حساب کاربری | عضویت    امروز: ۱۳۹۸ پنج شنبه ۲۹ فروردين     
ارسال به دوستان  نسخه چاپی
پایگاه فرهنگی تبلیغی رسالات:
 زندگی مشترک؛ چالش‌ها و فرصت‌ها در گفت‌وگو با سید محمدعلی واعظ موسوی
هر کدام از این دلایل راه درمان دارد ولو راه درمانی که زمان‌بر است. مثلاً کسی که بحث اقتصادی را مطرح می‌کند باید به او گفت: قبول است، اما شما باید یک مقداری فعالیتت را بیشتر کنی و یک مقدار اطرافیانت که توانایی دارند تو را کمک کنند، یک مقدار توقعت را بیاوری ...

علت‌هایی که جوان‌ها می‌آورند را نه می‌توان گفت غلط است و نه می‌توان گفت درست است؛ باید این‌ها را به صورت مشروط قبول کرد. باید بنشینند و به کمک اطرافیان و بزرگ‌ترها این موارد را تحلیل نمایند تا مشکلات را در مقابل خودشان زیاد بزرگ نکنند، چرا که آن‌هایی که ازدواج کردند همان مشکلات را داشتند که الآن جوانی که سن ازدواجش گذشته است، دارد آن‌ها را مطرح می‌کند، به تناسب خودش. لذا باید مورد به مورد بررسی کرده و گاهی با مشکلات کنار آمد.

ازدواج و چالش‌های آن امری است که در جامعه‌ی امروز ما بسیار مورد توجه است و به دلیل اثر متقابلی که مسئله‌ی ازدواج و جامعه بر هم دارند، از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است. لذا در این خصوص گفت‌وگویی با فاضل ارجمند جناب سید محمدعلی واعظ موسوی، مدیر بخش ایپرسش مرکز ملی پاسخگویی به سؤالات دینی نمایندگی خراسان رضوی ترتیب داده‌ایم که در زیر می‌توانید آن را بخوانید:

لطفاً خود را معرفی نمایید؟

بسم الله الرحمن الرحیم. سید محمد علی واعظ موسوی هستم. متولد 1349. تحصیلات حوزوی را در همه سطوح تقریباً گذرانده ام و در حوزه‌ی خانواده‌ هم کار کرده‌ام.

لطفاً در مورد اهمیت ازدواج در دین مبین اسلام چند جمله بیان بفرمایید.

چون این سؤال تقریباً کلیشه‌ای است من فقط به چند نکته اکتفا می‌کنم؛ ازدواج از باب یک نیاز باید به آن دقت شود لذا اهمیت دارد. انسان همیشه یک موجود نیازمند است و موجود نیازمند نمی‌تواند به نیازهایش بی‌توجه باشد، ازدواج در حقیقت پاسخ به یک نیاز درونی است. این نیاز درونی جهات متعددی دارد؛ مثلاً یک جهت آن تنها نبودن است چرا که انسان به طبع مدنی است و دوست ندارد که تک باشد، دوست دارد با جمع و با دیگران باشد. یک جهت آن استمرار بشریت است که دوست دارد نسلی داشته باشد. لذا در روایات نیز به این موارد توجه شده است. بیان شده است که کسی که ازدواج می‌کند نسلش ادامه پیدا می‌کند. بیان شده کسی که تنهاست خداوند او را دوست ندارد و ملائکه از او خوششان نمی‌آید. چرا؟ چون دارند یک امر مقدسی را پس می‌زنند. چرا؟ چون دارد به یک امر فطری بی‌توجهی می‌کند.

این یک نیاز فطری است. لذا در اهمیت ازدواج هم توجه به روایات نقلی لازم است که ما کلی روایات داریم، هم اهمیت عقلی دارد که عقل انسان می‌گوید انسان به یک حدی که رسید باید به این نیازش پاسخ بدهد و هم اهمیت فطری دارد، ناخواسته در فطرت انسان چنین امری وجود دارد.

فضای کنونی جامعه را به صورت کلی و از جنبه‌های مختلف برای ازدواج جوانان چگونه ارزیابی می‌فرمایید؟

تا جایی که من با جوانان ارتباط دارم و وقتی که بحث از سختی ازدواج مطرح می‌شود، اکثر آن‌ها سختی و مشکل مالی و اقتصادی را مطرح می‌نمایند و این اشتباه نیست. مشکلات مالی و اقتصادی یکی از مشکلات واقعی است که نمی‌توان به آن بی‌توجه بود. واقع قضیه این است که ازدواج مخارجی دارد. ازدواج خانه و شغل می‌خواهد. پس این مشکلات وجود دارد. اما یک مقدار از مشکلاتی که جوانان مطرح می‌کنند ناشی از سختی انتخاب است، یعنی این‌جا دیگر فقط بحث اقتصادی مطرح نیست. جوانی که از نظر مالی وضع خوبی دارد هم دیده می‌شود که ازدواج نمی‌کند. او سختی مالی ندارد و سختی تکلیف را مهم قلمداد می‌کند. می‌گوید چرا من مسئولیت ازدواج را قبول کنم. عده ای دیگر هم از این جهت ازدواج را سخت می‌دانند که می‌گویند گزینه‌ی مناسب نیست یا گزینه‌ی مناسب انتخاب کردن کار سختی است. این ها فقط برخی از دلائل است که مطرح می‌شود و دلایل متعددی در این زمینه وجود دارد.

هر کدام از این دلایل راه درمان دارد ولو راه درمانی که زمان‌بر است. مثلاً کسی که بحث اقتصادی را مطرح می‌کند باید به او گفت: قبول است، اما شما باید یک مقداری فعالیتت را بیشتر کنی و یک مقدار اطرافیانت که توانایی دارند تو را کمک کنند، یک مقدار توقعت را بیاوری پایین، همه‌ی این‌ها باید در کنار هم باشد. در واقع باید از یک جایی شروع کنی چون آن چه که در ازدواج مهم است همین شروع شدن است؛ یعنی شما یک گزینه‌ی مناسب را انتخاب بکن که به معنای واقعی همسر تو باشد و پا به پای تو بیاید و تو را تنها نگذارد، خوب از یک جایی شروع می‌شود و آن ازدواج محقق می‌شود. هیچ کس منکر مشکلات اجتماعی و اقتصادی آن نیست، اما وجود مشکلات اجتماعی و اقتصادی دلیل بر این نیست که انسان هیچ کاری نکند. مشکلات همیشه وجود دارند. شما بگید که من صبر کنم همه‌ی مشکلات حل شود. خوب کی؟ شما زمان به من بده؟ چه زمانی همه‌ی مشکلات حل می‌شود؟ 30 ساله هم که بشوی باز مشکلات خودش را به همان نسبت دارد. تورم می‌رود بالا، گرانی بیشتر می‌شود. تازه علاوه بر مشکلات، انگیزه‌ات هم برای ازدواج کمتر شده است و این خودش مشکلی دیگر است. فرصت‌های مناسبی را از دست می‌دهی. لذا الآن که نیرو و نشاط جوانی را داری و ریسک‌پذیری تو بالاتر است ازدواج کن. شما می‌دانید که هر چقدر سن انسان بالاتر برود در صد ریسک‌پذیری او پایین‌تر می‌آید. البته ریسک کردن و خطر کردن به معنای بی‌فکر کار کردن نیست. یعنی فکر می‌کند، مشاوره می‌رود، دیگران هم کمک می‌کنند و ریسک‌پذیر هم هست و می‌پذیرد و می‌گوید خوب خدا رزاق است. اما هر چه سن بالاتر می‌رود فقط خودش را همه‌کاره می‌داند و یک مقدار محتاط‌تر می‌شود و ازدواجش عقب می‌افتد.

لذا علت‌هایی که جوان‌ها می‌آورند را نه می‌توان گفت غلط است و نه می‌توان گفت درست است؛ باید این‌ها را به صورت مشروط قبول کرد. باید بشینند و به کمک اطرافیان و بزرگ‌ترها این موارد را تحلیل نمایند تا مشکلات را در مقابل خودشان زیاد بزرگ نکنند، چرا که آن‌هایی که ازدواج کردند همان مشکلات را داشتند که الآن جوانی که سن ازدواجش گذشته است دارد آن‌ها را مطرح می‌کند، به تناسب خودش. لذا باید مورد به مورد بررسی کرده و گاهی با مشکلات کنار آمد.

مسائلی که امروزه زوج‌های جوان در مشاوره‌ها مطرح می‌کنند عموماً روی چه محورهایی است؟

بعد از ازدواج مشکل اقتصادی هم‌چنان ادامه دارد و هست. مشکل بعدی سبک زندگی است. یعنی بعد از این‌که با هم ازدواج کردیم به چه سبکی با هم زندگی کنیم. بیشتر زوج‌های جوان به این مشکل برمی‌خورند که من با تمام مشکلات ازدواج کردم، حالا باید چه مدلی زندگی کنم. مثلاً زن‌سالاری را زن دوست دارد و مردسالاری را مرد. این یک مورد است. چالش‌ها شروع می‌شود، فشارها و تنش‌ها آغاز می‌شود. این از مشکلات اساسی است که زوج‌ها نمی‌دانند نوع زندگی باید چگونه باشد. به تعبیر دیگر می‌توان گفت الگوی مناسبی برای این امر وجود ندارد یا به عبارت درست‌تر الگوی مناسبی برای خود انتخاب نکرده‌اند که بگویند ما بر اساس این الگو یا خط‌مشی برویم جلو.

جالب این است که مشکل دیگر این است که برخی خود را صاحب سبک می‌دانند و دیگران را قبول ندارند و خیلی وقت‌ها بی‌سبکی خود را سبک می‌دانند و این‌ها را نمی‌شود پذیرفت. لذا مشکل عمده‌ای که پس از ازدواج وجود دارد که زوج‌های جوان سبک زیستن ندارند و نمی‌دانند چگونه زندگی کنند و در نتیجه نمی‌دانند چگونه با هم برخورد کنند، نمی‌دانند کی بچه‌دار شوند و چگونه با بچه ارتباط برقرار کنند.

مشکل دیگری که قبل از ازدواج هم وجود دارد و تا بعد از ازدواج اثرات منفی خود را می‌گذارد این است که متأسفانه آقا پسرهای ما مرد نیستند. صلابت لازم را ندارند و وقتی وارد زندگی می‌شوند نمی‌توانند با صلابت و هیبتشان یک زندگی را اداره نمایند. مواجه می‌شوند با همسری که احساس می‌کنند عصیان‌گر است، بعد دچار مشکل می‌شوند و از درون خودشان را می‌خورند، می‌گویند ای بابا سر بی‌درد خودمان را درد آوردیم، چرا ازدواج کردیم. اشکال خودش را نمی‌بیند. نمی‌داند که اشکال در ازدواج نیست بلکه اشکال در مدیریت خودش است. تو نتوانستی مدیریت کردن دیگران و مدیریت زندگی را یاد بگیری.

برخی از مشکلات هم از طرف خانم‌ها است. برخی از خانم‌ها تحصیل را بهانه می‌کنند و چون بعد از تحصیل سطح توقعاتشان بالا رفته است و به شوهری با سطح تحصیلات پایین‌تر از خودش فکر نمی‌کند یا اگر فکر کند مشکلات بعدی پیش می‌آید. او فکر نمی‌کند که تحصیل برای آقایان از نظر کلی اهمیت ندارد و در واقع محوریت ندارد، آن‌چه اهمیت دارد غیرت کار کردن است. لذا نگاه می‌کند که این خواستگارم فوق لیسانس است و نگاه نمی‌کند که او غیرت کاری دارد یا نه، اصلاً اهل کار هست یا نه. بعد با او ازدواج می‌کند و به مشکل برمی‌خورند. می‌بیند که شوهرش اصلاً کار نمی‌کند. مشکلات فراوان است و باید خیلی دقت کرد.

 

مهم‌ترین عوامل تحکیم و تقویت بنیان خانواده را چه عواملی می‌دانید؟

عوامل متعددی در تحکیم و تقویت بنیان خانواده مؤثرند. یکی از این عوامل به نظر من ازدواج به موقع است. یعنی نه زود و نه دیر. این بسیار مؤثر است. مثل این است که شما یک گیاهی را می‌کاری باید به موقع عمل کاشتن صورت گیرد تا به خوبی رشد کند. اگر این‌گونه نباشد دچار مشکل خواهد شد.

نکته بعدی این است که هر کسی نباید در این ازدواج دخالت کند؛ یعنی هر کسی نیاید یک نظری بدهد و یک خرابکاری کند، مخصوصاً کسانی که دخالت می کنند کسانی هستند که تخصصی هم ندارند و آن‌چه که دارند فقط و فقط دلسوزی است و دلسوزی هم کار را پیش نمی‌برد. نمی‌گوییم که مادر و پدر در امور جوانان به کلی دخالت نکنند، این کمک‌ها و راهنمایی‌های فکری باید دورادور باشد و دخالت مستقیم در زندگی نباید باشد. مثلاً شما چه کار دارید که امروز این زوج جوان غذا چه خورده‌اند! در این موارد راهنمایی‌های کلی صحیح است. در جزء جزء زندگی دخالت کردن اشتباه است. احساس نکنند که دخترشان هر روز باید به آن‌ها گزارش دهد. احساس نکنند پسرشان کسی است که باید هر روز جلوی آن‌ها سر تعظیم فرود آورد. یک روز که زنگ نزدند فکر کنند که خبری است! این دخالت‌ها باعث می‌شوند کم‌کم زوج‌ها احساس کنند که استقلالی در زندگی ندارند، در این حالت هر کسی آن شخص دیگر را مقصر می‌داند و لذا دچار تنش می‌شوند.

پس اولین عامل را ازدواج به موقع ذکر کردیم و دومین را راهنمایی‌های هوشمندانه‌ی اطرافیان. سومین نکته‌ی قابل ذکر این است که هر کسی خطاهایی دارد و باید یادمان باشد اگر قرار است خانواده‌ استمرار پیدا کند باید عفو و گذشت وجود داشته باشد. چهارمین عاملی که به نظر من بسیار مهم است این است که هر کسی نقش خودش را ایفا کند. البته این عوامل را من به ترتیب اهمیت نگفتم و هر کدام اهمیت خاص خودش را دارد. زن باید زن باشد و مرد باید مرد باشد. زن نباید مردانگی کند و مرد نباید مثل زنان رفتار کند. هر کسی باید در مسئولیت خودش و با خلق‌وخوی خودش باشد. یعنی هم در خلق و خوی مرد باید مرد باشد و هم در قسمت مسئولیت. زن هم همین‌طور. نمی‌شود که یک زن مسئولیت مردانه ایفا کند، مثلاً امر و نهی کند و تعیین کند که کی برویم بیرون و کی نرویم بیرون! این زن از نقش خودش بیرون آمده است. مگر زمانی که ضرورت داشته باشد و مرد ‌چنین عرضه‌ای نداشته باشد، آن موقع بله، زن می‌تواند دخالت کند اما اگر مردی می‌تواند مدیریت کند و می‌تواند بگوید که کی مهمانی داشته باشیم و کی برویم بیرون و... و دارد تقسیم کار می‌کند و برنامه‌ریزی می‌کند این‌جا مشکلی ندارد و زن نباید در نقش او خلل ایجاد کند. پس هر کسی باید نقش خودش را ایفا کند و مسئولیت خود را ایفا کند. هم‌فکری خوب است و ما با آن موافق هستیم. مثلاً برای تعیین روز مهمانی با هم همفکری کنند. اما این‌که مرد بیاید در کار زنانه دخالت کند و مثلاً بگوید چرا ظرف‌ها را این‌جوری شستی، چرا غذا رو این‌جوری درست کردی و... اصلاً این حرف‌ها و حرکات زنانه است. مرد باید از این حرکات پرهیز کند. یکی از اثرات آن این است که همسرش تنبل می‌شود، همسرش کلافه می‌شود. در طرف مقابل هم همین‌طور است. زن بیاید در کار مردی که واقعاً می‌تواند در حالت عادی زندگی را اداره نماید،دخالت کند این غلط است. البته مردهای معمولی را دارم می‌گویم و نه آن‌هایی که مشکل دارند؛ آن‌ها بحث‌های جدایی دارند. اینو بفروش اینو نفروش این کارو بکن و این کارو نکن...! نباید زن در کارهای مردانه دخالت کند.مثلا روغن ماشین را ببر فلان‌جا عوض کن. اصلاً این به زن ربطی ندارد. این‌ها نشان می‌دهد که حریم‌ها رعایت نشده است.

گاهی مقصر خود آن مرد یا زن هستند؛ یعنی اگر مردی دارد در امور زنانه دخالت می‌کند، خود زن در رفتارش گاهی این اجازه را به او داده است. مرد هم اگر می بیند زنش دارد در امور مردانه دخالت می‌کند لذا باید قبول کند که خودش درست رفتار نکرده است.

یکی شدن زن و مرد از یک جهت معنا دارد؛ ما یکی هستیم به این معنا که نفع و ضرر برای هر دو ما است. یکی شدن زن و مرد از یک جهت معنا ندارد؛ یعنی مرد مرد هست و زن زن. ما زن و شوهر هستیم و این‌جا یکی بودن معنا ندارد. هر کسی باید حریم فردیت و شخصیت خود را حفظ نماید. مشاورها این را می گویند که هیچ‌وقت حدود و حریم شخصیت و فردیت از بین نمی‌رود، این باید باشد. ما باید برای حریم فردیت یکدیگر احترام قائل شویم. از جمله آثار این احترام قائل شدن این است که برای خانواده‌ی طرف مقابلم هم شخصیت قائل خواهم بود. اگر کسی برای خودش فردیت می‌بیند... من، پدر من، مادر من و... اما برای همسرش نمی‌بیند یعنی حریم همسرش را نگاه نداشته است. همسر تو محبوب تو است و محبوب‌های همسرت را باید تکریم کنی. محبوب همسرت مادر و پدرش هستند، باید آن‌ها را احترام کنی. وقتی این مورد رعایت نمی شود خانواده متزلزل می‌شود.

ما چند نوع خانواده داریم؛ خانواده معمولی، خانواده متزلزل، خانواده متشتت، خانواده متلاشی و خانواده متعالی. خانواده متعالی مثل خانواده‌ی حضرت علی علیه‌السلام. خانواده‌ی ما اگر معمولی باشد و یک مقدار به سمت تعالی برود این بسیار خوب است. سایر حالت‌ها مورد قبول نیست اما الان متأسفانه بسیاری از خانواده‌ها این‌گونه‌اند. متزلزلند؛ یعنی یکسره چالش و تنش دارند. متلاشی‌اند؛ یعنی طلاق عاطفی دارند، کنار هم هستند اما مادر برای خودش است، پدر برای خودش و هر کسی برای خودش. فقط زیر یک سقف می‌خوابند.

بحث ما در مورد خانواده‌های معمولی است و ممکن است در مورد مصادیق، مثلاً شوهر مستبد یا خانم نازک نارنجی، برنامه‌های جداگانه‌ای تجویز شود. این‌ها می‌شود اختلال و من اصلاً این موارد را بیان نکردم.

اگر بخواهید خانواده‌ی سالم را در یک جمله تعریف نمایید چه می‌گویید؟

 خانواده‌ی سالم خانواده‌ای است که اعضای آن نقش‌های خاص خودشان را ایفا می‌کنند و برای نقش دیگری احترام قائل هستند.

موضوعات اصلی ایجاد کننده‌ی تنش در خانواده‌های امروزی را چه مواردی می‌دانید؟

به نوع خانواده‌ها متفاوت است. مثلاً خانواده‌ی پولدار، موضوعات مورد چالش در این خانواده‌ها چشم و هم‌چشمی است و به مد روز بودن. یعنی ما الآن فراوان داریم خانواده‌هایی که وضع مالی آن‌ها خوب است و یکسره مبل عوض می کنند، چون در توانشان است. البته کسی که وضع مالی پایین‌تری هم دارد چشم و هم‌چشمی دارد مثلاً در حد یک روسری. لذا اگر بخواهیم در یک کلام در مورد همه‌ی خانواده‌ها بگوییم باید بگوییم «تقاضاهای بی‌مورد» یا خواسته‌های بی‌مورد. این یکی از موضوعات ایجاد کننده تنش است. این خودش منشأ‌های متفاوتی دارد. گاهی نتیجه‌ی مقایسه‌ی خود با دیگری است. گاهی حس می‌کند این‌جوری محترم است. یعنی حقارت درونی دارد. فکر می‌کند این‌جوری دیده می‌شود که هر بار یک نیازش را بگوید. هر بار یک توقعش را بگوید.

نکته‌ی بعدی که چالش ایجاد می‌کند داستان ارتباطات بیش از حد است. همین وسایل جدیدی که برای تسهیل ارتباطات آمده است مثل تلگرام باعث فزونی تنش در خانواده‌ها شده است. چرا؟ چون هر کسی درگیر دیگرانی می‌شود که اصلاً ربطی به زندگی او ندارند و در عوض از کسی که به زندگی او مربوط است غافل می‌شود. بچه‌ای را که باید ببیند و به او نگاه کند، او را به قدر کافی نمی‌بیند. نگاه به بچه همان‌طور که می‌دانید خودش باعث ایجاد ارتباط عاطفی می‌شود. شوهری که باید حتماً خانمش را نگاه کند و باید کنار هم باشند و با هم صحبت کنند و... این‌ها را از دست می‌دهد. یک سره در فضاهایی است و با کسانی ارتباط دارد که ربطی به زندگی او ندارند. غیر مهم‌ها مهم می‌شوند و مهم‌ها غیرمهم. این الی ماشاالله تنش ایجاد می‌کند.

از جمله نکات دیگری که باعث ایجاد تنش می شود عادت‌های غلط است که ما به آن بیماری‌های غلطی که در فرد وجود دارد می‌گوییم. این را عام گفتم که همه را در بر بگیرد. یکی بیماری غلطی داشته به نام اعتیاد؛ بیماری‌اش را کنار نمی‌گذارد، ازدواج هم که می‌کند می‌گوید من همینم که هستم. این تنش‌آفرین است. تو باید به خاطر همسرت هم که شده است بگذاری کنار. آقا من سیگاری‌ام، من رفیق‌بازم... این‌طوری که نمی‌شود. این عادتت غلط است. اگر عادتی در دوران مجردی‌ات هم تا حدی درست بوده، الآن دیگر غلط است. الآن تو باید با همسرت باشی. می‌گوید من مادرم برایم خیلی مهم است، قبول، ما که نمی‌گوییم مادرت برایت مهم نباشد، اما این درست نیست که تو به صورت وابستگی به او خدمت کنی. این عادت غلط است و تنش ایجاد می‌کند. ما مواردی داریم که آن‌قدر دختر خانم وابسته به مادرش است که یک شب نمی‌تواند تنها بخوابد، باید برود پیش مادرش! این وابستگی است، دوست داشتن سر جای خودش. دامادی بود که شب دامادی‌اش، مهمان‌ها که رفتند و مجلس تمام شد، برگشته رفته خونه‌ی مادرش خوابیده است!

نقش اصلی را در موفقیت یک خانواده چه کسی بازی می‌کند؟

هر کدام از اعضا برای خودش یک نقش اصلی دارد، چه زن و چه مرد. اما از یک دید نقش موفقیت در خانواده به عهده مادر است. مادر اساس است. از یک نگاه زن است و هر مرد موفقی پشت سرش یک زن خوب است که او را حمایت کرده است. از طرفی چون مادر است، بچه‌ها نیز زمانی موفق‌اند که این مادر نقش خودش را خوب بازی کند. اما به طور کلی هر کسی نقش خودش را دارد و هر دو تا نقش دارند. اما وقتی از جهاتی نگاه می‌کنیم می‌بینیم زن نقش بیشتری دارد، برای همین هم در ادبیات ما و در اشعار بزرگان تأکید روی نقش مادر بیشتر است و بزرگان ما می‌گویند از دامن زن است که مرد به معراج می‌رود، این نشان می دهد که نقش مادر خیلی مؤثر است در موفقیت خانواده. در لغت عرب هم اگر دقت کنیم به مادر می گویند اُم و اُم به معنای ریشه است، به معنای اساس است و لذا اساس زندگی مادر است. زن بسیار کمک کننده است در موفقیت. پس به طور کلی می‌گوییم در موفقیت یک خانواده همه مؤثرند خصوصاً زن.

با تشکر از فرصتی که در اختیار ما قرار دادید.

 تهیه و تنظیم: سایت رسالات

تاريخ: ۱۳۹۴/۹/۲۶
نام:
پست الکترونیکی:
نظر شما:
سامانه اعزام مبلغ دفتر تبلیغات سمتا
دوره مسیحیت
نقد فرق تصوف و دراویش
تربیت مبلغ خواهران
کارگاه مطالعات سینمایی
زمانبندی امتحانات بینش مطهر
فراخوان جذب، گزینش و ارتقاء رتبه
پاتوق داستان
ایپرسش
دانلود نرم افزارهای مرکز ملی پاسخگویی
فرم ارسال اخبار شما
لینکستان سایت‌های مرتبط
آخرین اخبار سایر خبرگزاریها
  صفحه اصلی  |   گزارش از مطالب  |   درباره ما  |   اخبـــار  |   دانلود نرم افزار 
Copyright © 2010. All rights reserved.
Developed by WebBox Portal