حساب کاربری | عضویت    امروز: ۱۳۹۷ دوشنبه ۲ مهر     
ارسال به دوستان  نسخه چاپی
 دماغ شما بزرگ است، ما سنگ‌ریزه را از هر طرف بزنیم، به دماغ شما می‌خورد
من پس از ورود به قم سفرهای تبلیغی‌ام را به مناطق مختلف کشور آغاز نمودم، چون معتقد بودم هر‌چه را در حوزه‌ی علمیّه می‌آموزیم، به‌عنوان زکات علم باید به مردم برسانیم. لذا به مجرد تعطیلی حوزه سفرهای من شروع می‌شد. بلافاصله برای تبلیغ...

حجت‌الاسلام والمسلمین شیخ احمد سالک در کتاب خاطرات خود برخی از مسائل و مشکلات تبلیغی در دوران قبل از انقلاب را بیان کرده‌اند:

من پس از ورود به قم سفرهای تبلیغی‌ام را به مناطق مختلف کشور آغاز نمودم، چون معتقد بودم هر‌چه را در حوزه‌ی علمیّه می‌آموزیم، به‌عنوان زکات علم باید به مردم برسانیم. بر این اساس به مجرد این‌که حوزه‌ی علمیه تعطیل می‌شد، بلافاصله برای تبلیغ به مناطق مختلف کشور می‌رفتم و ضمن حفظ ارتباطم با هسته‌هایی که در اصفهان داشتیم، به هر کجا می‌رفتم، بلافاصله گروه ضربت و هسته‌های اولیه مبارزاتی تشکیل می‌دادم که آن هسته‌ها و گروه ضربت‌ها گاهی به یک گروه و جریان بزرگی تبدیل می‌شد.


در واقع این اقدامات مقدمه گرفتاری‌هایم بود. علت آن هم شناختی بود که نسبت به حکومت اسلامی پیدا کرده بودم و بعد مصداقش را در حکومت پهلوی نمی‌دیدم، چراکه معتقد بودم باید حکومت پهلوی از بین برود و یک حکومت اسلامی جایگزین آن شود، بنابراین هرچه را که عامل شاه می‌دانستیم و با آن ارتباط داشت، از لحاظ مسائل فکری، عقیدتی و سیاسی با آن مبارزه می‌کردم. هر کجا منبر می‌رفتم شب اول و دوم که صرفاً به مسائل احکام و روضه‌خوانی می‌پرداختم با آرامش برگزار می‌شد، اما شب‌های سوم و یا چهارم تبلیغ که می‌شد عوامل حکومت به دنبال من می‌آمدند و می‌گفتند: این حرف‌ها چیست؟ البته جاهایی که میزبان داشتم اول به میزبان می‌گفتند و بعد به خودم می‌گفتند که در نهایت باید تعهد می‌دادم که فلان کار را انجام ندهم، اسم امام را بکار نبرم، راجع به فرعون صحبت نکنم که چه جنایاتی کرد و سایر موارد که البته در یکی از موارد در جواب عوامل شاه این ضرب‌المثل را به آن‌‌ها گفتم: «دماغ شما بزرگ است، ما سنگ‌ریزه را از هر طرف بزنیم، به دماغ شما می‌خورد». گاهی بعضی از مأموران که متدین بودند تذکر می‌دادند و می‌گفتند ساواک برایت پیغام داده است و من هم سعی می‌کردم برای حفظ موقعیت رئیس پاسگاه هم که شده کمتر فعالیت سیاسی کنم، ولی بالاخره نمی‌شد و شب هفتم، هشتم دیگر نمی‌توانستم خودم را کنترل کنم و شروع به تبلیغات سیاسی می‌کردم. بنابراین پس از شرایط پیش آمده یا از چنگال آن‌ها فرار می‌کردم یا بالاخره دستگیر می‌شدم و از طرفی چون من بیشتر نهج‌البلاغه را حفظ بودم، بیان مطالب نهج‌البلاغه و مظلومیت حضرت علی علیه‌السلام عامل بزرگی در تحرک من علیه رژیم پهلوی بود.

تاريخ: ۱۳۹۵/۸/۱۶
نام:
پست الکترونیکی:
نظر شما:
سامانه اعزام مبلغ دفتر تبلیغات سمتا
 کارگاه شناخت سینمای اخلاقی
تربیت مبلغ خواهران
ثبت نام جذب و گزینش
دوره مسیحیت
نقد فرق تصوف و دراویش
زمانبندی امتحانات بینش مطهر
فراخوان جذب، گزینش و ارتقاء رتبه
پاتوق داستان
ایپرسش
دانلود نرم افزارهای مرکز ملی پاسخگویی
فرم ارسال اخبار شما
لینکستان سایت‌های مرتبط
آخرین اخبار سایر خبرگزاریها
  صفحه اصلی  |   گزارش از مطالب  |   درباره ما  |   اخبـــار  |   دانلود نرم افزار 
Copyright © 2010. All rights reserved.
Developed by WebBox Portal