حساب کاربری | عضویت    امروز: ۱۳۹۸ پنج شنبه ۲۱ آذر     
ارسال به دوستان  نسخه چاپی
پایگاه فرهنگی تبلیغی رسالات :
 ابعاد چهارگانه وجود انسان بخش اول جسم
يكي از ابعاد وجودي انسان جسم او است. مي‌دانيم كه روحِ ما، اصل ماست و ما بدون جسم هم، خودمانيم‏. اما همين جسم وسيله‌ي كمال روح است و با فرمان‌هاي ممتدي که روح ما به جسم مي‌دهد روح تقويت ‌مي‌شود، از نصف شب بلندكردن بدن گرفته تا راه‌رفتن و غيره

عزيزان توجه دارند كه انسان‌ بايد ابعاد وجودي خود را در مسير صحيح رشد دهد و بداند هر بعدي‌ را كه تعطيل ‌كند به همان اندازه ناقص مي‌ماند و از تعادل همه‌جانبه محروم مي‌شود. هرچند بعضي از ابعاد در حكم مقدمه‌اند، و بعضي از آن‌ها اساس شخصيت ما را تشکيل مي‌دهند، به همين جهت مي‌توان با جايگزيني بعضي موضوعات، جواب بعضي از ابعاد خود را نداد ولي بعضي از آن‌ها اصلاً جايگزين‌بردار نيست؛‏ و اگر تقويت ‌نشود، انسان ناقص مي‌ماند.

جسم؛ بستر تعالي روح

يكي از ابعاد وجودي انسان جسم او است. همه‌ي ‌ما مي‌دانيم كه روحِ ما، اصل ماست و ما بدون جسم هم، خودمانيم‏.[1] اما همين جسم وسيله‌ي كمال روح است و با فرمان‌هاي ممتدي که روح ما به جسم مي‌دهد روح تقويت ‌مي‌شود، از نصف شب بلندكردن بدن گرفته تا راه‌رفتن و غيره، در تمام اين موارد روح دائم به بدن فرمان مي‌دهد تا اراده‌هاي خود را بر بدن اِعمال ‌کند و از اين طريق امکانات و استعدادهاي بالقوه‌ي‌ خود را فعليت مي‌بخشيم. در همين رابطه روايت می‌فرماید: «مَا تَقَرَّبَ عَبْدٌ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ بِشَيْ‏ءٍ أَحَبَّ إِلَيْهِ مِنَ الْمَشْيِ»؛[2] هيچ بنده‌اي به چیزی محبوب‌تر از پياده‌‌‌پيمودن راه، به خدا تقرب نجسته است.

البته اين نوع فرمان دادن به بدن که در پياده‌پيمودن راه انجام مي‌گيرد با رويکرد عبادي موجب تعالي روح مي‌شود وگرنه اگر با اهداف وَهمي همراه باشد چنين نتيجه‌اي را به همراه نخواهد داشت، و لذا روايت فوق را درباره‌ي سفر حج فرموده‌اند.

نتيجه اين‌که در يک فضاي سالم و با مطرح بودن انگيزه‌هاي پاک، روح در بستر جسم متعالي مي‌شود و لذا انسان در چنين فرهنگي، نه‌تنها از به‌کارگيري جسم گريزان نيست بلکه از آن استقبال مي‌کند، چون مي‌فهمد چگونه با به تلاش انداختن جسم، روح و قلب صيقل مي‌يابند و قدرت نفوذ اميال جسماني در روح ضعيف مي‌گردد. به همين جهت است که اگر انسان از متعالي گشتن خود غافل شد ديگر همت نمي‌کند تا بدن را به کارگيرد، در همين راستا بايد فرهنگ مدرنيته و ظهور تکنولوژي‌هاي مربوط به آن فرهنگ را تحليل کرد، تا آن‌جايي که در آن فرهنگ انسان‌ها راه‌‌رفتن را فراموش ‌كردند، چون در متن آن فرهنگ ارتباط با حقايق عالم فراموش شده و انگيزه‌اي براي انسان‌ها نمانده تا بخواهند با پياده‌پيمودن راه، زمينه‌هاي روحي و جسمي خود را جهت ارتباط با آن حقايق آماده نگهدارند. ‌در حالي كه زمين و آسمانِ معنويت هر دو آغوشِ باز خداست تا انسان به کمالي که بايد برسد، دست يابد، ولي وقتي انسانِ مدرن نسبت به زمين و آسمان معنويت بيگانه شد؛ نمي‌تواند زمين را آن‌طور که هست ببيند و با ارتباط با آن به عنوان مظهر آيات الهي، با آن مأنوس شود و از آن بهره گيرد. روح سودجوييِ بشرِ مدرن زمين را معدن سنگ و طلا مي‌بيند و با خودِ زمين کاري ندارد و لذا با ماشين‌سواري و هواپيما طي مسافت مي‌کند، بدون آن‌که ارتباط و اُنس مستقيمي با زمين و خاک داشته باشد و در بستر آن تلاش‌هاي طبيعي خود را انجام دهد.

حاصل کلام آن که همين جسم - به عنوان بُعدي از ابعاد وجود انسان- اگر جاي خودش به ‌كار گرفته ‌نشود، انسان ناقص مي‌ماند. حال به وسعت نقش جسم كاري نداريم كه چگونه حتي مقداري از علوم از طريق همين جسم براي ما حاصل مي‌شود و زمينه‌ي ارتباط روح با عالم معنا مي‌گردد. به گفته ارسطو: «مَنْ فَقَدَ حِسَّاً فَقَدَ عِلْماً»؛[3] كسي که فاقد حسّ است، فاقد علم و ذهن مي‌باشد، و همان اندازه که ذهن انسان از صُور حسّي خالي است به همان اندازه قدرت تجزيه و تحليل او بر روي امور، ناقص است.[4] پس عنايت مي‌فرمائيد که جاي جسم نيز در تربيت شخصيت انسان بايد مشخص باشد و به عنوان بُعدي از ابعاد وجودي انسان مورد توجه قرار گيرد، آن هم جسمي كه از جهتي بيگانه‌ترين بُعد از ابعاد وجود ما است، همين جسمِ گوشتي و خاكي كه در خواب يا مرگ دنبال‌مان نمي‌آيد و آن را مي‌گذاريم و بدون آن وارد آن عالَم مي‌شويم، اين‌قدر در كمال ما نقش دارد، چه رسد به ساير ابعاد ما.

همين جا قبل از اين که وارد ادامه بحث بشوم خوب است تأکيد کنم بي‌حساب نيست که در اسلام تأکيد مي‌شود جسم خود را سالم نگهداريد و در سلامت و نشاط آن کوشش کنيد، زيرا وقتي جسم در شرايط طبيعي خود قرار داشته باشد، علاوه بر اين که نفس انسان را بيش از حدّ به خود مشغول نمي‌کند تا از سير روحاني خود باز بماند، بستري مي‌شود تا نفس انسان به بهترين نحو سير ملکوتي خود را انجام دهد.

[1] - به کتاب «ده نکته از معرفت نفس» از همين نويسنده رجوع شود.

[2] - شيخ صدوق‏، من لا يحضره الفقيه، ج‏2، ص: 218.

[3] - المعتبر في الحکمه، ابوالبرکات، ج 1، ص 230.

[4] - البته ممکن است يک فرد نابينا با ساير حواس خود تا حدّ زيادي جبران آن نقيصه را بکند، چون فرد نابينا فقط يکي از حواس را ندارد.

 
منبع: کتاب ادب خیال، عقل و قلب نوشته دکتر اصغرطاهرزاده
تاريخ: ۱۳۹۳/۷/۲۳
نام:
پست الکترونیکی:
نظر شما:
سامانه اعزام مبلغ دفتر تبلیغات سمتا
نقد مسیحیت
نقد عرفان های نوظهور
پاسخگویی به شبهات مذهبی
دوره دانش افزایی خواهران
نقد فرق تصوف و دراویش
تربیت مبلغ خواهران
کارگاه مطالعات سینمایی
زمانبندی امتحانات بینش مطهر
فراخوان جذب، گزینش و ارتقاء رتبه
پاتوق داستان
ایپرسش
دانلود نرم افزارهای مرکز ملی پاسخگویی
فرم ارسال اخبار شما
لینکستان سایت‌های مرتبط
آخرین اخبار سایر خبرگزاریها
  صفحه اصلی  |   گزارش از مطالب  |   درباره ما  |   اخبـــار  |   دانلود نرم افزار 
Copyright © 2010. All rights reserved.
Developed by WebBox Portal