حساب کاربری | عضویت    امروز: ۱۳۹۹ پنج شنبه ۱۴ فروردين     
ارسال به دوستان  نسخه چاپی
پایگاه فرهنگی تبلیغی رسالات :
 سفر کربلا و دیدن دلدار
علامه حلّی عالمی گرانقدر و دانشمندی فعال بود که فقه شيعه و معارف اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام را پاسداري کرد، بیش از پانصد جلد کتاب نوشت و صدها دانشجوی دینی تربیت کرد و به جهان اسلام خدمات شایانی ارائه نمود.

علامه حلّی عالمی گرانقدر و دانشمندی فعال بودکه فقه شیعه و معارف اهل بیت عصمت و طهارت را علیهم الاسلام را پاسداری می کرد، بیش از پانصد جلد کتاب نوشت و صدها دانشجوی دینی تربیت کرد و به جهان اسلام خدمات شایانی ارائه نمود.

با این همه گرفتاری و اشتغالات علمی هر شب جمعه به کربلا می‌رفت و حضرت سیدالشهدا را زیارت می‌کرد، به طوری که بعد از وفاتش او را درخواب دیدند، فرمود: لو لا تالیف الالفین و زیاره‌الحسین (ع) لهلکتنی الفتاوی. یعنی اگر تالیف کتاب الفین و زیارت امام حسین(ع) نبود فتواها مرا به هلاکت انداخته بود.

وی در یکی از شب‌های جمعه که تنها و سوار بر مرکبش به سوی کربلا می‌رفت، در بین راه عرب ناشناسی با او رفیق شد و با هم مشغول صحبت شدند، کم کم علامه متوجه شد مرد دانا و فاضلی است، شروع کرد پرسیدن مسائل علمی و مطالب مشکل و از مرد ناشناس پاسخ‌های قانع کننده دریافت می‌کرد تا نوبت پاسخ به مسئله‌ای رسید.

علامه: فتوای من در این مسئله این است.

همسفر: اما رای من برخلاف فتوای تو است.

علامه: من روایتی که بر مقصود شما دلالت کند ندیده‌ام.

همسفر: چرا روایت وارد شده، درکتاب تهذیب شیخ طوسی(ره) صفحه فلان و سطر فلان حدیث نوشته شده، بخوان و فتوایت را تغییر بده.

علامه در حالی‌که شگفت زده شده و درباره‌ی همسفرش به شک افتاده بود، گفت: مولای من، سئوال دیگری از شما دارم و آن اینست:

آیا ممکن نیست در زمان غیبت کبری کسی خدمت امام زمان عجل الله تعالی فرجه برسد؟

در این هنگام بدن علامه از جلالت آن شخص به لرزه درآمد و تازیانه از دستش افتاد. همسفر خم شد و تازیانه را برداشته و در دست علامه نهاد و فرمود: چگونه ممکن نباشد و حال آنکه اکنون دستش در دست توست؟

علامه ناگهان متوجه شد که درمقابل حجت خدا حضرت صاحب الامر(ع) قرار دارد، خود را از مرکب به زیر افکند تا پای حضرت را ببوسد و بدین وسیله عرض ادب نماید ولی از هیبت و عظمت آن آقا بیهوش شد.

هنگامی که به هوش آمد کسی را ندید، شروع کرد به گریه و زاری و معذرت خواهی کردن که:

مولای من، آقای من، ببخشید من سواره بودم و شما پیاده، اسائه ادب کردم.

آن‌گاه که سفر را به پایان رسانید و به منزل برگشت کتاب تهذیب را برداشت و همان‌طور که امام زمان(ع) بیان داشته بودند روایت را در همان صفحه و سطر ملاحظه کرد و در فتوایش تجدیدنظر نمود.

در حاشیه‌ی کتاب نیز نوشت:

این روایتی است که ولی عصرعجل الله تعالی فرجه، به من نشان داده‌اند.

منبع: کتاب پنجاه داستان از شیفتگان حضرت مهدی(عج)، تالیف حجه الاسلام والمسلمین محمدحسین واعظ خراسانی

 

 1
تاريخ: ۱۳۹۳/۴/۱۱
نام:
پست الکترونیکی:
نظر شما:
سامانه اعزام مبلغ دفتر تبلیغات سمتا
نقد مسیحیت
کوثر هدایت 98
نقد فرق تصوف و دراویش
تربیت مبلغ خواهران
کارگاه مطالعات سینمایی
نقد عرفان های نوظهور
پاسخگویی به شبهات مذهبی
زمانبندی امتحانات بینش مطهر
فراخوان جذب، گزینش و ارتقاء رتبه
پاتوق داستان
ایپرسش
دانلود نرم افزارهای مرکز ملی پاسخگویی
فرم ارسال اخبار شما
لینکستان سایت‌های مرتبط
آخرین اخبار سایر خبرگزاریها
  صفحه اصلی  |   گزارش از مطالب  |   درباره ما  |   اخبـــار  |   دانلود نرم افزار 
Copyright © 2010. All rights reserved.
Developed by WebBox Portal