد ايشان ظرفي از خرماي مدينه -كه خرماي صيحاني نام داشت- بود. ايشان به من هجده خرما دادند و من خوردم. پس از بيدار شدن، مزه خرما در دهانم بود و آرزو مي‌كردم دوباره از آن بخورم. پس از بيست روز ابوالحسن علي بن موسي الرضا عليهماالسلام از مدينه به مكه آمد و در آن مكان نزول كرد و مردم براي ديدار وي شتافتند. من نيز به آن‌جا رفتم و ديدم ايشان در همان جايي كه پيامبر صلي الله عليه وآله را در خواب ديدم، نشسته است؛ در حالي كه ظرفي از خرماهاي مدينه و خرماي صيحاني نزدش بود. به امام سلام كردم و ايشان مرا نزد خود فراخواند و مشتي از خرما به همان مقداري كه پيامبر صلي الله عليه وآله در خواب به من عطا فرموده بود، به من داد. به ايشان عرض كردم: زيادتر خرما بدهيد! امام فرمودند: اگر رسول اللّه صلي الله عليه وآله زيادتر مي‌دادند، من هم به تو زيادتر مي‌دادم. (الصواعق المحرقة، ص 122؛ الفصول المهمّه، ص 246؛ اخبار الدول و آثار الاول، ص 114؛ مفتاح النجا في مناقب آل العبا، ص 376؛ وسيله المآل، ابن كثير حضرمي، خطي، كتابخانه آيت اللَّه مرعشي، ص 212؛ نور الابصار، ص 322؛ جامع كرامات الاولياء، ج 2، ص 311؛ نتائج الافكار القدسيه، ج 1، ص 80؛ الاتحاف بحب الاشراف، ص 65؛ وسيلة النجاه، محمد مبين هندي، لكنهو، چ اوّل، 1309 ق، هند، ص 385)

بعد از هجرت به طوس

1) ناپايداري ولايت عهدي

مدايني مي‌گويد: «هنگامي كه امام رضا عليه‌السلام در مجلس بيعت ولايت عهدي نشسته بود، در حالي كه لباس مخصوص را پوشيده بود و سخنرانان صحبت مي‌كردند، نگاهي به بعضي از اصحاب خود كرد و مشاهده نمود كه يكي از اصحابش از اين جريان (ولايت عهدي امام) بسيار خرسند و خوشحال است. امام به وي اشاره كرد و او را نزد خود طلبيد و درگوشي به وي فرمود: قلب خود را به اين ولايت عهدي مشغول نكن و به آن دل نبند و خوشحالي نكن؛ چرا كه اين امر باقي نمي‌ماند. (الفصول المهمّه، ص 256؛ مفتاح النجا في مناقب آل العبا، ص 178)

2) رسوايي توطئه گران

شبراوي شافعي نقل مي‌كند: «زماني كه مأمون امام رضا عليه‌السلام را ولي عهد و خليفه بعد از خود قرار داد، اطرافيان مأمون از كار خليفه ناراضي بودند و ترس اين را داشتند كه خلافت از بني عباس خارج شود و به بني فاطمه بازگردد؛ لذا كينه و نفرت از آن حضرت داشتند و منتظر فرصتي براي ابراز اين نفرت و كينه بودند.

امام رضا عليه‌السلام هميشه وقتي كه وارد بر خليفه مي‌شد، از دالاني عبور مي‌كرد كه پرده‌اي داشت و خدّام و نگهبانان، مأمور احترام و ايستادن و سلام كردن بر امام و برداشتن پرده بودند تا امام عبور كند. قرار بر اين شد كه احدي به امام سلام نكند و ايشان را احترام نكنند و پرده را برندارند.

بعد از اين تصميم، امام رضا عليه‌السلام طبق عادت روزانه وارد دالان شد و افراد سلام نكردند و به امام احترام نگذاشتند؛ اما برخلاف تصميم خود و طبق عادت روزانه، پرده را كنار زدند تا امام عبور كند. بعد از اين جريان، همديگر را ملامت كردند كه چرا پرده را كنار زديد؟ قرار شد روز بعد چنين نكنند. روز بعد امام رضا عليه‌السلام وارد شد و بر وي سلام كردند؛ اما پرده را برنداشتند. در اين هنگام باد شديدي وزيد و پرده را از حد معمول خود نيز بالاتر برد و امام وارد شد و هنگام خروج نيز چنين شد. بعد از اين جريان با يكديگر به سخن نشستند و در مورد امام رضا عليه‌السلام چنين مي‌گفتند كه اين شخص نزد خداوند جايگاه ويژه‌اي دارد. بعد از اين قضيه، قرار گذاشتند به ايشان خدمت كنند كه اين كار از همه كارها بهتر است. (الاتحاف بحب الاشراف؛ ر. ك: نور الابصار، ص 321؛ جامع كرامات الاولياء، ج 2، ص 312؛ مطالب السؤول، مؤسسة البلاغ، چ اوّل، 1419 ق، بيروت، ص 85؛ الفصول المهمّه، صص 244 - 245؛ اخبار الدول و آثار الاول، ص 114)

3) زانو زدن درندگان

«در خراسان زني به نام زينب ادعا مي‌كرد كه علويه و از نسل فاطمه عليهاالسلام مي‌باشد. خبر اين زن تمامي خراسان را فرا گرفت. خبر به امام رضا عليه‌السلام رسيد، امام آن زن را احضار كرد و علويه بودن وي را تأييد نكرد و فرمود: وي دروغگوست. آن زن امام را مسخره كرد و با كمال بي‌ادبي به امام گفت: تو نَسَب مرا زير سؤال بردي؛ من نيز نَسَب تو را زير سؤال مي‌برم. در اين هنگام، غيرت علوي امام به جوش آمد و به سلطان خراسان فرمود كه وي را در «بركة السباع» بيفكند. در آن دوران سلطان مكاني داشت كه در آن درندگان وجود داشتند و آن مكان براي انتقام گرفتن از مفسدين و مجرمين بود. امام رضا عليه‌السلام آن زن را نزد سلطان حاضر كرد و فرمودند: اين زن دروغگوست و بر علي و فاطمه عليهماالسلام دروغ مي‌بندد و از نسل اين دو نيست. اگر اين زن راست گفته و پاره تن فاطمه و علي عليهماالسلام باشد، بدنش بر درندگان حرام مي‌باشد؛ پس او را در ميان درندگان بيندازيد. اگر راستگو باشد، درندگان به وي نزديك نمي‌شوند و اگر دروغگو باشد، وي را مي‌درند. وقتي كه زينب اين سخن را شنيد، پيش دستي كرد و به امام گفت: اگر راست مي‌گويي، داخل اين گودال شو! امام نيز بي هيچ سخني وارد گودال شد. مردم و سلطان نيز از بالا نظاره‌گر جريان بودند. زماني كه امام وارد گودال شد، درندگان كه گويا رام شده بودند، يك به يك نزديك امام مي‌آمدند و دم‌هاي خودشان را به نشانه تسليم و زانو زدن در برابر امام به زمين مي‌گذاشتند و دست و پا و صورت امام را مي‌بوسيدند تا اين‌كه امام از آن‌جا بيرون آمد. بعد از اين جريان، سلطان دستور داد اين زن دروغگو را داخل گودال بيندازند. زن امتناع كرد. سلطان دستور داد وي را داخل گودال بيندازند تا طعمه درندگان شود. بعد از اين ماجرا اسم اين زن در خراسان به زينب كذّابه مشهور شد. (الفرج بعد الشده، قاضي ابو علي تنوخي، دار الكتب العلميه، چ اوّل، بيروت، ج 4، صص 172 - 173؛ مطالب السؤول، ص 85)

4) پيشگويي از چگونگي شهادت

«زماني كه مأمون به خاطر بيماري نتوانست نماز عيد را بخواند، از امام رضا عليه‌السلام درخواست نمود كه ايشان اقامه نماز كند. امام نيز درحالي كه پيراهن كوتاه سفيد و عمامه سفيد پوشيده بود و در دستشان عصا بود، روانه نماز شدند و در ميان راه بلند مي‌فرمودند: «اَلسّلامُ عَلي اَبَوَيَّ آدَمَ وَنُوحٍ السَّلامُ عَلي ابَوَيَّ اِبْراهِيمَ وَاِسْماعِيلَ السَّلامُ عَلي اَبَوَيَّ مُحَمَّدٍ وَ عَلِيٍّ السَّلامُ عَلي عِبادِ اللَّهِ الصَّالِحِينَ»؛ سلام بر پدرانم آدم و نوح، سلام بر پدرانم ابراهيم و اسماعيل سلام بر پدرانم محمد و علي، سلام بر بندگان صالح خداوند. در اين حال بود كه مردم به طرف امام هجوم آوردند و بر دست ايشان بوسه مي‌زدند و از ايشان تجليل مي‌كردند. خبر به خليفه رسيد كه اگر اين وضعيت ادامه پيدا كند، خلافت از دست تو خارج مي‌شود. در اين زمان، مأمون شخصاً وارد شد و خود را به سرعت به امام رسانيد و نگذاشت امام رضا عليه‌السلام نماز را بخواند.

بعد از اين جريان، امام مطالبي مهم و سرّي را به هرثمة بن اعين (يكي از خادمين مأمون كه محبّ اهل بيت عليهم‌السلام بود و خود را از شيعيان امام رضا عليه‌السلام مي‌دانست و در خدمت آن حضرت نيز بود) فرمود. هرثمه مي‌گويد: روزي سرورم ابو‌الحسن رضا عليه‌السلام مرا طلبيد و به من فرمود: اي هرثمه! مي‌خواهم تو را از مطلبي آگاه سازم كه بايد نزد تو پنهان بماند و تا زماني كه زنده هستم، آن را براي كسي فاش نكني؛ اگر فاش كني، من دشمن تو پيش خدا خواهم بود. هرثمه گفت: قسم خوردم كه تا زنده هستند، درباره اين مطلب لب به سخن نگشايم.

امام فرمود: اي هرثمه! سفر آخرت و ملحق شدنم به جدم و پدرانم نزديك شده و اجلم فرا رسيده. همانا من بر اثر خوردن انگور و انار مسموم از دنيا خواهم رفت و خليفه مي‌خواهد قبر مرا پشت قبر پدرش هارون‌الرشيد قرار دهد؛ اما خداوند نمي‌گذارد و زمين اجازه نمي‌دهد تا مأمون چنين كاري كند و هر چه تلاش مي‌كنند تا زمين را حفر كنند [و مرا پشت قبر هارون دفن كنند] نمي‌توانند و اين مطلب را بعداً خواهي ديد.

اي هرثمه! همانا محل دفن من در فلان جهت مي‌باشد. پس بعد از وفات و تجهيز من براي دفن، مأمون را از اين مسائلي كه برايت گفتم، آگاه كن! تا اين‌كه مرا بيشتر بشناسند و به او (مأمون) بگو: هنگامي كه مرا در تابوت گذاشتند و آماده نماز كردند، كسي بر من نماز نخواند تا اين‌كه فرد عرب ناشناسي به سرعت از صحرا به طرف جنازه من مي‌آيد و در حالي كه گرد و غبار سفر بر چهره دارد و مركبش ناله مي‌زند، بر جنازه من نماز مي‌خواند. شما نيز با او به نماز بايستيد و پس از نماز، جنازه مرا در فلان مكان كه مشخص كرده‌‌ام، دفن كنيد! همين كه مقداري از زمين را حفر كنيد، قبري را مي‌يابيد كه آماده مي‌باشد و در عمق آن آب زلالي وجود دارد. اگر سنگ‌هاي طبق شده را برداريد، آب شروع به جوشيدن مي‌كند. همانا اين‌جا مدفن من مي‌باشد. پس مرا در اين‌جا دفن كنيد! اي هرثمه! واي بر تو كه اين مطالب را قبل از وفاتم به كسي بگويي!

هرثمه مي‌گويد: مدتي نگذشت كه تمامي اين جريانات اتفاق افتاد و امام رضا عليه‌السلام نزد خليفه انگور و انار مسموم خورد و از دنيا رفت... و طبق فرمايش آن حضرت [كه فرمود بعد از وفات، اين مطالب را به مأمون بگو] بر مأمون وارد شدم و ديدم وي در فراق امام رضا عليه‌السلام دستمال در دست دارد و گريه مي‌كند. به وي گفتم: اي خليفه! اجازه مي‌دهيد مطلبي را بگويم؟ مأمون اجازه سخن گفتن داد. گفتم: امام رضا عليه‌السلام سرّي را در دوران حياتش به من فرمود و از من عهد گرفت كه آن را تا هنگامي كه زنده است، براي كسي بازگو نكنم. قضيه را براي مأمون تعريف كردم.

وقتي كه مأمون از اين قضيه خبردار شد، شگفت زده شد و سپس دستور به تجهيز و آماده كردن جنازه امام داد و همراه وي آماده خواندن نماز بر ايشان شديم كه در اين هنگام فردي ناشناس با همان مشخصاتي كه امام گفته بود، از طرف صحرا به سمت جنازه مطهر آمد و با هيچ كس صحبتي نكرد و بر امام نماز خواند و مردم نيز با وي نماز خواندند. خليفه دستور داد كه وي را شناسايي كنند و نزد وي بياورند؛ امّا اثري از وي نبود. سپس خليفه دستور داد پشت قبر هارون الرشيد قبري حفر كنند. هرثمه به خليفه گفت: آيا شما را به سخنان علي بن موسي الرضا عليهماالسلام آگاه نساختم؟ مأمون گفت: مي‌خواهيم ببينيم سخن وي راست است يا خير؟

در اين هنگام، نتوانستند قبر را حفر كنند و گويا زمين از صخره نيز سخت‌‌تر شده بود؛ به گونه‌اي كه تعجب حاضرين را برانگيخت. در اين زمان، مأمون به صدق سخن علي بن موسي الرضا عليهماالسلام پي برد و به من گفت: مكاني را كه علي بن موسي الرضا عليهماالسلام از آن خبر داده، به من نشان بده! محل را به وي نشان دادم و همين كه خاك را كنار زديم، قبرهاي طبقه بندي شده و آماده را ديديم با همان مشخصاتي كه علي بن موسي الرضا عليهماالسلام فرموده بود.

زماني كه مأمون اين وضعيت را ديد، بسيار شگفت‌زده شد. ناگهان آب به اعماق زمين فرو رفت و آن مكان خشكيد. سپس پيكر امام را داخل قبر گذاشتيم و خاك روي آن ريختيم. بعد از اين جريان، خليفه هميشه متعجب بود از چيزي كه ديده و مطالبي كه از من شنيده بود و تأسف و حسرت مي‌خورد و هر زماني كه با وي خلوت مي‌كردم، از من تقاضا مي‌كرد قضيه را تعريف كنم و من دوباره تعريف مي‌كردم و تأسف وي مضاعف مي‌شد و مي‌گفت: «اِنَّا لِلَّهِ وَاِنَّا اِلَيْهِ راجِعُونَ.» (الفصول المهمّه، ص 261؛ نورالابصار، خطي، كتابخانه آيت اللَّه مرعشي، ص 323؛ مطالب السؤول، ص 86؛ الكواكب الدريه، شيخ عبد الرؤف مناوي، ج 1، ص 256؛ مفتاح النجا في مناقب آل العبا، ص 82؛ الانوار القدسيه، ص 39)

مشهد الرضا [عليه‌السلام] در كلام اهل سنت

چنان كه گذشت، بعد از شهادت امام رضا عليه‌السلام مأمون مكرراً هرثمه را به حضور خود فرا مي‌خواند و جريان پيشگويي امام درباره كيفيت شهادت و ساير حوادث را بازنگري مي‌كرد و با حسرت جمله «اِنَّا لِلَّهِ وَاِنَّا اِلَيْهِ راجِعُونَ» را بر زبان جاري مي‌ساخت.

بزرگان اهل سنت درباره محل دفن امام رضا عليه‌السلام نيز مطالبي را بيان كرده‌اند؛ از جمله، ذهبي در مواضع متعدد از تأليفات خود درباره مشهدالرضا عليه‌السلام مي‌گويد: «وَلِعَلِيِّ بْنِ مُوسي مَشْهَدٌ بِطُوسَ يَقْصِدُونَهُ بِالزِّيارَةِ»؛ در طوس براي علي بن موسي، مشهدي است كه [مردم] قصد زيارت او را مي‌كنند. (سير اعلام النبلاء، مؤسسة الرسالة، چ يازدهم، 1417 ق، بيروت، ج 9، ص 393) «وَلَهُ مَشْهَدٌ كَبِيرٌ بِطُوسَ يُزارُ»؛ و براي او [علي بن موسي عليهما السلام] مشهد بزرگي در طوس است كه زيارت مي‌شود. (العبر، دار الكتب العلمية بي تا، بيروت، ج 1، ص 266) «وَمَشْهَدُهُ مَقْصُودٌ بِالزِيارِةِ»؛ مشهد او مورد زيارت واقع مي‌شود. (تاريخ الاسلام، حوادث 201 تا 210، دار الكتاب العربي، چ اول، 1411 ق، بيروت، ص 272)

ابن عماد حنبلي دمشقي نيز مي‌گويد: «وَلَهُ مَشْهَدٌ كَبِيرٌ بِطُوسَ يُزارُ.» (شذرات الذهب، دار ابن كثير، چ اوّل، 1406 ق، دمشق، ج 3، ص 14)

برخورد بزرگان اهل سنت با مزار امام رضا عليه‌السلام نيز جالب و شگفت‌انگيز است؛ مثل بسيار زيارت كردن قبر امام رضا عليه‌السلام توسط ابن حبان بستي (354 ق) ، ابوبكر بن خُزيمة (311 ق) و عديلة بن ابي علي ثقفي (328 ق) و تواضع و تضرعات بسيار ابوبكر بن خُزيمة كه موجب شگفتي شاگردان وي شده است.

حاكم نيشابوري درباره ابوبكر بن خُزيمه و ابوعلي ثقفي مي‌گويد: «از محمد بن مومل شنيدم كه مي‌گفت: روزي با پيشواي اهل حديث ابوبكر بن خزيمه و ابوعلي ثقفي و ديگر مشايخ خود به زيارت قبر علي بن موسي الرضا عليهماالسلام به طوس رفتيم، در حالي كه آن‌ها بسيار به زيارت قبر ايشان مي‌رفتند. محمد بن مومل مي‌گويد: احترام و بزرگداشت و تواضع و گريه و زاري ابن خزيمه نسبت به قبر علي بن موسي عليهماالسلام همگي ما را شگفت‌زده كرد.» (تهذيب التهذيب، ابن حجر عسقلاني، دار الفكر، چ اوّل، 1404 ق، بيروت، ج 7، ص 339)

جالب است بدانيم ابن خزيمه نزد اهل سنت جايگاه ويژه‌اي داشته؛ به گونه‌اي كه از وي به عنوان: شيخ الاسلام، امام الائمة، الحافظ، الحجة، الفقيه، بي نظير، و زنده كننده سنت رسول الله صلي الله عليه وآله تعبير كرده و او را در علم و حديث و فقه و اتقان ضرب المثل دانسته است. (سير اعلام النبلاء، ج 14، ص 365 و 377)

حاكم نيشابوري در مورد ابو علي ثقفي نيز كه از نوادگان حجاج بن يوسف مي‌باشد، تعابيري چون: امام، محدث، فقيه، علامه، شيخ خراسان، مدرس فقه شافعي در خراسان، امام در اكثر علوم شرعي، و حجت خدا بر خلق در دوران خودش به كار برده (سير اعلام النبلاء، ج 15، صص 280 - 282) كه نشانگر اهميت و جايگاه اين شخصيت است.

ابن حبّان بُستي مي‌گويد: «علي بن موسي الرضا عليهماالسلام از بزرگان و عقلا و نخبگان و بزرگواران اهل بيت عليهم‌السلام و بني‌هاشم مي‌باشد. اگر از وي روايتي شود، واجب است حديثش معتبر شناخته شود... من به دفعات قبر ايشان را زيارت كرده‌‌ام. زماني كه در طوس بودم، هر مشكلي برايم رخ مي‌داد، قبر علي بن موسي الرضا را -كه درود خدا بر جدّش و خودش باد- زيارت مي‌كردم و براي برطرف شدن مشكلم دعا مي‌نمودم و دعايم مستجاب و مشكلم حل مي‌شد. اين كار را به دفعات تجربه كردم و جواب گرفتم. خداوند ما را بر محبت مصطفي و اهل بيتش -كه درود خدا بر او و اهل بيتش باد- بميراند.» (كتاب الثقات، ابن حبان بستي، دار الفكر، چ اوّل، 1393 ق، بيروت، ج 8، ص 457)

اين جملات حاكي از نفوذ معنوي امام رضا عليه‌السلام بر قلوب مي‌باشد كه حتي پس از گذشت سالياني از شهادت ايشان، قبر و بارگاه ملكوتي آن حضرت مورد توجه خاص و عام بوده و كساني چون ابن خزيم و ابن حبان علاوه بر زيارت قبر امام رضا عليه‌السلام به ايشان متوسل شده، براي رفع مشكلات مادي و معنوي خود به اين مكان مقدس پناه مي‌بردند.

ابن حبان بستي در ميان اهل سنت جايگاه والايي داشته؛ به گونه‌اي كه از وي به: امام، علامه، حافظ، شيخ خراسان، يكي از استوانه‌هاي علم در فقه و لغت و حديث، و از عقلاي رجال، تعبير كرده‌اند. (سير اعلام النبلاء، ج 16، ص 92؛ النجوم الزاهرة ابن تغری، دار الكتب العلمیة، چ اوّل، 1413 ق، بیروت، ج 3، ص 342؛ الوافی بالوفیات، صفدی، النشر الاسلامیة، ج اوّل، 1381 ق، آلمان، ج 2، ص 317؛ الطبقات الشافعیة، سُبْكی، دار احیاء الكتب العربیة، بی تا، بیروت، ج 3، ص 131؛ الانساب، سمعانی، دار الكتب العلمیة، چ اوّل، 1408 ق، بیروت، ج 2، ص 209)

سخن پاياني

از موارد ياد شده به دست مي‌آيد كه نه تنها ايجاد بنا بر قبور و زيارت و توسل به آن، امري جايز و كاملاً رسم بوده است؛ بلكه مورد تأييد بزرگان اهل سنت از جمله ابن خزيمه و ابن حبان بستي بوده و به صورت مكرر اين اعمال از آن‌ها سر مي‌زده است و به عنوان يك باور و فرهنگ صحيح در ميان مسلمين مطرح و جا افتاده بوده و اين موارد، خط بطلاني بر تفكرات و باورهاي سست حزب سياسي وهابيت مي‌باشد. از طرف ديگر، جايگاه اهل بيت پيامبر صلي الله عليه وآله و ميزان درخشندگي اين خاندان پاك در ميان امت اسلامي -اعم از شيعه و سنّي- آشكار مي‌شود.

منبع: www.yasinmedia.com

تاريخ: ۱۳۹۵/۹/۹
نام:
پست الکترونیکی:
نظر شما:
سامانه اعزام مبلغ دفتر تبلیغات سمتا
کارگاه مطالعات سینمایی
دوره مسیحیت
نقد فرق تصوف و دراویش
تربیت مبلغ خواهران
زمانبندی امتحانات بینش مطهر
فراخوان جذب، گزینش و ارتقاء رتبه
پاتوق داستان
ایپرسش
دانلود نرم افزارهای مرکز ملی پاسخگویی
فرم ارسال اخبار شما
لینکستان سایت‌های مرتبط
آخرین اخبار سایر خبرگزاریها
  صفحه اصلی  |   گزارش از مطالب  |   درباره ما  |   اخبـــار  |   دانلود نرم افزار 
Copyright © 2010. All rights reserved.
Developed by WebBox Portal