حساب کاربری | عضویت    امروز: ۱۳۹۸ پنج شنبه ۲۹ فروردين     
ارسال به دوستان  نسخه چاپی
پایگاه فرهنگی تبلیغی رسالات:
 شرایط کار فرهنگی
قدمای ما سیصد کتاب علمی بدون کامپیوتر می‌نوشتند. ما دور تا دورمان کامپیوتر است، آخرش هم کم می‌آوریم. وزارت بازرگانی چند هزار کامپیوتر دارد، آخرش هم کشتی آهن در دریا گم می‌شود. ما اصلاً فرهنگ را قاطی کرده‌ایم. کار فرهنگی را بنر و کامپیوتر و کتابخانه و اینترنت می‌گوییم، این‌ها ابزار فرهنگ است، ولی...

بسم الله الرحمن الرحيم، الهي انطقني بالهدي و الهمني التقوي.

در خدمت کسانی هستیم که دست اندر کار کار فرهنگی هستند. یک چند سال پیش مقام معظم رهبری دستور داد که کسانی که کار فرهنگی می‌کنند، این‌ها دور هم جمع شوند و مشورت و تبادل فکر و گزارش کار و طرح و اخبار و... مثل سازمان تبلیغات، دفتر تبلیغات، سیاستگذاری ائمه جمعه، اوقاف، سازمان حج، ستاد نماز، یک بیست سی نفر هستیم. من چند جلسه‌ای رفتم و گفتم ما برای این‌که سردرگم نباشیم، هر کجا، به ما دستور دادند، هر کجا گیج هستید، «فعلیکم بالقرآن». من یک نگاهی به قرآن کردم، دویست آیه درآوردم که هر آیه‌ای یک نکته دارد. یعنی دویست نکته راجع به کسی که می‌خواهد کار فرهنگی بکند. حالا کار فرهنگی را چه کسی می‌خواهد بکند؟ یک افرادی اسم دارند، مثل طلبه‌ها و دانشجوها و اساتید دانشگاه و آموزش و پرورش و تربیت معلم و منبری‌ها و... این‌ها که رسماً کار فرهنگی می‌کنند. یک عده هم... اصلاً همه ما کار فرهنگی می‌کنیم. پدر و مادر هم بچه دارند، برای تربیت بچه نیاز به اطلاعات فرهنگی دارند. یعنی یک بحثی است که هم قابل طرح عمومی است و هم خصوصی است. دویست آیه را من امروز می‌خواهم ان‌شاء الله در پنج تا بیست و پنج دقیقه، در پنج تا نیم ساعت بگویم. که هم با متن قرآن آشنا بشویم و هم ببینیم که خیلی راحت می‌شود...
شرایط کار فرهنگی! شرط اول این است که سعه صدر باشد. پس موضوع بحث ما شرایط کار علمی، فرهنگی، تربیتی، اجتماعی، و هر چه اسمش را بگذارید.

1) برخورداری از سعه صدر، خُلق بزرگ و تواضع در برابر مشکلات

سعه صدر! خدا به موسی گفت: تو مسؤول شدی برای ارشاد مردم. تا گفت: تو مسؤول شده‌ای به ارشاد، اولین درخواستش این بود: «قَالَ رَ‌بِّ اشْرَ‌حْ لِي صَدْرِ‌ي» (طه/25) معلوم می‌شود کسی که می‌خواهد کار فرهنگی بکند، باید حوصله داشته باشد، سعه‌ی صدر داشته باشد. خوب!
بتواند با مردم کنار بیاید. حالا از یک شاگرد و از یک کسی که تحت تربیتش است، ناراحت هم شد، اولادش یک خلافی کرد. در محله یک خلافی دید، به روی خودش نیاورد. «وَالْكَاظِمِينَ الْغَيْظ» (آل عمران/134) خودش را قورت بدهد. «وَإِذَا مَرُّ‌وا بِاللَّغْوِ مَرُّ‌وا كِرَ‌امًا» (فرقان/72) علامت مؤمن این است که از کنار حرف چرت و پرت که می‌گذرد، با کرامت رد بشود. چیزی به دل نمی‌گیرد. «وَ إِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَامًا» (فرقان/63) به یک آدم نااهل که برخورد، «سَلَامًا»، با مسالمت رد شود. یعنی  روحش بزرگ باشد، این یک مورد.

دومین مسأله خُلق بزرگ است. «وَ إِنَّكَ لَعَلَىٰ خُلُقٍ عَظِيمٍ» (قلم/4) خدا به همه دنیا می‌گوید: «مَتَاعُ الدُّنْيَا قَلِيلٌ» (نساء/77) دنیا کم است. کره زمین کم است. اما خلق پیغمبر بزرگ است. برادران یوسف گفتند: غلط کردیم که تو را در چاه انداختیم، ببخش! «لَا تَثْرِ‌يبَ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ» (یوسف/92) همین الآن شما را بخشیدم. این به درد رهبری و مدیریت فرهنگی می‌خورد. نخیر! ایشان پشت سر من حرف زده است، از او نمی‌گذرم. حلالش نمی‌کنم، می‌خواهم روز قیامت یقه‌اش را بگیرم. حالا یک چیزی گفته است، او را ببخش. روز فتح مکه نزد پیغمبر آمدند و گفتند: می‌خواهی چه کنی؟ گفت: برادران یوسف چه کردند؟ گفتند: برادران یوسف... یوسف همه برادرانش را بخشید. گفت: او یازده برادر را بخشید، من کل مردم مکه را بخشیدم. آدم‌هایی که روحشان تنگ است، گیر خودشان هستند، مثل این‌هایی که روده‌شان تنگ است، هسته انار در آن گیر می‌کند.

مسأله سوم تواضع است. یک کسی که می‌‌خواهد کسی را تربیت کند باید تواضع داشته باشد. مهم آیاتش است، و گرنه این تیترها را خودتان هم چشمتان را به هم بزنید، می‌نویسید. ممکن است، یک استاد دانشگاه بگوید آقا من این‌ها را می‌دانم، بله می‌دانی، ولی می‌خواهیم مستند به قرآن بشود. من کاری به روانشناسی ندارم. از متن وحی است. یعنی خالق گفته است. تواضع! قرآن می‌گوید: «وَاخْفِضْ جَنَاحَكَ لِمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ» (شعراء/215) بالت را باز کن، یعنی تواضع کن. امیرالمؤمنین علیه‌السلام قهرمان تعلیم و تربیت است. به خانه یتیمی آمد، هر کاری که کرد این یتیم، نخندید. عزیزم، پسرم، هر چه و با هر ادبیاتی حرف زد، این بچه یتیم همین‌طور غم‌زده نگاه کرد. خیلی حضرت ناراحت شد. با زانو و دست‌هایش، چهار دست و پا راه رفت و صدای بزغاله درآود. بَع!!! مَع!!! تا بَع!!! مَع!!! کرد این یتیم خندید. یک کسی آمد و گفت: آقا تو امیرالمؤمنین هستی، رئیس حکومت اسلامی هستی، زشت است صدای بز در می‌آوری. گفت: می‌ارزد که من صدای بز درآورم و یک یتیم بخندد. دنیا بیاید و ببیند ما چه می‌گوییم و چه کسانی را داریم. الگوهایی که در اسلام هست، در روی کره‌ی زمین هیچ‌کس و هیچ جا ندارند. رهبر یک کشور، صدای بزغاله در بیاورد برای خنده یک یتیم. تواضع!

2) نقش الگویی والدین و معلّمان در امور فرهنگی

مسأله دیگر الگو بودن است. معلم غیر از مهندس است. مهندس مغزش مهندس است. ولی معلم تمام حرکاتش اثر تربیتی دارد. باید مواظب باشد که بیخود چیزی را بزرگ نکند، بیخود چیزی را کوچک نکند، تحقیر نکند، همه حرکاتش اثر تربیتی دارد. بنده که این‌جا هستم، اگر نیاز به دستمال کاغذی داشتم، این دستمال کاغذی را از جعبه درمی‌آورم و پشت گل می‌گذارم. چرا؟ چون اگر جعبه‌اش این‌جا باشد، می‌گویند: قرائتی از این کارخانه تبلیغ کرد. الآن من لیوان آب را پشت این قایم کرده‌ام، چرا؟ برای این‌که تلویزیون خواست این برنامه را ماه رمضان پخش کند، اگر اینجا باشد، می‌گویند: قرائتی آب خورد. نمی‌دانند که این فیلم‌ها برای قبل از ماه رمضان است یا بعد از ماه رمضان. گاهی وقت‌ها رنگ لباس، دگمه، النگو، انگشتر، عینک، ریش، عمامه، اصلاً حواس آدم را پرت می‌کند. معلم باید یک حرکاتی در او نباشد که حواس پرت شود. وقتی می‌آییم صحبت کنیم، اول تخته سیاه را پاک کنیم. دیدم بعضی از سالن‌ها، سخنرانی می‌کند و این دوربین هم دارد از پشت سرش فیلم نشان می‌دهد. خوب این آقا نشسته است و این آقا هم دارد صحبت می‌کند، ولی آن کسی که نشسته است، در حال فیلم دیدن است، مثل این‌که من صحبت کنم و یک کسی بیاید پشت سر من چنین کند. خوب این تمرکز مهم است. کفش قاضی اگر تنگ است، قضاوت نکند. برای این‌که فشاری که کفشش به پایش می‌آورد، در مغزش اثر می‌کند، حضرت آمد نماز بخواند، فرمود: فاطمه جان پرده را بردار، گل پرده حواس من را پرت می‌کند. یعنی چه؟ یعنی در نماز، در قضاوت... قاضی اگر ادرار دارد، حق ندارد قضاوت کند. چون ادرار قاضی در قضاوت قاضی ممکن است اثر بگذارد. این تمرکز! ما بدانیم که همه کارهای ما الگو است.

مسأله خوش سابقه بودن. اگر در یک فیلمی یک آدم بدنامی، قیافه مذهبی بگیرد، مردم می‌گویند: عجب این است؟ مثلاً در یک فیلمی یک خانمی که حجابش کامل است، این خانم مجرم از آب در بیاید. می‌گویند: عجب! پس چادری‌ها مجرم هستند. این خوش سابقه بودن مهم است. پیغمبر فرمود: «فَقَدْ لَبِثْتُ فِيكُمْ عُمُرً‌ا» (یونس/16) آیه قرآن است، یعنی من یک عمری در بین شما زندگی کردم. از من هیچ سابقه‌ای سراغ ندارید. خود کفار به انبیاء می‌گفتند: «قَدْ كُنتَ فِينَا مَرْ‌جُوًّا» (هود/62) تو مورد رجاء و امید ما بودی. ما به تو دل بسته بودیم. چرا؟ از این حرف‌ها نزن. بگذار با هم رفاقتمان باشد.

پیشگامی در عمل! اگر بنده خواستم نماز شب بگویم، لااقل یک شب قبلش، یک هفته قبلش نماز شب بخوانم، بعد بگویم. لازم نیست من نماز شبم ترک نشود تا بگویم. نه آدم لازم نیست همه حرف‌هایش را عمل کند، ولی نباید عالم بی‌عمل هم باشد. این پیش قدم بودن است. قرآن راجع به پیشقدم بودن چه می گوید؟ آیه قرآن می‌فرماید که: «وَأُمِرْ‌تُ لِأَنْ أَكُونَ أَوَّلَ الْمُؤمِنِین» البته حالا در ذهنم نیست که «أَوَّلَ الْمُؤمِنِین» است، یا «أَوَّلَ الْمُسْلِمِينَ» «وَأُمِرْ‌تُ لِأَنْ أَكُونَ أَوَّلَ الْمُسْلِمِينَ» (زمر/12) من باید خودم پیشقدم باشم. حضرت امیر فرمود: هر دستوری که به شما می‌دهم، اول خودم به آن عمل می‌کنم. پیشقدم بودن.

3) فعالیت فرهنگی بر اساس عقل و وحی

معلم باید شهامت داشته باشد که بگوید: بلد نیستم. ما یکی از مشکلاتمان این است که بعضی از کسانی که کار فرهنگی می‌کنند، همه چیز را می‌خواهند جواب بدهند. آقا بلد نیستم. قُل! قرآن می‌خوانم. قُل! به مردم بگو. چه چیزی بگو؟ «قُلْ إِنْ أَدْرِ‌ي» (جن/25) بگو بلد نیستم. سر مردم را شیره نمالیم. شهامت نمی‌دانم گفتن. باید شهامت داشته باشد افراد بهتر از خودش را معرفی کند. به چه دلیل؟ این بحث‌های من ساده است، مهمش قرآنی بودنش است. چون خیلی‌ها برای تعلیم و تربیت، سراغ روانشناس‌ها می‌روند. من می‌خواهم بگویم روانشناس‌ها خودشان مخلوق هستند. سراغ خالق بیاییم، آن کس که من را خلق کرده، می‌داند چه چیزی خلق کرده است. «أَلَا يَعْلَمُ مَنْ خَلَقَ» (ملک/14) بابا خودش خلق کرده است. آن کسی که این سالن را ساخته است، می‌داند آهن‌های درونش چه نمره‌ای دارند. وزن آهن با ستون‌ها می‌خورد یا نمی‌خورد. آن کسی که من را خلق کرده... وگرنه پهلوی روانشناس که می‌روی، البته روانشناس‌های غربی، نه بچه مسلمان‌ها، روانشناس‌هایی که بچه مسلمان هستند ما با آن‌ها یکی هستیم. آن‌هایی که فتوکپی‌های غرب را درس می‌دهند، در دانشگاه‌ها و یا غیردانشگاه‌ها... مثلاً رفته و گفته است که من افسردگی دارم، گفته برو دوست دختر بگیر! خوب این نسخه غرب است. ولی یک کسی که ایمان به خدا دارد، احساس می‌کند، دوست دختر یعنی چه؟ یعنی گناه کند! خوب وقتی گناه کردی، آدمی که ایمان به مبدأ و معاد دارد، از گناه ناراحت می‌شود، این خلاف خدا بود، افسردگی این بیشتر می‌شود. و در ثانی اگر نیاز به همسرش را از دوست دختر تأمین کند، ازدواجش را عقب می‌اندازد. ازدواجش که عقب افتاد، سن ازدواج بالا برود، در زندگی با خانمش گیر پیدا می‌کند، دو تا نخ قرقره زود به هم گره می‌خورند، اما دو طناب که کلفت شده‌اند، دیر گره می‌خورند. سن ازدواج که بالا رفت... بخشی از این‌که آمار طلاق بالا رفته است، به خاطر این است که سن ازدواج بالا رفته است. هم دیر گره می‌خورند و هم زود گره‌شان باز می‌شود. وقتی انسانی با چند نفر، دختری با پسری، پسری با دختر، رفت و آمد داشت و از همدیگر ارضاء شدند و ارضاء کردند، این لازم نیست دیگر تحمل همسر را قبول کند. نمی‌خواهم، اصلاً نمی‌خواهم برو خانه‌تان، من هم می‌روم خانه‌مان، اصلاً از هم جدا شویم. یعنی کسی که سی بار در سی رستوران رفته است، تا در خانه دید آبگوشت کمی شور و تلخ است، دلیل ندارد، بایستد. بروگمشو بیرون می‌روم رستوران. این به رستوران عادت کرده است. دیگر مقاومت نمی‌کند روی این‌که حالا همسرمان را تحمل کنیم. صد رقم جنایت هست، این دکتر روانشناس نمی‌فهمد. روانشناس غربی! کتاب‌هایش هم در دانشگاه‌ها تدریس می‌شود. آن کسی که ما خلق کرده چه می‌گوید؟

افراد موفق را مطرح کنیم. پیغمبری به نام حضرت موسی! حضرت موسی پیغمبر اولوالعزم است. وقتی خدا به او گفت این کار فرهنگی را بکن، برو برای هدایت فرعون، گفت: «هَارُ‌ونَ أَخِي» (طه/30) داداشم هارون هم بیاید. «هُوَ أَفْصَحُ مِنِّي» (قصص/34) او بیانش از من بهتر است. اشکال دارد شما بگویی: او از من بهتر است؟ یک پزشک به مریضش بگوید: مرض تو را من تشخیص ندادم، فلان پزشک تخصصش از من بیشتر است. ما حاضر نیستیم... گاهی وقت‌ها حتی حاضر نیستیم حرف را از کسی نقل کنیم. خدا از لقمان حرف نقل می‌کند. «وَإِذْ قَالَ لُقْمَانُ لِابْنِهِ وَ هُوَ يَعِظُهُ» (لقمان/13) لقمان با بچه‌اش حرف می‌زد، در حالی که موعظه می‌کرد. خالق از مخلوق عارش نمی‌شود حرف بزند. ولی ما از هم ردیفمان خجالت می‌کشیم. می‌گوییم بعضی از دوستان چنین گفتند. بعضی از بزرگان چنین گفتند. بعضی از معاصرین چنین گفتند. چرا می‌گویی بعضی؟ بگو فلانی! می‌گوید: نه! من اگر اسمش را ببرم بزرگ می‌شود. نمی‌خواهم او بزرگ بشود. ما خودمان مشکل فرهنگی نداشته باشیم. کسی که می‌خواهد کار فرهنگی کند، اول باید خودش را درست کند.

یک آقایی یک مرغ به نوکرش داد. گفت: با مغز گردو فسنجان درست کن. خوشمزه بود، آزادت می‌کنم. برده به عشق آزادی فسنجان درست کرد، آقا مغز گردوهایش را خورد و مرغ را نخورد. گفت یک بار دیگر مرغ را در قابلمه بگذار و با لپه درست کن، خوشمزه بود، آزادت می‌کنم. باز لپه‌هایش را خورد و مرغ را نخورد. گفت: یک بار دیگر مرغ را در قابلمه بگذار و با سبزی درست کن، خوشمزه بود، آزادت می‌کنم. گفت: آقا تو را به حضرت عباس نمی‌خواهد من را آزاد کنی، این مرغ را آزاد کن. مرتب می‌رود در قابلمه و بیرون می‌آید. حالا کسی که می‌خواهد کار فرهنگی بکند، باید معلوم باشد که می‌خواهد چه کند.

سر کلاس نباید ما چادر سیاه سر کنیم. چادر سیاه برای خیابان خوب است. سر کلاس باید رنگ لباس شاد باشد. با رنگ شاد حرف بزنیم. چرا با رنگ سیاه؟ اگر جسارت نیست، شما عبایت را به من بده. شما عبایت سیاه است. ببینید شما الآن من را نگاه کنید. به چه دلیل اگر شما می‌خواهی حدیث یاد بگیرید، باید سیاه ببینید. رنگ سیاه برای خیابان خوب است، جاذبه را کم کند. سر کلاس باید «لَّوْنُهَا تَسُرُّ‌ النَّاظِرِ‌ينَ» (بقره/69) رنگ دلشاد باشد. یکی از کارهای فرهنگی این است.

4) عشق و سوز، در فعالیت‌های فرهنگی

کسی که کار فرهنگی می‌کند، باید سوز داشته باشد. اگر سوز داشتی، حرفت اثر می‌کند. نکات مهمی را دارم می‌گویم.

یک کنگره پزشکی در یزد بود. ما هم دعوت شده بودیم برای این‌که آیات و روایات پزشکی را بگوییم. طبابت، تغذیه... من نشسته بودم، دکتری که داشت مقاله می‌خواند، گفت: یک تحقیقی کردند، کسی که غذا می‌خورد، اگر با اشتها غذا بخورد، شما نگاهش کنی گرسنه‌ات می‌شود. اما اگر کسی سیر است، فیلم بازی می‌کند و غذا می‌خورد، شما نگاهش کنی، گرسنه‌ات نمی‌شود. یعنی چه؟ یعنی می‌گویند دل به دل راه دارد. اگر کسی که کار فرهنگی می‌کند، سوز داشته باشد، چون سوز دارد، حرفش اثر دارد. اما اگر سوز نداشته باشد، پول گرفته و حرف می‌زند، مثل ضبط صوت گوشتی است. مثل تاجر بخیل است. تاجر بخیل گاوصندوق گوشتی است. این سوز خیلی مهم است. خدا در قرآن می‌گوید: «حَرِ‌يصٌ عَلَيْكُم» (توبه/128) پیغمبر تو برای هدایت حرص می‌زنی. «حَرِ‌يصٌ عَلَيْكُم»، «فَلَعَلَّكَ بَاخِعٌ» (کهف/6) عربی‌هایی که می‌خوانم قرآن است. انگار داری خودت را می‌کشی. سوز! خدا به پیغمبر گفت: می‌دانی چرا تو را پیغمبر کردم؟ گفت: نه! گفت: در تو یک سوزی بود که در دیگران نبود.

کسی که می‌خواهد کار فرهنگی کند، باید شاگردانش، مخاطبینش احساس کنند که این نمی‌خواهد تفوق پیدا کند. این نمی‌خواهد خودش را به رخ بکشد. احساس کند اگر می‌خواهد به رخ بکشد... بنشین برای تو ثابت کنم که راهت غلط است. شاگرد می‌گوید: به چه دلیل؟ راه خودت غلط است. پیغمبر این‌طور حرف نمی‌زند. پیغمبر به کافران می‌گفت: « إِنَّا أَوْ إِيَّاكُمْ»؛ یا ما یا شما... «لَعَلَى هُدًى أَوْ فِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ» (سبا/24) یا هدایت هستیم یا منحرف هستیم. یا من یا تو یا راست می‌رویم یا کج می‌رویم. یکوقت نمی‌گفت: تو کج می‌روی، بنشین ثابت کنم. تعصب نداشته باشید.

گاهی وقت‌ها مردم در یک آمین گفتن تعصب دارند. تا می‌گوییم خدایا به بی‌همسرها، همسر خوب بده. می‌گوید: الهی آمین. آمینش را بلند می‌گوید. این پیداست دنبال همسر می‌گردد. باید یک جوری باشد که احساس نشود که این می‌خواهد خودش را به ما تحمیل کند. سلیقه‌اش را به ما تحمیل کند.

خط شکن باشد و خط پذیر. معلم باید خط پذیر هم باشد. یک کسی راه حق می‌رود از او تقلید کن. خدا به پیغمبر می‌گوید: تقلید کن. از چه کسی؟ از پیغمبران قبل. آیه‌اش کدام است؟ این است. «فَبِهُدَاهُمُ اقْتَدِهْ» (انعام/90) به هدایت انبیای قبلی اقتدا کن. یعنی ببین دیگران «فَاصْبِرْ‌« چطور «كَمَا صَبَرَ‌ أُولُو الْعَزْمِ مِنَ الرُّ‌سُلِ» (احقاف/35) همان‌طور که پیغمبران قبلی حوصله کردند، تو هم حوصله کن. هدایت انبیاء، یعنی در خطشان برو. «شَرَ‌عَ لَكُم مِّنَ الدِّينِ مَا وَصَّى بِهِ نُوحًا» (شوری/14) شریعت تو همان شریعت نوح و موسی و عیسی است. «صُحُفِ إِبْرَ‌اهِيمَ وَ مُوسَى» (اعلی/19) این چیزهایی است که به تو گفتیم، در نامه‌های ابراهیم و موسی هم هست.

5) حفظ میراث گذشته و بهره‌گیری از نوآوری‌های امروز

کارهای خوب را بپذیریم. هر چیزی سنتی است، که بد نیست.  خیلی از چیزهای سنتی خوب است. نه هر سنتی بد است و نه هر جدیدی خوب است. ملاک این‌که میراث فرهنگی یا ساختمان‌‌های نو؟ هیچ کدام! نه اصل میراث فرهنگی است، نه اصل جدید بودن است، نه اصل قدیمی بودن. هر پیشرفتی ارزش ندارد. ممکن است یک بیماری در بدن پیشرفت کند. بله! ایشان الحمدلله پیشرفت کرده است. خوب میکروب پیشرفت کرده است. نه هر پیشرفتی زنده باد و نه هر ارتجاعی مرده باد. خیلی وقت‌ها ارتجاع زنده باد. چطور؟ بنده مریض می‌شوم و نزد دکتر می‌روم. به دکتر چه می‌گویم؟ می‌گویم: من را به حال اولم برگردان. خوب این ارتجاع است. ارتجاع یعنی رجوع. یعنی به حال اولم رجوع کنم. یعنی مثل اول خوب بشوم. مرگ بر ارتجاع! زنده باد پیشرفت!!! ممکن است پیشرفت میکروب باشد، مرض باشد، ممکن است ارتجاع، برگشت به سلامتی باشد. ما گاهی وقت‌ها باید برگردیم، ارزش ما به برگشتن است. یک زمانی تبلیغ کردند، اولاد کمتر زندگی بهتر!!! بعد دیدیم، همه می‌گویند: اشتباه کردیم. از این طرح بوی اسراییل می‌آید. تازه در  همه کشورها می‌گویند از سه راه جلوی بچه‌دار شدن را بگیرید، در جمهوری اسلامی از یازده راه! یازده راه از آمپول گرفته و قرص و تا بستن لوله! همه همتشان این بود که آمار جمهوری اسلامی کم شود. کلاه سرمان رفت. خوب به حال اول برگردیم. خوب این ارتجاع ارزش است. اصلاً توبه یعنی ارتجاع؛ «رَجَعَ كَيوْمَ وَلَدَتْهُ أمّه» می‌گوید هر وقت کسی فلان عبادت را انجام دهد، مثل روزی است که از مادر متولد شده است. یعنی چه؟ یعنی به روز اول برگشتیم. یعنی پاک پاک! این القاب ما را گول نزند.

نه هر پیشرفتی ارزش است. گول پیشرفت را نخورید، نه هر ارتجاعی! باید ما همه چیز را با عقلمان بسنجیم. پیشرفت چی؟ ارتجاع به چی؟

6) مبارزه با آداب و رسوم خرافی و غیرمنطقی

باید شهامت داشته باشد و خرافات را هم بشکند. یک سری چیزها را باید شکست. هم قالب‌پذیر باشیم و قالب‌های خوب را بپذیریم. هم قالب شکن باشیم و قالب‌های غلط را بشکنیم. بعد از انقلاب افرادی پیدا شدند و نخ‌هایی را که ایران را قفل کرده بود، قیچی کردند. در زمان شاه می‌گفتند: دانشگاه باید در شهرهای بزرگ باشد. به چه دلیل؟ دلیل ندارد، لغوش کنید. در شهرهای کوچک هم دانشکده بزنید. دانشگاه باید وسط شهر باشد، به چه دلیل؟ خوب بروید در بیابان‌ها! دانشجو باید از هجده سال کمترش نباشد. به چه دلیل؟ خوب اگر درس را می‌فهمد، ده سالش باشد، بیاید و بنشیند. استاد دانشگاه از شصت سال بیشتر نباید باشد. به چه دلیل؟ هشتاد ساله هم می‌تواند درس بدهد، بیاید درس بدهد. دانشجو باید مجانی درس بخواند، به چه دلیل؟ پول بدهد و درس بخواند. آقا یک مشت قید و طناب به ما بسته بودند، این طناب‌ها قیچی شد. میلیون‌ها دانشجو اضافه شد. حالا در قالب دانشگاه علمی و کاربردی، دانشگاه پیام نور، دانشگاه آزاد... آدم فرهنگی باید یک سری قفل‌ها را بشکند.

7) رعایت حال مخاطبان در فرهنگ و زبان

من به طلبه‌ها می‌گویم: اول منبر خطبه نخوانید. چون حضرت امیر که خطبه می‌خوانده است، خودش عرب بوده و مردم هم عرب بودند. حضرت علی بگوید: «خَلَقَ اَلْخَلاَئِقَ بِقُدْرَتِهِ وَ نَشَرَ الرِّیاحَ بِرَحْمَتِهِ مَیَدانَ أرْضِهِ» خیلی خوب بگوید. اما من که کاشان هستم و این هم کاشانی است، «خَلَقَ... مَیَدانَ أرْضِهِ» یعنی چه؟ بگو: بسم الله الرحمن الرحیم و حرفت را بزن. ما نباید بگوییم چون حضرت علی خطبه خوانده است، ما هم باید بخوانیم. یک سری حرف‌ها در یک زمان درست است، در یک زمان دیگر غلط است. کسی که کار فرهنگی می‌کند، باید حساب کند که چقدر مردم می‌فهمند. وقتی عربی نمی‌فهمند، نخوان. تواشیح عربی باید حذف شود. هنر است؟ هنرشان باید در فارسی باشد. با هم جمع شوند و تمرین کنند اشعار... تواشیح عربی را نه خودشان و نه مردم نمی‌فهمند. کاشی‌کاری‌ها خط کوفی است، خوب خط میخی است، خط سیخی است، خوب خیلی خوب! کجا هست؟ دم پشت بام! پس من خواسته باشم داخل حرم بروم، کاشی‌کاری‌ها را ببینم باید دستم را به عمامه‌ام بگذارم و به لب پشت بام نگاه کنم. تازه یک مترش را هم نمی‌توانم بخوانم. چه کسی این را گفته است؟ این فکر از کجا در ایران آمد که ما مأمور شویم خط کوفی را زنده کنیم؟ این هم دم پشت بام با کاشی‌کاری؟ که هی بیافتد و دوباره کار بگذاریم. این را چه کسی گفته است؟چشم من این‌جاست، شما چرا ورقه را این‌قدر بالا گرفتید؟ هرکس بخواهد چیزی بخواند، ورقه را راست چشمش می‌گذارد. کدام عاقل را دیدی که وقتی بخواهد چیزی بخواند، ورقه را دستش بگیرد و چنین کند، بخوان! کار غلط است. کاشی کاری باید راست چشم باشد. خط کوفی هم نه، خط روان باشد. زیرش هم ترجمه باشد. که یک نفر همین‌طور که در صحن راه می‌رود، بخواند و بفهمد. اصل برای ما فهمیدن است. هنر معماری برای ما اصل نیست. میراث فرهنگی برای ما اصل نیست. آداب و رسوم برای ما اصل نیست. مگر این‌که پشتوانه ی عقل و منطق داشته باشد.

خدا لطفی به من کرد از اول طلبگی خط شکن بودم. 15 سالم شد، پنجاه و چند سال پیش، طلبه شدم، خبر نداشتم پنجشنبه در حوزه علمیه کاشان آمدم، دیدم هیچ‌کس نیست. گفتم: چرا نیستند؟ گفت: امروز پنجشنبه است. گفتم: پنجشنبه باشد. گفت: پنجشنبه حوزه تعطیل است. دانشگاه هم تعطیل است. گفتم: آخر چرا؟ گفتند: چرا ندارد. گفتم: بابا بازار و خیابان باز بودند. گفتند: حوزه تعطیل است. گفتم: آقا ببین من گوش به حرف حوزه نمی‌دهم. در عمرم پنجشنبه را تعطیل نکردم. این تفسیر نمونه خاصیت پنجشنبه‌هاست. آیت‌الله مکارم مرا دعوت کرد، گفت: می‌خواهیم از تعطیلات یک دور تفسیر بنویسیم. چهارشنبه‌ها حوزه تعطیل بود. پنجشنبه‌ها تعطیل بود. تابستان هم... هروقت حوزه تعطیل بود ما خدمت ایشان یک دور تفسیر نمونه نوشتیم، الآن هم شصت هفتاد مرتبه چاپ شده و به چند زبان دنیا هم ترجمه شده است. یعنی چه پنجشنبه تعطیل است؟ چه مبنایی دارد؟ جمعه را هم نگفته‌اند تعطیل کن. قرآن می‌گوید: جمعه سر ظهر تعطیل کن. «إِذَا نُودِيَ لِلصَّلَاةِ» وقتی اذان گفتند، «وَ ذَرُ‌وا الْبَيْعَ» (جمعه/9) مغازه را ببند. دوباره می‌گوید: بعد از نماز جمعه برو و مغازه را باز کن. «فَإِذَا قُضِيَتِ الصَّلَاةُ فَانتَشِرُ‌وا» (جمعه/10) جمعه یک ساعت. آن وقت ما پنجشنبه را هم احتیاطاً تعطیل می‌کنیم. عید هم هجده روز تخم کدو می‌شکنیم. تمام مسؤولین ما هم چهل روز به عید مانده بحث پسته را مطرح می‌کنند. آقا ما مشکل داریم. بدنه لخت شده است. مثل این خانم بزرگ‌هایی هستند که نود سالشان است، پی است، ولی نمی‌زاید. زایمان ندارد، ولی پی است. کتابخانه، اینترنت، ماهواره، کامپیوتر... ولی مخ خالی است. قدمای ما سیصد کتاب علمی بدون کامپیوتر می‌نوشتند. ما دور تا دورمان کامپیوتر است، آخرش هم کم می‌آوریم. وزارت بازرگانی چند هزار کامپیوتر دارد، آخرش هم کشتی آهن در دریا گم می‌شود. در میدان بار یک گونی سیب زمینی تا به حال گم نشده است. گیر جای دیگری است، ما اصلاً فرهنگ را قاطی کرده‌ایم. کار فرهنگی را بنر و کامپیوتر و کتابخانه و اینترنت می‌گوییم، این‌ها ابزار فرهنگ است، ولی فرهنگ چیز دیگری است. خیلی خوب تا اینجا بس است.

تاريخ پخش: 29/05/94

منبع: سایت برنامه درس‌هایی از قرآن

تاريخ: ۱۳۹۴/۶/۱۰
نام:
پست الکترونیکی:
نظر شما:
سامانه اعزام مبلغ دفتر تبلیغات سمتا
دوره مسیحیت
نقد فرق تصوف و دراویش
تربیت مبلغ خواهران
کارگاه مطالعات سینمایی
زمانبندی امتحانات بینش مطهر
فراخوان جذب، گزینش و ارتقاء رتبه
پاتوق داستان
ایپرسش
دانلود نرم افزارهای مرکز ملی پاسخگویی
فرم ارسال اخبار شما
لینکستان سایت‌های مرتبط
آخرین اخبار سایر خبرگزاریها
  صفحه اصلی  |   گزارش از مطالب  |   درباره ما  |   اخبـــار  |   دانلود نرم افزار 
Copyright © 2010. All rights reserved.
Developed by WebBox Portal