حساب کاربری | عضویت    امروز: ۱۳۹۹ دوشنبه ۱۸ فروردين     
ارسال به دوستان  نسخه چاپی
 مواد صلحنامه امام حسن علیه السلام
اميرالمؤمنين علیه‌السلام يك منطقى دارد و آن منطق اين است كه مى‌گويد: من به خاطر اين‌كه خودم خليفه باشم يا ديگرى، با اين‌كه خلافت حق من است، قيام نمى‌كنم. آن وظيفه‌ی مردم است. من آنوقت قيام مى‌كنم كه آن كسى كه خلافت را بر عهده گرفته است، كارها را از مجرا خارج كرده باشد.

 

 
 
 
 
 
مواد قرار داد را به اين شكل نوشته‌اند :

(1) حكومت به معاويه واگذار مى‌شود، بدين شرط كه به كتاب خدا و سنت پيغمبر و سيره‌ی خلفاى شايسته عمل كند.

تعبير اين‌جا «حكومت» است كه اين، تعبير فارسى آن است. عبارت عربى «تسليم امر» است. يعنى كار به او واگذار مى‌شود .در اين‌جا لازم است مطلبى را عرض كنم. اميرالمؤمنين علیه‌السلام يك منطقى دارد و آن منطق اين است كه مى‌گويد: من به خاطر اين‌كه خودم خليفه باشم يا ديگرى، با اين‌كه خلافت حق من است، قيام نمى‌كنم. آن وظيفه‌ی مردم است. من آنوقت قيام مى‌كنم كه آن كسى كه خلافت را بر عهده گرفته است، كارها را از مجرا خارج كرده باشد. در نهج‌البلاغه است: و الله لاسلمن ماسلمت امور المسلمين و لم يكن فيها جور الا على خاصة.(نهج‌البلاغه، خطبه 74) يعنى مادامى كه ظلم فقط بر شخص من است كه حق مرا از من گرفته‌اند و منهاى اين، ساير كارها در مجراى خودش است، من تسليمم. من آنوقت قيام مى‌كنم كه كارهاى مسلمين از مجرا خارج شده باشد.

امام حسن علیه‌السلام اين‌چنين قرارداد مى‌بندد: مادامىكه ظلم فقط به من است و مرا از حق خودم محروم كرده‌اند، ولى آن غاصب متعهّد است كه امور مسلمين را در مجراى صحيح اداره كند، من به اين شرط حاضرم كنار بروم .

(2) پس از معاويه حكومت متعلق به حسن است و اگر براى او حادثه‌اى پيش آمد متعلّق به حسين. اين جمله مفهومش اين است كه اين صلح يک مدت موقتى دارد. نه اين‌كه امام حسنعلیه‌السلام گفت ديگر ما گذشتيم و رفتيم، اين تو و اين خلافت. تا هر وقت هر كار مى‌خواهى بكن، نه. اين صلح تا زمان معاويه است. شامل بعد از زمان معاويه نمى‌شود. پس معاويه حق ندارد براى بعد از زمان خودش توطئه‌اى بچيند.(و معاويه حق ندارد كسى را به جانشينى خود انتخاب كند)

(3) معاويه در شام لعن و ناسزاى به اميرالمؤمنين علیه‌السلام را رسم كرده بود. اين را در متن صلح‌نامه قيد كردند كه بايد اين عمل زشت موقوف باشد: معاويه بايد ناسزا به اميرالمؤمنين علیه‌السلام ولعنت بر او را در نمازها ترك كند و على را جز به نيكى ياد ننمايد. اين را هم معاويه تعهّد و امضاء كرد. اين‌ها روى على تبليغ مى‌كردند. مى‌گفتند على را ما به اين دليل لعنت مى‌كنيم كه -العياذ بالله - او از دين اسلام خارج شده بود. آدمى كه اين‌جا امضا مى‌دهد، لااقل اين مقدار اتمام حجّت بر اوشده كه تو اگر على را يك آدمى مى‌خوانى كه واقعاً مستحق لعن است، پس چرا متعهّد مى‌شوى كه او را جز به نيكى ياد نكنى و اگر مستحق لعن نيست و آن‌طور كه متعهّد شده‌اى درست است، پس چرا اين‌طور عمل مى‌كنى؟! كه بعد، اين را هم زير پا گذاشت و تا نود سال اين كار ادامه پيدا كرد .

(4) بيت‌المال كوفه كه موجودى آن پنج ميليون درهم است، مستثنى است و تسليم حکومت نمى‌شود و معاويه بايد هر سال دو ميليون درهم براى حسن بفرستد. اين قيد را كرده بودند براى همين كه مى‌خواستند نياز شيعيان را از دستگاه حكومت معاويه رفع كنند كه اين‌ها مجبور نباشند و بدانند اگر نيازى داشته باشند، مى‌شود خود امام حسن علیه‌السلام وامام حسين علیه‌السلام مرتفع كنند و بنى‌هاشم را از بخشش‌ها و هديه‌ها بر بنى‌اميه امتياز دهد و يك ميليون درهم در ميان بازماندگان شهدايى كه در كنار اميرالمؤمنين علیه‌السلام در جنگ‌هاى جمل و صفين كشته شده‌اند تقسيم كند و اين‌ها همه بايد از محل خراج «دارابجرد» تأديه شود. «دارابجرد» در اطراف شيراز است كه خراج و ماليات اين نقطه را به بنى‌هاشم اختصاص دادند.

(5) مردم در هر گوشه‌ای از زمين‌هاى خدا، شام يا عراق يا يمن و يا حجاز، بايد در امن و امان باشند و سياه‌پوست و سرخ‌پوست از امنيت برخوردار باشند و معاويه بايد لغزش‌هاى آنان را ناديده بگيرد (مقصود كينه‌توزي‌هايى است كه به گذشته مربوط مى‌شود. چون اين‌ها اغلب كسانى بودند كه در گذشته با معاويه در صفين جنگيده‌اند) و هيچ‌كس را بر خطاهاى گذشته‌اش مؤاخذه نكند و مردم عراق را به كينه‌هاى گذشته نگيرد. اصحاب على در هر نقطه‌اى كه هستند در امن و امان باشند و كسى از شيعيان على مورد آزار واقع نشود و ياران على بر جان و مال و ناموس و فرزندانشان بيمناك نباشند و كسى ايشان را تعقيب نكند و صدمه‌اى بر آنان وارد نسازد و حق هر حق‌دارى بدو برسد و هر آن‌چه در دست اصحاب على است از آنان باز گرفته نشود. به قصد جان حسن بن على و برادرش حسين و هيچ‌يك از اهل‌بيت رسول خدا توطئه‌اى در نهان و آشكار چيده نشود. اين مواد، مخصوصاً ماده 5 و ماده 3 (كه مسئله‌ی لعن اميرالمؤمنين علیه‌السلام است) اگر چه از همان شرط اول تأمين شده، زيرا وقتى كه او متعهد می‌شود كه به كتاب خدا و سنت پيغمبر صلی الله علیه وآله و سيره‌ی خلفاى راشدين عمل كند، طبعاً اين‌ها در آن مستتر است. ولى معذلك اين‌ها را كه مى‌دانستند مورد توجه خاص معاويه است و بر خلاف عمل مى‌كند. براى اين‌كه بعدها هيچ‌گونه تأويل و توجيهى در خصوص اين كارها به كار نبرد، به طور خصوصى در مواد قرار داد گنجاندند و در هيچ‌يك از آفاق عالم اسلام ارعاب و تهديدى نسبت به آنان انجام نگيرد. خواستند نشان بدهند كه ما از حالا به روش تو بدبين هستيم.

منبع: کتاب «سیری در سیره‌ی ائمه اطهار علیهم‌السلام» شهید مطهری

 
تاريخ: ۱۳۹۵/۱۰/۴
نام:
پست الکترونیکی:
نظر شما:
سامانه اعزام مبلغ دفتر تبلیغات سمتا
نقد مسیحیت
کوثر هدایت 98
نقد فرق تصوف و دراویش
تربیت مبلغ خواهران
کارگاه مطالعات سینمایی
نقد عرفان های نوظهور
پاسخگویی به شبهات مذهبی
زمانبندی امتحانات بینش مطهر
فراخوان جذب، گزینش و ارتقاء رتبه
پاتوق داستان
ایپرسش
دانلود نرم افزارهای مرکز ملی پاسخگویی
فرم ارسال اخبار شما
لینکستان سایت‌های مرتبط
آخرین اخبار سایر خبرگزاریها
  صفحه اصلی  |   گزارش از مطالب  |   درباره ما  |   اخبـــار  |   دانلود نرم افزار 
Copyright © 2010. All rights reserved.
Developed by WebBox Portal