حساب کاربری | عضویت    امروز: ۱۳۹۸ چهارشنبه ۲۷ شهريور     
ارسال به دوستان  نسخه چاپی
پایگاه فرهنگی تبلیغی رسالات :
 این زخم اثر جنگ صفین است؟!!
روزی دربین راه سفر به مصر مردی از اهالی غزه که تازه رفیقم شده بود رو به من کرد و گفت: اگر من در صفین بودم، شمشیرم را از خون علی سیراب می‌کردم. من نیزگفتم: اگر من هم می‌بودم، شمشیرم را از خون معاویه و یارانش رنگین می کردم. بگو مگو درگرفت...

بنده خدا داشت چرت می‌زد، خیلی خسته به نظر می‌رسید. گاهی چنان سرش پائین می‌آمد که چانه‌اش به سینه‌اش می‌رسید، سرش را بالا گرفت و این دفعه چنان سرش پائین افتاد که عمامه از سرش پرت شد و به زمین افتاد. عمامه‌اش را برداشت ولی چشم ما افتاد به سرش که اثر زخم عجیبی داشت. همه از دیدن آن در شگفت شدند. پدرم از علت آن پرسید؟ جواب داد: این اثر از جنگ صفین است. پدرم با تعجب گفت: جنگ صفین کجا و تو کجا، قرن‌ها از نبرد صفین گذشته است.

گفت: آری، داستان جالبی دارم، گوش کنید.

در سفری که به سوی مصر داشتم، در بین راه با مردی از اهالی غزه رفیق شدم. روزی سخن از جنگ صفین به میان آمد. رفیقم گفت: اگر من در صفین بودم، شمشیرم را از خون علی سیراب می‌کردم. من نیزگفتم: اگر من هم می‌بودم، شمشیرم را از خون معاویه و یارانش رنگین می کردم. بگومگو درگرفت. رفیقم گفت: حساب کن اکنون جنگ صفین است، تو طرفدار علی و من طرفدار معاویه‌ام. بیا با هم بجنگیم تا داد خود را از یکدیگر بستانیم.

 این را گفت و دست به قبضه شمشیر برد و به من حمله کرد. من نیز شمشیر کشیده و به سوی او تاختم. زدو خورد سختی درگرفت تا آن‌که آن شخص ضربت محکمی برفرقم زد که من ازهوش رفتم و  دیگر هیچ نفهمیدم؟ پس از لحظه‌ای چشم گشودم، سواره‌ای را دیدم که از مرکبش فرود آمده و در کنار من نشسته و معلوم می شود که او مرا به هوش آورده است.

سپس دست مبارکش را برجراحت سرم مالید، فورا آن  جراحت بهبود یافت و ناراحتی‌ام از بین رفت. آن‌گاه به من فرمود: اندکی این‌جا بمان تا برگردم. سوار براسب شد و از نظرم ناپدید گشت. چیزی نگذشت که آن سواره پیدا شد و سر بریده آن شخص و اسب و نیزه او را برایم آورد و فرمود: این سر دشمن توست، چون تو ما را یاری کردی، ما نیز تو را یاری کردیم.

من چون آن آقائی و لطف و محبت را از آن آقا دیدم، عرض کردم: خودتان را معرفی فرمائید. فرمود: من محمد بن الحسن، صاحب الزمان می‌باشم و هر که از تو درباره‌ی این زخم پرسید بگو: این ضربت صفین است. این را فرمود و از نظرم ناپدید شد.

منبع: کتاب پنجاه داستان از شیفتگان حضرت مهدی (عج) نوشته حجت الاسلام والمسلمین محمدحسین رجائی خراسانی

تاريخ: ۱۳۹۳/۷/۶
نام:
پست الکترونیکی:
نظر شما:
سامانه اعزام مبلغ دفتر تبلیغات سمتا
کارگاه مطالعات سینمایی
دوره مسیحیت
نقد فرق تصوف و دراویش
تربیت مبلغ خواهران
زمانبندی امتحانات بینش مطهر
فراخوان جذب، گزینش و ارتقاء رتبه
پاتوق داستان
ایپرسش
دانلود نرم افزارهای مرکز ملی پاسخگویی
فرم ارسال اخبار شما
لینکستان سایت‌های مرتبط
آخرین اخبار سایر خبرگزاریها
  صفحه اصلی  |   گزارش از مطالب  |   درباره ما  |   اخبـــار  |   دانلود نرم افزار 
Copyright © 2010. All rights reserved.
Developed by WebBox Portal