حساب کاربری | عضویت    امروز: ۱۳۹۸ شنبه ۲۹ تير     
ارسال به دوستان  نسخه چاپی
پایگاه فرهنگی تبلیغی رسالات:
 چرا حضرت مسلم، عبيدالله را در خانه‌ی هانی نكشت؟
از پيامبر صلی‌ الله‌ علیه‌ و آله و علی علیه‌السلام روايت نقل شده كه مؤمن دست به ترور نمی‌زند. مگر يك حديث چقدر می‌تواند در برابر اين موقعيت عالی بايستد؟ اهميت كشتن دشمن دين، به اندازه‌ی يك حديث نيست؟ آیا عبیدالله بن زیاد مهدورالدّم نبود؟ يا شرايط جور ديگری بوده است؟

پاسخ:

حضرت مسلم از سوی امام حسين علیه‌السلام به كوفه آمد. مأموريت اصلی حضرت مسلم اين بود كه تحقيق بعمل آورد كه آیا مردم كوفه به حقيقت خواهان آمدن امام حسين علیه‌السلام به كوفه هستند و نامه‌هايشان حقيقت و واقعيت دارد یا خیر و وقتي كه مسلم مطمئن شد كه مردم كوفه امام را می‌خواهند و يزيد را نمی‌خواهند، به امام گزارش بدهد و امام هم از مكه به كوفه بيايند. بنابراين مأموريت اصلي مسلم، تحقيق و تهيه گزارش بود. امام حسين علیه‌السلام وقتی كه مسلم را روانه‌ی كوفه كرد، او را به سه چيز امر كرد: تقوای الهی، مخفی نگه داشتن مأموريت و لطف و محبت.(1)

بنابراين كار اصلی حضرت مسلم، تحقيق و گزارش بود و در اين مأموريت، درگيری در نظر گرفته نشده بود. حضرت مسلم به كوفه رسيد و در خانه‌ی مختار اقامت كرد. مختار داماد نعمان بن بشير بود و نعمان حاكم كوفه بود و حاكم كوفه تا مسلم در خانه‌ی مختار بود متعرّض او نشد.(2)

وقتی كه عبيدالله به كوفه آمد، مسلم به خانه‌ی هانی منتقل شد. وقتی كه عبيدالله از بصره به كوفه می‌آمد، عده‌ای از بزرگان هم با او آمدند. يكی از اين بزرگان، شريك بن حارث اعور همدانی است.(3) شريک از دوستان هانی بود و عبيدالله او را گرامی می‌داشت. وقتی شريك به كوفه رسيد، در خانه‌ی هانی فرود آمد و در اين خانه به بستر بيماری افتاد. وقتی كه عبيدالله بيماری شريك را فهميد، پيام فرستاد كه امشب برای ملاقات خواهم آمد. شب شد و عبيدالله به ديدن شريک آمد. شريک با هانی و مسلم طرح ترور عبيدالله را در ميان گذاشته بود و مسلم هم قبول كرده بود. بين شريک و مسلم چنين قرار گذاشته شده بود كه وقتی مسلم جمله‌ی «مرا آب بدهيد» را شنيد، از مخفيگاه خارج شود و عبيدالله را ترور كند. عبيدالله كنار بستر شريک نشست و احوال او را می‌پرسيد. در اين ميان شريک گفت: «مرا آب بدهيد» و مسلم اين جمله را شنيد، ولی بيرون نيامد! شريک دوباره اين جمله را گفت، بازهم خبری نشد و بار سوم هم گفت كه باز هم مسلم بيرون نيامد و عبيدالله احساس خطر كرد و از خانه رفت.(4)

داستان ملاقات عبيدالله با شريک به صورت‌های ديگری هم نقل شده است که البته ما اين صورت را نقل كرديم.

هانی هم مريض شد و عبيدالله به ملاقات او هم آمد. در آن حال كه عبيدالله در خانه‌ی هانی بود، شخصی به نام عماره گفت: ای هانی! حالا كه عبيدالله در خانه‌ی توست او را بكش. هانی گفت: دوست ندارم او در خانه‌ی من كشته شود.(5)

در همين منابع و مآخذ آمده است كه شريک از مسلم پرسيد: چرا از مخفيگاه بيرون نيامدی و چرا عبيدالله را نكشتی؟ مسلم در جواب گفت: دو چيز باعث شد كه او را نكشم. اولاً این‌که هانی راضی نبود عبيدالله را در خانه‌ی او بكشم. دوماً ترور را درست نمی‌دانم و از پيامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله و علی علیه‌السلام روايت نقل شده كه مؤمن دست به ترور نمی‌زند. در همين مآخذ آمده است كه يكی از بانوان خانه‌ی هانی هم از مسلم درخواست كرد كه عبيدالله را در اين خانه نكش. در بررسی اين روايات تاريخی چند نظر داده شده است:

1. داستان ملاقات عبيدالله با هانی و شريک ساختگی است و در نتيجه طرح ترور او هم ساختگی می‌شود. براساس نظر اين نويسندگان، حضرت مسلم مأموريت اكتشافی و تحقيقی داشت. او مأمور درگيری نبود و حضرت مسلم مأموريت خود را به خوبی انجام داد و مسلم هيچ‌گونه فرصتی را در انجام مأموريت از دست نداد. از ديدگاه اين افراد، عبيدالله به تنهايی به منزل كسی نمی‌رفت به خصوص در آن شرايط و عبيدالله در آن روزها به ديدن هيچ‌كس نرفت، بلكه بزرگان كوفه نزد او می‌آمدند و از اين بزرگان، آن كه به ملاقات عبيدالله نمی‌رفت هانی بود. اين‌كه در برخی نقل‌ها آمده كه هانی هر روز به ديدن عبيدالله می‌رفت دروغ است. هانی شيعه‌ی مخلص بود، ولی در شيعه‌ی مخلص بودن شريک، ترديد است.(6)

2. بعضی گفته‌اند: مسلم می‌دانست كه عبيدالله مهدور‌الدّم است، ولی مسلم اين را هم می‌دانست كه ترور صحيح نيست و از نظر اسلامی ممنوع است. ترور نامردی است. فقط در جنگ، كمين صحيح است و در غير جنگ صحيح نيست.

حضرت مسلم كه مثل كمونيست‌ها نبود كه بگويد: هدف وسيله را توجيه می‌كند. بنابراين مهم‌ترين عامل خودداری مسلم از ترور عبيدالله نهی اسلام بود. اسلام و قانون اسلامی محترم است، ولو جان عبيدالله بی‌ارزش است و نمی‌شود كه اسلام را با جان بی‌ارزش عبيدالله زير پا گذاشت. البته صاحب‌خانه هم به كشتن عبيدالله راضی نبود.(7)

با توجه به تصميم قاطع يزيد بر بيعت گرفتن و يا كشتن امام حسين علیه‌السلام، آيا با كشتن عبيدالله، اگرچه مهره‌ی اصلی باشد، مشكل به طور كلی حل می‌شود؟ در صورتي كه در واقعه‌ی كربلا دستور رسيده بود هر كدام از فرماندهان سرپيچی كرد او را بكشيد و بلافاصله برای او جانشين بعدی تعيين می‌شد. نكته‌ی پايانی اين كه تربيت‌يافتگان مكتب اسلام و به طور كلی همه‌ی انسان‌های آزاده، جوانمردانه به ميدان می‌آيند و قصاص قبل از جنايت نمی‌كنند و قضاوت وجدان‌های بيدار در طول تاريخ را بر پيروزی‌های زودگذر ترجيح می‌دهند. اگر عبيدالله كه برای عيادت مريض آمده بود، توسط مسلم كشته می‌شد، تاريخ چگونه قضاوت می‌كرد؟ بويژه در فرهنگ اعراب كه احترام به ميهمان، اگرچه دشمن باشد ضروری بود.

منابع:

1) بحارالانوار، ج 44، ص 335

2) قصه كربلا، نظری منفرد، ص 95

3) تاريخ طبری هشت جلدی، ج 4، ص 266

4) بحارالانوار، ج 44، ص 343؛ تاريخ طبری هشت جلدی، ج 4، ص 268؛ مسلم بن عقيل، محمد محمدی اشتهاردی، ص 65؛ مسلم بن عقيل، علی محمد علی دخيل، ص 36؛ موسوعه الامام الحسين، ج 1، ص 560

5) تاريخ طبری، ج 4، ص 270

6) تاريخ زندگی سيدالشهدا، حاج شيخ عباس حائری، انتشارات مسجد جمكران، ص 265 به بعد

7) مسلم بن عقيل، محمد محمدی اشتهاردی، ص 69.

تاريخ: ۱۳۹۳/۹/۱۰
نام:
پست الکترونیکی:
نظر شما:
سامانه اعزام مبلغ دفتر تبلیغات سمتا
کارگاه مطالعات سینمایی
دوره مسیحیت
نقد فرق تصوف و دراویش
تربیت مبلغ خواهران
زمانبندی امتحانات بینش مطهر
فراخوان جذب، گزینش و ارتقاء رتبه
پاتوق داستان
ایپرسش
دانلود نرم افزارهای مرکز ملی پاسخگویی
فرم ارسال اخبار شما
لینکستان سایت‌های مرتبط
آخرین اخبار سایر خبرگزاریها
  صفحه اصلی  |   گزارش از مطالب  |   درباره ما  |   اخبـــار  |   دانلود نرم افزار 
Copyright © 2010. All rights reserved.
Developed by WebBox Portal