حساب کاربری | عضویت    امروز: ۱۳۹۷ چهارشنبه ۲۳ آبان     
ارسال به دوستان  نسخه چاپی
 امام جواد علیه‌السلام؛ تجسم صلابت
در برابر امام جواد علیه‌‌السلام نشست‏ و با صداى بلند شروع به نواختن عود و آوازخوانى كرد. امام به‏ او و اطرافيانش هيچ توجه نكرد. بعد از مدتى سكوت، سر برداشت و به ‏مخارق فرمود: از خدا بترس اى ريش دراز! در اين لحظه، ناگهان ‏عود و بربط از دست وى افتاد و دستش فلج ‏شد. وقتى مأمون...

در ميان خانواده امام رضا علیه‌السلام و در محافل شيعه از حضرت امام‏ جواد علیه‌السلام به عنوان مولودى پرخير و بركت ‏ياد مى‏‌شود؛ چنان‌كه ‏صنعانى مى‌‏گويد: روزى در محضر امام رضا علیه‌السلام بودم. فرزندش ابوجعفر را كه خردسال بود؛ آوردند. امام فرمود: اين مولودى است كه ‏براى شيعيان ما با بركت‌‏تر از او زاده نشده است.

شايد چنين تصور شود كه امام جواد علیه‌السلام از امامان قبلى براى‏ شيعيان بابركت‌‏تر بوده است. اين مطلب قابل قبول نيست. بررسى موضوع و ملاحظه شواهد و قراين نشان مى‏‌دهد؛ تولد حضرت ‏جواد علیه‌السلام در شرايطى صورت گرفت كه خير و بركت ‏خاصى براى شيعيان به ‏ارمغان آورد.

عصر امام رضا علیه‌السلام مشكلات خاص خود را داشت و حضرت‏ رضا علیه‌السلام در معرفى امام بعدى با مسايلى رو به رو گرديد كه در عصر امامان قبل سابقه نداشت.

از يك سو، پس از شهادت امام ‏كاظم علیه‌السلام گروهى كه به «واقفيه‏» معروف شدند، بر اساس ‏انگيزه‌‏هاى مادى، امامت امام رضا علیه‌‌السلام را منكر شدند و از سوى ديگر، امام رضا علیه‌السلام تا حدود چهل و هفت ‏سالگى داراى فرزند پسر نشد. چون‏ احاديث رسيده از پيامبر صلی الله علیه و آله حاكى بود كه امامان دوازده نفرند و نه نفر آنان از نسل امام حسين علیه‌السلام خواهند بود، فقدان فرزند براى‏ امام رضا علیه‌السلام  هم امامت ‏خود آن حضرت و هم تداوم امامت را با پرسش‏ رو به رو مى‏ساخت. واقفيان نيز اين موضوع را دستاويز قرار داده، امامت امام رضا علیه‌السلام را انكار مى‏‌كردند. اعتراض حسين بن قياما ‏واسطى به امام هشتم علیه‌السلام در اين باره و پاسخ آن حضرت، بر درستى ‏اين سخن گواهى مى‌‏دهد.

ابن قياما كه از سران واقفيه بود، درنامه‌‏اى امام رضا علیه‌السلام را عقيم خواند و نوشت: چگونه ممكن است امام‏ باشى در صورتى كه فرزند ندارى؟ امام در پاسخ فرمود: از كجا مى‏‌دانى من داراى فرزند نخواهم شد. سوگند به خدا، بيش از چند روز نمى‌‏گذرد كه خداوند پسرى به من عطا مى‏‌فرمايد و اين پسر، حق ‏را از باطل جدا مى‌‏كند.

خطر ديگرى كه در اين مقطع حساس شيعيان را تهديد مى‏‌كرد، قدرت‏ گرفتن مذهب «معتزله‏» بود. مكتب اعتزال به مرحله رواج و رونق ‏گام نهاده بود و حكومت وقت نيز از آنان پشتيبانى مى‌‏كرد. معتزليان دستورها و مطالب دينى را به عقل خود عرضه مى‏‌كردند. آن‌چه عقلشان صريحاً تأييد مى‌‏كرد، مى‌‏پذيرفتند و بقيه را انكار مى‌‏كردند. چون نيل به مقام امامت امت در سنين خردسالى با عقل ‏ظاهر بين آنان قابل توجيه نبود، پرسش‌هاى دشوار و پيچيده‌‏اى مطرح ‏مى‌‏كردند تا به پندار خود آن حضرت را در ميدان رقابت علمى شكست‏ دهند. البته امام جواد علیه‌السلام با پاسخ‌هاى قاطع از اين مناظره‏‌ها سربلند برون آمده، هرگونه ترديد در مورد امامت‏ خود را از بين ‏برد و اصل امامت را تثبيت كرد. به همين خاطر، در زمان امام‏ هادى علیه‌السلام اين موضوع مشكلى ايجاد نكرد؛ زيرا براى همه روشن شده‏ بود كه در برخوردارى از اين منصب الهى، خردسالى تاثيرى ندارد.

عصر تهاجم عقيدتى

امام جواد علیه‌السلام با دو خليفه نيرنگ‏ باز عباسى يعنى مامون و معتصم ‏معاصر بود. به گواهى متون تاريخى مامون مكارترين و منافق‌‏ترين‏ خلفاى عباسى است. او كسى است كه براى كسب پيروزى نهايى و قطعى بر انديشه شيعه، بسيار كوشيد.

هدف نهائى مامون از تشكيل مجالس مناظره با امامان شيعه، شكست آنان و در نهايت‏ سقوط مذهب تشيع بود. او مى‏‌خواست‏ براى‏ هميشه ستاره تشيع خاموش گردد و بزرگ‌ترين منبع و مصدر مشكلات وخطراتى كه مأمون و ديگر حاكمان غاصب و ستمگر را تهديد مى‏‌كرد، از ميان برداشته شود.

مامون به حميدبن مهران - كه در خواست‏ مناظره با امام رضا علیه‌السلام كرده‏ بود - گفت: نزد من هيچ چيز از كاهش‏ منزلت وى محبوب‌تر نيست. او هم‌چنين به سليمان مروزى گفت: به خاطر شناختى كه از قدرت ‏علمى‏‌ات دارم، تو را به مباحثه با امام رضا علیه‌السلام مى‌‏فرستم و هدفى ندارم جز اين كه او را فقط در يك مورد محكوم كنى.

در چنين عصرى امام جواد علیه‌السلام قاطعانه و با صلابت در برابر انحراف‌‏ها، كجروى‏‌ها، مسامحه‏‌ها، توهين‌‏ها و ديگر حيله‏‌ها و مكرهاى‏ خلفاى باطل ايستاد و از حقانيت دين دفاع كرد.

نمونه‌‏هايى از قاطعيت و صلابت امام جواد علیه‌السلام در برابر دستگاه ستم و  تزوير بنى ‏عباس در زیر آمده است:

1) امام جواد و انتقام از قاتلان حضرت زهرا سلام الله علیها

همه امامان شيعه در برابر ستمى كه درباره حضرت زهرا سلام الله علیها انجام‏ شد، حساس بودند و به مناسبت‌هاى مختلف خشم خود را از اين قضيه‏ ابراز مى‏‌كردند.

زكريابن آدم مى‌‏گويد: خدمت‏ حضرت رضا علیه‌السلام نشسته‏ بودم كه امام جواد علیه‌السلام را پيش او آوردند. پس آن حضرت از چهار سال كمتر بود. حضرت جواد علیه‌السلام دست‌هايش را بر زمين نهاد، سرش را به طرف آسمان ‏بلند كرد و در فكرى عميق فرو رفت. امام رضا علیه‌السلام فرمود: جانم‏ فدايت چرا در فكرى؟ امام جواد علیه‌السلام فرمود: به آن‌چه درباره مادرم‏ زهرا سلام الله علیها انجام شد، مى‏‌انديشم. به خدا سوگند، حق قاتلانش آن است كه‏ اگر دستم به آن‌ها برسد، آنان را سوزانده، تكه تكه كنم و ريشه‌‏شان را بركنم. در اين هنگام، امام رضا علیه‌السلام او را در آغوش ‏كشيد، ميان دو چشمش را بوسيد و فرمود: پدر و مادرم فدايت، به ‏راستى كه تو لايق امامت‏ شيعه هستى.

2) خطبه كوبنده

شايعه انقطاع نسل امامت از امام رضا علیه‌السلام كه ساخته واقفيه بود تا آن‌جا پيش رفت كه به حد افترا رسيد و گفتند: چون رنگ چهره ‏امام جواد علیه‌السلام گندمگون است، فرزند امام رضا علیه‌السلام نيست و براى اين‌كه ‏ثابت‏ شود او فرزند امام رضا علیه‌السلام است‏، بايد او را نزد قيافه‌شناس‌ها ببريم. بدين ترتيب، با گستاخى، امام جواد علیه‌السلام را كه در آن وقت‏ حدود دو سال داشت، نزد قيافه‌شناس‌ها بردند. آنان به محض ديدن‏ امام به سجده افتادند و خطاب به كسانى كه امام را آورده بودند، گفتند: واى برشما! چگونه اين كوكب درخشان و نور منير را بر امثال ما عرضه مى‏‌كنيد؟! به خدا قسم، او از نسلى پاك و پاكيزه و از اصلاب طاهر و مطهر است. او از ذريه على‏ بن ابى ‏طالب علیه‌السلام و رسول‏ الله صلی الله علیه و آله است. او را ببريد و بر اين كار خود استغفار كنيد. در اين هنگام، امام جواد علیه‌السلام با فصاحتى بى‏‌نظير فرمود: «ستايش مخصوص‏ كسى است كه ما را از نور خودش و با دست‏ خودش خلق كرد و از ميان ‏خلقش ما را برگزيد و امين خود قرار داد. اى مردم! من محمد فرزند رضا و او فرزند كاظم و او فرزند صادق و او فرزند باقر و او فرزند زين‌العابدين و او فرزند حسين شهيد و او فرزند على ‏ابن ‏ابى ‏طالب است. من پسر فاطمه سلام الله علیها و محمد صلی الله علیه و آله هستم. آيا در نسب چون‏ منى شك كرده، بر من و پدرم افترا مى‏‌بنديد و مرا به قيافه‏‌شناسان عرضه مى‌‏كنيد؟! به خدا قسم، من هم نسب شما و هم نسب‏ قيافه‌شناس‌ها را از خود شما و آن‌ها بهتر مى‌‏دانم. من ظاهر و باطن همه را مى‏‌دانم و نيز مى‌دانم چه آينده‌‏اى در انتظار شما و آن‌ها است. اين علمى است كه از خداوند قبل از خلقت آسمان و زمين ‏به ما رسيده است.»

وقتى اين خبر به امام رضا علیه‌السلام رسيد، فرمود: مانند اين قضيه در زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله نيز تكرار شد. وقتى ماريه‏ قبطيه حضرت ابراهيم را به دنيا آورد، عده‌‏اى به او تهمت زدند و گفتند: اين پسر به رسول الله شبيه نيست. در نهايت پيامبراكرم صلی الله علیه و آله حضرت على علیه‌السلام را مأمور پى‏‌گيرى قضيه كرده، فتنه‏‌سازان را رسوا ساخت و خطاب به آنان فرمود: خدا شما دو نفر را نيامرزد. وقتى آن دو از پيامبر صلی الله علیه و آله تقاضاى استغفار كردند، آيه 80 سوره ‏توبه نازل شد: «و ان تستغفرلهم سبعين مره فلن يغفرالله لهم».

آن‌گاه امام رضا علیه‌السلام ادامه داد: سپاس خداى را كه در من و پسرم ‏اسوه‌اى مانند پيامبر و پسرش قرار داد.

3) مبارزه با حديث‏ سازان

پس از آن كه مامون دخترش را به امام جواد علیه‌السلام تزويج كرد، در مجلسى كه مامون و بسيارى ديگر از جمله فقهاى دربارى مانند يحيى‏ ابن ‏اكثم حضور داشتند، يحيى به امام عرض كرد: روايت‏ شده‏ جبرئيل حضور پيامبر صلی الله علیه و آله رسيد و گفت: يا محمد! خدا به شما سلام ‏مى‏‌رساند و مى‌‏گويد: من از ابوبكر راضى‌‏ام؛ از او بپرس آيا او هم ‏از من راضى است؟ البته علامه امينى در جلد پنجم كتاب الغدير اين حديث را دروغ و از احاديث مجعول محمد بن بابشاد دانسته ‏است. امام فرمود: كسى كه اين خبر را نقل مى‌‏كند بايد خبر ديگرى ‏كه پيامبر اسلام صلی الله علیه و آله در حجة‌‏الوداع بيان كرد، از نظر دور ندارد. پيامبر فرمود: «كسانى كه بر من دروغ مى‌‏بندند، بسيار شده‏‌اند و بعد از من نيز بسيار خواهند بود. هركس به عمد بر من دروغ بندد، جايگاهش در آتش خواهد بود. پس چون حديثى از من براى شما نقل شد، آن را به كتاب خدا و سنت من عرضه كنيد. آن‌چه با كتاب خدا و سنت من موافق بود، بگيريد و آن‌چه مخالف ‏كتاب خدا و سنت‏ بود، رها كنيد». اين روايت‏ با كتاب خدا سازگارى ندارد؛ زيرا خدا فرموده است: «ما انسان را آفريديم و مى‌‏دانيم در دلش چه مى‌‏گذرد و ما از رگ گردن به او نزديك‌تريم‏».

آيا خشنودى و ناخشنودى ابوبكر بر خدا پوشيده بود تا آن را از پيامبر صلی الله علیه و آله بپرسد؟ يحيى گفت: روايت ‏شده كه ابوبكر و عمر در زمين مانند جبرئيل و ميكائيل در آسمانند. حضرت فرمود: دراين حديث نيز بايد دقت ‏شود، چرا كه جبرئيل و ميكائيل دو فرشته مقرب خدايند. هرگز گناهى از آنان سر نزده است و لحظه‌اى از دايره اطاعت‏ خدا خارج نشده‌‏اند؛ ولى ابوبكر و عمر مشرك بوده‌‏اند. البته آن‌ها پس از ظهور اسلام‏ مسلمان شده‌‏اند، اما اكثر دوران عمرشان را در شرك و بت‌پرستى ‏سپرى كردند. بنابراين، محال است‏ خدا آن دو را به جبرئيل و ميكائيل تشبيه كند.

يحيى روايت ديگرى مطرح كرد كه ابوبكر و عمر دو سرور پيران ‏اهل‏ بهشتند. امام فرمود: اين روايت نيز از جعليات بنى‌‏اميه است و درست نيست؛ زيرا بهشتيان همگى جوانند و پيرى در ميان آنان وجود ندارد. اين حديث را بنى‏‌اميه در مقابل حديثى از پيامبر صلی الله علیه و آله در مورد امام حسن و امام حسين عليهما‌السلام كه فرمود: «حسن و حسين دو سرور جوانان بهشت‏ شمرده مى‌شوند.» جعل كرده‏‌اند.

يحيى گفت: روايت‏ شده كه پيامبر صلی الله علیه و آله فرمود: اگر من به پيامبرى ‏مبعوث نمى‌‏شدم، حتماً عمر مبعوث مى‏‌شد. امام فرمود: كتاب خدا از اين حديث راست‏‌تر است؛ زيرا فرموده است: «اى پيامبر! به خاطر بياور هنگامى را كه از پيامبران پيمان گرفتيم.» از اين آيه‏ صريحاً برمى‌‏آيد كه خداوند از پيامبران پيمان گرفته است. در اين ‏صورت، چگونه ممكن است پيمان خود را تبديل كند. علاوه بر اين، هيچ يك از پيامبران به قدر يك چشم بر هم زدن به خدا شرك‏ نورزيده‌اند. چگونه خدا كسى را به پيامبرى مبعوث مى‏‌كند كه بيشتر عمر خود را با شرك سپرى كرده است و نيز پيامبر فرمود: «من در حالى پيامبر شدم كه آدم بين روح و جسد قرار داشت.»

4) مبارزه با لهو و لعب

مأمون هنگام تزويج دخترش، مجلسى ترتيب داد و از مطرب و آوازخوانى به نام مخارق دعوت كرد تا امام را بيازارد. مخارق‏ به مأمون گفت: اگر ابوجعفر كمترين علاقه‏‌اى به امور دنيوى داشته ‏باشد، مقصود تو را تامين مى‌‏كنم. پس در برابر امام جواد علیه‌‌السلام نشست‏ و با صداى بلند شروع به نواختن عود و آوازخوانى كرد. امام به‏ او و اطرافيانش هيچ توجه نكرد. بعد از مدتى سكوت، سر برداشت و به ‏مخارق فرمود: از خدا بترس اى ريش دراز! در اين لحظه، ناگهان ‏عود و بربط از دست وى افتاد و دستش فلج ‏شد. وقتى مأمون سبب ‏فلج ‏شدن دست را از او پرسيد، گفت: زمانى كه ابوجعفر علیه‌السلام فرياد بر كشيد، چنان هراسان شدم كه هرگز به حالت عادى باز نمى‌‏گردم.

5) قضاوت امام و شكست فقهاى دربارى

زرقان محدث مى‏‌گويد: روزى ابن ‏ابى داوود را ديدم درحالى كه به‏ شدت افسرده و غمگين بود، از مجلس معتصم باز مى‏گشت. علت را جويا شدم، گفت: امروز آرزو كردم كاش بيست‏ سال پيش مرده بودم. پرسيدم: چرا؟ گفت: به خاطر آن‌چه از ابو جعفر جواد در مجلس‏ معتصم بر سرم آمد. شخصى به سرقت اعتراف كرد و از معتصم خواست تا با اجراى كيفر الهى او را پاك سازد. خليفه همه فقها را گرد آورد. امام جواد را نيز دعوت كرد و از ما در مورد قطع دست‏ دزد و حدود آن پرسيد. من گفتم: بايد از مچ دست قطع شود، به‏ دليل آيه تيمم كه مى‏‌گويد: «فامسحوا بوجوهكم و ايديكم». گروهى از فقها در اين نظر با من موافق و عده‌‏اى ديگر مخالفت‏ كردند و گفتند: بايد از آرنج قطع شود، به دليل آيه وضو كه ‏مى‏‌گويد: «فاغسلوا وجوهكم و ايديكم الى المرافق»
آن‌گاه معتصم رو به محمد بن على علیه‌السلام كرد و پرسيد: نظر شما در اين مسأله چيست؟
امام فرمود: اين‌ها در اشتباهند. فقط بايد انگشتان دزد قطع‏ شود، به دليل اين كه پيامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «سجده بر هفت عضو بدن ‏تحقق مى‏‌پذيرد: صورت، دو كف دست، دو سر زانو، دو انگشت ‏بزرگ پا. بنابراين، اگر دست دزد از مچ يا آرنج قطع شود، دستى براى او نمى‌‏ماند تا سجده كند. خداوند مى‌‏فرمايد: «و ان المساجد لله» يعنى ‏اعضاى هفتگانه سجده از آن خداست و آن‌چه براى خداست، قطع‏ نمى‏‌شود. معتصم نيز جواب امام را پذيرفت و دستور داد انگشتان‏ دزد را قطع كردند. در اين لحظه من (ابن ابى ‏داوود) از شدت ناراحتى ‏آرزوى مرگ كردم.

6) حكم محارب

در زمان معتصم برخى از راه‌هاى مواصلاتى، بويژه راه خانه خدا، ناامن شده بود و عده‌اى راهزن نزديك شهر خانقين براى كاروان‌ها مزاحمت ايجاد مى‏‌كردند. خليفه به حاكم محل دستور داد تا راهزنان ‏را دستگير و مجازات كند. حاكم آنان را دستگير كرد و منتظر ابلاغ ‏حكم از سوى خليفه شد. معتصم با فقها مشورت و درخواست‏ حكم كرد. آنان در جواب به قرآن «انما جزاء الذين يحاربون الله و رسوله و يسعون فى‏الارض فسادا ان يقتلوا او يصلبوا او تقطع ايديهم و ارجلهم من خلاف اوينفوا من‏ الارض» استناد كردند و گفتند: هر كدام از اين مجازات‌ها اجرا شود، حاكم اختيار دارد. امام جواد علیه‌السلام فرمود: اين فتوا غلط است و در اين زمينه بايد بيشتر دقت كرد؛ زيرا اين‏ افراد يا فقط راه را ناامن كرده، كسى را نكشته‌‏اند و مال كسى را نبرده‏‌اند، در اين صورت فقط زندانى مى‌‏شوند و اين همان تبعيد است؛ ولى اگر هم راه‌ها را ناامن كرده‏‌اند و هم كسى را كشته‏‌اند؛ بايد به قتل برسند و اگر علاوه بر اين دو مورد، اموال را نيز غارت كرده‌‏اند، بايد دست و پاى آنان به صورت عكس قطع گردد و سپس‏ به دار آويخته شوند.

7) مرگ فتنه‏ گران منافق

ابوالسمهرى و ابن ابى‏ الزرقا داراى انديشه‏‌هاى باطل بودند، ولى‏ آن را آشكار نمى‌‏ساختند. آن‌ها خود را به امام و ياران امام ‏نزديك كرده، از اين موقعيت ‏سوء استفاده مى‌‏كردند.

اسحاق انبارى ‏مى‌‏گويد: روزى امام جواد علیه‌السلام به من فرمود: ابوالسمهرى و ابن ابى‏الزرقا گمان مى‌‏كنند مبلغ ما هستند، شاهد باشيد من از آنان بيزارم؛ زيرا آنان فتنه‌گر و ملعونند. اى‏اسحاق! مرا از شر آنان راحت كن. گفتم: فدايت ‏شوم. آيا كشتن آنان ‏جايز است؟ فرمود: آنان فتنه مى‌‏كنند و گناه آن را به من و دوستانم نسبت مى‏‌دهند. قتل آنان واجب است. اگر مى‏‌خواهى از شر آنان خلاص شوى، آشكارا آنان را نكش؛ زيرا در اين صورت بايد پيش داوران ستم پيشه شاهد بياورى و در نهايت تو را خواهند كشت. من نمى‏‌خواهم به خاطر دو فاسد، مومنى از بين برود. اين كار را پنهانى انجام بده. محمدبن عيسى مى‏‌گويد: بعد از اين قضيه، ديدم‏ اسحاق هميشه منتظر فرصتى است تا اين دو را به سزاى اعمالشان ‏برساند.

8) قاطعيت امام در طرد افراد ناصالح

يكى از خطراتى كه هميشه بزرگان و رهبران يك مذهب يا كشور را تهديد مى‏‌كند، وجود اطرافيان ناصالح است كه به خاطر اغراض ‏انحرافى، مادى يا اعتقادى پيرامون بزرگان را گرفته، بين آنان و مردم فاصله ايجاد مى‌‏كنند و معمولاً راه‌هاى ارتباطى آنان را با مردم قطع مى‏‌كنند. اگر بزرگان مواظب اين گونه افراد نباشند، چه ‏بسا زيان‌هاى جبران ناپذيرى به بار خواهد آمدكه جبران آن مشكل ‏است. در زمان امام جواد علیه‌السلام نيز اين گونه افراد با سوء استفاده از كمى سن امام، به خيال خود فكر مى‏‌كردند مى‌‏توانند بر امور امام‏ مسلط شوند و هر طور كه خواستند، عمل كنند. امام اين خطر را احساس كرد و بى‏ هيچ اغماضى آنان را طرد كرد. ابوالعمر، جعفر بن‏واقد و هاشم بن ابى‏هاشم در شمار اين افراد جاى داشتند. امام درباره آنان فرمود: خداوند آنان را لعنت كند؛ زيرا به اسم ما از مردم اخاذى مى‏‌كنند و ما را وسيله دنياى خود قرار داده‏اند.

9) نهى از اظهار نظر در امور دينى

كسانى مى‌‏توانند در امور دينى اظهار نظر كنند كه در اين كار خبره باشند. اگر سيره معصومان را ملاحظه كنيم، احاديث‏ بسيارى‏ در نهى از فتواى بدون علم و اظهار نظرهاى كم‏‌مايه در امور دينى‏ مى‏‌يابيم. 
بعد از شهادت امام رضا علیه‌السلام، وضعيت‏ شيعيان مقدارى ‏متزلزل گرديد؛ به حدى كه برخى از بزرگان مانند يونس بن‏ عبدالرحمان نيز دچار لغزش شدند.

در تاريخ آمده است: عده‌‏اى از بزرگان شيعه مانند ريان بن صلت، صفوان بن يحيى، يونس بن‌‏عبدالرحمان و ديگران در خانه عبدالرحمان بن حجاج در بغداد گرد آمدند و در سوگ امام رضا علیه‌السلام به گريه و زارى پرداختند. يونس ‏به آنان گفت: از گريه دست‏ برداريد. براى امر امامت چاره‌‏اى‏ بينديشيد و ببينيد تا اين كودك امام جواد علیه‌السلام بزرگ شود، چه كسى ‏عهده‌دار امامت‏ شيعه گردد و ما مسايل خود را از چه كسى بپرسيم.

در اين هنگام، ريان بن صلت‏ برخاست و گلوى يونس را فشرد و گفت: معلوم شد تو در عقيده‌‏ات در مورد امامت استوار نيستى؛ زيرا اگر امر امامت از جانب خدا باشد، فرقى بين طفل يك روزه و پيرمرد صد ساله نيست. سپس حدود هشتاد نفر از بزرگان شيعه براى انجام ‏مراسم حج و ديدار با امام جواد علیه‌السلام عازم مدينه شدند. آن‌ها هنگام ‏ورود به مدينه به خانه امام صادق علیه‌‌السلام كه در آن هنگام خالى از سكنه بود، رفتند. بعد از مدتى عموى امام جواد علیه‌السلام (عبدالله بن‏ موسى) وارد شد و در صدر مجلس نشست. شخصى بلند شد و گفت: عبدالله‏  پسر رسول خداست و هركس پرسشى دارد، از او بپرسد. او مى‌خواست ‏زمينه جانشينى عبدالله بن موسى را به جاى امام رضا علیه‌السلام فراهم‏ سازد. چند نفر از حاضران مسايلى را پرسيدند، ولى عبدالله‏ پاسخ‌هاى نادرست داد. شيعيان غمگين و ناراحت‏ شدند و تصميم‏ گرفتند. مدينه را ترك كنند. در اين هنگام، امام جواد علیه‌السلام واردشد، به پرسش‌هاى شيعيان پاسخ‌هاى درست و قانع كننده داد و خطاب ‏به عمويش فرمود: عمو! از خدا بترس؛ چرا با اين‌كه در ميان امت داناتر از تو وجود دارد، اظهار نظر مى‌‏كنى؟ در قيامت چه جوابى خواهى داشت؟

10) شخص منحرف نبايد امام جماعت‏ شود.

نماز جماعت‏ يكى از ميدان‌هاى بزرگ نمايش قدرت و اتحاد مسلمانان است كه بر اقامه آن تاكيد فراوان گرديده است. در نماز جماعت‏ يكى از مسايل بسيار مهم، شرايط امام جماعت است. امام جماعت‏ بايد از نظر فكرى و عقيدتى سالم باشد.

امام ‏جواد علیه‌السلام در اين زمينه خطاب به شيعيان فرمود: به كسى كه در موردخداوند قايل به تجسيم است و اعتقاداتش درست نيست، زكات ندهيد و پشت‏ سرش نماز نخوانيد و نيز فرمود: پشت ‏سر كسى كه به دينش ‏اطمينان نداريد و نيز درباره ولايت و دوستى او با ما مشكوك ‏هستيد، نماز نخوانيد و نيز فرمود: به گروه واقفيه اقتدا نكنيد.

11) تشكيلات امام علیه‌السلام در برابر خليفه

على بن مهزيار، وكيل امام، مى‏‌گويد: در سال 220 از نظر اقتصادى فشار زيادى به شيعيان وارد گرديد و حكومت اموال بسيارى ‏از آنان را به عنوان ماليات مصادره كرد. در آن سال، من نامه‌‏اى‏ به امام نوشتم و اين مشكلات را بيان كردم. امام در جواب فرمود: چون سلطان به شما ستم كرده است و شيعيان تحت فشار قرار دارند، امسال من خمس را فقط در طلا و نقره‌اى كه سال بر آن گذشته ‏است، واجب كردم. ديگر وسايل زندگى مانند حيوانات، ظروف، سود ساليانه، باغ‌ها و كالاها خمس ندارد. اين تخفيف از ناحيه من‏ به شيعيان است تا فشار دستگاه حاكم آنان را مستاصل نكند.

12) افراط و تفريط، ممنوع.

خطر انحراف فكرى هميشه جوامع را تهديد مى‌‏كند. گروهى درباره ‏مسايل اعتقادى راه افراط پيش مى‏‌گيرند و عده‏‌اى راه تفريط.

پيامبر بزرگوار اسلام صلی الله علیه و آله هنگام رحلت، ميزان و ملاك عقيده صحيح ‏را معرفى فرمود و كتاب و عترت را ملاك مصونيت از انحراف شمرد. متاسفانه در بين مسلمانان و شيعيان هميشه عده‌اى گرفتار افراط و دسته‌‏اى درگير تفريط بودند. محمدبن سنان از كسانى است كه در محبت اهل‌‏بيت علیهم‌السلام زياده‌روى مى‏‌كرد. به همين جهت‏ برخى از علماى ‏رجال، او را به غلو متهم مى‏‌كنند. او مى‏‌گويد: روزى خدمت امام ‏جواد علیه‌السلام نشسته بودم و مسايلى از جمله اختلافات شيعيان را مطرح‏ مى‌‏كردم. امام فرمود: اى محمد! خداوند قبل از هر چيز نور محمد صلی الله علیه و آله و على علیه‌السلام و فاطمه سلام الله علیها را خلق كرد؛ سپس اشيا و موجودات ديگر را آفريده، طاعت اهل‏بيت علیهم‌السلام را بر آنان واجب كرد و امور آن‌ها را در اختيار اهل‏‌بيت علیهم‌السلام قرار داد. بنابراين، فقط اهل‌‏بيت علیهم‌السلام حق دارند چيزى‏ را حلال و چيزى را حرام كنند و حلال و حرام آنان نيز به اراده‏ خداوند و با اجازه او است. اى محمد! دين همين است. كسانى كه‏ جلوتر بروند، انحراف و كج رفته‏‌اند و كسانى كه عقب بمانند، پايمال و ضايع خواهند شد. تنها راه نجات، همراهى اهل‏‌بيت است و تو نيز بايد همين راه ‏را طى كنى.

نویسنده: شمس الله صفرلكى

منبع: ماهنامه كوثر، شماره 36

 

 

 
تاريخ: ۱۳۹۶/۱/۱۹
نام:
پست الکترونیکی:
نظر شما:
سامانه اعزام مبلغ دفتر تبلیغات سمتا
 کارگاه شناخت سینمای اخلاقی
دوره آموزشی پاسخگویی به پرسش های قرآنی
نجم الثاقب
ثبت نام جذب و گزینش
تربیت مبلغ خواهران
دوره مسیحیت
نقد فرق تصوف و دراویش
زمانبندی امتحانات بینش مطهر
فراخوان جذب، گزینش و ارتقاء رتبه
پاتوق داستان
ایپرسش
دانلود نرم افزارهای مرکز ملی پاسخگویی
فرم ارسال اخبار شما
لینکستان سایت‌های مرتبط
آخرین اخبار سایر خبرگزاریها
  صفحه اصلی  |   گزارش از مطالب  |   درباره ما  |   اخبـــار  |   دانلود نرم افزار 
Copyright © 2010. All rights reserved.
Developed by WebBox Portal