حساب کاربری | عضویت    امروز: ۱۳۹۹ دوشنبه ۷ مهر     
ارسال به دوستان  نسخه چاپی
پایگاه فرهنگی تبلیغی رسالات:
 گوشه‌‏اى از اخلاق عظيم پيامبر
او هرگز در واژه‌‏ها نمى‌‏گنجد. تمام افلاك و موجودات را خدا به خاطر او آفريد و اگر او نبود، هيچ چيز نبود. «لولاك لما خلقت الافلاك‏» انسانى كه تا قاب قوسين او ادنى بالا رفت و به جايى رسيد كه ‏جبرئيل، واسطه‌ی وحى الهى به آن‌جا هرگز نرسید و به او عرض كرد: «اگر يك مو بالاتر روم، به نور تجلى‏ بسوزد پرم».

روزهاي بس شيرين و به ‏ياد ماندنى و تاريخ‌ساز پيامبر صلی الله علیه و آله و سلم را نمى‏‌توان با الفاظ و سخنان ناقص انسان‌هاى ناقص ‏توصيف و تعريف كرد.

او هرگز در اين واژه‌‏ها نمى‌‏گنجد و فراتر از آن است. انسان‏ كاملى كه تمام افلاك و موجودات را خدا به خاطر او آفريد و اگر او نبود، هيچ چيز نبود. «لولاك لما خلقت الافلاك‏» و الّا انسانى كه تا قاب قوسين او ادنى بالا رفت و به جايى رسيد كه ‏جبرئيل، آن ملك مقرب و واسطه‌ی وحى الهى به آن‌جا هرگز نرسد و با صراحت‏ به او عرض كرد: «اگر يك مو بالاتر روم، به نور تجلى‏ بسوزد پرم». ولى رسول‌الله صلی الله علیه و آله و سلم رفت و به جايى رفت كه نه در خرد آيد و نه بر ورق نگاشته شود و نه حتى در وهم و خيال! اوست كسى كه‏ خدايش درباره‌‏اش فرمود: «و انك لعلى خلق عظيم‏». پس ما به جاى ‏اين‌كه حرفى بزنيم كه نه آغازش و نه انجامش ما را به جايى‏ مى‏‌رساند، چرا كه جز آفريده‌‏اش و برادرش كسى او را نخواهد شناخت؛ ‏«يا على! ما عرف الله الّا أنا و أنت و ما عرفنى الا الله و أنت و ما عرفك الا الله و أنا». پس روا است كه لب فرو بنديم و سخن كمتر گوئيم.

بيائيم در اين سخن ربّانى كه پيامبر صلی الله علیه و آله و سلم را داراى منشى سترگ و اخلاقى عظيم معرفى مى‏‌كند بيانديشيم و از زبان روايت، نمى از اين ‏اقيانوس پرفيض برگيريم. شايد برخى عزيزان به كار بندند و از رسول‌الله صلی الله علیه و آله و سلم الگوى زندگى بگيرند كه قرآن فرمود: «و لكم فى رسول‏الله اسوة حسنه‏».

جمله‌‏هايى كوتاه در منش و روش زندگى حضرت بيان مى‏‌شود كه هم ‏بركت است و پر مايه بركتى است و هم برنامه به زيستى و خداپسندانه:

(1) آن‌قدر حضرت متواضع و فروتن بود كه متن روايت او را «خاضع الطرف‏» مى‌‏نامد. يعنى به زمين نگاه مى‏‌كرد و سر را كمتر بالا مى‏‌برد. اين چنين باوقار و متين... باادب و فروتن. چنان ‏در برابر خالقش خاضع و خاشع بود كه بيشتر سر فرود مى‌‏آورد و كمتر سر را بلند مى‌‏كرد. چرا که پيوسته خدا را حاضر و ناظر مى‏‌ديد و لحظه‌‏اى‏، بلكه كمتر از لحظه‌‏اى هم از ياد و ذكر خدا غافل نبود.

(2) يكى ديگر از نشانه‌‏هاى بارز تواضع و خوى نيكويش اين بود كه ‏به هركه مى‌‏رسيد، پيش‌قدم در سلام كردن بر او بود. سلام كه خود تحيّت اسلامى است و پيامبر صلی الله علیه و آله و سلم آن را به ما ياد داده، خود نيز بيش از همه و پيش از همه به آن عمل مى‏‌كرد و قبل از آن‌كه ديگرى بر او سلام كند، او خود سلام مى‌‏كرد. هرگز پيامبر صلی الله علیه و آله و سلم ملاحظه نمى‌‏كرد كه آن‏ فرد بزرگ است ‏يا كوچك، دانشمند است‏ يا بى‌‏سواد، ثروتمند است‏ يا فقير. آرى، حضرت آن‌قدر عظمت داشت كه بر همه افراد بدون ملاحظه‌‏هاى ‏ايسمى، شغلى، خطّى، مسئوليتى، مالى و... سلام مى‌‏كرد و او با اين‌كه بزرگ‌ترين از هر نظر بود، بر كوچك‌ترين انسان‌ها از هر نظر سلام مى‌‏كرد و بيشتر براى اين‌كه ما را به اين سنّت ‏حسنه ‏تشويق كند، مى‌‏فرمود: «سلام را نود و نه حسنه است و جوابش يك حسنه.»

(3) پيامبر صلی الله علیه و آله و سلم هرگز بدون جهت ‏سخن نمى‌‏گفت و اگر سخنى مى‌‏گفت ‏بيشتر جنبه‌ی موعظه و پند داشت. يا مطلبى را مى‏‌آموخت و يا به معروف و خيرى امر مى‌‏كرد و يا از شرّ و منكرى مردم را باز مى‌‏داشت. تمام ‏سخنانش سودمند و يك كلمه، نه بلكه يك حرف، پوچ و بى‌‏ارزش نبود، زيرا خوب مى‏‌دانست كه: «و ما يلفظ من قول الا لديه رقيب عتيد». وانگهى پيامبر صلی الله علیه و آله و سلم اسوه است و الگو و اوست انسان كامل. پيامبر صلی الله علیه و آله و سلم كسى ‏است كه نخستين آفريده‌ی پروردگار، نور مباركش است: «اول ما خلق‏ الله نورى‏». (سیره حلبیه، ج 1، ص 159) پس، از اين نور كامل چيزى تراوش نمى‏‌كند جز نور و هر چه مى‏‌گويد گفته‌ی خدا است؛ «و ما ينطق عن الهوى ان هو الا وحى‏يوحى‏». (نجم، آیه 3 و 4)

(4) پيامبر هرگز از ذكر خدا غافل نمى‌‏شد. در روايت است: «و لايجلس و لايقوم الا على ذكر»؛ او نمى‌‏نشست و برنمى‌‏خاست جز با ذكر و ياد خدا. پيامبر در هر آن قرين و هم‌نشين ذكر خدا بود، چه بر زبان آورد و چه در دل گويد. او خود ذكر خدا را كفاره مجلس ‏مى‌‏دانست و اعلام مى‌‏داشت كه اگر در مجلسى ياد خدا نباشد، يا ذكرى‏ از اهل‌بيت علیهم‌السلام كه آن نيز ياد خدا است، پس آن مجلس بر اهلش وزر و وبال است و نحس است و شوم. اگر حضرت مى‌‏خنديد از تبسّم تجاوز نمى‌‏كرد؛ «جل ضحكه التبسم‏»، زيرا قهقهه و خنده‌ی با صدا، با شئون ‏انسان مؤدّب منافات دارد، چه رسد به انسان كامل و چه رسد به اشرف ‏مخلوقات.

(5) يكى ديگر از موارد تواضع و فروتنى حضرت اين بود كه هر وقت‏ وارد مجلس مى‏‌شد، هر جا كه جاى خالى بود مى‏‌نشست. مانند ما خودخواهان يا نادانان نبود كه دنبال صدر مجلس هستيم، و خيال ‏مى‌‏كنيم كه بايد بالا و بالاتر نشست. اصلاً آن‌جا كه انسان والا مى‌‏نشيند، والا است، نه آن‌كه انسان والا بايد در جاى والا نشيند.

عزيزانم! قطعاً اين از تواضع است كه انسان در جايى كه خالى ‏است ‏بنشيند و هرگز منتظر نباشد كه ديگران در برابرش قد علم ‏كنند و برخيزند تا آن جناب را در صدر مجلس بنشانند. اين حالت‏، بدون ترديد برخاسته از هواى نفس است و تكبّر كه بايد زدوده شود و گاهى، بلكه بيشتر به خاطر عقده‏‌هاى درونى و محروميت‌‏هاى ديرينه ‏است كه شخص مى‏‌خواهد از اين راه خودى نشان دهد!!

(6) پيامبر آرام و آهسته سخن مى‌‏گفت و هيچ‌گاه فرياد نمى‌‏زد و صدا را بلند نمى‌‏كرد. مجلس آن حضرت نيز از چنان آرامشى ‏برخوردار بود كه عين ادب و تواضع است و كسى در مجلس پيامبر بلند سخن نمى‌‏گفت؛ «و اغضض من صوتك‏» (لقمان، آیه 19) و دستور هم همين بود كه ‏كسى صدايش را بالاتر از صداى رسول الله نكند «لاترفعوا اصواتكم‏فوق صوت النبى‏» (حجرات، آیه 2) و چون خود حضرت آهسته و آرام سخن مى‏‌گفت، لذا مجلسش بسيار آرام و باوقار بود كه حتى صداى به هم زدن بال ‏پرنده به گوش مى‏‌رسيد.

(7) «لايقطع على احد كلامه‏»؛ هرگز سخن كسى را قطع نمى‏‌كرد و تا شخصى مشغول سخن گفتن بود، به او خوب گوش مى‏‌داد و پس از تمام ‏شدن سخنش، آرام پاسخش را مى‌‏گفت. چنان اصحابش را تربيت كرده ‏بود كه هرگاه لب مباركش به سخن وا مى‌‏شد، تمام حاضران ساكت ‏مى‌‏شده و سراپا گوش مى‌‏شدند؛ «كان على رووسهم الطير» و هرگاه ‏سخن حضرت تمام مى‏‌شد، بدون آن‌كه سخنانشان با هم تزاحم كند، با هر يك به نوبت ‏حرف مى‏‌زد.

(8) نكته ديگرى كه بسيار جالب و ارزنده است و بايد مد نظر قرار گيرد اين است كه حضرت در هنگام سخن گفتن، به افراد يكسان نگاه‏ مى‌‏كرد؛ «و كان يساوى فى النظر والاستماع للناس‏» و بايد سخنگويان محترم اين مطلب را دقت كنند كه يكسان و مساوى درحال حرف زدن به اين طرف و آن طرف نگاه كنند، زيرا اين نكته‏ ظريف اخلاقى است كه در نگريستن به افراد (هنگام صحبت كردن) انسان ‏فرق بين اين و آن نگذارد و همه را به يك ديد بنگرد كه ‏اميدواريم در موارد ديگر نيز اين تساوى و يكسان‏‌نگرى حفظ شود. راستى چه زيبا است تربيت رسول الله! بنابراين، هر كه‏ بخواهد بيشتر به پيامبر نزديك گردد، بايد رفتار و اخلاقش را با آن حضرت نزديك‌تر كند.

(9) «و كان يجالس الفقراء و يواكل المساكين‏»؛ او نه تنها با مالداران و دارايان مجالست مى‏‌كرد، بلكه با فقرا و مستمندان نيز هم‌نشين بود، بلكه قطعاً حضرت از نشستن با فقرا بيشتر لذت مى‌‏برد و اگر با ثروتمندان مى‌‏نشست‏ به خاطر هدايت كردن آنان بود نه چيز ديگر.

(10) هرگاه پيامبر مى‌‏خواست ‏به مجلس وارد شود و با مردم ‏برخورد كند، خود را طبق موازين اسلامى آرايش مى‏‌داد، يعنى در آينه مى‏‌نگريست و موهاى خود را شانه مى‌‏زد و چنين در روايت آمده‏است: «و كان ينظر فى المرآه و يتمشط‏» و نه تنها حضرت لباس ‏تميز و مرتب مى‌‏پوشيد و محاسن مبارك را شانه مى‌‏زد، بلكه پيوسته ‏بوى خوش عطر از حضرت از مسافتى دور استشمام مى‏‌شد. بگذريم ‏كه خود حضرت خوشبو بود و بوى خوشش دوست و دشمن را جذب مى‌‏كرد، كه همواره از عطر نيز استفاده مى‌‏نمود. راوى مى‏‌گويد: قبل از آن‌كه حضرت به مسجد وارد شود، ما خبردار مى‏‌شديم، زيرا بوى عطرش‏ از مسافتى به مشاممان مى‏‌خورد و متوجه ورود حضرت مى‏‌شديم. خود حضرت نيز مى‏‌فرمايد: «ان الله يحب من عبده اذا خرج الى اخوانه‏ ان يتهيا لهم و يتجمل‏»؛ خداوند دوست دارد كه بنده‌‏اش هرگاه‏ مى‏‌خواهد با برادرانش ملاقات كند، خود را آماده كند و براى آن‌ها آرايش نمايد.

اسلام دستور آراستن داده است، نه مانند برخى ساده‌لوحان كه با موهاى ژوليده و لباس نامرتب مى‌‏آيند و خيال مى‌‏كنند اين از زهد است. نه! اين از زهد اسلامى كاملاً به دور است. زهد اين است كه به ‏دنيا و ملذاتش دل نبنديم، نه اين‌كه صوفى منشانه زندگى كنيم و ژوليده سيما در ميان مردم حاضر شويم!

(11) پيامبر اگر سواره بود هرگز نمى‌‏پذيرفت كه شخصى همراه و همگام او پياده راه رود. از او مى‌‏خواست كه بر مركبش در كنارش ‏سوار شود و اگر قبول نمى‌‏كرد يا امكان نداشت، به او مى‏‌فرمود: «از من جلوتر برو تا من در پس تو آيم و به تو برسم.» اين چه عظمت ‏و بزرگوارى است. انسان‌‏ها را سرگردان مى‌‏كند و به حيرت وامى‌‏دارد.

(12) اگر سه روز مى‌‏گذشت و دوستش يا برادر دينى‌‏اش را نمى‌‏ديد از او سؤال مى‏‌كرد، پس اگر به مسافرت رفته بود برايش دعا مى‏‌كرد و اگر در شهر بود، حتماً از احوالش تفقّد مى‌‏نمود و به زيارتش مى‏‌رفت ‏و اگر بيمار بود به عيادتش مى‏‌شتافت.

(13) پيامبر آن‌قدر مهمان‌نواز بود و مهمانش را احترام و تقدير مى‏‌كرد كه هرگاه كسى بر او وارد مى‏‌شد، حضرت متكا و مسند خود را به او مى‌‏داد و اگر نمى‌‏پذيرفت آن‌قدر اصرار مى‏‌كرد تا قبول كند.

(14) حضرت ضمن اين‌كه بسيار هيبت داشت، براى اين‌كه حاضرين از ديدارش هراس نكنند و ديدارش آنان را نرنجاند، گاهى شوخى مى‏‌كرد و لطيفه‌‏اى در حد ميزان شرعى مى‏‌گفت كه هيبتش حاضران را به ‏وحشت نيندازد و جرأت سخن گفتن را از آنان سلب نكند. بويژه ‏اگر مى‏‌يافت كه يكى از يارانش ناراحت و غمگين است ‏با او شوخى ‏مى‌‏كرد تا غمش را بزدايد و اصلاً پيامبر آن‌گونه با افراد سخن‏ مى‏‌گفت كه مناسب با وضعيت علمى و حالت روانى آنان بود. در روايت‏ آمده است: «و كان يخاطب جلساءه بما يناسب‏»؛ و به اندازه عقل و دركشان با آنان سخن مى‌‏گفت و مى‌‏فرمود: «ما پيامبران مأموريت‏ داريم كه با مردم به اندازه عقولشان سخن بگوئيم‏.»

15) مى‌‏فرمود: «اكرم اخلاق النبيين و الصديقين البشاشه اذا تراووا و المصافحه اذا تلاقوا»؛ برترين اخلاق پيامبران و رادمردان خوشروئى است هنگامى كه به هم مى‏‌رسند و مصافحه و دست‏ دادن به يكديگر است هنگامى كه با هم ملاقات مى‌‏كنند و لذا هر وقت ‏پيامبر مسلمانى را مى‌‏ديد فوراً با او مصافحه مى‌‏كرد و به او دست‏ مى‏‌داد و بر اين امر بسيار تأكيد مى‏‌نمود. در روايت است كه‏ هرگاه دو مؤمن به هم برسند و مصافحه كنند، گناهانشان مى‏‌ريزد، مانند برگ درختان.

اين بود چند جمله كوتاه ولى پرفايده از سيره و منش ‏پيامبر كه براى استفاده عموم عرض شد تا شايد در اين ایام ‏به كار گيريم و با هم پيوند صلح و صفا بنديم و دل‌ها را از رشك و حسد و زيغ و رين پاك كنيم و گذشته‌‏ها را به خاطر خدا ناديده ‏بگيريم و از لغزش‌‏هاى برادرانمان بگذريم (كه خود نيز بسيار لغزش‏ داريم) و وحدت را نه در سخن و گفتار كه در عمل و كردار اجرا كنيم و قلب‌ها را از كينه و عداوت دور سازيم و با هم چنان‌كه خدا و رسولش خواهد، برادروار زندگى كنيم و اگر از ديگرى انتقاد داريم، تلاش كنيم كه انتقادمان سازنده و برادرانه باشد، نه كينه‏‌توزانه و انتقام‌‏گرانه. باشد كه روح رسول الله و روح فرزندش‏ روح‌‏الله از ما خشنود گردد و كشورمان رنگ صفا و محبت‏ به خود گيرد و راه نفوذ دشمنان قطع شود و دوستان، دشمنى را كنار گذارند و ولى حميم گردند و عهد اخوت و برادرى را دوباره تجديد كنيم والسلام.

منبع: ماهنامه پاسدار اسلام شماره 222

 

 
تاريخ: ۱۳۹۳/۱۰/۳۰
نام:
پست الکترونیکی:
نظر شما:
سامانه اعزام مبلغ دفتر تبلیغات سمتا
تربیت مبلغ خواهران
کوثر هدایت 98
کارگاه مطالعات سینمایی
نقد مسیحیت
نقد عرفان های نوظهور
پاسخگویی به شبهات مذهبی
زمانبندی امتحانات بینش مطهر
فراخوان جذب، گزینش و ارتقاء رتبه
پاتوق داستان
ایپرسش
دانلود نرم افزارهای مرکز ملی پاسخگویی
فرم ارسال اخبار شما
لینکستان سایت‌های مرتبط
آخرین اخبار سایر خبرگزاریها
  صفحه اصلی  |   گزارش از مطالب  |   درباره ما  |   اخبـــار  |   دانلود نرم افزار 
Copyright © 2010. All rights reserved.
Developed by WebBox Portal