حساب کاربری | عضویت    امروز: ۱۳۹۷ شنبه ۳۰ تير     
ارسال به دوستان  نسخه چاپی
 سیاست ها و تدابیر امام رضا(ع) در پذیرش ولایتعهدی
هنگامی که امام را از مدینه به خراسان دعوت کردند آن حضرت فضای مدینه را از کراهت و نارضایی خود پر کرد، به طوری که همه کس در پیرامون امام یقین کردند که مأمون با نیت سوء، حضرت را از وطن خود دور می ‌کند. امام بدبینی خود به مأمون را با هر زبانِ ممکن به همه گوش ‌ها رساند. در وداع با ...
 
 
 
 
 
 

هنگامی که موسی بن جعفر (ع) پس از سال ‌ها حبس در زندان هارونی مسموم و شهید شد، در قلمرو وسیع سلطنت عباسی، اختناقی کامل حکم‌فرما بود. در آن فضای گرفته که به گفته ‌یکی از یاران علی بن موسی(ع) :«از شمشیر هارون خون می ‌چکید» (الکافی، ج 8، ص 257)، بزرگ ‌ترین هنر امام معصوم و بزرگوار ما آن بود که توانست درخت تشیّع را از گزند توفانِ حادثه به سلامت بدارد و از پراکندگی و دل سردی یارانِ پدر بزرگوار مانع شود. با شیوه تقیّه آمیزِ شگفت آوری جان خود را که محور و روح جمعیت شیعیان بود حفظ کرد و در دوران قدرت مقتدرین خلفای بنی عباس و در دوران استقرار و ثبات کامل آن رژیم، مبارزات عمیق امامت را ادامه داد. تاریخ نتوانسته است ترسیم روشنی از دوران ده ساله زندگی امام هشتم در زمان هارون و بعد از او در دوران پنج ساله جنگ‌ های داخلی میان خراسان و بغداد به ما ارائه کند، اما به تدبّر می ‌توان فهمید که امام هشتم در این دوران همان مبارزه درازمدت اهل بیت را که در همه اعصارِ بعد از عاشورا استمرار داشته، با همان جهت گیری و همان اهداف ادامه می‌داده است.

سیاست ها و تدابیر امام رضا(ع) در پذیرش ولایتعهدی بدین شرح است:

1) هنگامی که امام را از مدینه به خراسان دعوت کردند آن حضرت فضای مدینه را از کراهت و نارضایی خود پر کرد، به طوری که همه کس در پیرامون امام یقین کردند که مأمون با نیت سوء، حضرت را از وطن خود دور می ‌کند. امام بدبینی خود به مأمون را با هر زبانِ ممکن به همه گوش ‌ها رساند. در وداع با حرم پیغمبر، در وداع با خانواده اش هنگام خروج از مدینه، در طواف کعبه که برای وداع انجام می ‌داد، با گفتار و رفتار، با زبان دعا و زبان اشک، بر همه ثابت کرد که این سفر، سفر مرگ اوست. همه کسانی که باید طبق انتظار مأمون نسبت به او خوش بین و نسبت به امام به خاطر پذیرشِ پیشنهاد او بدبین می‌ شدند، در اولین لحظات این سفر دلشان از کینه مأمون که امام عزیزشان را این ‌طور ظالمانه از آنان جدا می ‌کرد و به قتلگاه می ‌برد لبریز شد.

2) هنگامی که در مرو پیشنهاد ولایتعهدی آن حضرت مطرح شد، حضرت به شدت استنکاف کردند و تا وقتی مأمون صریحاً آن حضرت را تهدید به قتل نکرد، آن را نپذیرفتند. این مطلب همه جا پیچید که علی بن موسی الرضا ولیعهدی و پیش از آن خلافت را که مأمون به او با اصرار پیشنهاد کرده بود نپذیرفته است. دست ‌اندرکاران امور که به ظرافتِ تدبیر مأمون واقف نبودند ناشیانه عدم قبولِ امام را همه جا منتشر کردند، حتی فضل بن سهل در جمعی از کارگزاران و مأموران حکومت گفت من هرگز خلافت را چنین خوار ندیده ام، امیر المؤمنین آن را به علی بن موسی الرضا تقدیم می‌ کند و علی بن موسی دستِ رد به سینه او می ‌زند. (الارشاد فی معرفه حجج الله علی العباد، ج 2، ص 260)

خود امام از هر فرصتی، اجباری بودن این منصب را به گوش این و آن می ‌رساند، همواره می‌ گفت من تهدید به قتل شدم تا ولیعهدی را قبول کردم. طبیعی بود که این سخن همچون عجیب ‌ترین پدیده سیاسی، دهان به دهان و شهر به شهر پراکنده شود و همه آفاق اسلام در آن روز یا بعدها بفهمند که در همان زمان که کسی مثل مأمون فقط به دلیل آن که از ولیعهدی برادرش امین عزل شده است به جنگی چند ساله دست می ‌زند و هزاران نفر از جمله برادرش امین را به خاطر آن به قتل می ‌رساند و سر برادرش را از روی خشم شهر به شهر می ‌گرداند، کسی مثل علی بن موسی الرضا پیدا می ‌شود که به ولیعهدی با بی عتنایی نگاه می ‌کند و آن را جز با کراهت و در صورت تهدید به قتل نمی ‌پذیرد. مقایسه ‌ای که از این رهگذر میان امام علی بن موسی الرضا و مأمون عباسی در ذهن ‌ها نقش می ‌بست، درست عکس آن چیزی را نتیجه می داد که مأمون به خاطر آن، این سرمایه گذاری را کرده بود.

3) با این همه علی بن موسی الرضا فقط بدین شرط ولیعهدی را پذیرفت که در هیچ یک از شئون حکومت دخالت نکند و به جنگ و صلح و عزل و نصب و تدبیر امور نپردازد و مأمون که فکر می ‌کرد فعلاً در شروع کار، این شرط قابل تحمل است و بعدها به تدریج می ‌توان امام را به صحنه فعالیت‌ های خلافتی کشانید، این شرط را از آن حضرت قبول کرد. روشن است که با تحقق این شرط، نقشه مأمون نقش بر آب می ‌شد و بیشترین هدف‌ های او نابرآورده می ‌گشت. امام در همان حال که نام ولیعهد داشت و قهراً از امکانات دستگاه خلافت نیز برخوردار می ‌بود چهره ‌ای به خود می‌ گرفت که گویی با دستگاه خلافت، مخالف و به آن معترض است، نه امری، نه نهی ای، نه تصدی مسئولیتی، نه قبول شغلی، نه دفاعی از حکومت و طبعاً نه هیچگونه توجیهی برای کارهای آن دستگاه. روشن است که عضوی در دستگاه حکومت که چنین با اختیار و اراده خود، از همه مسئولیت‌ ها کناره می ‌گیرد نمی ‌تواند نسبت به آن دستگاه صمیمی و طرفدار باشد. مأمون به خوبی این نقیصه را حس می ‌کرد و لذا پس از آن که کار ولیعهدی انجام گرفت بارها در صدد برآمد امام را بر خلاف تعهد قبلی با لطائفُ الحِیَل (تدبیرها و چاره جویی‌ های زیرکانه) به مشاغل خلافتی بکشاند و سیاست مبارزه منفیِ امام را نقض کند، اما هر دفعه امام هشیارانه نقشه او را خنثی می ‌کرد.

یک نمونه همان است که مُعمَّر بن خَلّاد از خود امام هشتم نقل می ‌کند که مأمون به امام می ‌گوید اگر ممکن است به کسانی که از او حرف شنوی دارند در باب مناطقی که اوضاع آن پریشان است چیزی بنویس و امام استنکاف می ‌کند و قرار قبلی که همان عدم دخالت مطلق است را به یادش می ‌آورد. نمونه بسیار مهم و جالب دیگر ماجرای نماز عید است که مأمون به این بهانه «که مردم قدر تو را بشناسند و دل‌ های آنان آرام گیرد» امام را به امامت نماز عید دعوت می ‌کند. امام استنکاف می‌ کند و پس از این که مأمون اصرار را به نهایت می‌ رساند، امام به این شرط قبول می ‌کند که نماز را به شیوه پیغمبر و علی بن ابی طالب بجا آورد و آنگاه امام از این فرصت چنان بهره ‌ای می‌ گیرد که مأمون را از اصرار خود پشیمان می ‌سازد و امام را از نیمه راه نماز بر می ‌گرداند، یعنی به ناچار ضربه دیگری بر ظاهر ریاکارانه دستگاه خود وارد می ‌سازد. (الارشاد المفید، ترجمه رسولی محلاتی، ج 2، ص 257 و 258)

4) اما بهره‌ برداری اصلی امام از این ماجرا بسی از این ها مهم تر است. امام با قبول ولیعهدی، دست به حرکتی می ‌زند که در تاریخ زندگی ائمه پس از پایان خلافت اهل بیت در سال چهلم هجری تا آن روز و تا آخر دوران خلافت بی ‌نظیر بوده است و آن برملا کردن داعیه امامت شیعی در سطح عظیم اسلام و دریدن پرده غلیظ تقیّه و رساندن پیام تشیع به گوش همه مسلمان هاست. تریبون عظیم خلافت در اختیار امام قرار گرفت و امام در آن، سخنانی را که در طول یکصد و پنجاه سال جز در خفا و با تقیّه و به خصیصین (افراد بسیار خاص) و یاران نزدیک گفته نشده بود به صدای بلند فریاد کرد و با استفاده از امکانات معمولی آن زمان که جز در اختیار خلفا و نزدیکان درجه‌ یک آن ها قرار نمی ‌گرفت، آن را به گوش همه رساند.

مناظرات امام در مجمع علما و در محضر مأمون که در آن قوی ‌ترین استدلال‌ های امامت را بیان فرموده است، نامه «جوامع الشریعه» که در آن همه رئوس مطالب عقیدتی و فقهی شیعی را برای فضل بن سهل نوشته است، حدیث معروف امامت که در مرو برای عبدالعزیز بن مسلم بیان کرده است، قصاید فراوانی که در مدح آن حضرت به مناسبت ولایتعهدی سروده شده و برخی از آن مانند قصیده دِعبِل و أبونُواس همیشه در شمار قصاید برجسته عربی به شمار رفته است، نمایشگر این موفقیت عظیم امام است.

در آن سال در مدینه و شاید در بسیاری از آفاق اسلامی هنگامی که خبر ولایتعهدی علی بن موسی الرضا رسید در خطبه فضائل اهل بیت بر زبان رانده شد. اهل بیت پیغمبر که هفتاد سال علناً بر منبرها دشنام داده شدند و سال ‌های متمادی دیگر کسی جرأت بر زبان آوردن فضایل آن ها را نداشت، اکنون همه جا به عظمت و نیکی یاد شدند، دوستان آنان از این حادثه روحیه و قوت قلب گرفتند، بی خبر‌ها و بی‌ تفاوت‌ ها با آن آشنا شدند و به آن گرایش یافتند و دشمنان سوگند خورده احساس ضعف و شکست کردند، محدثین و متفکرین شیعه معارفی را که تا آن روز جز در خلوت نمی ‌شد به زبان آورد، در جلسات درسی بزرگ و مجامع عمومی بر زبان راندند.

5) در حالی که مأمون امام را جدا از مردم می ‌پسندید و این جدایی را در نهایت وسیله ‌ای برای قطع رابطه معنوی و عاطفی میان امام و مردم می‌ خواست، امام در هر فرصتی خود را در معرض ارتباط با مردم قرار می‌ داد، با اینکه مأمون آگاهانه مسیر حرکت امام از مدینه تا مرو را به طرزی انتخاب کرده بود که شهر‌های معروف به محبت اهل بیت مانند کوفه و قم در سر راه قرار نگیرند. امام در همان مسیر تعیین شده، از هر فرصتی برای ایجاد رابطه جدیدی میان خود و مردم استفاده کرد. در اهواز آیات امامت را نشان داد، در بصره خود را در معرض محبت دل ‌هایی که با او نامهربان بودند قرار داد، در نیشابور حدیث «سلسله الذهب» را برای همیشه به ‌یادگار گذاشت و علاوه بر آن نشانه‌ های معجزه آسای دیگری نیز آشکار ساخت و در جای جای این سفر طولانی فرصت ارشاد مردم را مغتنم شمرد، در مرو که سر منزل اصلی و اقامتگاه خلافت بود هم هرگاه فرصتی دست داد حصارهای دستگاه حکومت را برای حضور در انبوه جمعیت مردم شکافت.

6) نه تنها سرجنبانان تشیع از سوی امام به سکوت و سازش تشویق نشدند بلکه قراین حاکی از آن است که وضع جدید امام موجب دلگرمی آنان شد و شورشگرانی که بیشترین دوران‌ های عمر خود را در کوه‌ های صعب العبور و آبادی ‌های دوردست و با سختی و دشواری می ‌گذراندند با حمایت امام علی بن موسی الرضا حتی مورد احترام و تجلیل کارگزاران حکومت در شهرهای مختلف نیز قرار گرفتند. شاعر ناسازگار و تند زبانی چون دعبل که هرگز به هیچ خلیفه و وزیر و امیری روی خوش نشان نداده و در دستگاه آنان رحل اقامت نیفکنده بود و هیچ کس از سرجنبانان خلافت از تیزی زبان او مصون نمانده بود و به همین دلیل همیشه مورد تعقیب و تفتیش دستگاه ‌های دولتی به سر می ‌برد و سالیان دراز، دارِ (محل سکونت، خانه) خود را بر دوش خود حمل می کرد و میان شهرها و آبادی ‌ها سرگردان و فراری می ‌گذرانید، توانست به حضور امام و مقتدای محبوب خود برسد و معروف ‌ترین و شیواترین قصیده خود را که ادعانامه نهضت علوی بر ضد دستگاه‌ های خلافت اموی و عباسی است برای آن حضرت بسراید و شعر او در زمانی کوتاه به همه اقطار عالم اسلام برسد، به طوری که در بازگشت از محضر امام آن را از زبان رئیس راهزنان میان راه بشنود. اکنون بار دیگر نگاهی بر وضع کلی صحنه این نبردِ پنهانی که مأمون آن را به ابتکار خود آراسته و امام علی بن موسی را با انگیزه ‌هایی که اشاره شد به آن میدان کشانده بود می ‌افکنیم.

یک سال پس از اعلام ولیعهدی وضعیت چنین است.

مأمون، علی بن موسی را از امکانات و حرمت بی‌حدّ و مرز برخوردار کرده است، اما همه می ‌دانند که این ولیعهد عالی مقام در هیچ یک از کارهای دولتی یا حکومتی دخالت نمی ‌کند و به میل خود از هر آنچه به دستگاه خلافت مربوط می ‌شود روگردان است و همه می ‌دانند که او ولیعهدی را به همین شرط که به هیچ کار دست نزند قبول کرده است.

مأمون چه در متن فرمان ولایتعهدی و چه در گفته ‌ها و اظهاراتِ دیگر، او را به فضل و تقوا و نسَبِ رفیع و مقام علمی منیع ستوده است و او اکنون در چشم آن مردمی که برخی از او فقط نامی شنیده و جمعی به همین اندازه هم او را نشناخته و شاید گروهی بغض او را همواره در دل پرورانده بودند، به عنوان یک چهره درخور تعظیم و تجلیل و یک انسان شایسته خلافت که از خلیفه به سال و علم و تقوی و خویشی با پیغمبر، بزرگ‌ تر و شایسته ‌تر است شناخته اند.

 مأمون نه تنها با حضور او نتوانسته معارضان شیعی خود را به خود خوش بین و دست و زبانِ تند آنان را از خود و خلافت خود منصرف سازد بلکه حتی علی بن موسی مایه امان و اطمینان و تقویت روحیه آنان نیز شده است، در مدینه و مکه و دیگر اقطار مهم اسلامی نه فقط نام علی بن موسی به تهمت حرص به دنیا و عشق به مقام و منصب از رونق نیفتاده بلکه حشمت ظاهری بر عزت معنوی او افزوده شده و زبان ستایشگران پس از ده ها سال به فضل و رتبه معنویِ پدران مظلوم و معصوم او گشوده شده است. کوتاه سخن آنکه مأمون در این قمار بزرگ نه تنها چیزی به دست نیاورده که بسیاری چیزها را از دست داده و در انتظار است که بقیه را نیز از دست بدهد. اینجا بود که مأمون احساس شکست و خسران کرد و در صدد برآمد که خطای فاحش خود را جبران کند و خود را محتاج آن دید که پس از این‌ همه سرمایه‌ گذاری سرانجام برای مقابله با دشمنان آشتی ناپذیر دستگاه‌ های خلافت یعنی ائمه اهل بیت(ع) به همان شیوه ای متوسل شود که همیشه گذشتگان ظالم و فاجر او متوسل شده بودند، یعنی قتل.

 بدیهی است قتل امام هشتم پس از چنان موقعیت ممتاز به آسانی میسور نبود. قراین نشان می ‌دهد که مأمون پیش از اقدام قطعی خود برای به شهادت رساندن امام به کارهای دیگری دست زده است که شاید بتواند این آخرین علاج را آسان ‌تر به کار برد، شایعه پراکنی و نقل سخنان دروغ از قول امام از جمله این تدابیر است. به گمان زیاد این که ناگهان در مرو شایع شد که علی بن موسی همه مردم را بردگان خود می ‌داند جز با دست اندرکاری عمّال مأمون ممکن نبود.
 
هنگامی که ابی الصَّلت این خبر را برای امام آورد، حضرت فرمود: «بارالهی، ‌ای پدیدآورنده آسمان ‌ها و زمین، تو شاهدی که نه من و نه هیچ یک از پدرانم هرگز چنین سخنی نگفته ‌ایم و این یکی از همان ستم ‌هایی است که از سوی اینان به ما می ‌شود

تشکیل مجالس مناظره با هر آن کسی که کمتر امیدی به غلبه او بر امام می ‌رفت نیز از جمله همین تدابیر است. هنگامی که امام، مناظره کنندگان ادیان و مذاهب مختلف را در بحث عمومی خود منکوب کرد و آوازه دانش و حجت قاطعش در همه جا پیچید، مأمون در صدد بر آمد که هر متکلم و اهل مجادله ‌ای را به مجلس مناظره با امام بکشاند، شاید یک نفر در این بین بتواند امام را مجاب کند. البته چنان که می ‌دانیم هرچه تشکیل مناظرات ادامه می ‌یافت قدرت علمی امام آشکارتر می ‌شد و مأمون از تأثیر این وسیله نومیدتر.

بنابر روایات، یک یا دو بار توطئه قتل امام به وسیله نوکران و ایادی خود را ریخت و یک بار هم حضرت را در سرخس به زندان افکند، اما این شیوه ‌ها هم نتیجه ‌ای جز جلب اعتقاد همان دست ‌اندر‌کاران به رتبه معنوی امام را به بار نیاورد، و مأمون درمانده ‌تر و خشمگین ‌تر شد. در آخر چاره ‌ای جز آن نیافت که به دست خود و بدون هیچ‌ گونه واسطه ‌ای امام را مسموم کند و همین کار را کرد و در ماه صفر دویست و سه هجری یعنی قریب دو سال پس از آوردن آن حضرت از مدینه به خراسان و یک سال و اندی پس از صدور فرمان ولیعهدی به نام آن حضرت، دست خود را به جنایت بزرگ و فراموش نشدنیِ قتل امام آلود.

این گذری بر یکی از فصل‌ های عمده زندگی نامه سیاسی 250 ساله ائمه اهل بیت(ع) بود که امید است محققان و اندیشمندان و کاوشگران تاریخِ قرن‌های اولیه اسلام همت بر تنقیح (پاک و اصلاح کردن چیزی از زواید و عیوب) و تشریح و تحقیق هرچه بیشتر آن بگمارند.

منبع: کتاب انسان 250 ساله رهبر معظم انقلاب

 
تاريخ: ۱۳۹۵/۹/۱۸
نام:
پست الکترونیکی:
نظر شما:
سامانه اعزام مبلغ دفتر تبلیغات سمتا
ثبت نام جذب و گزینش
زمانبندی امتحانات بینش مطهر
دوره مسیحیت
نقد فرق تصوف و دراویش
فراخوان جذب، گزینش و ارتقاء رتبه
پاتوق داستان
ایپرسش
دانلود نرم افزارهای مرکز ملی پاسخگویی
فرم ارسال اخبار شما
لینکستان سایت‌های مرتبط
آخرین اخبار سایر خبرگزاریها
  صفحه اصلی  |   گزارش از مطالب  |   درباره ما  |   اخبـــار  |   دانلود نرم افزار 
Copyright © 2010. All rights reserved.
Developed by WebBox Portal