حساب کاربری | عضویت    امروز: ۱۳۹۷ سه شنبه ۳ مهر     
ارسال به دوستان  نسخه چاپی
بازنشر:
 متن اشعار قرائت شده در دومین شب شعر حنجره های جاری
پایگاه فرهنگی تبلیغی رسالات به مناسبت فرا رسیدن ایام شهادت امام رضا (علیه السلام)، متن اشعار قرائت شده در دومین شب شعر حنجره‌ های جاری را بازنشر می کند.

حجت‌الاسلام والمسلمین صفری زرافشان

1) روزی که به سایه‌ات پناهم دادند/ تصویر تو را به دست آهم دادند

تا غنچه‌ی شعر من به لبخند نشست/ چون عطر به باغ عشق راهم دادند

2) می‌زنی هرجا صلا با یک نگاه/ می‌دهی دل را جلا با یک نگاه

هر کجا پا می‌گذاری می‌کنی/ خاک را هم‌چون طلا با یک نگاه

ای که در کوی تو درمان می‌شود/ دردهای بی دوا با یک نگاه

می‌گشایی چشم صدها باغ را/ بر رخ آئینه‌ها با یک نگاه

در حریمت بند بند نای دل/ می‌شود از غم رها با یک نگاه

ای که هر کس با شما شد آشنا/ آشنا شد با خدا با یک نگاه

هر غمی را می‌کنی از دل برون/ زیر باران دعا با یک نگاه

از نگاهت باز می‌بارد امید/ در جهان چشم تو می‌کارد امید

حجت‌الاسلام سید حسین سیدی

به سلیمان جهان از طرف مور سلام/ شاعرت آمده، این وصله‌ی ناجور، سلام

شرم نگذاشت به خدمت برسم از نزدیک/ گنبدت دیدم و دادم به تو از دور سلام

ای که می‌جوشد از احساس تو سرمستی‌ها/ هشتمین تاک پر از خوشه‌ی انگور، سلام

حرم و گنبد و گلدسته‌تان جای خودش/ می‌دهم من به قدمگاه نشابور سلام

بارها لطف شما شامل حالم شده است/ داده‌ای باز به این شاعر مغرور سلام

خاک پای تو شدم، برد مرا تا افلاک/ ای که با نام تواَم این همه مشهور سلام

پدرت نور و خودت نور و جوادت نور است/ بر سه تا نور عَلی نور عَلی نور سلام

خانم طیبه صفری

آمده تا که تو را سوی هیاهو ببرد/ بی قراری بکند، دست به گیسو ببرد

بگو آن باد که عطر نفست را دارد/ با خودش بوی تو را این سو و آن سو ببرد

اگر این بار هم آمد بخرامد در دشت/ هرچه می‌خواست بگویید که آهو ببرد

هر چه غم هست به یک گوشه‌ی چشمش برود/ هرچه درد است به یک گوشه‌ی ابرو ببرد

یار من با همه‌ی شهر تفاوت دارد/ بگذارید که این قافله را او ببرد

مجتبی فدایی

بردارُ ببر از دل من هول و وَلا را/ دلتنگی هر روزه‌ی ایوان طلا را

کافسیت فقط از حرمت جمع نمایم/ بیت الغزل روی زمین پخش و پلا را

دیوانه‌ام و پاسخ هر مسئله‌ام تو/ انگشت به لب کرده جنونم، عقلا را

یک بار کبوتر شدم از صحن پریدم/ خواندند برایم همه لا حولَ و لا را

بیهوده به دنبال کسی جز تو دویدیم/ بردار از این شهر سراسیمه بلا را

حجت‌الاسلام مهدی ایزدپناه طوسی

گل کرد صورتت، همه جا آفتاب شد/ گل داد آفتاب، دلم مستجاب شد

چون ذره تا به همرهی نور آمدم/ همسایه‌ی حریم تو بر من خطاب شد

پر کرد عطر ناب تو احساس شهر را/ هرکس که مست بوی تو شد، کامیاب شد

یا حضرت رضا به جگرگوشه‌ات قسم/ لطف دوباره‌ای، دلم از شوق آب شد

گرم زیارت تو ترک خورد سینه‌ام/ با این بهانه سوی شما فتح باب شد

آقای شهر توس تو امید عالمی/ یک تن نگفته‌اند از این در مجاب شد

امشب اگر که مشهد امید دیدنی‌ست/ گل کرد صورتت، همه جا آفتاب شد

حجت‌الاسلام سید روح‌الله مؤید

1) دل زائر آسمان هشتم شده بود/ آشفته‌ی ازدحام مردم شده بود

در همهمه‌ی پنجره فولاد رضا/ وقتی به خود آمدم دلم گم شده بود

2) ما سائلیم و لطف تو ما را شناخته/ مشتی گدای بی سر و پا را شناخته

در عاشقی به قبله‌ی هفتم کند نماز/ هر کس اصول قبله نما را شناخته

سر می‌نهد به پای تو یا حضرت رضا/ هر کس مقام صبر و رضا را شناخته

آن کس که دیده سعی و صفا را در این حرم/ مفهوم بهتری ز صفا را شناخته

وقف تو می‌شود قلمش، دعبلی کند/ آن شاعری که سرّ ولا را شناخته

هر دلشکسته‌ای پی تسکین خاطرش/ این آستان عقده گشا را شناخته

زوار محو صحن و سرای تو می‌شوند/ چون کودکی که تازه فضا را شناخته

آید به هر بهانه برای زیارتت/ آن پیر عاشقی که بها را شناخته

با عذر قافیه سخنم را کنم تمام/ مانده هنوز قدر شما ناشناخته

سید مهدی موسوی (از قم)

شمس الشموس گفتم و دل رشته رشته شد/ دل میزبان پرتو صدها فرشته شد

گفتم به دعبل دل خود، خوش به غیرتت/ عمر تو صرف این غزل نانوشته شد

در سفره‌ی بضاعت ما چیست جز همین/ نانی که در تنور محبت برشته شد

در کفش‌داری حرمت شک نداشتم/ این گرد وخاک با گل آدم سرشته شد

از کوله‌بار معصیت این‌جا اثر نماند/ پس پنبه شد هر آن‌چه از این دست رشته شد

یحیی علوی‌فر (از قم)

1) هر جا که باشه حرم، خونه‌ی یک امامه/ پر از دعا و شادی، پر از گل و سلامه

داریم میریم مهمونی، مهمونی‌مون مشهده/ مهمون یک امامیم، پشت بومش گنبده

گنبد و گلدسته‌ها دست و سر آدمه/ انگار داره می‌خونه دعا برای همه

2) تا چمدان بسته شد، یک سفر آغاز شد/ اخم به مشهد رسید، با چمدان باز شد

3) یک طرف به جانب حرم/ یک طرف به سوی جمکران/ بهترین دوراهی جهان

خانم زهرا بشری موحد (از قم)

1) به چشم اشک، به لب‌ها تبسم آمده‌ام/ کبوترم که به دنبال گندم آمده‌ام

دوباره مثل همیشه خودم نمی‌دانم/ چگونه آمده‌ام، بار چندم آمده‌ام

گدا اگر همه عالم بدو دهند، گداست/ به پای بوسی سلطان هشتم آمده‌ام

بریدم از همه دل را فلا تخیّبنی/ که با امید به مستی ست تا خم آمده‌ام

و بی مقدمه با ذوق و شوق می‌گویم/ من از قم آمده‌ام، من، از قم آمده‌ام

2) قلم را، دفترم را دوست دارم/ و این طبع تَرَم را دوست دارم

چقدر این‌که برایت در زیارت/ غزل می‌آورم را دوست دارم

یکی از این سحرها شاعرم کرد/ سحرهای حرم را دوست دارم

سحرها در شبستان گهرشاد/ نماز مادرم را دوست دارم

نگینش را همین مشهد خریدم/ اگر انگشترم را دوست دارم

میان زائران دلشکسته/ غم دور و برم را دوست دارم

کنیز خواهرت هستم که گفتی/ کنیز خواهرم را دوست دارم

به لطف آن سه باری که می‌آیی/ جهان دیگرم را دوست دارم

شفا می‌خواستم اما کنارت/ همین که بهترم را دوست دارم

وداعی نیست در رسم کریمان/ سلام آخرم را دوست دارم

3) بگیر از من جهانم را ولی بانو حرم را نه/ تمام جاده‌ها آری، خیابان ارم را نه

یوسف‌پور

1) در دامنت پناه گرفتن سعادتی‌ست/ ما بعد آهوییم وصال تو نوبتی‌ست

دل را به سمت کرب و بلا می‌بری مگر/ در بین صحن‌های تو تور زیارتی‌ست

هرکس که تکیه داده به دست کریم تو/ در سفره‌اش همیشه غذاهای حضرتی‌ست

این‌جایی‌ام بهشت به دردم نمی‌خورد/ تا مشهد تو هست به جنت چه حاجتی‌ست

دیروز آمدم به نشابور تو هنوز/ در بینشان ز سلسله‌ی موت صحبتی‌ست

بعد از مسافرت نتکاندم لباس را/ در شهر من غبار قدمگاه قیمتی‌ست

2) زنگ نقاره کمی باز پریشان شده است/ یک مسیحی وسط صحن مسلمان شده است

مهربان‌تر ز پدر هستی و اطراف ضریح/ کودک گم شده چندی‌ست فراوان شده است

خلق دنبال طوافند بگو سرّش چیست/ دور تا دور حریمت پر میدان شده است

می‌رسد کار گدای تو به آن‌جایی که/ همه‌ی شهر بفهمند سلیمان شده است

اسم تو گر چه بنا شد که بگویند رضاست/ تو علی هستی و مشهد نجف اشرف ماست

3) زائرت حضرت موسی و حریمت طور است/ آسمان سهم تو و خادم صحنت نور است

گاهی آن‌قدر شلوغ است رواقت که دگر/ کفشداری تو از دادن جا معذور است

دانه پاشیدم و دیدم که محلّم نگذاشت/ کفتر صحن تو حق دارد اگر مغرور است

مطمئن است شفا می‌دهی‌اش نابینا/ گرهی هم که زده دور مشبّک کور است

از قدمگاه کمی گردو غبار آوردم/ خاک پاهای تو سوغاتی نیشابور است

بس که بردند نمک با خودشان از مشهد/ شهر قم بیشترین درصد آبش شور است

دل زوار تو از شور و شعف پر شده است/ صحن در صحن تو از عطر نجف پر شده است

4) اشک در صحن تو باران شدنش علت داشت/ آهوی گم شده حیران شدنش علت داشت

از ضریح تو فقط خیر و کرم می‌ریزد/ سائل هر شبه سلطان شدنش علت داشت

اثر جذبه‌ی ایوان تو بود آقا جان/ راهب دیر مسلمان شدنش علت داشت

پشت این پنجره فولاد شفا ریخته است/ درد در صحن تو درمان شدنش علت داشت

5) کوری آمد وسط صحن تو، بینا برگشت/ یک زن ویلچری روی دو تا پا برگشت

تا دم صحن تو برداشت قدم گفت رضا/ لال یک مرتبه در بین حرم گفت رضا

4) حال زائر پشت این در دست خالی بهتر است/ لطف تو تا هست اصلاً فقر مالی بهتر است

پای تو دل را شکستم بعد از این هم بشکنم/ در خصوص این یکی نعمت زوالی بهتر است

اشک‌هایم از سراشیبی مرا تا اوج برد/ پر زدن با این دو تا بال خیالی بهتر است

موقع رد گشتنت از صحن روی چشم من/ پا گذار این چشم‌ها از دار قالی بهتر است

صحن تو دریاست این آب و هوای شرجی‌ات/ از خراسان جنوبی یا شمالی بهتر است

نیست این‌جا جای شاه و تخت و تاج دیگری/ باغ نادر هم نباشد این حوالی بهتر است

شعر را خواندم ولی از او نمی‌خواهم عبا/ یک نگاه حضرت مولی الموالی بهتر است

جناب آقای نیک

ز شور و شوق می‌بالد، زمین بر آسمان این‌جا/ از آن روزی که شد شمس ولایت میهمان این‌جا

به یک رنگ است رنگ آسمان رو هر کجا خواهی/ ولی رنگ دگر دارد زمین و آسمان این‌جا

ز یُمن مقدمش این خاک بر افلاک می‌نازد/ صفای دیگری دارد، زمین این‌جا، زمان این‌جا

بهشت ار باورت گردیده، کوثر را یقین داری/ نشان دارد از آن جنات و تجری بی گمان این‌جا

به صدق دل بیا بگشای چشم جان که می‌بینی/ صفا را، مهربانی را، وفا را ترجمان این‌جا

مقیم این زمین یک روز اگر هارون و مأمون بود/ کنون دیگر نشانی نیست از آن دودمان این‌جا

سرانجامی‌ست هر مظلوم و فرجامی ست ظالم را/ توانی هر دو را دیدن، هم این این‌جا، هم آن این‌جا

همه دردآشنایان را، تمام بی‌پناهان را/ بود دارالشفا این‌جا، بود دارالامان این‌جا

قرار دل اگر خواهی مرو زین در، مرو زین در/ صفای دل اگر خواهی، بمان این‌جا، بمان این‌جا

ز بس می‌بیند از مهر ولایت مهربانی‌ها/ به پای خویشتن می‌آید آهوی رمان این‌جا

سید مصطفی موسوی گرمارودی

یادگار قبایل نور است/ آخرین یادگار قبایل ما/ و پر بهاترینِ آن‌چه با خود داشتیم/ و زان پس که با شبیخون فرعون/ از کف گذاشتیم/ دندانی از خشم در دهان دارم/ نیشی از کین بر لب خواهم نشاند/ و چون افعی تشنه کام بر این گنج خواهم ماند/ تا از این پس نه فرعون که ساحران نیز/ شیخ شارحان نیز بتوانند یادگار قبیله‌ام را بربایند/ به جستجوی آن برخاستند/ خانه‌هامان را کاویدند/ کودکانمان را سر بریدند/ و مردان قبیله را.../ آه از جسر سؤال کن/ از کناسه بپرس/ و از نخل‌های فرات/ باری آنان به جستجوی گنج آمده بودند/ آن‌چه دیگرانش به هزار حیله می‌جستند/ اینک پیش روی تو نهادند/ آیا تو نیز از قبیله‌ی مایی/ آخرین، پر بهاترین یادگار قبایل نور است/ ولایت علی و این جواز عبور است از قبایل ما...

تاريخ: ۱۳۹۵/۹/۹
نام:
پست الکترونیکی:
نظر شما:
سامانه اعزام مبلغ دفتر تبلیغات سمتا
 کارگاه شناخت سینمای اخلاقی
تربیت مبلغ خواهران
ثبت نام جذب و گزینش
دوره مسیحیت
نقد فرق تصوف و دراویش
زمانبندی امتحانات بینش مطهر
فراخوان جذب، گزینش و ارتقاء رتبه
پاتوق داستان
ایپرسش
دانلود نرم افزارهای مرکز ملی پاسخگویی
فرم ارسال اخبار شما
لینکستان سایت‌های مرتبط
آخرین اخبار سایر خبرگزاریها
  صفحه اصلی  |   گزارش از مطالب  |   درباره ما  |   اخبـــار  |   دانلود نرم افزار 
Copyright © 2010. All rights reserved.
Developed by WebBox Portal