حساب کاربری | عضویت    امروز: ۱۳۹۷ سه شنبه ۳ مهر     
ارسال به دوستان  نسخه چاپی
 در ضرورت نیاز اجتناب ناپذیر به نقشه مهندسی فرهنگی-بخش اول
برای ایجاد یک عمارت از ابتدا تا انتها باید یک مهندس عامل و ناظر باشد. ابتدائاً تشخیص دهد که آیا نوع خاک زمین معین شده، برای ساخت عمارت موردنظر مناسب است یا خیر؟ چنانچه پاسخ مثبت باشد مهندس نقشه ‌ای مناسب و مطلوب طراحی می ‌کند و به دنبال آن...

 
 
 
 
 
 
 

به گزارش پایگاه فرهنگی تبلیغی رسالات، حجت الاسلام و المسلمین خاموشی، رئیس سازمان تبلیغات اسلامی، یادداشتی را با موضوع الزامات مهندسی فرهنگی در اختیار نامه شورا، نشریه خبری - تحلیلی شورای عالی انقلاب فرهنگی، قرار داده است که متن کامل این یادداشت در دو بخش تقدیم می گردد:

بخش اول

برای شناختن شدت حاجت اجتناب ناپذیر به نقشه مهندسی فرهنگی، باید فهم جامع و همه جانبه ‌ای از مهندسی فرهنگی داشته باشیم و برای واضح شدن مفهوم مهندسی فرهنگی خوب است ابتدا آن را با مهندسی و معماری یک بنا مقایسه کنیم.

برای ایجاد یک عمارت از ابتدا تا انتها باید یک مهندس عامل و ناظر باشد. ابتدائاً تشخیص دهد که آیا نوع خاک زمین معین شده، برای ساخت عمارت موردنظر مناسب است یا خیر؟ چنانچه پاسخ مثبت باشد مهندس نقشه ‌ای مناسب و مطلوب طراحی می ‌کند و به دنبال آن، عمارت بر اساس نقشه طراحی شده ساخته می ‌شود و در تمامی مراحل ساخت، بر امر ساخت و ساز آن نظارت می‌ کند، مسئولیت و تعهد چنین مهندسی در امر مقاوم‌ سازی و استحکام بنا در مقابل آسیب‌ های طبیعی مثل زلزله به منظور حفظ جان ساکنین و جلوگیری از ورود لطمه مالی و جانی به آنان، مسئولیتی مسلم و غیرقابل اغماض است.

مهندسی انسانی نیز به همین صورت است و مهندس انسانی نیز مسئول ایجاد شاکله و ساختار شخصیتی یک فرد و ایجاد محیط مناسب فرهنگی برای شرایط تعامل سالم و سازنده افراد با یکدیگر و رشد فرهنگی جوامع انسانی است. بدیهی است مسئولیت و رسالتی که یک مهندس انسانی در مقابل فرد و جامعه بشری دارد به مراتب مهم تر و حساس‌ تر و سرنوشت‌ سازتر از مسئولیت مهندسی  یک عمارت فیزیکی است. در مهندسی فرهنگی که واژه «فرهنگی» بر واژه «مهندسی» اضافه می‌ گردد و اقدام به مهندسی را موصوف و مقید به حوزه فرهنگ می ‌سازد و ترکیب مهندسی فرهنگی را به وجود می ‌آورد، چه معنای مرکبی به وجود می ‌آید؟ به عبارت دیگر مقصود از مهندسی فرهنگی چیست؟ وقتی از هندسه فرهنگ سخن می ‌رود منظور این است که رابطه و نسبت میان فرهنگ از یک سو و سیاست و اقتصاد از سوی دیگر چه رابطه‌ ای است؟ آیا افق فرهنگ با افق اقتصاد و سیاست یکی است یا این که هم افق نیستند و در هر صورت آیا میان فرهنگ و اقتصاد و سیاست تعامل وجود دارد یا خیر؟ اگر تعامل وجود دارد آیا می‌ توان ضریب نفوذ و یا اثرپذیری آن از اقتصاد و سیاست را تعیین کرد؟ آیا برنامه ریزی برای فرهنگ ممکن است و آیا می ‌توان فرهنگ را مورد حمایت و هدایت قرار داد یا این که فرهنگ ذاتاً گریزپا و مهارناشدنی است؟ آیا اصالت با فرهنگ است یا اصالت با اقتصاد است؟

سؤال‌ هایی از این دست و پاسخ ‌هایی که به آن داده می ‌شود بخشی از مباحث مهندسی فرهنگی را تشکیل می ‌دهد. در مهندسی فرهنگی یک سوی رابطه، فرهنگی است و سوی‌ های دیگر اقتصادی، سیاسی و اجتماعی است. بنابراین وقتی از مهندسی فرهنگی سخن می‌ گوییم اولاً از روابط سخن می ‌رود نه از یک رابطه یعنی از رابطه فرهنگ با اقتصاد، رابطه فرهنگ با سیاست و رابطه فرهنگ با جامعه. ثانیاً این روابط، روابط متقابل و دوسویه ‌اند. یعنی میان فرهنگ از یک طرف و هر یک از اقتصاد، سیاست و امور اجتماعی، ترابط و رابطه متقابل وجود دارد. ثالثاً رابطه فرهنگ با مسأله اقتصاد، رابطه فرهنگ است با برایند روابط موجود میان اقتصاد از یک سو و سیاست و جامعه از سوی دیگر و این بدین معنا است که تعامل میان فرهنگ و اقتصاد، تعامل میان فرهنگ است با اقتصادی که آن اقتصاد به نوبه خود مؤثر و متأثر از هر یک از سیاست و امور اجتماعی است کما این که رابطه فرهنگ با سیاست نیز در حقیقت رابطه فرهنگ است با سیاستی که آن سیاست به نوبه خود مؤثر و متأثر از اقتصاد و امور اجتماعی است. در تبیین معنا و قلمروی مهندسی فرهنگی تشبیه دیگری وجود دارد که از تشبیه یاد شده شیواتر و روشنگرتر و دقیق ‌تر است و آن تشبیه فرهنگ به گیاه است. قرآن کریم رشد و تعالی انسان و شکوه و شکوفایی حق و نیز شکوه اسلام و شکوفایی امت اسلامی را به رشد و نمو گیاه تشبیه نموده است: «و انبتها نباتا حسناً و کفلها زکریا، کلمه دخل علیها ذکریا المحراب وجد عندها رزقا قال یا مریم انی لک هذا قالت هو من عند الله ان الله یرزق من یشاء بغیر حساب» و نیز در مورد جامعه اسلامی می‌فرماید: «ذلک مثلهم فی التوره و مثلهم فی الانجیل کزرع اخرج شطأه فآزره فاستغلظ فاستوی علی سوقه تعجب الزراع» برخلاف یک عمارت که ایستا و ایستاتیک است، یک گیاه حیات دارد، برآمدن، بالیدن و ارگانیزم و پویایی دارد. برای یک مجموعه تنها پایایی و استقامت کافی نیست، علاوه بر آن پویایی نیز لازم است یعنی به گونه ‌ای مورد حمایت و مراقبت قرار گیرد که به کمال مطلوب خود برسد. بالندگی و رشد یابندگی فرهنگ، حقیقتی است که در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران نیز مورد تصریح قرار گرفته است: «حکومت از دیدگاه اسلام، تبلور آرمانی ملتی است که به خود سازمان می ‌دهد تا در روند تحول فکری و عقیدنی راه خود را به سوی هدف نهایی بگشاید. رسالت قانون اساسی این است که زمینه‌ های اعتقادی نهضت را عینیت بخشد و شرایطی را به وجود آورد که در آن انسان با ارزش ‌های والا و جهانشمول اسلامی پرورش یابد. قانون اساسی در روند تحول جامعه، زمینه مشارکت فعال و گسترده تمامی عناصر اجتماع را در تمام مراحل تصمیم‌ گیری‌ های سرنوشت ‌ساز برای همه افراد اجتماع فراهم می ‌سازد تا در مسیر تکامل انسان هر فردی خود دست‌ اندرکار و مسئول رشد و ارتقاء و رهبری گردد. پیروی از اصول چنین قانونی که آزادی و کرامت ابناء بشر را سرلوحه اهداف خود دانسته و راه رشد و تکامل انسان را می ‌گشاید بر عهده همگان است».

بالندگی فرهنگ در اندیشه اسلامی به معنای هر گونه افزایش و هر گونه شیوع و گسترشی نیست، بلکه افزایش و گسترش در عین پیرایش است، فرهنگ مطلوب هم چون گیاه است لکن نه چون گیاه خودرو و علف هرز بلکه گیاهی است که فقط تحت شرایط معینی برمی ‌آید و به ثمر می ‌نشیند. آب شیرین، بستر مناسب، خاک غنی، تابش خورشید روشنی بخش، هوای پاک، درجه حرارت مناسب و دوری از آسیب‌ ها و آفات همه و همه شرط لازم برآمدن و به بار نشستن است.

تأثیرپذیری انسان از عوامل مثبت و منفی محیط اجتماعی و آفات و موانع رشد فرهنگی و مسئولیت نظام اجتماعی نسبت به سالم سازی محیط از اصول مسلم و مورد اتفاق تمامی مردم شناسان، جامعه ‌شناسان، روانشناسان اجتماعی و متخصصین تعلیم و تربیت است. ما فرهنگ را بستر اصلی زندگی انسان به معنای بستر اصلی همه ابعاد زندگی انسان می ‌دانیم. فرهنگ هر کشور بستر اصلی حرکت عمومی آن کشور است. حرکت سیاسی، اقتصادی و علمی ‌اش هم در بستر فرهنگ است. فرهنگ یعنی خلقیات و ذاتیات یک جامعه، تفکراتش، ایمانش، آرمانش، این ها تشکیل دهنده مبانی فرهنگ یک کشور است، این هاست که یک ملت را یا شجاع و غیور و جسور و مستقل می‌ کند، یا سرافکنده و ذلیل و فرودست و خاک ‌نشین و فقیر می ‌کند. ما نمی ‌توانیم از فرهنگ و رشد فرهنگی و پرورش فرهنگی صرف ‌نظر کنیم. فرهنگ هم مثل علم است، به هیچ وجه خودرو نیست. همه آن چه ما از نشانه‌ ها و مظاهر فرهنگی چه در جامعه خودتان و چه در هر نقطه ‌ای از دنیا می ‌‌بینیم بدون تردید این بذر را دستی افشانده است. البته انسان بعضی از دست ‌ها را می ‌بیند اما بعضی از دست ‌ها را نمی ‌‌بیند، از داخل خانه تا درون مدرسه، تا فضای خیابان، تا رادیو و تلویزیون، تا ماهواره، تا تبلیغات جهانی، تا اینترنت، همه نیازمند هدایت و پرورش ‌اند. برخی از نویسندگان حوزه فرهنگ و اندیشه، وقتی سخن از سیاستگذاری فرهنگی و یا مدیریت فرهنگی به میان می ‌آید، اظهار می ‌دارند که فرهنگ را نه می ‌توان هدایت کرد و نه باید هدایت کرد. به بیان دیگر چنین کاری نه ممکن است نه مطلوب. از نظر اینان سیاستگذاری و مدیریت در حوزه فرهنگ، موجب یکسونگری و موجب ضعف هاضمه فرهنگی می ‌‌شود و امکان خلاقیت فکری و پیشرفت فرهنگی را از ذهن آحاد جامعه سلب می ‌کند. در جواب چنین کسانی باید گفت اولاً سیاستگذاری فرهنگی و یا مدیریت فرهنگی و یا نحوه اجرای امور فرهنگی لزوماً به معنای ایجاد محدودیت در حوزه فکر و اندیشه نیست، چرا که می ‌توان به گونه ‌ای صحیح و منطقی حوزه فرهنگ را سیاستگذاری و مدیریت کرد که مشوق ‌ها و انگیزه ‌های لازم برای اندیشیدن و کشف حقیقت ایجاد شود و علاوه بر آن موانع اندیشه صحیح از میان برداشته شود. ثانیاً مهندسی فرهنگی به معنای عام کلمه نوعی هدایت و حمایت منطقی از فکر و فرهنگ است و هرگز هدایت و حمایت منطقی از فکر و فرهنگ، به معنای افزایش ضریب اطمینان از صحت محتوای فکر و از میزان دقت تفکر و استدلال است. ثالثاً همان گونه که حمایت و هدایت منطقی از فکر و فرهنگ، موجب ضعف هاضمه فرهنگی نمی ‌شود، به همین نحو بی ‌توجهی به فرهنگ نیز موجب تقویت هاضمه فرهنگی نمی ‌گردد چرا که اصولاً تقویت هاضمه فرهنگی، بدون لحاظ حافظه فرهنگی هرگز ممکن نیست. آن چه مهندسی فرهنگی در جامعه اسلامی (و به تعبیر دقیق کلمه، مهندسی فرهنگی اسلامی) را از سایر نظام های مهندسی فرهنگی به طور کامل متمایز می‌ سازد، این است که در مهندسی نظام اسلامی غلبه با بعد فرهنگ است یعنی هر گونه داد و ستد و تعاملی که میان فرهنگ و اقتصاد و سیاست و اجتماع صورت می ‌گیرد در نهایت باید در راستای تحقق اهداف فرهنگی محض باشد، مقصود از این سخن این نیست که اقتصاد بی ‌اهمیت و یا کم ‌اهمیت است بلکه معنای سخن این است که اقتصاد و توسعه اقتصادی با تمامی اهمیت و منشأیت اثری که دارد باید به توسعه فرهنگ دینی بیانجامد.

ما در عین این که در مثلث فرهنگ، سیاست، اقتصاد، قائل به تعامل و تأثیر متقابل چندگانه هستیم در عین حال می ‌پذیریم آن چه که حاکم و محیط بر مجموعه این سه ضلعی است، فرهنگ است به تعبیری که منطقدانان بکار می‌‌برند دو فرهنگ داریم: فرهنگ قسمی (به کسر قاف) و فرهنگ مقسی، رویکرد و طرز تلقی عام فرهنگی که برای فرهنگ اصالت و محوریت قائل است ناظر به فرهنگ مقسمی است و آن ضلع و زاویه‌ای از مثلث که میزان اثربخشی آن بیش از سایر اضلاع و زوایا است، ضلع فرهنگی است که فرهنگ به این معنای اخیر فرهنگ قسمی است کلام معمار بزرگ نظام جمهوری اسلامی ایران که تمامی ابعاد استقلال را ناشی از استقلال فرهنگی می‌داند و کلام رهبر فرزانه انقلاب که فرهنگ را مایه اصلی هویت و رمز بقاء و پیشرفت هر ملتی معرفی می‌نماید بیش از آنکه ناظر به فرهنگ قسمی باشد ناظر به فرهنگ مقسمی است. به عنوان مثال ایتاء زکات، دادن صدقه، دستگیری از مستمندان و محرومان، یک فرهنگ است که به نوبه خود فرهنگی دارد که از آن به فرهنگ فرهنگ یا فلسفه و فرهنگ یاد می‌کنیم که این دومی یعنی فرهنگ فرهنگ و یا به تعبیر ما فرهنگ مقسمی، که به مراتب متعالی‌تر و اثربخش‌تر است عبارت است از اینکه مالک حقیقی، فقط خدا است و آنچه در دست ما است تنها ودیعه و امانتی است که مالک حقیقی عالم، ما را نسبت به آن امین شمرده است و انتظار می‌رود که امانتدار باشیم و مال را به مالک اصلی یا کسی که او اذن داده است برسانیم. خلاصه سخن اینکه در پرتوی اجرای نقشه مهندسی فرهنگی، هم وضعیت فرهنگی موجود و هم وضعیت فرهنگی مطلوب شناخته می‌شود و راهبردها و راهکارهای مناسب و مقتضی برای نزدیک شدن و رسیدن به وضعیت فرهنگی مطلوب ارائه می‌شود. مقصد مقصودی داریم که می‌خواهیم با پیمودن مسیری به آن برسیم لذا احتیاج به نقشه راه داریم که همان نقشه مهندسی فرهنگی است. در یک تعریف دقیق از مهندسی فرهنگی اسلامی، مهندسی فرهنگی، بازسازی یا نوسازی نظامهای اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی است بر اساس فرهنگ هدف. بدیهی است میان فرهنگ هدف و فرهنگ آرمانی تفاوت وجود دارد؛ کمااینکه میان فرهنگ هدف و فرهنگ موجود نیز تفاوت است. فرهنگ هدف فرهنگی است که بر اساس فرهنگ آرمانی و متناسب با مقتضیات محیطی جامعه، اصلاح و پالایش شده است و جامعه درصدد است که در یک فاصله زمانی معین به آن نائل شود. در نوشتار و گفتار رایج معمولاً دو واژه مدیر و مدبر به طور مترادف و هم معنا به کار می‌روند لکن دقت در معنای دو واژه یاد شده نشان می‌دهد که مدیر و مدبر مترادف هم نیستند بلکه مکمل‌اند به عبارت دیگر تمامیت مدیریت در خارج به این است که شخص مدبر، علاوه بر مدیریت از ویژگی مدیریت نیز برخوردار باشد و به عکس، شخص مدبر وقتی می‌توند به نحو شایسته، طرح مورد تدبیر خود را در خارج عملی سازد که از توان مدیریتی خوبی برخوردار باشد. به هر تقدیر اعم از اینکه مدیر و مدبر مترادف باشد (آنگونه که معمولاً می‌پندارند) و یا مدیر و مدبر متمم و یا حداقل مکمل یکدیگر باشند، (آنگونه که ما می‌پذیریم) ما نمی‌توانیم در تحلیل و ارزیابی از مدیریت مؤثر، تدبیر و مدیریت را نادیده بگیریم. پس مدیریت هم در معنای استقلالی آن و هم در معنای انضمامی آن، عملاً و عیناً لاینفک از مدیریت است. تدبیر و سیاستگذاری بدون شناخت وضعیت موجود و وضعیت مطلوب ممکن نیست. شناخت وضعیت موجود و شناخت وضعیت مطلوب نیز به تنهایی کافی نیست بلکه علاوه بر آن فرهنگ حاکم بر وضعیت موجود یعنی فرهنگی که وضعیت موجود را بوجود آورده باید شناخته شود همانگونه که باید فرهنگ حاکم بر وضعیت مطلوب نیز شناخته شود؛ منظور این است که باید بدانیم چه رویکرد و چه نگرشی و چه طرز تلقی‌ای، ابزارها و روش‌های مناسب برای رسیدن به وضعیت مطلوب را فراهم می‌آورند به بیان دیگر فرهنگ حاکم بر وضعیت مطلوب به این معنا است که میان وضعیت موجود و وضعیت مطلوب، فاصله و مسافتی وجود دارد و برای پر کردن این فاصله و برای طی این مسافت، چاره‌ای نیست جز فرصت‌شناسی و بسترسازی. فرصت‌شناسی، بسترسازی و ایجاد نگرش و بینش لازم برای طی این مسافت دقیقاً همان چیزی است که از آن به فرهنگ حاکم بر وضعیت مطلوب یاد کردیم. از آنچه گفتیم معلوم شد که مدیریت شایسته اعم از اینکه در حوزه فرهنگی باشد یا اقتصادی و یا سیاسی، تحقق نمی‌یابد مگر اینکه پشتانه فرهنگی داشته باشد لذا اگر تعابیری از قبیل «فرهنگ فرهنگ» و یا «فرهنگ اقتصا» و یا «فرهنگ سیاست» را به کار ببریم هرگز تعبیر بی‌معنایی را بکار نبرده‌ایم و هرگز مرتکب اشتباه در تعبیر نشده‌ایم. وقتی از مدیریت فرهنگی سخن می‌گوییم حوزه و قلمروی وسیعی را دربرمی‌گیرد به طوری که واژه «مدیریت» هم شامل سیاستگذاری می‌شود، هم شامل قانونگذاری، هم شامل برنامه‌یزی و هم شامل شیوه‌های اجرایی و نظارت. کمااینکه واژه  «فرهنگ» حوزه‌های متعدد و متنوعی از قبیل اقتصاد، سیاست، قضا، اجتماعیات، امور نظامی و... را دربرمی‌گیرد. عرصه تصمیم‌گیری در حوزه فرهنگ را از عرصه‌های مهم و عام در تصمیم‌گیری کلان کشور می‌دانند. فرهنگ در این عرصه، جهت دهنده به تصمیمات کلان کشور است و دامنه آن به قدری گسترده است که در تصمیم‌های اقتصادی، سیاسی، مدیریتی و حتی در امر تولید نیز نقش دارد. به عنوان مثال نوع معماری و شهعرسازی پذیرفته شده در یک نظام اجتماعی خود به نحوی تولید، ترویج و اشاعه یک نوع فرهنگ خاص است. این عرصه از فرهنگ همچون روحی است که در کالبد همه فعالیت‌های گوناگون کلان کشور حضور و جریان دارد. عرصه‌ای از فرهنگ است که علی‌القاعده در تمامی ساحت‌های تولید، خدمات، ساختمان‌سازی، کشاورزی، صنعت، سیاست خارجی و تصمیمات امنیتی تجلی می‌یابد. این دیدگاه محوری و حیاتی نسبت به فرهنگ کاملاً در راستای بینش و نگرش حکیمانه امام راحل(ره) است؛ کلام ذیل از بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران ناظر به هین افق مافوق و متعالی از فرهنگ است «بی‌شک بالاترین و والاترین عنصری که در موجودیت هر جامعه دخالت اساسی  دارد، فرهنگ آن جامعه است. اساساً فرهنگ هر جامعه هویت و موجودیت آن جامعه را تشکیل می‌دهد و با انحراف فرهنگ هر چند جامعه در بعدهای اقتصادی، سیاسی، صنعتی و نظامی قدرتمند و قوی باشد. ولی پوچ و پوک و میان تهی است. اگر فرهنگ جامعه‌ای وابسته و مرتزق از فرهنگ مخالف باشد، ناچار دیگر ابعاد آن جامعه به جانب مخالف گرایش پیدا می‌کند و بالاخره در آن مستهلک می‌‌شود و موجودیت خود را در تمام ابعاد از دست می‌دهد. استقلال و موجودیت هر جامعه از استقلال فرهنگ آن نشأت می‌گیرد و ساده‌اندیشی است که گمان طشود با وابستگی فرهنگی استقلال در ابعاد دیگر یا یکی از آنها امکان‌پذیر است، بی‌جهت و اتفاقی نیست که هدف اصلی استعمارگران که در رأس تمام اهداف آنان است هجوم به فرهنگ جوامع زیر سلطه است.» اهمیت، محوریت و فوقیت افق فرهنگ را به لحاظ تأثیرگذاری عمیقی که فرهنگ در ابعاد مختلف جامعه و کشور دارد نیز می‌توان بازشناخت، نتیجه مهندسی فرهنگی، اعتلای فرهنگ عمومی است و فرهنگ عمومی علاوه بر رفتارهای فردی و اجتماعی در تصمیم‌سازی‌ها و تصمیم‌گیری‌های حکومتی نیز کاملاً مؤثر است به بیان دیگر هر حکومتی هر قدر که معتقد به آرمان‌های متعالی و اهداف راقی باشد مادام که مردمی که در قلمرو آن حکومت زندگی می‌کنند برای پذیرش و قبول آن آرمان‌ها از ظرفیت و ذهنیت مثبتی بهره‌مند نباشد، آن حکومت توفیقی در تحقق آن آرمان‌های متعالی نخواهد یافت. بناچار حکومت باید به تهیه مقدمات بپردازد و دانش‌ها و شیوه‌های متناسب را برای افزایش ظرفیت و اعتلای فرهنگ عمومی بکار گیرد تا در نهایت امکان اجرای تصمیم‌های سازنده و سرنوشت‌ساز در آن جامعه فراهم آید. مهندسی فرهنگی همان دانش‌ها و شیوه‌هایی است که بسترها و ایستارهای لازم برای قبول و پذیرش عمومی تصمیم‌های سازنده و سرنوشت‌ساز را در جامعه بوجود می‌آورد.

 
تاريخ: ۱۳۹۵/۱۱/۲۳
نام:
پست الکترونیکی:
نظر شما:
سامانه اعزام مبلغ دفتر تبلیغات سمتا
 کارگاه شناخت سینمای اخلاقی
تربیت مبلغ خواهران
ثبت نام جذب و گزینش
دوره مسیحیت
نقد فرق تصوف و دراویش
زمانبندی امتحانات بینش مطهر
فراخوان جذب، گزینش و ارتقاء رتبه
پاتوق داستان
ایپرسش
دانلود نرم افزارهای مرکز ملی پاسخگویی
فرم ارسال اخبار شما
لینکستان سایت‌های مرتبط
آخرین اخبار سایر خبرگزاریها
  صفحه اصلی  |   گزارش از مطالب  |   درباره ما  |   اخبـــار  |   دانلود نرم افزار 
Copyright © 2010. All rights reserved.
Developed by WebBox Portal