حساب کاربری | عضویت    امروز: ۱۳۹۸ پنج شنبه ۸ اسفند     
ارسال به دوستان  نسخه چاپی
پایگاه فرهنگی تبلیغی رسالات :
 ابعاد چهارگانه وجود انسان بخش چهارم قلب
رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله وسلم مي‌فرمايند: بهترين مردم كسى است كه عاشق عبادت باشد و آن را دوست داشته و با وى هم آغوش شود، وخود را براي آن از بقيه‌ي امور آزاد کند، براي چنين کسي فرق نمي کند روزگارش به سختي بگذرد يا به آساني.

قلب

علاوه بر سه بُعدي که عرض شد، انسان بُعد ديگر هم دارد که به آن «قلب» مي‌گوئيم. عرض شد که عقل مي‌تواند به وجود حقايق پي ببرد ولي آن بُعد از ابعاد وجودي انسان که مي‌تواند با حقايق ارتباط برقرار کند و با آن متحد شود و انسان را از نور آن‌ها بهره‌مند کند، قلب است. راهي که انبياء و اولياء طي مي‌کنند و عرفا نيز از آن‌ها پيروي مي‌نمايند به صحنهآوردن هرچه بيشتر قلب است.

انساني که توانسته باشد با عقل خود متوجه حقايق بشود و با قلب خود - از طريق تزکيه‌هاي شرعي- با آن حقايق متحد گردد و خيال خود را تحت تأثير عقل و قلب خود قرار دهد، در اوج عشق و محبتِ روحاني قرار مي‌گيرد، چنين انساني به واقع مي‌تواند با قرآن و روايات ائمه‌ي معصومينh به بهترين نحو ارتباط برقرار کند.

آري اگر كسي خواست خيالش را درست بپروراند، بايد مثنوي جلال‌الدين‌محمد بلخي را بخواند، مثنوي قهرمان خيال صادق است. شما گاهي تعجب ‌مي‌كنيد؛ اين همه مثال را مولوي چگونه در کلمات خود مي‌آورد و اين قدر منظم نتيجه ‌مي‌گيرد! اشعار مثنويِ مولوي و ديوان حافظ و از آن مهم‌تر مثال‌هاي قرآني، بسترهاي مناسبِ تربيت خيال است.

اگر كسي بخواهد عقلش را رشد بدهد، راهش مطالعه‌ي كتاب‌هاي متفكراني است که بيشتر با استدلال با ما سخن مي‌گويند. اگر كسي بخواهد قلبش را رشد بدهد، در عين رشد عقلي و توجه به حقايق عالم، بايد وارد تزکيه‌هاي شرعيه شود، که البته اگر راه را درست بشناسد فرهنگ قرآن و اهل‌البيتh بستر رشد هر سه بُعد از ابعاد انساني است.

قرآن جايگاه ايمان را قلب يا دل مي‌داند و مي‌فرمايد: «قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا قُل لَّمْ تُؤْمِنُوا وَلَكِن قُولُوا أَسْلَمْنَا وَلَمَّا يَدْخُلِ الْإِيمَانُ فِي قُلُوبِكُمْ وَإِن تُطِيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَا يَلِتْكُم مِّنْ أَعْمَالِكُمْ شَيْئًا إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ»؛[1] اعراب گفتند ايمان آورديم، اي پيامبر بگو: هنوز ايمان نياورده‌ايد ولکن بگوييد تسليم دستورات الهي شده‌ايد ولي هنوز ايمان وارد قلب‌هاي شما نشده. چون وقتي ايمان وارد قلب‌ها شد، از آن جهت که حقيقت انسان همان قلب اوست، انسان با تمام حقيقتش با خدا مرتبط مي‌شود و به کمالات غير قابل توصيفي دست مي‌يابد. به گفته‌ي مولوي:

وصف بيداري دل اي معنوي

در نگنجد در هزاران مثنوي

خداوند در قرآن به پيامبر(ص) مي‌فرمايد: «قُلْ مَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ وَ مَا أَنَا مِنَ الْمُتَكَلِّفِينَ»؛[2] بگو من در ازاي رسالت و نبوتم از شما چيزي نمي‌خواهم و من در فشار و تكلّف نيستم، يعني من اصلاً جهت جانم را از همه‌ي عكس‌العمل‌ها و جواب‌هاي افراد تغيير داده‌ام و يك ذره هم در فشار و سختي نيستم. حضرت مي‌فرمايند: من آنچنان در آرامش حقيقي به‌سر مي‌برم كه هيچ باري از هيچ جهتي جانم را فشار نمي‌دهد و در هيچ تكلّفي نيستم. زيرا حضرت با عميق‌ترين بُعد از ابعاد وجودي خود به صحنه‌ي حيات پا گذاشته‌اند، بُعدي كه بتواند فقط با خدا ارتباط ‌پيدا كند. اين ارتباط از طريق عقل نيست، عقل نمي‌تواند با خدا ارتباط‌ پيدا كند. عقل مي‌تواند اين‌قدر بفهمد كه «خدا هست»، اين هم كه ارتباط نمي‌شود. همين‌طور که اگر شما بفهميد «آب هست»، تر نمي‌شويد، آري عقل بايد در صحنه باشد ولي تا قلب به ميدان نيامده، جان انسان با مقصد خود مرتبط نيست. در ادامه‌ي آيه مي‌فرمايد: «إنْ هُوَ إلاّ ذِكْرٌ لِلْعَالَمِينَ»؛ اين قرآن كه ذكر براي عالمين است، همان قصه‌ي جان همه‌ي بشريت است، يعني تمام ابعاد اصيل بشريت را اين قرآن در بر مي‌گيرد. اي پيامبر بگو: من اين قرآن را براي شما آورده‌ام تا قلب و جان شما را با حقيقت مرتبط سازم و در نتيجه در راحتي کامل وارد شويد. و خداوند به حضرت مي‌فرمايد بگو: قصه‌ي خودم هم همين است، لذا در راستاي چنين روشي و چنين موضوعي، اصلاً به خودم فشار نمي‌آيد.

به عنوان مثال در نظر بگيريد اگر الآن بخواهيد يک ساعت داشته ‌باشيد، به اندازه‌ي خريدن ساعت بايد به زحمت بيفتيد. هر چيزي را بخواهيد براي خودتان نگه‌داريد، به همان اندازه بايد زحمت بكشيد. اما يك چيزي است كه نزديك‌ترين و راحت‌ترين چيز است؛ و آن خدا است و لذا در عين آن که کامل‌ترين چيزها است، داشتن او هيچ سختي ندارد، چون پيش شما است و جان شما به راحتي مي‌تواند با او در تماس باشد، کافي است ما موانع مزاحم را از ميان برداريم.

اگر بخواهيد نان داشته ‌باشيد، بايد تلاش كنيد و آن را تهيه کنيد، براي به‌دست‌آوردن گندم بايد سختي كشيد و آن را از دل زمين بيرون آورد، ولي براي به‌دست‌آوردن آب زحمت كم‌تري نياز است، از طرفي هم نياز ما به آب بيشتر از نان است، مي‌توان حدود سي روز نان نخورد و غذا نداشت ولي نمرد، ولي اگر هفت يا ‌هشت روز بي‌آب باشيد مي‌ميريد، در حالي كه آب به شما نزديك‌تر و لطيف‌تر است. هوا نسبت به نان و آب، به شما نزديك‌تر و براي شما مهم‌تر است و پنج يا ‌شش دقيقه بيشتر نمي‌توان بدون هوا ماند، يعني از يك طرف خيلي مهم است و از طرف ديگر خيلي لطيف و نزديك است. حالا خدا به ما از هوا نزديك‌تر و در ذات خود از آب لطيف‌تر است و بيش از نان و آب و هوا مورد نياز ما است، تمام وجود ما از اوست و تمام معني ما در ارتباط با او معني خواهد داشت. يك قاعده‌اي در اين عالم هست؛ كه هر چيزي از نظر مرتبه‌ي وجود، شديدتر است، لطيف‌تر و به ما نزديك‌تر است، و چون خداوند هستي مطلق است، هم از همه چيز لطيف‌تر است و هم از همه چيز به ما نزديك‌تر است. درست آن را كه آدم شديداً به او نياز دارد، از همه به او نزديک‌تر و قابل دسترس‌تر است.

خدايي که غذاي جان ما است و اصيل‌ترين بُعد ما يعني قلب، از طريق او تغذيه مي‌شود و نقص‌اش برطرف مي‌گردد، به راحت‌ترين شکل در اختيار ما قرار مي‌گيرد. حالا همين قاعده را براي قرآن در نظر بگيريد، قرآن جلوه‌ي حضرت حق است و غذاي جان ماست؛ فرمود: «إنْ هُوَ إلا ذِكْرٌ لِلْعَالَمِينَ»؛ چيزي نيست مگر ذكر و غذاي جان بشريت. «ذِكْرٌ لِلْعَالَمِينَ»؛ يعني اين قرآن حکايت از آن است كه ما به يادِ بشريت بوده‌ايم. خداوند مي‌فرمايد: «لَقَدْ اَنْزَلْنَا اِلَيْكُمْ كِتاباً فيهِ ذِكْرُكُمْ اَفَلاَ تَعْقلُون»؛[3] کتابي را به سوي شما نازل کرديم که در آن به ياد شما بوديم «فيهِ ذِكْرُكُمْ»؛ ذكر و ياد شما در آن است، به ياد شما بوديم كه اين قرآن را خلق ‌كرديم، پس قصه‌ي جان و قلب شماست و مي‌توانيد از طريق آن قلب خود را رشد دهيد و ادب نمائيد تا با پروردگارتان مرتبط شويد.

راحت‌ترين شكل زندگي

با توجه به اين مقدمات مي‌توان نتيجه گرفت؛ اگر كسي ابعاد گوناگون وجود خود را شناخت و غذاي مناسبِ هر بُعد را فراهم کرد، ديگر احساس نقص نمي‌كند. نكته‌ي ديگري که مي‌توان از اين بحث به دست آورد اين که كامل‌ترين انسان، جامع‌ترين انسان است. زيرا هم با عقلش به‌درستي برخورد كرده، و هم حسش را درست راهبري نموده، و هم خيالش را درست مديريت کرده، و از همه مهم‌تر دلش را جهت داده و پرورانده است. اگر كسي توانست اين جامعيت را در خود ايجادكند، انسان جامعي است و به راحت‌ترين شكل مي‌تواند زندگي ‌كند.

[1] - سوره حجرات، آيه 14.

[2] - سوره ص، آيه 86.

[3] - سوره انبياء، آيه 10.

 
منبع: کتاب ادب خیال، عقل و قلب نوشته دکتر اصغرطاهرزاده 
تاريخ: ۱۳۹۳/۸/۶
نام:
پست الکترونیکی:
نظر شما:
سامانه اعزام مبلغ دفتر تبلیغات سمتا
نقد مسیحیت
کوثر هدایت 98
نقد فرق تصوف و دراویش
تربیت مبلغ خواهران
کارگاه مطالعات سینمایی
نقد عرفان های نوظهور
پاسخگویی به شبهات مذهبی
زمانبندی امتحانات بینش مطهر
فراخوان جذب، گزینش و ارتقاء رتبه
پاتوق داستان
ایپرسش
دانلود نرم افزارهای مرکز ملی پاسخگویی
فرم ارسال اخبار شما
لینکستان سایت‌های مرتبط
آخرین اخبار سایر خبرگزاریها
  صفحه اصلی  |   گزارش از مطالب  |   درباره ما  |   اخبـــار  |   دانلود نرم افزار 
Copyright © 2010. All rights reserved.
Developed by WebBox Portal