حساب کاربری | عضویت    امروز: ۱۳۹۷ سه شنبه ۳ مهر     
ارسال به دوستان  نسخه چاپی
 اهمیت استقامت در تبلیغ دین
صبح زود به مدرسه ابتدايي رفتم و با بچه‌ هايي كه به نظر می ‌رسید با روحاني و طلبه غريب بودند، شروع به صحبت و گفت و گو کردم. در بين صحبت ‌ها گاهي براي آن ها لطيفه هم مي ‌گفتم. تقريباً به تمامي آن ها نيز جايزه ‌اي دادم و از آنان خواستم كه هنگامي كه به خانه رفتند با روزهاي قبل متفاوت باشند، به بزگترها سلام...

 
 
 
 
 
 
 

اضطراب شديدي سراسر وجودم را فرا گرفته بود، زيرا به هر روستايي كه براي تبليغ مي ‌رفتم، مرا قبول نمي ‌كردند و به بهانه‌ هاي مختلف ردّم مي ‌كردند. بالاخره به هر زحمتی بود به روستایی وارد شدم. اوضاع و احوال حاكي از آن بود كه مردم روستا و مخصوصاً جوان ها ميانه خوبي با روحانيت ندارند. اعضای شوراي روستا هم نگران بودند. يكي به خاطر اين كه آيا مي ‌توانند براي روحاني از مردم پول جمع كنند و ديگري اين كه آيا اين روحاني مي ‌تواند منبر قابل قبولي داشته باشد يا نه. من كه اين چيزها را مي ‌دانستم به ايشان گفتم: لا اسئلكم عليه اجراً لذا مقداري از دغدغه خاطر شورا كم شد.

شب اول منبر، عده كمي به مسجد آمده بودند كه غالباً به جاي اين كه به منبر گوش دهند مشغول چاي خوردن و صحبت بودند و گهگاهي هم به سخنان من گوش مي‌ دادند. به ياري خدا كم كم سكوت مجلس را فرا گرفت و مجلس خوبي شد. در همان شب به چند نفر از بچه ‌هاي كوچك جايزه‌ اي دادم و به آن ها گفتم: اگر هر شب جواب سوالات را بدهيد باز هم جايزه مي‌ گيريد. من كه از استقبال كم مردم به برنامه ‌هاي مسجد رنج مي ‌بردم به فكر چاره ‌اي افتادم.

صبح زود به مدرسه ابتدايي رفتم و با بچه‌ هايي كه به نظر می ‌رسید با روحاني و طلبه غريب بودند، شروع به صحبت و گفت و گو کردم. در بين صحبت ‌ها گاهي براي آن ها لطيفه هم مي ‌گفتم. تقريباً به تمامي آن ها نيز جايزه ‌اي دادم و از آنان خواستم كه هنگامي كه به خانه رفتند با روزهاي قبل متفاوت باشند، به بزگترها سلام كنند و مؤدب باشند.

شب كه به مسجد رفتم، تعداد زيادتري از اهالي به مسجد آمده بودند. گهگاهي صداهايي را از بين جمعيت مي ‌شنیدم كه بچه‌ ها مي ‌گفتند: اين آقا به من جايزه داد و صداي بزرگان كه داشتند تعريف و تمجيد مي ‌كردند. خيلي خوشحال بودم، نه به خاطر تعريف و تمجيد مردم بلكه اول به خاطر موفقيتم در جذب بچه ‌هاي مدرسه و بعد والدينشان به مسجد. هنگامي كه درباره روحاني روستا با هيجان با پدر و مادر گفت و گو كرده بودند، آن ها را كنجكاو كرده بودند تا به مسجد بيايند. تقريباً تمام اهالي روستا و بويژه جوانان آمده بودند. آن شب منبر من فقط جنبه بشارت و اميدواري داشت. سعي كردم كسي خسته نشود.

شب سوم بود. تا حدودي با مردم انس گرفته بودم. آن شب موقعيت را مناسب ديدم تا مقداري مردم را انذار كنم. همه گوش مي ‌دادند و من هم از زخم هايي كه ما شيعيان با تيغ گناه بر پيكر ائمه مي ‌زنيم، ‌گفتم. اشك ها جاري شده بود و كمتر كسي بود كه گريه نكند. حالم منقلب شده بود ناله مي ‌زدم و خيلي خودماني شروع به گلايه كردم از تهاجم فرهنگي، از سي دي هاي مبتذل، از دين گريزي، از عشق، غيرت و … آن شب نمي ‌دانم چه شده بود بحث اصلي ما توبه بود. احساس مي ‌كردم همراه با اهالي مسجد پرواز مي‌ كنيم، خطاب به جوانان خيلي حرف ها را كه مواقع ديگر امكان گفتنش نبود، گفتم.

هنوز مجلس تمام نشده بود كه عده ‌اي از جوانان مجلس را ترك كردند. با خود گفتم: شايد زياده روي كردم و آنان زده شده ‌اند. احتمال مي ‌دادم كه رفته ‌اند بساط كتك زدن مرا فراهم كنند. وقتی مجلس تمام شد، همراه با عده ‌اي راهي خانه شدم كه ناگهان در داخل كوچه ‌ها چيزهايي را ديدم. ابتدا فكر كردم كه جوان ها بر سر راه من خرده شيشه ريخته‌ اند. خم شدم تكه ‌اي را برداشتم و در روشنايي زير چراغ برق نگاه كردم. آري عشق حسيني كار خود را كرده بود. جوانان سي دي هاي مبتذل را شكسته بودند و مخصوصاً در جلوي پاي من ريخته بودند تا بفهمانند كه عاشق ‌اند و پشيمان از گذشته.

حال و هواي روستا عوض شده بود و من از شادماني مي ‌خواستم پرواز كنم. شب هاي بعد جوانان و بزرگان اجازه نمي ‌دادند که من جايزه بدهم. لذا خودشان به من پول مي ‌دادند تا جايزه تهیه کنم. همان روستايي كه روز اول مرا قبول نمي ‌كردند، دو سه شب مانده به آخر دهه، از رفتن من ناراحت و اندوهگين بودند. الحمدلله بعدها به كمك طلاب و عده ‌اي از دوستان توانستم در آن روستا كتابخانه و بانك سي دي و نوار افتتاح كنم، تا دفاعي باشد در برابر تهاجم فرهنگي. ضمن اين كه پنج نفر ازجوانان اهالي روستا راهي حوزه علميه شدند.

علي عليزاده

منبع: گوهرهای تبلیغ

 
تاريخ: ۱۳۹۵/۱۰/۱
نام:
پست الکترونیکی:
نظر شما:
سامانه اعزام مبلغ دفتر تبلیغات سمتا
 کارگاه شناخت سینمای اخلاقی
تربیت مبلغ خواهران
ثبت نام جذب و گزینش
دوره مسیحیت
نقد فرق تصوف و دراویش
زمانبندی امتحانات بینش مطهر
فراخوان جذب، گزینش و ارتقاء رتبه
پاتوق داستان
ایپرسش
دانلود نرم افزارهای مرکز ملی پاسخگویی
فرم ارسال اخبار شما
لینکستان سایت‌های مرتبط
آخرین اخبار سایر خبرگزاریها
  صفحه اصلی  |   گزارش از مطالب  |   درباره ما  |   اخبـــار  |   دانلود نرم افزار 
Copyright © 2010. All rights reserved.
Developed by WebBox Portal