حساب کاربری | عضویت    امروز: ۱۳۹۸ چهارشنبه ۲۶ تير     
ارسال به دوستان  نسخه چاپی
پایگاه اطلاع رسانی فرهنگی-تبلیغی رسالات:
 فلسفه پیدایش انیمیشن
تصویرخواهی و به تصویر کشیدم پس زمینه‌ای درونی در همه انسان‌ها دارد ولی جهت‌دهی و نحوه استفاده از آن در عالم هستی مهم است. وقتی انسان می‌گوید خدا کجاست؟ و از او می‌خواهد تا خودش را نشان دهد نشأت گرفته از همین میل است. اگر عده‌ای می‌خواهند و یا می‌گویند حقانیت پیامبری تو...

یکی از روحیات انسان که جزء نفس آدمی است مادی‌گری و تصویرخواهی و تصویرسازی است. انسان از آن جهت که نفسی دارد و تمایلاتی همیشه می‌خواهد همه مفاهیم و حقایق را برای خود و دیگران به تصویر کشد و مادی کند. انسان خدای قادر متعال و بی‌انتها را هم در قالبی مادی در ذهن به تصویر می‌کشد و بعد از آن با او ارتباط برقرار می‌کند و به نیایش و عبادت مشغول می‌شود. ستایش خدا و عبادت او بعد از به تصویر کشیدن و تصور اوست و انسان دائماً میل به توقف در این مرحله را دارد و تلاشی بی‌پایان دارد تا خدای واحدی را که امکان تصویر کردنش ممکن نیست جایش را به خدایی بدهد که به آسانی تصویر شود تا انسان‌ها عکسی یادگاری با او بگیرند!

ابلیس به عنوان سردمدار جبهه‌ی باطل و طاغوتیان یکی از مهم‌ترین شگردها و روش‌هایش برای وسوسه و اغوا تصویرسازی است. زینت بخشیدن به اموری که زینتی فی نفسه ندارند و برجسته‌سازی آن دسته اموری که پست هستند از جمله متدهای طاغوت و طاغوتیان است. تصویرخواهی و به تصویر کشیدم پس زمینه‌ای درونی در همه انسان‌ها دارد ولی جهت‌دهی و نحوه استفاده از آن در عالم هستی مهم است. وقتی انسان می‌گوید خدا کجاست؟ و از او می‌خواهد تا خودش را نشان دهد نشأت گرفته از همین میل است. اگر عده‌ای می‌خواهند و یا می‌گویند حقانیت پیامبری تو ای پیامبر چیست و آن را سریعاً به ما نشان بده نیز ظرف پیاده شدن این میل و کشش انسانی است.

پس از یک سو میل درونی در نوع انسان برای تصویرسازی و تصویرگری وجود دارد و این ظرف با مظروفی پر خواهد شد. از سویی دیگر هر چقدر از عمر هبوط آدم بر زمین می‌گذارد و تاریخ به درازا می‌کشد تغییراتی در نیازها و خواست‌های بشری حاصل می شود که بسته به شرایط مکانی و زمانی خود را نشان می‌دهد. بسیاری از اندیشمندان و صاحبنظران بر این باورند که انسان در طول زندگی مادی خود میل به دیدن و مشاهده‌ی اشیا و اجزا عالم را در ابعاد گوناگون به شکل‌های متفاوتی از خود بروز داده است. این میل و کشش در سنت‌های الهی و در تدابیر عالم تعبیه شده است و پاسخ‌هایی دارد. نمونه‌ی تاریخی آن معجزات انبیاء است که همگی نشانه‌ای برای اثبات رسالت آن‌ها بوده است یعنی طلب از مردم و پاسخ آن از سوی حق تعالی صورت می‌گرفته است. در قافله بشری برخی این میل و کشش را در تحت هدایت اولیاء حق جهت داده‌اند و آن‌جایی که دیگر اجازه و صلاحی برای مشاهده و دیدن نیست (تصویرسازی) این قوه را کنترل کرده‌اند اما بسیاری دیگر از هم‌نوعان بشر رفته رفته بر قدرت این قوه افزون نمودند و هدایت آن را بر دست شیطان و شیطان‌صفتان سپردند. این مسئله حاکی از یک التقاط و یا مغالطه‌ای است که توسط شیطان صورت می‌پذیرد نه از این بابت که بخواهیم بگوییم هر تصویرسازی و یا طراحی و نگارگری شیطانی است! توجه باید بر سر هدایت این جریان باشد و این‌که این خط به کجا می‌خواهد منتهی شود. گفته شد که این میل و کشش ذاتی هر انسانی است و حتی از سوی خدای متعال پاسخی طراحی و اعمال شده است لیک نکته بر سر ادامه مسیر و جهت آن است. گاهی یک قوه و نیرو در در موجودی است که می‌تواند سرمنشأ خیر و شر شود و این طبیعی است که انسان در جهت و هدف‌دهی آن باید تلاش نماید نه در جهت نفی یا اثبات آن. خلق هر چیزی از سوی خالق حکیم حکمتی دارد که رفته رفته از بسیاری از اموری که در دسترس بشر قرار گرفته است گاهاً این مصالح از سوی نوع انسان فهم می‌شود. خوب نتیجه‌ی اول بر این شد که یک میل و کششی در انسان وجود دارد و دوم هم این‌که هم در جهت مثبت و حق و هم در جهت منفی و باطل پاسخ‌هایی برای ارضا این میل موجود است که برای هر کدام اشاراتی شد.

توجه به تصویرسازی ذات الهی از سوی شیطان و به تصویر کشیدن آن چیزهایی که امکان محدود شدن و تصویر شدن ندارد و تلاش در این زمینه و معجزه‌خواهی و مشاهده معجزات پیامبران و تحقق آن معجزه‌ها از سوی جبهه حق دو نمونه از پاسخ‌های بیرونی است که به این نیاز داده می‌شود.

نکته‌ی بعدی که باید اشاره شود این‌که با گذر زمان و تغییر نیازها، ارضا و رسیدگی به نیاز پیچیده‌تر می‌شود. هرچه نیاز بشر ساده‌تر و روان‌تر باشد رفع آن هم سهل‌تر و آسان‌تر خواهد بود ولی هر چه نیازها سنگین‌تر و پیچیده‌تر و وسیع‌تر شوند رفع آن سخت‌تر و عمیق تر و گسترده‌تر و زمان‌برتر خواهد بود.

امروزه که حالات و رفتارهای غربی در بیشتر انسان‌های کره‌ی زمین هویداست و در بیشتر قاره‌ها و کشورها (به استثناء برخی ملل مستقل و یا به تعبیر نادرست ادبیات توسعه، عقب مانده) این گستردگی و یکپارچگی به خاطر گستردگی و پهن بودن فرهنگ و سنن غربی شکل گرفته است و اساساً یکی از آثار جهانی شدن و البته جهانی‌سازی از سوی مستکبرین همین یکی شدن و شباهت‌هاست و همگون شدن فرهنگ بیش از پیش مشاهده می‌شود و تفاوت های فرهنگی کم‌کم با گسترش این وضع کمتر خواهد شدف بشر را به سمت و سویی کشانده که همه چیز و همه اجزاء عالم را بسته‌بندی شده و تصویری می خواهد و برای این نیازش دست به تولید تکنولوژی‌های پیشرفته و مهندسی تکنولوژی و مهندسی طراحی می زند. انسان مغرب‌زمین از بعد از رنسانس نیازهایش دگرگون گردیده و بهتر است گفته شود نیازهایش متنوع، گسترده و پیچیده‌تر شده است. علوم بدست آمده از این نیاز جنبه‌هایی مادی و زمینی دارند. فرهنگ‌های برخاسته از این طلب‌ها و حاکم بر این درخواست‌ها فرهنگ مادی خواهد بود و همه‌چیز بریده شده از آسمان و معنویت و شریعت می‌شود. دینی هم که در این فضا طلب می‌شود صرفاً یک سری آداب فردی و با مرور زمان یک سری عادات فردی می‌شود که جایش فقط در ناقوس کلیسا است و مراسمات آئینی. این دین نه تحمل سیاست را خواهد داشت و نه تحمل فرهنگ. از هر جمعی گریزان می‌شود و کنج عزلت و گوشه‌نشینی را برمی‌گزیند و آن می‌شود که در غرب اتفاق افتاد. دین و مذهب به مبارزه با قوانین و اعتبارات بشری می‌رود. اخلاق صرفاً امری حکومتی و دستوری برای حفظ منافع می گردد و همه چیز رنگ و بویی مادی به خود می‌گیرد. آن هنگام که انسان از حقایق عالم دور شود و در واقعیات دور و برش زیست کند و سقف نگاهش بر شکم و زیر شکم خویش باشد همان می‌شود که دست بر خیال‌پردازی افراطی می‌زند و خیال را هم وهم‌آلود می‌کند. زندگی در تخیلات و توهمات کار مردم می‌شود و برای رفتن به آن دنیا یعنی دنیای خیال تلاش می‌کنند تا به آرامشی در آن دنیا برسند آرامش فقط در گرو حقایق عالم است. آرامش در گرو شناخت و تبعیت از سنت‌های الهی است نه در آن‌چه خود بشر برای خودش می‌سازد و برپا می‌کند. حتی در بلا و سختی که خدای انسان برای رشد و کمال او می‌چیند آرامشی است که اهل حق می‌فهمند و آن را می‌خواهند. آن کسی که خدا را و خداخواهان را نشناخته روی آرامش نخواهد دید. در تمام لذایذ این دنیا سختی‌ای نهفته است و در برابر آن چیزهایی که از انسان می‌گیرد سهم اندکی از رفاه و آرامش را از خود خارج می‌سازد. جریان نیاز و ارضاء گسترده‌ترین جریان رایج عالم می‌شود و در این مسابقه همیشه سودش به جیب مادی‌گرایان می‌ریزد و این جریان هم‌چنان گسترده‌تر می‌شود. هیچ وقت میل آدمی پایان نخواهد داشت و هم‌چنان او را به کشف و تولید وسایل جدید می‌کشاند و برای این امر هم علم تولید می‌کند و دستگاه می‌چیند و فلسفه می‌بافد. دوری از تاریکی‌هایی که همه ابعاد زندگی بشر غربی را فرا گرفته یکی از مهم‌ترین دغدغه‌ها می‌شود و دستگاه‌های حاکم بر مردم باید برای این امر فکری کنند. برخی از سردمداران که اساساً خود بانی و علت این وضعیت‌اند هیچ راه‌حلی به جز راه‌حل‌های پیشین ارائه نمی‌دهند و قطار بشریت را بر همان ریل می‌رانند و عده‌ای دیگر باخته‌ی این میدانند و مطیع همین وضعیت می‌باشند. گروه حاکم بر دنیا و گروه غالب دست بر تولید می‌زند و سازمان‌ها و محافلی را برای استمرار این ماجرا مشغول می‌کند. همه‌ی این کارخانجات، مؤسسات، شرکت‌ها و کمپانی‌ها مشغول به تولید می‌شوند و متولی یک یا چند محصول. انقلاب صنعتی که شکل گرفت انقلاب‌های دیگری را به همراه خود به بار می‌آورد. انقلاب در فرهنگ‌ها و دگرگونی آن‌ها تنها یکی از ثمرات آن می‌شود.

تصویر و نصویرگری یک مشغله همیشگی و تاریخی انسانی می‌شود و برای این جریان دست به تدابیر بسیار گسترده و بسیار عظیمی می‌زند. سینما جولانگاه تصویر می‌شود و عده‌ی بسیار زیادی را به سمت و سوی خویش می‌کشاند. هنرمندی و هنردوستی که در وجود بسیاری نهفته است به جوشش در می‌آید و بازار تصویر را گرم و گرم‌تر می‌کند. اساس سینما که تصویر است ترکیبی می‌شود از همه تصاویر. تصویر طبیعت، تصویر انسان، تصویر ماورا، تصویر معنا، تصویر خیر، تصویر شر، تصویر خلاقیت، تصویر سیاست، تصویر استثمار، تصویر جهالت، تصویر عقلانیت، تصویر اخلاق‌گریزی، تصویر اخلاق‌مداری، تصویر ابتذال، تصویر فحشا، تصویر صدا، تصویر نور، تصویر نقاشی، تصویر نگارگری و تصویر هنر و هنرمندی.

هنر فیلم‌سازی یعنی به تصویر کشیدن انتخاب، بازسازی و بریدن قطعاتی از زندگی بشر که معجونی است از واقعیت و دروغ طرفدارانی پیدا می‌کند که سیل عظیمی از جامعه‌ی جهانی را به خود می‌کشاند و همگان این هنر را طلب می‌کنند و می‌خواهند که سرگرم شوند و از خود بی خود شوند و گاهی بیاموزند!

فیلم‌سازی می‌شود هنر اول دنیا و فیلم‌سازان مطرحان عرصه‌ی هنر. بازیگری، هنرپیشگی آرزوی بسیاری از جوانان می‌شود و می‌خواهند که در زندگی خویش برای لحظاتی از خود بی خود شوند و در نقش دیگری باشند. جایگزینی، این آن شدن، لذتی را به همراه می‌آورد که جوانان بسیاری را در صفوف طولانی ثبت‌نام معطل می‌گذارد. نقش‌ها و جایگاه‌های متفاوتی شکل می‌گیرد و نیاز سینما مضاعف می‌شود. متولیان امر سخت‌افزار و نرم‌افزارهای متنوعی را طراحی و به کار می‌گیرند تا بتوانند سلیقه های مختلف را راضی نگه دارند. ظرفیت و پتانسیل سینما سردمداران و سیاستمداران را نیز به این فکر وا‌می‌دارد تا از این فرصت برای تحقق اهداف سیاسی خویش استفاده نمایند. سلطه بر دیگر ملل، غارت سرمایه‌های مادی و معنوی دیگر کشورها، تخریب فرهنگ و دگرگونی آن‌ها همه و همه در دل سینما جای می گیرد و جان می گیرد و سیاست‌مداران و مستکبران برای خود کمپانی ها و شرکت‌هایی را راه‌اندازی می‌کنند که طبیعتاً با اغفال و جذب هنرمندان برجسته دنیا و ثروت هنگفتی که در دست دارند می توانند به اولین شرکت‌های تولید‌کننده فیلم تبدیل شوند. توسعه تفکر جنگ‌طلبانه و سلطه‌خواهی، معرفی دروغین خود به مردم به عنوان منجیان بشر، ارمغان‌آوری های کاذب و باطل به سوژه‌ها و ایده‌های فیلم‌ها تبدیل می‌شود و سالیانه تعداد بی شماری فیلم و محصول تصویری بر این منوال تولید می‌شوند. در این میان به یقین هنرمندان حقیقت‌‌جو و حقیقت‌خواهی هم بودند که برای گسترش آن‌چه به حق فهمیده بودند تلاش می کردند و تجربیات خود را به دیگران منتقل می‌نمودند. استقبال بی‌نظیر همه مردم دنیا از فیلم و فیلم‌سازی بر آن داشت تا طراحان را به فکر وا دارد تا به تکنیک‌های جدید و بدیعی دست نهند تا جذابیت‌های بیش از پیشی عائد سینما گردد و هم‌چنان در طراز اول هنرها یکه‌تازی کند. ظهور و تولید تکنیک‌های جان بخشی و متحرک‌سازی در خطوط و القاء حرکت موجودات بی‌جان، راه‌حلی بود که به فکر طراحان و دغدغه‌مندان این رشته افتاد و انیمیشن از دل سینمای واقعی و رئال خلق می‌شود. در ابتدا انیمیشن یا همان جان‌بخشی و متحرک‌سازی به کمک سینمای رئال می‌آید ولی رفته رفته بر عمق ماجرا افزون گردید و انیماتورها یعنی صاحبان هنر حرکت‌بخشی و جان‌بخشی خود را باور کرده و در جایگاهی دیدند که می‌توانند قالبی جدید را شکل دهی کنند. تولید تکنیک‌های متنوع و پیچیده جان بخشی در طراحی توسط رایانه و سیستم‌های دیجیتالی، سینمایی دوباره را خلق کرد که از جنبه‌هایی بر سینمای سنتی پیشی گرفت و گوی سبقت را از آن ربود. شبیه‌سازی عوالم انسانی و حیوانی و به تصویر کشیدن عوالمی که به تصویر هیچ انسانی نمی‌آمد، خلق حیوانات و موجودان محیرالعقول و عجیب و غریب، خلق انسان‌نماها و انسان‌های خیالی همه و همه عللی گردید که بر جذابیت‌های بصری و فکری سینمای انیمیشن بیفزاید. جدا شدن و استقلال خواهی انیمیشن از سینمای رئال و تولید فیلم‌های بلند سینمایی انیمیشن چنان شد که در رتبه های اول فروش جا گرفتند. آن ابتدا که انیمیشن شکل گرفت مدت زمان فیلم‌ها بسیار کم و ساده بودند. خطوطی ساده که حیوانی را خلق کرده بودند که کارهای بسیار ساده و جذابی را انجام می‌داد و مشتری نخستین آن‌ها کودکان و نوجوانان شدند. آموزش کودک و نوجوان از طریق انیمیشن هم بر این ماجرا اضافه شد و کم کم اهداف آموزشی و تربیتی در سینمای اکشن جای گرفت. هر چه زمان بیشتر می‌گذشت هم تکنیک‌های ساخت پیچیده‌تر و جدی تر می‌شدند و هم محتواها مضامینی که در آن‌ها اشاره می‌شد. سرگرمی صرف جایش را به آموزش، اغفال، اهداف سیاسی و فرهنگی و بسیاری امور دیگر داد و جای انیمیشن در رسانه‌ها باز شد. خبر از تولید یک هنر جدید توسط انسان‌ها بود؛ هنر شبیه‌سازی.

رنگ و لعاب بر انیمیشن‌ها حاکم شد و رنگ و برجستگی بر خطوط بسیار ساده و بی‌رنگ حاکم شدند و بیشتر طراحی‌های حرفه‌ای به چشم می‌آمدند تا جایی که بافت‌دهی و نقش‌دهی‌های فوق‌العاده پیچیده و پرحجم و کار بر طراحی‌ها افزون شد و انیمیشن‌ها را پرلعاب‌تر و پررنگ‌تر نمود. آن‌چه در ابتدا به عنوان یک انیمیشن به جامعه‌ی بشری معرفی گردید از فرش تا عرش با آن‌چه اکنون در دنیا به عنوان انیمیشن مطرح است فرق دارد و یقیناً آن‌چه در فرداها به عنوان فرزندان انیمیشن به نسل‌های بعد معرفی خواهند شد فاصله‌ی بسیار چشم‌گیری در محتوا و تکنیک با حال حاضر خواهند داشت.

انیماتورها و طراحان و سازندگان شخصیت‌ها و دنیاهای انیمیشنی آن‌چنان لذتی را در این خلق می‌برند که تاب وصفش در هیچ کلمه‌ای نمی‌گنجد. گویی خدایی گشته‌اند ه می‌خواهند از گل خشکی انسانی را خلق کنند که بعدها همان مخلوق ادعای خالقی کند! عیناً همین حس در طراحان شکل می گیرد و برای این‌که مخاطبین و دیگر مردم هم سهمی در این حس داشته باشند به کمک دیگر طراحان و تکنیسین ها دست به تولید سخت‌افزارهایی می‌زنند تا جان موجودات بی‌جان را بر صفحه‌های نمایششان ببینند. دیگر نه تلویزیون و نه پرده‌ی عریض سینما تاب و تحمل حرکات انیمیشنی را دارد و عینک‌هایی به کمک بیننده می‌آید تا با مدد از آن‌ها جوش و خروش و حرف و پیام این شخصیت‌ها و عوالم را بهتر ببینند و البته با کمک‌ دستگاه‌های پخش سالن‌های سینمایی بهتر بشوند. سینماچیان نه فقط برای تصویر بعد آفریدند که برای صدا نیز همین کردند. تولید صدای دالبی و یا چندوجهی همان اتفاق عجیب و غریب دیگری بود که در دنیای فیلم‌سازی رخ داد. حال دیگر بیننده ابزاری در اختیار دارد که خودش را به دنیای خیالی انیمیشن‌ها می‌برد و آرمان فرزندان این مردم سفر به دنیای انیمیشن‌ها می‌شود! کار بدانجا می‌رسد که انقلابی در نیازها برای چندمین بار رخ می‌دهد. شخصیت‌های انیمیشنی توسط طراحان و انیماتورها پا به دنیای واقعی می‌گذارند و ارزشی انسانی طلب می‌کنند و عیارشان از نزدیک شدن به دنیای پرارزش انسانی بالا می‌رود و انسان‌ها به کمک و توسط ابزارها پا به دنیای خیالی و پست انیمیشن ها می گذارند. بده و بستانی رخ می‌دهد و جایگزینی‌ای اتفاق می افتد.

طبیعت این‌گونه است که وقتی انسان شخص باارزشی را می‌بیند دوست دارد تا به او نزدیک شود و از ارزش او، مقامی کسب کند و افتخاری عائدش شود. رفاقت و دوستی و رفت و آمد با مشاهیر و ستارگان علمی و هنری و ورزشی از همین روحیه‌ی انسانی است. وقتی من انسان مشهوری را می‌بینم دوست دارم که با او عکسی بیندازم تا فخرفروشی کنم و به خیال خود در میان اطرافیان سری پیدا کنم و ارزشی جمع و جود کنم. طبیعت دنیا بر همین است. تشبه شخصیت‌های انیمیشن به انسان‌ها برای ما انسا‌ن‌ها که افتخار نیست، برای آن‌ها افتخار است. آن ها در تلاشند تا هر چه زودتر به ذهن و فکر فرد یا جمعی خطور کنند و هر چه سریع‌تر نوبت خلقشان فرا رسند گویی در صف ایستاده‌اند و این پا و آن پا می‌کنند که لحظه‌ای، لحظه ای به دنیای ما انسان‌ها سفر کنند و ارزشی پیدا کنند و در دنیای خود فخری بفروشند. ماجرا باید این‌گونه باشد ولی جریان تغییر یافته و انسا‌ن‌ها و خالقان آن‌ها افتخار عکس گرفتن با عروسک‌هایی را دارند که خود ساخته‌اند! بارها و بارها در فضای مجازی عکس و تصویر خالقان شخصیت‌های انیمیشنی را مشاهده کرده‌ام که با چه فخر و غروری با ماکت و یا عروسک شخصیتی که خودشان خلق نموده‌اند عکس یادگاری می‌گیرند. درست برعکس شده است و رفته رفته آن‌ها حاکمان انسان‌ها خواهند شد و ما سربازان آن‌ها و این بار ان‌ها ادعای خدایی می کنند! از ماست که بر ماست! ما یک بار ادعای خدایی کردیم و این بار نوبت آن‌هاست که علیه ما بشورند.

نه تلویزیون و نه سینما هیچ‌کدامشان به تنهایی تحمل بار سنگین انیمیشن را ندارند و هر کدام به سهمی و نوعی به نشاندن انیمیشن مشغول‌‌اند. باید به تفصیل مراحل خلق را از نظر گذراند تا ماجرا را بیش از پیش واکاویم.

ایده و سو‌ژه‌ای به ذهن فردی می‌خورد. شخصیتی را در دنیای بیرون دیده و از او خوشش آمده است. فردی را در دنیای بیرون می‌شناسد که از او متنفر است. از کودکی با خیال کسی زندگی می‌کرده است. دنیا و عوالم مرموزی در ذهنش شکل گرفته‌اند. معشوقه‌ای را دوست دارد. از رنگ یا طرحی خوشش می‌آید. به کبوتری علاقه دارد. از شهری بدش می‌آی. آرزوی سفر به جزیره‌ای را دارد. خواب‌هایی می‌بیند. سخنی را از کسی می‌شنود و بر دلش می‌نشیند. صحنه‌ای را در خیابان می‌بیند و دلش به رحم می‌اید. به مکان مقدسی می رود و حال خوشی به او دست می‌دهد. هر کدام از این‌ها علمی می‌شود برای ایده‌ی یک انیمیشن. شروع به نوشتن می‌کند. می‌نویسد و می‌نویسد تا جایی که درونش خالی از حرف می‌شود. فکر می‌کند که دیگر بس است. شروع بع کشیدن می‌کند. می‌کشد و طرح می‌زند تا دستانش خالی می شوند. رنگ را برمی‌دارد و رنگ می‌زند تا زمانی که رنگ‌ها بی‌رنگ می‌شوند. سیستم‌ها به کمکش می‌ایند. مدل‌ها را در رایانه درست می‌کند. ان‌قدر مدل می‌سازد تا شهری درست می‌شود. هرچه از آدم تا حیوان را دوست دارد. ان یکی را که دوست ندارد یا حذفش می‌کند و از صحنه نیستش می‌کند و یا تغییرش می‌دهد. جان بخشی و روح دمیدن، روحی انسانی شروع می‌شود. می‌دمد تا نفسش تمام شود. هرچه جان گرفته حرکت می‌کند و آن‌چه جانی ندارد مرده است. سطل آشغال رایانه‌اش گورستانی می‌شود از آدم‌ها و حیوان‌ها و شهرهایی که یا دوستشان نداشته و یا جانی نگرفته‌اند. برخی اوقات سالی را یعنی 365 روز وقت می‌گذارد تا زلف یارش آن طور که تصور می‌کرده در آید و یا خشم ابرویی که می‌خواسته به درستی به در آید. شب‌ها و روزها می‌گذرد و طراحان و انیماتورها و تکنیسین‌ها با شخصیت‌ها و شهرها و عوالمی که خود آفریده زندگی می‌کنند. دیگر زمان آن رسیده تا از این عالمی که بر پا کرده‌اند رونمایی کنند. ماکت‌ها می‌سازند، عروسک‌ها می‌سازند، مجسمه‌ها می‌آفرینند تا دوستان انیمیشنی احساس غربت نکنند و به تشبه خود افتخار کنند. از عالمی که بنا شده پرده‌برداری می‌شود و پرده‌ها بالا می‌رود و همه‌ی آن‌ها در عرض یک ساعت یا بیشتر وارد دنیای ذهن و فکر و روح و زندگی واقعی مردم می‌شود. چند صباحی نمی‌گذرد که شخصیتی که بر روی پرده‌ی سینما بود عروسکی می‌شود در بغل کودکان، کیفی می‌شوند بر دوش دانش‌آموزان مدادی می‌شوند در دست نویسندگان، کلاهی می شود بر سر دانشجویان، کتابی می شود در کتابخانه‌ی خانه، موشکی می شود در سکوی پرتاب و یکباره همه همه دنیا را فرا می‌گیرد. شخصیتی که جانی نداشت و اگر داشت کلید قدرتش در دستان من و تو بود آن‌چنان حکم‌رانی می‌کند که جهت فرهنگی یک ملت را در دست می‌گیرد و او می‌گوید که بجنگید یا بخوابید! دیگر کسی قدرت رویارویی با او را ندارد و آن گربه‌ ملوس و پشمالو هیولایی می‌شود خانمان‌سوز که فرهنگ و سنت و آداب آدمیان را می‌بلعد و با آهی به آتش می‌کشد. آدمیان بی خبر از همه چیز تا به خود می‌آیند تا با او به مقابله بپردازند و آن‌چه را دارند از دسترس او دور نگه دارند، دیگر از راه می‌رسد و از سر نو همه چیز شروع می‌شود. آن‌هایی که فهمیده‌اند چه بر سرشان آمده بر طبل روشنگری می‌کوبند و آن‌هایی هم که نمی‌فهمند در سرمستی خود مستند. برخی برای رویارویی با آن شخصیت‌ها و عوالم آستینی بالا می‌زنند و شخصیت‌هایی خلق می‌کنند که اسطوره جوانمردی و ایثارند تا به دنیای انیمیشن رفته و در آن‌جا به مبارزه با شخصیت‌های منفی بپردازد. آن‌قدر تعداد این شخصیت‌های مبارز اندک است که در اولین جنگ‌ها با آن‌که جانانه مبارزه کرده‌اند ولی حجم بالای نیروی دشمن از پای به درشان می‌آورد و کشته می شوند. برخی هم که نمی دانند که غارتی شکل گرفته و نبردی به وقوع نشسته است از همان شخصیت‌ها ولی بسیار نحیف‌تر و ضعیف‌تر و کم جان تر چیزکی می افرینند و با او خوش‌اند!

آری انیمیشن هنر جان‌بخشیدن و روح دمیدن است. هنر جان به بی جان دادن. جانی و روحی انسانی به مابعد انسان. حال سؤالی مطرح می‌کنم. اگر چون منی که تمام وجودش ماده شده است و ماشینی شده است. اگر مثل منی که انتهای افق دیدش همین 70 سال زندگی دنیاست؟ تمام آمال و آرزویش رفاه و آسایش است؟ فهم و درکی از خداوند رحمان و رحیم ندارد؟ پیامبرانش را نمی شناسد و پیامشان را نشنیده و یا اگر شنیده است نفهمیده و یا اگر فهمیده خودش را به نفهمی زده است؟ به دنیایی بعد از این دنیا باوری ندارد؟ اخلاقی برخواسته از ایمان و باور قلبی را لمس کرده است؟ ولایت الهی اولیائش را نچشیده است؟ حقایقی نورانی و معنوی را نمی‌شناسد و ذره‌ای نچشیده است؟ خدمت به هم‌نوع و هم کیش و آیین خود را وظیفه ای بر دوش خود نمی‌بیند؟ تلاش برای گسترش خوبی را دوست ندارد؟ بر عقل ناقص و معرفت کم انسانی پافشاری دارد؟ هر کاری را در زندگی اش انجام داده و هر چیزی را دیده و هر چیزی را شنیده و هر چیزی را خورده و هر چیزی را به تصویر کشیده است؟ لحظه‌ای خلوت برای رسیدگی به درون و جان خود باقی نگذاشته است؟ تمام زندگی اش را ابزارآلات و تکنولوژی می چرخاند و حتی فرمان می‌دهد؟ اختیاری از خود ندارد؟ در زیر چتر ظالمان زندگی می‌کند ؟ آرزوی آمدن منجی را در سر نمی‌پروراند؟ برای رسیدن به حق تلاشی ندارد؟ به آن‌چه دارد بسنده کرده است و دل خوش است؟ و خدایی می کند؟ می‌تواند شخصیت یا شخصیت‌هایی را خلق کند که حق باشند و سخن حق بزنند و دوستار حق باشند و مبارزه با باطل؟

نویسنده: محمدجواد قاسم‌پور

منبع: سایت هنر متعالی

تاريخ: ۱۳۹۴/۹/۷
نام:
پست الکترونیکی:
نظر شما:
سامانه اعزام مبلغ دفتر تبلیغات سمتا
کارگاه مطالعات سینمایی
دوره مسیحیت
نقد فرق تصوف و دراویش
تربیت مبلغ خواهران
زمانبندی امتحانات بینش مطهر
فراخوان جذب، گزینش و ارتقاء رتبه
پاتوق داستان
ایپرسش
دانلود نرم افزارهای مرکز ملی پاسخگویی
فرم ارسال اخبار شما
لینکستان سایت‌های مرتبط
آخرین اخبار سایر خبرگزاریها
  صفحه اصلی  |   گزارش از مطالب  |   درباره ما  |   اخبـــار  |   دانلود نرم افزار 
Copyright © 2010. All rights reserved.
Developed by WebBox Portal