حساب کاربری | عضویت    امروز: ۱۳۹۹ چهارشنبه ۳۰ مهر     
ارسال به دوستان  نسخه چاپی
اداره هنر و رسانه:
 هفتمین جلسه انجمن شعر طلاب خراسان برگزار گردید
هفتمین جلسه انجمن شعر طلاب خراسان یکشنبه همین هفته در اتاق جلسات دفتر تبلیغات اسلامی خراسان رضوی برگزار گردید.

در این جلسه که از ساعت 5 بعدازظهر آغاز شده و به مدت دو ساعت طول کشید شاعرانی همچون آقای عباسی زنجانی، سید مسلم موسوی، علی باقری اصل، رضا رجبی، مسعود یوسف‌پور، حسن غلام‌پور، سید حمزه موسوی، سید محسن علوی، حمید محمدیان و ... حضور داشتند. حجه الاسلام علی عدالتی مجد نیز طبق روال هر هفته کارشناسی برنامه را برعهده داشتند. جلسه ابتدا با قرائت آیاتی چند از کلام الله مجید توسط سید حمزه موسوی طلبه نوجوان و شاعر آغاز شد و سپس اعضا آثار خود را ارائه داده و به نقد و بررسی اشعارشان پرداختند.

در پایان این جلسه نیز حجه الاسلام علی عدالتی مجد از کلیه شعرای حوزه علمیه در سطح 3 حوزه استان خراسان رضوی، شمالی و جنوبی دعوت بعمل آوردند تا درصورت امکان در جلسات انجمن شعر طلاب شرکت نموده و یا آثارشان را به آدرس دفتر تبلیغات اسلامی خراسان رضوی، اداره هنر و رسانه ارسال نمایند.

نمونه هایی از اشعار قرائت شده در جلسه دیروز در ذیل ارائه می‌شود.

 
شعر از رضا رجبی:

آقا سلام آمده‌ام گفتگو کنم

من غیر شعر هیچ ندارم که رو کنم

تکثیر می‌شود نفسم روبروی رنج

آئینه شاهد است اگر روبرو کنم

وقت نماز می‌رسد این ابرها کم است

باید که از دو چشم ببارم وضو کنم

گل می‌شود به نام خدا سیم خاردار

در زیر تیغ، رو به همان سمت‌و‌سو کنم

شیرین‌ترین بهانه‌ی دل، شُکر می‌کنم

تا ممکن است تلخی مِی در سبو کنم

وقتی نفس میان گلو، گیر می‌کند

من از هوای دوست، نفس در گلو کنم

حالم اگرچه بد شده بی رویتان ولی

اوقات خوش برای شما آرزو کنم

امضا دوباره، پاکت و یک مهر نقش گل

در جاده‌های عشق تو را جستجو کنم
 
 
 
شعر دیگری از آقای رضا رجبی: 
 

چنگی بزن به تار دلت ای شکسته ساز

مطرب سلام از تو نکردیم احتراز

باید به چشم‌های شما اقتدا کنم

ای هر نفس اشارت ابرویتان نماز

پلکت اگر پریده و پایت عجیب نیست

تقصیر عشق بود همین عشق جانگداز

با جنگ نامنظم رقصت گریستم

ای از تبار آینه، جادوگران ناز

ساقی به نور باده برافروز جام ما

ساقی بیار باده که سرویم و سرفراز

امروز شعر جبهه سرودن شهادت است

جان باختی براهش و امروز سر بباز

 
 

تو هرکجا روی آسمان مجاور توست

و پای خسته‌ی هر قاصدک مسافر توست

منم خلیج غریبی که دورتا‌دورش

پر از مسافر جا‌مانده‌ی جزایر توست

چهار صبح، دو شعر سپید خواند و نشست

خروس اهلی همسایه نیز شاعر توست

دو چاه نفت به جای دو چشم داری که

امید فعلی دولت به این ذخائر توست

نه بیست‌و‌سی و نه پخش سراسری، منم آن

رسانه‌ای که پی اتفاق نادر توست

.

.

.

پس از گرفتن آمار تازه فهمیدند

که مرگ‌و‌میر، نود درصدش بخاطر توست

 
 
 

با تو تکلیف شب غمبار روشن می‌شود

بال این پروانه‌ی بیکار روشن می‌شود

جمع باید کرد داروخانه‌ها را تا تویی

زودتر وضعیت بیمار روشن می‌شود

در قطار گیسویت مُردم که در این داستان

مشعل دهقان فقط یکبار روشن می‌شود

هفت شهر عشق را جدول‌کشی کردم شبی

فرق من یک روز با عطار روشن می‌شود

روز، آنهم ساعتی مخصوص می‌سوزم فقط

شب بسوزم آسمان تار روشن می‌شود

آتشم یک روز می‌گیرد لباست را رفیق

عین سیگاری که با سیگار روشن می‌شود

 
 
 
شعر زیبایی از آقای عباسی زنجانی با نام «اشک رایگان دارم»:

خوشم از اینکه تو را سر بر آستان دارم

بجان تو که تن و روح ارمغان دارم

فتاده‌ام چو غباری به آستانه‌ی تو

قدم نهی به غبار رهت گمان دارم

اگر تو باز کنی در به روی من یکبار

بلند‌جاه ‌شوم سر به آسمان دارم

تو سرو ناز منی سرافراز دورانی

من از فراق تو جانا قد کمان دارم

نظر به من بنما رنگ رخ نمانده مرا

ز هجرت ای گل من رنگ زعفران دارم

فغان و آه مرا آنچنان نموده اسیر

ز هر دو دیده ببین اشک رایگان دارم

نشسته بر سر راه تو هر صباح و مسا

مدام چشم به ره سوی کاروان دارم

نقاب چهره بینداز از رخ زیبا

من از نقاب رخ تو غم نهان دارم

ز هجر آن گل زیبا بنال عباسی

بگو که ناله به دل همچو بلبلان دارم

 
 
 
شعری از آقای سید محمدحسن دعائی:

گفتی به عده‌ای ز جوانان که روشن است

آفاق پیش روی شما گرچه بی من است

ای جانشین حضرت خورشید در سپهر

آخر کدام سو ز افق بی تو روشن است

دوری کشیدن از تو و نادیدنت که هیچ

ما را نه طاقت این غم شنیدن است

آینده‌ای که بی تو فرا می‌رسد مباد

فقدان دولت خواهش دیرین دشمن است

ما را دعای خامنه‌ای را نگاه‌دار

همچون همیشه حسن خطامی مطنطن است
 
 
 
 
 شعر دیگری از آقای عباسی و دو رباعی در مورد امام جواد علیه السلام از ایشان:

در گوشه‌ی لبانت داری سیاه‌خالی

زان خال دلنشینت بر دل فتد خیالی

خواهم که جسم و جانت باشد بری ز غم‌ها

مُلک وجود ما را کردی عجب ملالی

در حسن و در ملاحت حسن تو بی‌نظیر است

در جمع خوبرویان داری چه خوش جمالی

با نام دلربایت بنوشتم این غزل را

ای زینت غزل‌ها تو خوشترین غزالی

در آرزوی وصلت حیران و بی‌قرارم

گردد عنایت از تو باشد مرا وصالی

ای باغبان کجایی پژمرده گشته گل‌ها

در باغ و در چمن‌ها گردیده خشکسالی

دل می‌کند تمنّی بینم رخ نکویت

ترسم ز دور دوران نبود دگر مجالی

دلداده‌ی تو هستم دارم عنایت از تو

برگردم از در تو حیف است دست خالی

عباسی از فراقت هر صبح و شام گوید

در بیت بیت شعرم زیباترین مقالی

 

عمری ست در پناه جوادالأئمه‌ام

حیران ز عزّ و جاه جوادالأئمه‌ام

دارم امید لطف و عطا از در کرم

محتاج یک نگاه جوادالأئمه‌ام

 

من جواد‌بن‌رضا منبع جود و کَرَمم

صاحب جودم و در پیش خدا محترمم

از خدا خواسته‌ام بار دگر می‌خواهم

دست خالی نرود هیچ کسی از حرمم

 
 
 شعری از آقای علی باقری اصل:

زیر بار غم عشقت کمرم می‌شکند

اینقدر سنگ نزن آه! سرم می‌شکند

پُرم از باور پرواز ولی بی تو عزیز

بال بگشایم اگر، بال و پرم می‌شکند

تو که هستی که چنین تاب و تحمل داری

اگر از آینه‌ای دل ببرم می‌شکند

در نگاهت تو چه داری که چنین بی‌پروا

خواب را یکسره در چشم تَرَم می‌شکند

بی شک از هیبت چشمان تو هر لحظه عزیز

این دل ساده ولی دربدرم می‌شکند

نیستی از در و دیوار غزل می‌ریزد

بغض بی‌حوصله‌ی خیره‌سرم می شکند

من که هر بار به درگاه خدا توبه کنم

چه کنم تا به تو افتد نظرم می‌شکند

 
 
 
 
 
 
تاريخ: ۱۳۹۳/۳/۲۷
نام:
پست الکترونیکی:
نظر شما:
سامانه اعزام مبلغ دفتر تبلیغات سمتا
تربیت مبلغ خواهران
کوثر هدایت 98
کارگاه مطالعات سینمایی
نقد مسیحیت
نقد عرفان های نوظهور
پاسخگویی به شبهات مذهبی
زمانبندی امتحانات بینش مطهر
فراخوان جذب، گزینش و ارتقاء رتبه
پاتوق داستان
ایپرسش
دانلود نرم افزارهای مرکز ملی پاسخگویی
فرم ارسال اخبار شما
لینکستان سایت‌های مرتبط
آخرین اخبار سایر خبرگزاریها
  صفحه اصلی  |   گزارش از مطالب  |   درباره ما  |   اخبـــار  |   دانلود نرم افزار 
Copyright © 2010. All rights reserved.
Developed by WebBox Portal