حساب کاربری | عضویت    امروز: ۱۳۹۸ چهارشنبه ۵ تير     
ارسال به دوستان  نسخه چاپی
پایگاه فرهنگی تبلیغی رسالات:
 گلزار حیات
به قدری مورد غضب ساواک و طاغوت قرار گرفتم که یک قطعه زمین از اراضی آستان‌قدس واقع در کوی طلاب مشهد که به همه طلاب آن زمان می‌دادند مرا محروم نمودند و انواع شکنجه‌ها را از نوع قرون وسطائی درباره من انجام دادند و به طور خلاصه و به حق باید بگویم که ساواک یک نسل از ما را منقرض نمود...

مقدمه کتاب «گلزار حیات» (مجموعه‌ای از آثار حجت‌الاسلام غلامحسین زنگویی بیرجندی)

پس از حمد و ثنای الهی به خاطر نعم ظاهری و باطنی که به ما عطا فرموده و در همه حال باید شکرگزار خالق منان باشیم.

خداوند لوح و خدای قلم/ دهد آدمی را نفس دم به دم

با سلام و صلوات به ارواح مطهر و منور چهارده معصوم علیهم‌السلام اجمعین به طور موجز و مختصر مقدمه‌ای را به عنوان مؤلف کتاب می‌نویسم.

اینجانب غلامحسین زنگویی در سال 1333 شمسی در یکی از روستاهای بیرجند به نام افضل‌آباد و در خانواده‌ای روحانی و مستضعف بدنیا آمدم و کودکی و نوجوانی را در مشهد مقدس گذراندم و پس از تحصیلات ابتدایی حوزه به مدرسه مرحوم حضرت آیت‌الله العظمی میلانی رفته و به تحصیل ادامه دادم و تمام درس سطح را در آن‌جا فرا گرفتم و بطور همزمان به دبیرستان‌های شبانه‌ی آن زمان می‌رفتم تا به اخذ دیپلم ادبی نائل آمدم و حافظ قرآن هم بودم و به طور محدود تدریس نیز داشتم.

از همان کودکی و نوجوانی علاقه‌ی زیادی به شعر و ادبیات داشتم به طوری که اشعار قبل از انقلابم از حالا بهتر بود و حتی به دربار منحوس طاغوت دعوت شدم که نرفتم. لذا پدرم را از بیرجند به ساواک مشهد بردند و مادرم از ترس به مرض قلبی مبتلا شد و در سن و سال نسبتاً جوانی از دنیا رفت و خودم که حتی یک ساعت از دست ساواک راحت نبودم و چندین بار مرا به ضداطلاعات شهربانی آن زمان منتقل و گاهی اوقات هم فراری می‌شدم.

به قدری مورد غضب ساواک و طاغوت قرار گرفتم که یک قطعه زمین از اراضی آستان‌قدس واقع در کوی طلاب مشهد که به همه طلاب آن زمان می‌دادند مرا محروم نمودند و انواع شکنجه‌ها را از نوع قرون وسطائی درباره من انجام دادند و به طور خلاصه و به حق باید بگویم که ساواک یک نسل از ما را منقرض نمود و بر اثر توطئه‌های شوم ساواک مدت 20 سال ترک تحصیل نمودم و به همان روستای افضل آباد بیرجند رفتم، چنان‌چه در اشعاری مربوط به خاطرات زندگی در یک بیت آورده‌ام:

دو ده سال بردند وی را به ده/ به نزدیک بیرجند و جنب سده

و در آن‌جا هم بر اثر کم لطفی و بی‌مهری بعضی از نزدیکان و خویشاوندان مصیبت فراوان دیدم و به حوزه‌ی علمیه‌ی مشهد برگشتم و دروس خارج فقه و اصول را در محضر اساتید معظم به پایان رساندم و در انجمن‌های ادبی مشهد شرکت کردم و در این‌جا لازم می‌دانم از تمامی اساتید حوزه و اساتید شعر مشهد علی الخصوص از استاد معظم جناب سید غلامرضا فنائی که معلم خصوصی من بود تشکر نمایم چون علاوه بر استفاده از تدریس ایشان تمام مشکلات زندگی و ناملایمات روزگار را هم با ایشان در میان گذاشتم. از این طریق تا حدی آرامش می‌گرفتم همین طور اساتید معظم حوزه هم خیلی دلسوزی داشتند و در نهایت مهربانی و ملاطفت با من برخورد می‌نمودند و هیچ لازم نیست نام آن بزرگواران ذکر شود و فقط از پیشگاه خداوند برای آن بزرگواران آرزوی سلامت و موفقیت دارم و چون در ایام تبلیغ ماه محرم و ماه مبارک رمضان به استان کرمان اعزام می‌شدم و در هر یک از شهرهای این استان که بودم بی‌نهایت مورد مهربانی، ملاطفت و مهمان‌نوازی مردم قرار گرفتم و در نهایت این‌که به دلیل جفای روزگار و مشکلات زندگی از طرف دفتر تبلیغات اسلامی خراسان رضوی با لطف خاصشان من را به سازمان تبلیغات اسلامی کرمان برای طرح روحانی مستقر معرفی نمودند و این سازمان با ملاطفت و مهربانی و دلسوزی مرا به بخش گلزار بردسیر کرمان اعزام نمودند و بقدری مردم مهربان گلزار به من لطف نمودند که حد و نهایتی ندارد و هم‌چنین اعاظم استان کرمان مرا تشویق نمودند که دیوان اشعار خود را به چاپ رسانم و مشکلات چاپ و هزینه‌ی آن را حل نمودند و لذا بنده موفق شدم که دیوان خود را به نام «گلزار حیات» به چاپ برسانم.

سوگنامه غزل تقدیم به قربانیان مظلوم حادثه منی

بار دیگر شد جهانی در عزا/ غرقه‌ی خون شد زمین و هم سماء

امت اسلام گشته در حَزَن/ گشته قربان گاه انسان در منی

حاجیان در حال احرام و دعا/ جملگی رفتند دگر سوی خدا

ظالمان آبی ندادند جمله را/ گوئیا گشته منی چون کربلا

ای خدا رحمی تو بر مردم نما/ شد خضاب حاجیان هم از حنا

زائر بیتت دگر چون کشته شد/ لعن و نفرینت بود بر اشقیا

این چنین ظلمی به دنیا کس ندید/ از جفای ظالمان بی‌حیا

هست وهابی همیشه چون یزید/ ظلم بنموده دگر بر اوصیا

چون که می‌باشد یزید آل سعود/ ظلم بنموده به دنیا حربی ما

اشک‌ها از این بلا گشته چو خون/ شد عزا اندر تمام شهرها

کشتن مردم را دگر آل سعود/ ماتمی شد در جهان بی‌وفا

مهدیا گردید وقت انتقام/ درد مردم را نما دیگر دوا

شایگان گشته دگر چون قافیه/ عذر من باشد دلیل مدعا

چون‌که این دنیا ندارد اعتبار/ شد حیات جمله‌ی ما بر فنا

غزلی تقدیم به مردم مظلوم یمن

ای یمن ای آرزویت انتظار/ منتقم آید ز سوی کردگار

کشتن اطفال شد از سوی دیو/ شد جنایت‌ها ز قوم نابکار

مرد و زن‌ها کشته شد در آن دیار/ خصم تو گشته دگر در انزجار

ای یمن مظلوم هستی در جهان/ آل نهیان و سعود است مثل مار

هست وهابی همیشه چون یزید/ دشمن قرآن و دین است بی‌شمار

قلب‌ها پر خون شده از این بلا/ هم نباشد این جهان را اعتبار

دست آمریکا بود در آستین/ نقش آمریکا بود در آشکار

انقلاباتی شده در این جهان/ گشته آمریکا دگر زیر فشار

شد حیات از این بلا اندر عزا/ خواهد از خالق همیشه اقتدار

 
تاريخ: ۱۳۹۴/۸/۷
نام:
پست الکترونیکی:
نظر شما:
سامانه اعزام مبلغ دفتر تبلیغات سمتا
کارگاه مطالعات سینمایی
دوره مسیحیت
نقد فرق تصوف و دراویش
تربیت مبلغ خواهران
زمانبندی امتحانات بینش مطهر
فراخوان جذب، گزینش و ارتقاء رتبه
پاتوق داستان
ایپرسش
دانلود نرم افزارهای مرکز ملی پاسخگویی
فرم ارسال اخبار شما
لینکستان سایت‌های مرتبط
آخرین اخبار سایر خبرگزاریها
  صفحه اصلی  |   گزارش از مطالب  |   درباره ما  |   اخبـــار  |   دانلود نرم افزار 
Copyright © 2010. All rights reserved.
Developed by WebBox Portal