حساب کاربری | عضویت    امروز: ۱۳۹۸ پنج شنبه ۲۹ فروردين     
ارسال به دوستان  نسخه چاپی
پایگاه فرهنگی تبلیغی رسالات:
 مصاحبه اختصاصی رسالات با حجت الاسلام والمسلمین شرفی
در گذشته سنت حسنه‌ای در مشهد بود و آن این‌که روزهای پنج‌شنبه که حوزه تعطیل بود، در اکثر مدارس تمرین منبر برقرار بود و افرادی مثل شهید هاشمی‌نژاد، مرحوم آقای نصراللهی، آقای اختری که یک مدتی نماینده‌ی مشهد هم بود و حتی مقام معظم رهبری حفظه الله به صورت حرفه‌ای...

به عنوان اولین سؤال لطفاً مختصراً خود را معرفی نموده و سوابق خود را بیان فرمایید.

بسم الله الرحمن الرحیم. بنده حسین شرفی، از سال 1354 در نیشابور و در حوزه‌ی علمیه‌ی گلشن طلبگی را شروع کردم. سپس به مشهد آمدم. در سال 1356 که جریان تخریب مدارس علمیه‌ی اطراف حرم مطهر اتفاق افتاد، ناگزیر به قم منتقل شدم. 17 سال در قم بودم و در سال 60 به عنوان محقق و نویسنده جذب مجله‌ی حوزه شدم و حدود سی سال در این مجله‌ که وابسته به دفتر تبلیغات اسلامی حوزه‌ی علمیه‌ی قم بود مشغول به کار بودم. در سال 72 به خاطر مسائل خانوادگی و والدینم، ناگزیر از قم به مشهد آمدم. در مشهد در دفتر تبلیغات اسلامی شعبه خراسان رضوی در همان کار قبلی، یعنی مجله، مشغول به کار شدم. در سال 91 خودم را بازخرید کردم و از آن به بعد به صورت رسمی با دفتر همکاری نداشتم ولی عضو هیئت تحریریه‌ی مجله‌ی حوزه بوده و هستم. تحصیلاتم عمدتاً در قم بوده و مجله‌ی حوزه باعث شد که من به تحقیق و نوشتن روی بیاورم ولی از همان اول طلبگی که به کار تبلیغ دین مشغول بودم، تا همین الآن و به صورت حرفه‌ای این مسئله را ادامه داده و مشغول بوده‌ام.

چه انگیزه‌ای برای ورود به حوزه و تبلیغ دین داشتید؟

من زمانی که بچه بودم صدای خوبی داشتم و علاقه‌ی شدیدی به نوحه‌خوانی و مداحی و عزاداری نیز در وجودم احساس می‌کردم. خیلی هم از طرف اطرافیان تشویق می‌شدم. به پدرم پیشنهاد دادند که پسر شما با این ذوق و شوقی که دارد و صدایی که دارد برای طلبه شدن خوب است. یادم نمی‌رود، روزهای اول طلبگی‌ام بود که پدرم رو به مادرم کرد و در حالی که اشک در چشمانش حلقه زده بود دعا می‌کرد: ای خدا، میشه این پسر من هم مثل فلان روحانی بره بالای منبر و بتونه تبلیغ دین کنه. این تصویر در ذهن من که یک بچه طلبه‌ای بودم ایجاد شد و دنبال این قضیه را گرفتم تا به نتیجه برسم. سال 55 یا 56 بود که اولین منبرهای خودم را شروع کردم و از آن زمان تا همین الآن بحث منبر را دارم و ادامه داده‌ام.

این سرنوشت را بارها شنیده‌ایم که در کودکی و به دلیل داشتن صدای خوب، افراد به حوزه و طلبگی هدایت شده‌اند. اگر کسی صدای خوبی نداشته باشد، آیا نمی‌تواند وارد فعالیت‌های مرتبط با تبلیغ دین شود؟

هر مهارت و شغلی یک سری ملزومات و استعدادهایی را می‌طلبد. فرد یک سنخیت وجودی با آن رشته و حرفه‌ای که انتخاب کرده است باید داشته باشد. مثلاً کسی که می‌خواهد برود کار زرگری یا ساعت‌سازی را انجام دهد، اگر چشمانش ضعیف باشد به طور طبیعی در این کار موفق نخواهد بود. در منبری شدن که سخت‌ترین، دقیق‌ترین و مهم‌ترینِ مهارت‌ها و هنرهای طلبگی است، فرد یک ذاتیاتی باید داشته باشد. اولاً جوهره‌ی صدایش خوب باشد. به هر حال صدایش که به تبلک گوش مردم می‌خورد، لذت ببرند! یک صدای سخت و گوش‌آزار نباشد. شما اگر بخواهید مجری تلویزیون هم بشوید، تست حنجره از شما می‌گیرند. مثلاً وزیر حرفی را زده اما مجری اخبار با صدای خوب خود که می‌گوید بهتر می‌فهمید! این بخاطر آهنگ و موسیقی و تن صدای او است. لذا کسی که صدای بم و پر خراشی دارد می‌تواند در کارهایی مثل تحقیق و نوشتن و... برود فعالیت کند. این باید تست بشود اما متأسفانه در حوزه این اتفاق صورت نمی‌گیرد. هر کسی به هر جایی رفت و... متأسفانه تحقیقی صورت نمی‌گیرد که آیا این فرد زمینه‌های ذاتی این کار را دارد یا نه!

دومین مسئله این است که فرد بیان گرمی داشته باشد. برخی از افراد را دیده‌اید که پُر لکنت و پُر مکث هستند و سکندری می‌خورند و مِن مِن می‌کنند. آدم را جان به سر می‌کنند تا می‌خواهند ما فی الضمیر خودشان را بیان کنند ولی بعضی‌ها زبان بازی دارند و دهان گرمی دارند و از بچگی‌شان استعدادشان مشخص است و برای بیان مقصود خودش هیچ لکنتی ندارد.

کسی که می‌خواهد در کار منبر وارد شود باید معلومات فراوان و متنوعی او را بالای منبر پشتیبانی بکنند. کسی که استعداد ضعیف یا متوسطی دارد و یک رباعی و آیه را نمی‌تواند حفظ کند و یک حدیث یادش نمی‌ماند... به نظر من این‌ها نباید وارد این حوزه بشوند. باید راه‌های فراوان دیگری که در تبلیغ دین وجود دارد را پی بگیرند. انتشاراتی بزند یا هر کار دیگری. البته از همه‌ی این‌ها مهم‌تر علاقه است. چیزی که ما در آموزش و پرورش از آن غافل شده‌ایم. علاقه موتور محرک هر انسانی در شغل خودش است. بچه‌هایی هستند که از مدرسه نیومده، کفش‌هایش را نیمه کاره، درآورده یا در نیاورده، دراز می‌کشد روی زمین و کتاب ریاضی‌اش را در می‌آورد و تکالیفش را انجام می‌دهد. نمره‌هایش هم همه بیست است. بدون کمک هیچ کسی. اما مثلاً در درس انشاء می‌بینید که به زحمت و در دقیقه 90 تکالیفش را انجام می‌دهد. چرا؟ خوب مشخص است که او به ریاضی علاقه دارد. باید پدر و مادر و محیط آموزشی او را به سمتی که علاقه‌اش را دارد هدایت کنند. نوابغ به این شکل چهره شده‌اند. مسئله‌ی تبلیغ و رشته‌های طلبگی هم به همین نحو است. علاقه حرف اول را می‌زند و مهم است. یه کسی اصلاً علاقه ندارد منبر برود و روضه بخواند و با مردم سر و کار داشته باشد و اعزام شودو مثلاً دوست دارد با قلم بی‌جان و کتاب بی‌زبان کارهای تحقیقاتی کند. یکی دوست دارد استاد شود. رشته‌ی معینی را درس بدهد، برای افراد مشخصی و در سطح معینی. متأسفانه این مسئله را ما در حوزه نداریم، نه تنها در حوزه، که در آموزش و پرورش و خانواده‌ها هم در بسیاری موارد علاقه مبنای رشته‌یابی نیست و برای این کار زمینه‌یابی خوبی صورت نمی‌پذیرد.

بزرگانی که 50 سال اخیر در رشد و شکوفایی تبلیغ در خراسان، نقش جدی و بنیادین داشته‌اند از نظر حضرتعالی چه کسانی هستند؟

من قبل از انقلاب که تبلیغ می‌رفتم بهم می‌گفتند شیخ بچه! خیلی پر کرّ و فرّ روی منبر می‌رفتم. من شهرستان‌های مختلف که برای تبلیغ می‌رفتم، می‌دیدم که طلبه‌های مشهد را بیشتر استقبال می‌کنند تا طلبه‌های سایر شهرها از جمله قم. با این‌که طلبه‌های قم اتوکشیده‌تر و شاید فاضل‌تر بودند اما مشهدی‌ها بیشتر مورد استقبال بودند. شاید به خاطر این‌که مشهدی‌ها تجربه‌ی منبرشان بیشتر بود.

در گذشته سنت حسنه‌ای در مشهد بود و آن این‌که روزهای 5‌شنبه که حوزه تعطیل بود، در اکثر مدارس تمرین منبر برقرار بود و افرادی مثل شهید هاشمی‌نژاد، مرحوم آقای نصراللهی، آقای اختری که یک مدتی نماینده‌ی مشهد هم بود و حتی مقام معظم رهبری حفظه الله به صورت حرفه‌ای و جدی. این‌ها تمرین منبر داشتند. 7 تا، 10 تا طلبه با هم جمع می‌شدند و تقسیم می‌کردند زمان را که مثلاً این هفته سه نفرشان منبر بروند. در طول هفته خود را آماده می‌کردند و جلوی این 10، 12 نفر می‌نشستند، استاد ارشدی هم مثلاً مثل مقام معظم رهبری در صدر مجلس بود، این سه نفر منبر می‌رفتند. نه برای رضای خدا و تبلیغ و مباحثه، صرفاً برای تمرین کردن. دوستانی که نشسته بودند - چون کار هنر را همه می‌شناسند، صدای خوب را همه می‌فهمند، بر فرض که خودشان هم صدای خوبی نداشته باشند، بالاخره ذاتی است و انسان‌ها می‌فهمند زیبایی را و درک می‌کنند، چه زیبایی صوتی یا تصویری و... – اظهار نظر می‌کردند و در نهایت استاد ارشد جلسه را جمع‌بندی و صورت‌جلسه می‌کرد. سه هفته‌ی دیگر که نوبت مجدد به این افراد می‌رسید، صورت‌جلسه را با قبلی مقایسه می‌کرد تا ببیند نواقص و کاستی‌ها را تا چه حد توانسته برطرف کند و اصلاح نماید. لذا یک علاقه‌ای به منبر رفتن در میان این افراد بوجود می‌آمد. طلبه که می‌آمد حوزه، فکر بیرون رفتن و خروجی حوزه‌اش را می‌کرد که من 5 سال دیگر، 10 سال دیگر باید بروم در روستا یا شهرمان یا در کلاس درس، منبر و سخنرانی‌ام را اداره کنم. در قم یک چنین احساس و سنتی نبود. یک چنین روشی نبود. لذا این افرادی که نام بردم در جوّ منبری پروری در مشهد اثرگذار بودند. با کمال تأسف باید گفت این سیستم پایه و سطح و واحد و ترم دانشگاهی که به حوزه آمد و مدرک‌گرایی و... را بوجود آورد، همان‌طور که به دانش‌آموز دبیرستان و دانشجوی دانشگاه القاء می‌کرد که تو فقط شب امتحان خَرخونی کن و نمره بیار و پاس کن، عیناً همان اثر را در حوزه گذارده است و حوزه را از سنت حسنه‌ی خودش خالی کرده است. اولین کتابی که حوزویان می‌خوانند امثله و شرح امثله است. بعد از بسم الله الحمن الرحیم، اولین کلمه کتاب این است که «بدان اسعدک الله...» استاد ما همان روزهای اول طلبگی از ما پرسید چرا گفت «بدان» و نگفت «بخوان»؟ چون غرض دانستن است.

متأسفانه امروزه طلبه ما علی‌الخصوص خواهران که شیوه‌های دبیرستانی را بیشتر در حوزه انجام می‌دهند... لذا هیچ خروجی علمی خاصی هم مدارس علمی خواهران ندارند. همه‌شان مدرک دارند و از طلبه‌های پسر هم بهتر درس خوانده‌اند اما عمق علمی لازم را ندارند. جسارت علمی لازم را ندارند. کم کم این سنت‌های علمی حسنه در حوزه از بین رفت و دارد بدتر هم می‌شود. ما 10 تا 15 سال دیگر احتمالاً سطح 4هایی داریم که فارغ التحصیل شده‌اند، اما یک آیه‌ی قرآن یا یک روایت را نمی‌تواند توضیح دهد و بالای منبر برود و وعظ کند! یک مسئله شرعی نمی‌تواند بگوید!!

مگر  تا قبل از این‌که سیستم حوزه به صورت امروزی در بیاید و حالت پاس کردن درس و... داشته باشد، چگونه بود؟

قبل از آن طلبه فکر این نبود که یک کاغذ پاره‌ای به نام مدرک بگیرد دستش و در یک جایی استخدام شود و میثاق طلبگی را فراموش کند. فقط دنبال حقوق آخر ماه و برود زندگی‌اش را بکند و کاری به دین و جامعه و محیط و... نداشته باشد. طلبه در گذشته خیلی بیشتر خودش را مسئول می‌دانست. چیزی به نام فارغ‌التحصیلی در حوزه وجود نداشت و طلبه تا آخر عمر خودش را پایبند به میثاق طلبگی می‌دانست و این‌که باید برود و به مردم خدمت کند. ولی امروز طلبه‌هایی داریم که حتی پیش‌نمازی هم نمی‌کنند! یا نمی‌توانند پیش‌نمازی کنند!! یعنی اصلاً برای این کار تربیت نشده است! یعنی حوزه را به چشم یک مرکز آموزشی می‌بیند که برود در آن‌جا یک مدرکی بگیرد و وسیله‌ای برای ارتزاق زندگی‌اش باشد! اصلاً برخی افراد سوراخ دعا را پیدا کرده‌اند. به عوض این‌که برود فلان رشته دانشگاهی را در کنکور امتحان دهد و بعد برود فلان شهر، خوابگاه بگیرد و شهریه بدهد و کلی خرج کند، می‌آید از طریق حوزه... هم خوابگاه می‌دهند، هم کمک هزینه می‌دهند، هم شهریه نمی‌گیرند! فردا وجوهات را خرج کرده و استفاده کرده و یک مدرکی هم گرفته که معتبرتر از مدرک آن دانشگاه است و در بخش‌های قضایی و ثبت اسناد و... استخدام می‌شود و حقوق خوبی هم می‌گیرد. کلاهش هم اگر در حوزه بیفتد نمی‌آید آن را بردارد! به هیچ میثاق طلبگی هم تعهد ندارد! یک ساعت هم برای تبلیغ دین و ترویج دین که فلسفه وجودی و خروجی حوزه است هم وقت نمی‌گذارد! به چه وجه شما در مال امام زمان (عج) تصرف می‌کنید؟ شهریه را برای چه می‌گیرید؟ مال دیگری را چرا مصرف می‌کنید؟ برای این‌که تربیت شوید و فردا «لینذروا قومهم اذا رجعوا الیهم». از هر جمع و جمعیتی یک تعدادی از جوان‌های علاقمند باید بیایند و «یتفقهوا فی الدین لینذروا...». طلبه ما نه لینذروا را دارد و نه رجعوا را! فقط یاد گرفته‌اند شب‌های امتحان تست‌ها را می‌زنند و خَرخوانی می‌کنند و بعد هم می‌روند امتحان می‌دهند. متأسفانه ممتحنین و کسانی که سؤال طرح می‌کنند هم به همان سبک دانشگاهی و دبیرستانی و حفظی طرح سؤال می‌کنند و نه به آن شکلی که بنیه علمی و اجتهادی طرف را بسنجند! کسانی را سراغ دارم که سطح سه را تمام کرده‌اند اما کفایه را به اندازه یک ساعت تعلیم ندیده‌اند و سر کلاسش حاضر نشده‌اند! تست زده‌اند! همین تست‌هایی که هست و می‌فروشند. مخصوصاً در قم و خیابانی مثل ارم. می‌خَرَند شب می‌آیند تا صبح تست می‌زنند. فردایش هم می‌روند حداقل نمره را که 12 است می‌گیرند و درس پاس می‌شود!

سیستم آموزشی حوزه مبلّغ‌پرور نیست. چه بسا مانع تبلیغ است! مثلاً طلبه جوان 4 سال جان بکّنَد و کفایه را بتواند بخواند... خوب کفایه به چه دردی می‌خورد؟! به چه درد یک خوابگاه دانشجویی می‌خورد؟ به چه درد یک روستا و مسجد و حسینیه می‌خورد؟ چقدر بنیه‌ی اجتهادی و علمی طلبه را در فهم آیات و روایات و احکام و... تقویت می‌کند؟ یک کتاب صددرصد تخصصیِ مقدماتیِ اجتهادیِ خاص است. فلسفه وجودی حوزه فقیه‌پروری است، نه به معنای احکام دین، فقه به معنای فهم دین در ابعاد مختلف؛ یعنی اول قرآن‌شناس بشود، بعد روایت‌شناس بشود، متن دین را فهم و بیان کند. متأسفانه سیستم آموزشی حوزه ما برای مبلّغ‌پروری نیست! این افرادی را هم که می‌بینید در تبلیغ موفق شده‌اند، کارهای حاشیه‌ای در حوزه انجام داده‌اند و احتمالاً مطالعات سرشاری داشته‌اند. ما اگر بخواهیم مبلّغ به معنی واقعی کلمه، یعنی مدرس، استاد، مشاور، در فضای مجازی و... داشته باشیم، از اساس باید بنیاد آموزشی حوزه را عوض کنیم. امروز طلبه ما سطح 4 را می‌گیرد، یعنی کارشناس ارشد، بالاتر از ارشد، کارشناس دین، اما متأسفانه درست و حسابی به قرآن مراجعه نکرده است! ممکن است قرائت درستی هم نداشته باشد!

غیر از ضعف‌هایی که در حوزه وجود دارد، به چه ضعف‌ها و مسائلی در راه تبلیغ دین می‌توان اشاره نمود؟

اگر بخواهیم عمیق‌تر به مسئله نگاه کنیم، تبلیغ یک هنر است. یک هنر بسیار بسیار پیچیده‌ای هم هست. متأسفانه چون سنتی است و یک اسم خارجی ندارد و گرنه امروز اگر کسی ویولن بلد باشد بزند، به او هنرمند می‌گویند و فردا که فوت کند در قطعه هنرمندان دفن می‌شود! ولی اگر کسی یک سخنران مؤثر و چیره‌دست و فوق‌العاده‌ای باشد و مردم را نصیحت کند و تحت تأثیر قرار دهد، انذار کند، حقیقتاً انذار کند و بیم بدهد از معصیت و گناه و از کژی‌ها و ناهنجاری‌ها و هدایت کند جامعه را و تربیت کند جامعه را، هزار هزار مرتبه از آن ویولن‌زن هنرمندتر و قوی‌تر و مؤثرتر و مبارک‌تر است. چون آن هنر از خارج آمده است و یک اسم خارجی دارد... به نظر من یک طلبه‌ای که خیلی خوب مبانی تبلیغی مثل قرآن و و علوم قران و روایات و احکام و اطلاعات عمومی دینی را داشته باشد و از نظر ذهنی، آداب و شرایط فن خطابه و رثا و این مسائل را هم خوب آموزش دیده باشد و از نظر تئوری هم بداند که مثلاً شرایط یک سخنران و سخنرانی خوب چیست، این فرد شاید 10 تا 15 درصد و حداکثر 20 درصد در امر تبلیغ مؤثر است! 80 درصد دیگرش بستگی به تمرین هدفمند دارد. کار نیکو کردن از پر کردن است. با تمرین نی توان الله شدن، لیک می‌توان موسی کلیم‌الله شدن. همین ویولن‌زنی که خدمتتان عرض کردم، می‌گویند باید تقریباً حدود 15 سال تمرین کند تا ویولن زن خوبی شود! خوب پس چه جوری می‌شود که یک سخنرانی که برای احمد و بابای احمد و بی‌بی احمد و ننه‌ی احمد و... در سطوح و افکار و سلیقه‌های مختلف و در جلسات کاملاً عمومی، یک ماه رمضان می‌خواهد برود و وقت این‌ها را بگیرد، جذبشان کند و سخن خود آن‌ها را پای منبر نگه دارد و حرف او را گوش دهند و تحت تأثیر قرار بگیرند و بروند عمل کنند... تمرین نمی‌خواهد؟! عمل کردنی که فردا سه تا جوانش را هم برای حکم دین بفرستد به جبهه و افتخار کند که جوانش در راه دین شهید شده است. این فرد از پای همین منبر برخاسته است. آیا این منبر با این تأثیر فوق‌العاده، تمرین کردن نمی‌خواهد؟! من یادم هست در همین مشهد یک سخنران بسیار معروفی بود که خیلی فوق‌العاده منبر می‌رفت. من هم که علاقه داشتم به منبر او، بچه طلبه‌ای بودم در آن زمان. واقعاً ایشان در منبر رفتن و حرکات دست و تن صدا و آهنگ کلام و... خیلی شگفت بود. بعدها شنیدم که ایشان در حجره‌ی خود در مدرسه‌ی نواب یک آیینه‌ی قدنما زده بوده‌اند و روی صندلی در مقابل آیینه می‌نشستند و منبر می‌رفتند و حرکات دست و نگاه و... را تمرین می‌کرده است. هرگز روی منبر بعضی از حرکاتی که الآن منبری‌ها انجام می‌دهند را انجام نمی‌داد. مثلاً عرق روی صورت خود را در حین حرکت دست پاک می‌کرد، طوری که بقیه متوجه نمی‌شدند. همین‌طور اگر می‌خواست ببیند که چقدر از زمان منبرش باقی مانده است، ساعتش را هم در حین حرکات دست نگاه می‌کرد. چون رادیو سخنرانی ایشان را پخش می‌کرد برایش بسیار مهم بود که سر وقت تمام کند. نه مثل منبری‌های ما که دیده می‌شود 45 دقیقه از وقت هم گذشته اما هنوز ول کن قضیه نیستند! این‌ها تمرین می‌خواهد. در حوزه متأسفانه تمرین منبر انجام نمی‌شود! تمرین هدفمند البته. نه این‌که کسی روزی 4 یا 5 تا منبر برود، منبری خوبی است، نه. کسی که در هفته یک منبر هم برود ولی خوب و حساب شده باشد و خوب هم تمرین کند، ان شاالله منبری خوبی می‌شود.

مشهد و خراسان در گذشته و در زمینه تبلیغ دین، صاحب سبک بود و خیلی حرف‌ها برای گفتن داشت. عده‌ای معتقدند امروزه خراسان آن جایگاه سابق را ندارد؟ آیا این دیدگاه را می‌پذیرید؟ اگر می‌پذیرید چه راهکاری برای بازگشت به این جایگاه دارید؟

امروز متأسفانه هیچ حوزه‌ای در زمینه‌ی تبلیغ حرفی برای گفتن ندارد! کجا دارد که خراسان نداشته باشد! حوزه‌ی خراسان هم تحت تأثیر همین سیستم ترمی و واحدی و مدرک‌گرایی و سبک آموزشی قرار گرفته است. محتوا مشکل ندارد هرچند در محتوا هم هنوز گیرهای بسیاری دیده می‌شود. لیکن هنوز هم حوزه‌ی علمیه‌ی مشهد به نسبت حوزه‌های سایر شهرها در امر تبلیغ موفق‌تر است. یعنی امروز طلبه‌های جوانی را می‌بینیم که ظهور پیدا می‌کنند و انصافاً منبرهای فنی و حرفه‌ای خوبی می‌روند. البته گوشت که نیست، چقندر سالاره! یعنی رقیب جدی‌ای برای حوزه‌ی علمیه‌ی خراسان نیست تا بعد ما بگوییم که خراسانی‌ها در چه سطحی از تبلیغ و منبر قرار دارند ولی در مجموع الآن خیرالموجودین هستند. هنوز منبری‌های خوب کشور، خروجی‌های مشهد هستند. جایگاه اولی وجود دارد اما در سطح بسیار پایین‌تری و انتظار خیلی بالاتر از این‌هاست.

متأسفانه امروز یک طلبه اگر بهترین منبری هم باشد، ممکن است شهریه‌اش را قطع کنند که چرا تو در امتحان اصول نمره کم آوردی! یا هیچ مدرکی به او ندهند! هنوز ملاک علمیّت و تحصیل موفق در حوزه، منبری خوب و چیره‌دست بودن نیست، بلکه همان امتحانات حفظی و نمره است.

تبلیغات فرقه‌هایی مثل وهابیت، بهائیت و مسیحیت، یکی از مشکلات اساسی تبلیغ دینی است. این امر را چقدر خطرناک می‌دانید؟ چه راهکارهایی برای این مسئله می‌توان اندیشید و بکار بست؟

شل که بگیری، سفت می‌خوری. مخصوصاً در عرصه‌های فرهنگی. حوزه‌های علمیه ما، طلبه‌های ما، تحصیلات ما، امروز دغدغه‌ی اصلی‌شان فرهنگ و هدایت فرهنگی جامعه نیست. قشر عظیمی از طلبه‌های ما برای زندگی روزمره‌شان جان می‌کنند! مثل یک کاسبی که درآمدی دارد و زندگی و... دیگه حالا سرنوشت فرهنگی و دینی جامعه به کجا می‌رود، اصلاً انگار مهم نیست. ما واقعاً درست به مسائل تربیتی نمی‌پردازیم. بزرگ کردن این گروه‌ها و فرقه‌ها فرار از مسئولیت است. مسئولین و افرادی که نمی‌توانند جوان‌های خودشان، جوانان شیعه و کوچه و بازار و محله خودشان را راهنمایی و هدایت کنند این گروه‌ها را بزرگ می‌کنند. البته مقداری از این مسئله هم توهم توطئه است. به نظر من مشکل اساسی از درون خود ما است. ما همین شیعیان خودمان را شیعه نگه داریم و اصلاح بکنیم، نیازی نیست نگران باشیم که در فلان شهر مسیحی‌ها و در فلان محله فرقه‌ی فلان و در حاشیه‌ی شهر مهاجرین اهل سنت آمده‌اند. نباید بیهوده نگران شد. در میان این افراد هم، بی‌سواد و معتاد و... زیاد وجود دارد. ممکن است این افراد از سر ناچاری و برای فرار از خشکسالی و کمبود بارندگی، همان‌طور که شیعه مراجعه می‌کند به حاشیه شهرها، آمده در حاشیه‌ی شهر مشهد زندگی می‌کند. به نظر من این مسئله توپ را به زمین دیگری انداختن و از خود سلب مسئولیت کردن است. چند درصد از جوانان شیعه صبح‌ها نماز می‌خوانند؟ آقای قرائتی می‌گویند 13 درصد مردم مسجد می‌روند! یعنی حدود 90 درصد از شیعیان ما به مسجد که نماز اول وقت در مسجد این‌قدر مورد تأکید است و نماز اول وقت در مسجد واجب شده است و فقط با عذر موجه می‌توان فرادا خواند، مراجعه نمی‌کنند و از جماعت دورند! ما باید این‌ها را اصلاح کنیم و به این مسائل بپردازیم. خروجی حوزه‌ی ما اصلاً یک مبلّغ و مدرس و مشاور و... ماهر نیست. امروز کدامیک از این افرادی که سطح 3 و 4 حوزه را می‌گیرند، یعنی لیسانس و فوق لیسانس مسائل دینی، کدامیک از این افراد را جرأت می‌کنی بفرستی دانشگاه یا مدارس یا آموزش و پرورش یا خوابگاه‌ها یا پادگان‌ها و...؟ با خیال راحت؟ این‌ها چه چیزی یاد گرفته‌اند؟ این فرد نمی‌تواند مردم را مشاوره بدهد و راهنمایی کند با یک برگه‌ای که در دست دارد. این مسئله‌ای که فرمودید که آی وهابی‌ها چنین کردند و مسیحی‌ها چنان کردند و... این‌ها تصوراتی‌ست که ما خودمان درست کرده‌ایم! ما در تربیت داخلی خودمان، همین شیعیان دوازده امامی خودمان موفق نبوده‌ایم. همین افرادی که دور حرم امام رضا علیه‌السلام سر مردم را کلاه می‌گذارند! این همه دروغ و گناه و... در سال 15 تا 17 میلیون پرونده در دادگاه‌ها تشکیل می‌شود. همه سر هم را کلاه می‌گذارند. خصومت دارند، دعاوی دارند، مشکلات دارند. در سال نزدیک به 2 میلیون چک برگشتی کشیده می‌شود. این همه فساد و دروغ و خلف وعده و خیانت در امانت و استرس و اضطراب و... این‌ها غصه و نگرانی دارد. چه بسا همین شیعیان منحرف می‌خواهند یک توجیهی برای فسق خودشان پیدا کنند، اسم خودش را گذاشته‌اند مسیحی. ممکن است به هیچ فرقه و مرامی هم گرایش نداشته باشد.

چه توصیه‌ها و راهکارهای تبلیغی‌ای برای مبلغان، علی‌الخصوص مبلغان جوان دارید؟

خداوند آقای فلسفی را رحمت کند. هیچ معمّمی در خراسان نیست مگر این‌که خودش را به لحاظ علمی و معنوی مدیون آقای فلسفی می‌داند. خدا ایشان را رحمت کند. آخرین درس اخلاقی که ایشان گفتند، ایشان رسمشان بر این بود که قبل از ماه رمضان یا قبل از محرم که حوزه می‌خواست تعطیل شود، ساعت 9 تا 11 دو درس فقه و اصول در مدرسه‌ی آیت‌الله خویی می‌دادند. در ان سال ایشان هر دو این کلاس‌ها را به اخلاق اختصاص دادند. ایشان بدون مطالعه هیچ‌وقت سر کلاس نمی‌آمدند. مردی که ان همه علم و دانش داشت، خیلی وقت می‌گذاشت. حساب شده حرف می‌زد. هر حرفی که می‌زد پشتش ده‌ها آیه و روایت بود. من آن آخرین درسی که ایشان دادند را یادم هست. یادداشت کردم و روایاتش را استخراج کردم و حتی در مجله نگاه حوزه آن را چاپ کردم. جان کلام ایشان این بود که «طلبه‌ها از من گله می‌کنند که مردم احترام روحانیون را ندارند و اقبال به دین کم است و ادبار از دین زیاد شده است.» ایشان با همان تواضع همیشگی که داشت گفت: «شاید راست می‌گویند، بنده متوجه نمی‌شوم و قصور فهم و درک دارم. لکن من با همین عقل قاصرم اعتقادم بر این است که...» بعد چندین آیه و روایت ناب را خواندند و دلیل آوردند و استشهاد کردند به این روایات. ایشان می‌فرمودند: «اگر روحانی سه چیز داشته باشد، من معتقدم که همین امروز هم مردم آن روحانی را دوست خواهند داشت و اقبال به او زیاد خواهد بود.» من الآن که فکر می‌کنم، در طول این همه سال این‌قدر در زمینه‌ی دین و تبلیغ کار کردم و مطالعه کردم و مقاله نوشتم، جان مطلب را ایشان در همین نکته بیان کرده‌اند. می‌گفتند «اول این‌که روحانی باید حرف خوب داشته باشد، مطالب پر مغز، شنیدنی، گرانبار و مفید، مستمع وقتی می‌نشیند پای منبر، لذت ببرد و استفاده کند.» متأسفانه بسیاری از منبری‌های ما دستشان از حرف‌های خوب خالی است حرف‌های سست و تکراری و پیش پا افتاده! مطالعات سرشار و عمیق ندارند. دومین مطلبی که ایشان بر ان تکیه داشتند این بود که «حرف خوب را خوب عرضه کند.» فصاحت و بلاغت و بیان خوب، خوش سلیقگی، تصویرگری خوبی داشته باشیم، متنوع و جذاب سخن بگوییم. همین مسائلی که در فن خطابه ما به آن می‌پردازیم. خیلی‌ها هستند که معلومات و تحصیلات خوبی دارند اما بیان خوبی ندارند و نمی‌توانند مطلب را خوب عرضه کنند. خدا ایشان را رحمت کند. نکته‌ی سومی که گفتند از دوتای قبلی مهم‌تر است؛ «طلبه یک مقداری هم سنجیده عمل کند». یعنی تقوای عملی. مردم ما از روحانی، روحانیت انتظار دارند. معنویت انتظار دارند. زهد و تواضع و خوف و خشیت الهی انتظار دارند. تقوا می‌خواهند. فرض کنید امروز یک نفر حالا منبر خیلی خوبی هم می‌رود، ولی تمام فکر و ذکرش یک ماشین مدل بالا و پاکت آخر ماه است، این دیگر نمی‌تواند موعظه کند. خودش غرق دنیا است، کجا می‌رود بالای منبر؟ جالب این‌جاست که ایشان فرمودند «مقداری سنجیده عمل کند.» زنش، بچه‌اش، مدل ماشینش، خورد و خوراکش، رفتار و کردارش، همگی تأیید کند موعظه‌ها و حرف‌های نابی که بالای منبر یا پشت میز کلاس درس گفته است.

با تشکر از این‌که وقتتان را در اختیار ما قرار دادید.

تهیه و تنظیم: سایت رسالات

تاريخ: ۱۳۹۴/۶/۱۹
نام:
پست الکترونیکی:
نظر شما:
سامانه اعزام مبلغ دفتر تبلیغات سمتا
دوره مسیحیت
نقد فرق تصوف و دراویش
تربیت مبلغ خواهران
کارگاه مطالعات سینمایی
زمانبندی امتحانات بینش مطهر
فراخوان جذب، گزینش و ارتقاء رتبه
پاتوق داستان
ایپرسش
دانلود نرم افزارهای مرکز ملی پاسخگویی
فرم ارسال اخبار شما
لینکستان سایت‌های مرتبط
آخرین اخبار سایر خبرگزاریها
  صفحه اصلی  |   گزارش از مطالب  |   درباره ما  |   اخبـــار  |   دانلود نرم افزار 
Copyright © 2010. All rights reserved.
Developed by WebBox Portal