حساب کاربری | عضویت    امروز: ۱۳۹۹ پنج شنبه ۲۱ فروردين     
ارسال به دوستان  نسخه چاپی
پایگاه فرهنگی‌تبلیغی رسالات:
 روزشمار وقایع مربوط به ایام شهادت پیامبر گرامی اسلام
دوشنبه یک هفته ماقبل وفات پیامبر: پیامبر اکرم، اسامه را فرمانده سپاه نبرد با روم میکند. چهارشنبه: دستور حرکت سپاه توسط پیامبر

دوشنبه یک هفته ماقبل وفات پیامبر: پیامبر اکرم، اسامه را فرمانده سپاه نبرد با روم میکند. اما سپاه تا روز چهارشنبه حرکت نمیکند. چون برخی از صحابه و منافقان به کمی سن اسامه اعتراض میکنند.

چهارشنبه: دستور حرکت سپاه توسط پیامبر: پیامبر در حالی که بیمار هستند و تب دارند و سرشان را بسته‌اند، بر منبر می‌آیند و تاکید میکنند: جَهِّزُوا جَیشَ أُسَامَةَ لَعَنَ اللَّهُ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهُ؛ لشکر اسامه را تجهیز کنید. خدا لعنت کند کسی را که از لشکر وی تخلّف ورزد.

صبح روز پنجشنبه: همان روز یوم الخمیس است. روز دوات و قلم. روزی که پیامبر متهم به هذیان‌گویی میشود.

روز قبل پیامبر پرچم را به دست اسامه داد. سپاه اسامه در یک فرسخی مدینه در جُرف اردو زد. ابوبکر و عمر هم همراه سپاه رفتند. اما چه میشود که آن دو نفر پنجشنبه در مدینه هستند؟! ابوبکر، عمر را به همراه یک نفر دیگر (که بعضیها گفته‌اند مغیره بن شعبه است) میفرستد که بیایند از اخبار داخل مدینه خبر بیاورند. منافقان می‌دانستند پیامبر برای چی آنها را از مدینه بیرون میکند. وقتی که پیامبر گرامی اسلام، عمر را مشاهده میکند متوجه تخلف او از سپاه اسامه میشود. اظهار ناراحتی و غضب میکند و دستور میدهد ایتونی بدواتٍ و قرطاس اکتب لکم کتابا لن تضلوا بعدی. عمر تاکید میکند پیامبر گرامی اسلام هذیان میگوید. زنان پیامبر با سخن عمر مخالفت میکنند. عمر فریاد میزند و به آنها میگوید شما را چه به این حرفها؟! پیامبر می‌فرمایند ساکت شوید که آنها از شما بهترند.

به هر حال، مطلب نانوشته باقی میماند. ابن عباس در این زمان حدود 12 سال سن دارد و شاید تنها بنی‌هاشمی حاضر در آن جریان است. وقتی این ماجرا را نقل میکند میگوید من بر هیچ چیز افسوس نمیخورم مگر همین که پیامبر خواست چیزی بنویسد و عمر نگذاشت. و بعد از گفتن این جمله انقدر گریه میکند که سنگ زیر پایش خیس میشود.

قیس بن سعد فرزند مُعاذ، تیرانداز پیامبر بوده، مامور میشود متخلفین از سپاه اسامه را به سپاه برگردانند. ببینید پیامبر چقدر تاکید دارند برای اینکه اینها در مدینه باقی نمانند.

نمیدانیم در روزهای جمعه، شنبه و اوایل روز یکشنبه چه اتفاقاتی افتاده.

یکشنبه: در روز یکشنبه عایشه با پیکی پدرش را خبر میکند که حال پیامبر بسیار وخیم است و امیدی به زنده ماندن او نیست. خودتان را برسانید ولی شبانه بیایید که کسی متوجه نشود. ابوبکر و عمر، شبانه بهانه میآورند که برگردند مدینه. اسامه با شرط اینکه بروند و فقط خبر سلامتی پیامبر را جویا شوند و برگردند، به آنها اجازه خروج میدهد.

اسامه متوجه بوده که اینها نباید از سپاه تخلف کنند ولی بصیرت لازم را هم نداشته. چون وقایع تاریخی و گفتگوهایی که با خلفا داشته نشان میدهد که نمی‌فهمیده مقصود آنها برای خروج از سپاه چیست. ابوبکر و عمر به اسامه می‌گویند حال پیامبر خراب است. نکند الان ما اردو زدیم میخواهیم حرکت کنیم پیامبر از دنیا برود. صلاح نیست ما خبر نداشته باشیم. باید برویم از حال پیامبر مطلع شویم. اسامه شرط میکند به آنها که سریعا برگردید و خبر پیامبر را بیاورید. حق ماندن ندارید.

پیامبر بسیار مریض بودند، خبر میدهند که عده‌ای امشب از سپاه اسامه تخلف کرده‌اند و من از آنها راضی نیستم. دوباره جمله جهزوا جیش اسامه را تکرار و تاکید میکنند.

یکشنبه شب: در نیمه‌های شب آن دو به مدینه میرسند.

دوشنبه، روز رحلت پیامبر: صبح دوشنبه بلال در حین گفتن اذان میبیند که ابوبکر در محراب پیامبر آمد نماز بخواند. تعجب میکند که او الان باید در سپاه اسامه بود اینجا چی کار میکند. برمیگردد نزد پیامبر و به ایشان خبر میدهد.

پیامبر با کمک فضل بن عباس و علی بن ابیطالب از خانه به سمت مسجد میروند. بخاری در یکی از نقلهایش نوشته پیامبر با دست اشاره کرد و ابوبکر را کنار زد و خودش نشسته نماز را خواند و مردم ایستاده به نماز نشسته پیامبر اقتدا کردند. سپس بالای منبر رفتند و خطبه کوتاهی خواندند و حدیث ثقلین را تکرار کردند. سپس عترت خودشان را نام بردند در جواب سوال عمر که عترت و اهل بیت تو کیست. بعد از آن پیامبر، ابوبکر، عمر و اسامه را می‌طلبد. ابوبکر و عمر مواخذه میشوند که چرا از سپاه اسامه تخلف کردند. عذرخواهی میکنند و میگویند میخواستیم از احوال شما آگاه شویم. پیامبر تاکید میکند که برگردید به سپاه اسامه. اما ابوبکر و عمر به سپاه برنمیگردند. ابوبکر از مدینه خارج میشود به سمت سُنح، منزل خودش میرود.

پیامبر درباره آنها تاکید مجدد میکند به اسامه و برای او دعا میکند. اسامه میگوید یا رسول الله بگذاریم حال شما خوب شود بعد برویم. من خیلی نگرانم. هر چی اسامه دلسوزانه نکاتی به پیامبر عرض میکند که بگذارید بعدا برویم، پیامبر تاکید میکند امری که به تو میدهم را اجرا کن و برو. اسامه حرکت میکند.

پیامبر ساعتی بعد در خانه خودش از دنیا میرود. با این جمله طبق برخی از نقلها که فرمودند بل الرفیق الاعلی. جبرائیل پیامبر را مخیر کردند در قبض روح که آیا میخواهید زنده بمانید یا خیر. پیامبر فرمودند خیر میخواهم به رفیق اعلی بپیوندم.

بعد از اینکه خبر وفات پیامبر منتشر میشود عایشه پیکی را میفرستد به جرف و عمر را از وفات پیامبر باخبر میکند. پیک دیگری هم از سوی ام ایمن مادر اسامه به سوی اسامه میرود و عمر و اسامه و عده دیگری به مدینه برمیگردند. ابوبکر هنوز در سُنح بود.

اجتماع سقیفه: خبر وفات پیامبر که منتشر میشود انصار در سقیفه بنی ساعده جمع میشوند تا در مورد خلافت بعد از پیامبر بحث کنند. سقیفه یک سایبانی بود برای تیره بنی ساعده که حدود 70 نفر میتوانستند در زیر آن جمع شوند. بنی ساعده از قبایل خزرج بودند که مهمانی‌ها و جلساتشان را در سقیفه میگرفتند.

گروههای حاضر در سقیفه یکی اوس بود که اُسید بن حضیر بزرگشان بود. دیگری خزرج کبیر بود که سعد بن عُباده رییس‌شان محسوب میشد و یکی هم خزرج صغیر بود که بشیر بن سعد رییس آنها بود.

دو تن از انصار از سقیفه خارج میشوند میآیند در مدینه و عمر را از اجتماع سقیفه و اتفاقی که دارد میافتد خبر میکنند. عمر به همراه ابوبکر و ابو عبیده جراح حرکت میکند به سمت سقیفه. عبدالرحمان بن عوف و سالم مَولی ابی حذیفه که ایرانی ست، هم به سقیفه میآیند. به این ترتیب مهاجران میشوند پنج نفر، حدود 70 نفر هم انصار در سقیفه هستند.

خواندن نماز بر پیامبر: روز دوشنبه چهل نفر بر پیامبر نماز میخوانند. برخی از نقلها میگویند نمازی که بر پیامبر خوانده شد به صورت جماعت برگزار نشد. چون امیرالمومنین فرمود پیامبر چه در زمان حیاتش چه بعد از حیات ظاهریش (لفظ ممات به کار نمیبرد) امام ماست و ما مأموم به پیامبریم. به خاطر همین نماز به جماعت خوانده نمیشود. افراد تک تک میآیند و نماز فرادا میخوانند.

اما چرا فقط چهل نفر؟ علتش این است کسانی که بحث سقیفه را راه انداختند مسجد و خانه پیامبر را به حالت قرنطینه در میآورند و اصحاب به راحتی نمیتوانستند وارد خانه پیامبر بشوند. آنچه که تواریخ میگویند ورود و خروج به خانه پیامبر در روز دوشنبه کار ساده‌ای نبوده. به خاطر همین تعداد محدودی توانستند خودشان را برای نماز خواندن برسانند.

حضرت امیر پیکی میفرستد برای سران سقیفه که برای نماز خواندن بر پیامبر حاضر شوید. آنها جواب میدهند که فرصت نداریم. دو تن از همسران پیامبر هم که پیرو آنها بودند در نماز شرکت نمیکنند.

عصر روز دوشنبه: بعد از اذان ظهر قبیله اَسلَم وارد مدینه میشود.

طبری از قول عمر نقل می‌کند: أَنَّ اَسْلَمَ اقْبَلَتْ بِجَمَاعَتِهَا حَتَّى تَضَایقَتْ بِهِمُ السِّکک فَیبَایعُوا أَبَابَکرٍ فَکانَ عُمَرُ یقُولُ مَا هُوَ إِلَّا اَن ْرَایتُ اَسْلَمَ فَأَیقَنْتُ بِالنَّصْرِ؛ قبیله اسلم جملگی هجوم آوردند، به طوری که محله‌های مدینه از حضور آنان پر شد. سپس با ابوبکر بیعت کردند. عمر همواره می‌گفت من به پیروزی یقین نداشتم، تا اینکه قبیله اسلم را دیدم. کوچه‌های مدینه پر از مردان تنومند اسلمی شد که دامن‌های عربی بزرگی بر تن داشتند و چوبدستی‌های بزرگی در دست گرفته بودند و مردم را دعوت به بیعت می‌کردند؛ به طوری که رفت و آمد در مدینه سخت شده بود و این تأثیر زیادی در بیعت مردم با خلیفه داشت.

دوشنبه شب: تطمیع انصار: زید بن ثابت شبانه میان انصاری که هنوز وارد بیعت نشده بودند خرما (برترین و بهترین قوت رایج آن زمان) تقسیم میکند و میگوید این خرما از سوی خلیفه پیامبر آمده.

زید بن ثابت، انصاری است و خزرجی. از کسانی که تابع سعد بن عباده هستند. پدرش در بُعاث کشته شد. زید یتیم جنگهای دوره جاهلی اوس و خزرج است و همواره مورد ترحم انصار بوده. کسی است که معروف به حسن خلق، آرامش و خویشتن‌داری است. چنین فردی میآید این کار را انجام میدهد تا بحث تطمیع هم در کنار بحث تهدید بتواند تقویت کند مبنای مکتب خلفا که همان بحث خلافت ابوبکر هست.

سه شنبه: صبح روز سه شنبه تا قبل از ظهر، بیعت عمومی صورت میگیرد با ابوبکر. در حالی که پیامبر دیروز از دنیا رفته و هنوز دفن نشده.

ابوسفیان در مدینه نیست. عثمان به عنوان یکی از چهره‌های بنی‌امیه میآید به همراه بنی‌امیه و عبدالرحمان بن عوف (که با همدیگر نسبت شوهرخواهر و داماد داشتند)، وارد مسجد میشوند و با خلیفه وقت بیعت میکنند.

در داخل مدینه تاکنون پنج قبیله بزرگ از مهاجران با خلیفه بیعت کرده‌اند: بنی تَیم قبیله‌ی ابوبکر، بنی عدی قبیله عمر، بنی حارث قبیله ابوعبیده جراح، بنی امیه قبیله‌ی عثمان و بنی زهره قبیله عبدالرحمان.

به علاوه اوس و خزرج که قبیله نیستند، تیره اند. یعنی خودشان قبائلی دارند.

و اسلم هم از قبایل بادیه نشین. پس تقریبا کار مکتب خلفا تثبیت شده است.

بیرون مدینه هم که یا درست خبر وفات پیامبر را نشنیده‌اند یا اگر هم شنیده‌اند هنوز اقدامی صورت نگرفته. پس فقط می‌ماند عده‌ای از انصار که مخالف‌اند. میشود این مخالفین را رقمهایی حداقل هفتاد نفر و حداکثر سیصد نفر در نظر گرفت که همه آنها جانبدار حضرت امیر نبودند. مثلا یکی از مخالفان سعد بن عباده است که دنبال خلافت خودش بوده.

سه شنبه شب: انتهای شب شورایی برای شکاف میان بنی‌هاشم و یاران امیرالمومنین تشکیل میشود. سران مکتب سقیفه سراغ عباس میروند. میگویند بزرگترین مخالفان ما کسانی هستند که از همراهان حضرت امیرند. باید در میان اینها شکافی ایجاد کرد. این شکاف را توسط کسی میتوانیم ایجاد کنیم که دو ویژگی داشته باشد. اولا آدمی باشد که در جامعه سرشناس باشد، سن و سال و سِمتی هم داشته باشد. عباس نسبت به فرزندانش قُثم و فضل بیشتر اعتبار دارد. ضمن اینکه عباس قرابت و خویشاوندی دارد با پیامبر نسبت به سلمان و ابوذر و مقداد که هیچ قرابتی با پیامبر ندارند.ویژگی دوم اینکه نباید او خیلی انسان متعصب و سرسختی باشد.

امیرالمومنین بعد از سقیفه فرمودند: «وا حمزتاه، وا جعفراه، اگر آنها زنده بودند یعنی حمزه سیدالشهدا و جعفر طیار که از مفاخر اهل بیت هستند، آن دو نفر حتی به فکر تغییر در استوانه خلافت هم نمی‌ا‌فتادند. اما چه کنم که امروز گرفتار عباس و عقیلم.»

این نشان میدهد که عباس و عقیل اگر هم گرایش‌هایی به سمت مخالفان نداشتند، خیلی هم نمیتوانستند کاری را پیش ببرند. البته عباس با حضرت فاطمه زهرا برای گرفتن فدک و رد فدک به سمت ابوبکر رفت و ولیکن آن جزمی که در حمزه و جعفر سراغ بوده و آن نفوذی که آنها داشتند و حمایتی که از آنها توقع میرفته، از عباس و عقیل توقع نمیرفته.

ابوبکر به همراه عمر و مغیره بن شعبه وارد خانه عباس میشوند. ابوبکر شروع میکند به صحبت کردن. چند تا مطلب را ذکر میکند. یک: پیامبر کار امت را در جانشینی به خودشان واگذار کرد و کسی را تعیین نکرد. دو: بیایید با ما باشید، از شما که عموی پیامبر هستید بعید است با جمهور مسلمین همراه نباشید. از شما بعید است اهل تفرقه شدید. یا اگر با ما نیستید حداقل به مخالفان‌مان بگویید با ما نجنگند. (پس معلوم میشود مخالفان رقم زیادی هستند که احتمال حرب بر آنها میرود.) سوم: اگر با ما باشید ما به شما نصیب میدهیم و هوایتان را داریم.

اینجا عباس پاسخ خوبی به دستگاه خلافت میدهد و میگوید: اینکه گفتید خلافت به خاطر این به تو رسیده که خویشاوند پیامبر هستی و به خاطر خویشاوندی مستحق خلافت شدی؛ خویشاوند پیامبر منم نه تو. پیامبر درختی است که ما شاخ و برگ آن درخت هستیم و شما همسایه‌های آن درخت‌اید. ثانیا اینکه میگویید خلافت به خاطر بیعت مردم بر تو محقق شد، از این جهت هم ما و بقیه مومنین با تو بیعت نکردیم و به بیعت با تو معترضیم و مخالف بیعت با توییم پس خلافت برای تو محقق نشده. ثالثا میگویی یا با ما همراه شو یا بگو با ما نجنگند. اگر مردم با تو بیعت کرده‌اند چرا با تو بجنگند؟!

درباره این هم که گفتی به ما نصیب میدهی؛ اگر خلافت یک امر عرفی و مردمی است، تو کاره‌ای نیستی که بخواهی آن حق را به ما بدهی. مردم باید حق ما را بدهند. اگر هم خلافت حق ماست چرا میگویی نصیبی میدهم، باید همه‌ش را بدهی.

پاسخ تقریبا محکمی از جانب عموی پیامبر دریافت میکنند و از معرکه خارج میشوند.

چهارشنبه: پیامبر چهارشنبه غریبانه دفن شدند. یا شب چهارشنبه یعنی بعد از غروب سه شنبه، یا نیمه شب و سحر روز چهارشنبه، یا صبح چهارشنبه.

عباس بن عبدالمطلب و دو تا از پسرهایش به نام قُثم و فضل، دو نفر از آزاد شده‌ها به نام اسامه بن زید و صالح، یک نفر هم از انصار به نام اوس بن خَولی، تنها کسانی بودند که در تغسیل و تدفین پیامبر حضرت امیر را یاری کردند.

روز چهارشنبه دو بار در خانه امیرالمومنین را میزنند برای بیعت گرفتن از ایشان با خلیفه. امیرالمومنین میفرمایند من مشغول گردآوری قرآن هستم و تا این کار به اتمام نرسد به هیچ وجه از خانه خارج نخواهم شد و ردا بر دوشم نخواهم انداخت.

روز پنجشنبه هم ادامه نگارش و جمع آوری قرآن هست و روز جمعه به اتمام میرسد.

زمانی که در مدینه دختر خوانده‌های پیامبر دفن میشوند زینب و رقیه که دختران خواهر حضرت خدیجه بودند و هر دو همسر عثمان که بر اثر ضرب و لطم‌های شدیدی که عثمان به آنها زد کشته شدند، تمام مدینه در زمان تدفین این دو حاضر بودند. سوال ما اینجاست چه اتفاقی میافتد که خود پیامبر که دفن میشود غریبانه دفن میشود؟ چه اتفاقی میافتد که دختر پیامبر فاطمه زهرا که دفن میشود در اوج غربت، مخفیانه و شبانه دفن میشود؟

 
 
تاريخ: ۱۳۹۲/۱۰/۹
نام:
پست الکترونیکی:
نظر شما:
سامانه اعزام مبلغ دفتر تبلیغات سمتا
نقد مسیحیت
کوثر هدایت 98
نقد فرق تصوف و دراویش
تربیت مبلغ خواهران
کارگاه مطالعات سینمایی
نقد عرفان های نوظهور
پاسخگویی به شبهات مذهبی
زمانبندی امتحانات بینش مطهر
فراخوان جذب، گزینش و ارتقاء رتبه
پاتوق داستان
ایپرسش
دانلود نرم افزارهای مرکز ملی پاسخگویی
فرم ارسال اخبار شما
لینکستان سایت‌های مرتبط
آخرین اخبار سایر خبرگزاریها
  صفحه اصلی  |   گزارش از مطالب  |   درباره ما  |   اخبـــار  |   دانلود نرم افزار 
Copyright © 2010. All rights reserved.
Developed by WebBox Portal