حساب کاربری | عضویت    امروز: ۱۳۹۸ سه شنبه ۳۱ ارديبهشت     
ارسال به دوستان  نسخه چاپی
پایگاه فرهنگی تبلیغی رسالات:
 چرا موضوع جانشينی پیامبر در قرآن نیامده است؟
قطعاً خدا و پیامبر هدایت را دریغ نكرده‌اند، زیرا چنین بخلی از ساحت آنان به دور است. پس اگر معرفی كرده‌اند، باید آنان را بشناسیم و با یافتن انسان‌هایی كه به معرفی خدا و رسول، خدایی هستند و اطاعت بدون قید و شرط از آن‌ها جایز و واجب است، بدانیم كه آنان به حكم این آیات، اولی الامرند.

امامت و جانشینی رسول خدا از عقاید اصولی است كه در قرآن به وضوح مطرح شده. آیات فراوان در آن زمینه وارد گردیده، به گونه‌ای كه برای انكار عذر و بهانه‌ای نگذارده است. خداوند هدایت‌گر است. هدایت‌گری خدا اقتضا دارد، همان‌گونه كه پیامبران را به وضوح معرفی می‌كند، جانشینان آنان را هم به وضوح معرفی كند و گرنه مردم در نشناختن و اطاعت نكردن عذر و بهانه داشته، خداوند نمی‌تواند آنان را بر نشناختن و اطاعت نكردن از امام مؤاخذه كند.

بر این اساس در مورد اصل امامت، اهمیت و جایگاه آن، افراد شایسته برای آن، ویژگی‌های امامان و... آیات متعددی وارد شده، اما نام افراد خاصی برده نشده است.

لازم نیست همیشه قرآن به نام، امام را معرفی كند، بلكه می‌شود و چه بسا لازم است و حكمت اقتضا كند كه با وصف معرفی شوند، به گونه‌ای كه برای طالبان حقیقت مطلب روشن و ثابت شود. معرفی امامان هم با توجه به حكمت خدا به وصف بوده، خداوند به جهاتی كه خود می‌داند، به صراحت از آنان نام نبرده است.

به نمونه‌ایی از معرفی امامان در قرآن اشاره می‌كنیم:

آیه اولی الامر می‌فرماید: «خدا و رسول و اولی الامر، صاحبان امر ولایت و سرپرستی دین و دنیای شما هستند و شما موظف به اطاعت صد در صد و بدون قید و شرط از آن‌ها هستید»؛ اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منكم. (نساء، آیه 59)

معلوم است كه اطاعت بدون قید و شرط فقط از خدا جایز است و از كسانی كه خدایی باشند. رسول، خدایی است. پس اولی الامر هم قطعاً باید خدایی باشد. در این‌جا قطعاً مسلمانان به حكم عقل و قرآن وظیفه داشته‌اند از پیامبر بپرسند: صاحبان امر ولایت كه باید خدایی باشند و ما موظّف به اطاعت بدون قید و شرط از آن‌ها هستیم، چه كسانی‌اند؟ ما كه نمی‌توانیم تشخیص دهیم كدامین انسان‌ها خدایی شده و از حاكمیت مطلقه یا گاه و بیگاه هوا و هوس و عصبیت و خطا و فراموشی و... نجات یافته، صلاحیت تصدی این ولایت را بعد از شما دارند؟

پیامبر هم وظیفه داشته - چه مسلمانان بپرسند و چه نپرسند - اولی الامر صاحب صلاحیت را معرفی كند، همان طور كه خدا هم در قرآن باید آن‌ها را معرفی كند. حالا یا پیامبر معرفی كرده و مردم را از گمراهی نجات داده یا معرفی نكرده و مردم را در حیرت واگذارده‌اند! قطعاً خدا و پیامبر هدایت را دریغ نكرده‌اند، زیرا چنین بخلی از ساحت آنان به دور است. پس اگر معرفی كرده‌اند، باید از آن پی جویی كنیم و با یافتن انسان‌هایی كه به معرفی خدا و رسول، خدایی هستند و اطاعت بدون قید و شرط از آن‌ها جایز و واجب است، بدانیم كه آنان به حكم این آیات، اولی الامرند و اطاعتشان در امور دنیا و آخرت بر ما واجب.

خدا در آیه تطهیر اعلام كرده «انّما یرید الله لیذهب عنكم الرجس اهل البیت و یطهركم تطهیرا» (احزاب، آیه 33) معلوم است كه «انّما» حصر را می‌رساند و معنای «فقط» می‌دهد، در حالی كه خدا مطابق آیات دیگر می‌خواهد رجس و پلیدی را از همه انسان‌ها ببرد و آنان را پاك كرده و شایسته ورود به بهشت گرداند: «یرید لیطهركم و لیتم نعمته علیكم» (مائده، آیه 5) وقتی اراده خدا بر پاك شدن عموم مردم با انجام واجبات و ترك محرمات است، پس معلوم می‌‌‌شود این اراده اختصاصی، غیر از آن است. از طرف دیگر قرآن نفرموده «لیذهبكم عن الرجس»؛ شما را از رجس و پلیدی دور كند، بلكه فرموده رجس و پلیدی را از شما دور كند، زیرا اگر خدا كسی را از پلیدی دور كند، دیگر پاكی او ارزش و هنر نیست. آری انسان‌هایی وجود دارند كه از گناه و پلیدی گریزانند. خداوند آنان را برمی‌گزیند و از آنان دفاع می‌كند. رجس و پلیدی را از آنان دور می‌كند. نمونه این دفاع را در یوسف پیامبر می‌بینیم كه از گناه گریزان است. زلیخا او را به مهلكه و پرتگاه گناه می‌كشاند. یوسف گریزان از گناه به یاری خدا پشتگرم می‌شود. برهان پروردگار به او ارائه می‌گردد. پلیدی و زشتی از ساحت او رانده می‌گردد.

این اراده از آن سنخ است و غیر آن اراده عمومی است و شامل اهل بیت شده است.

در این‌جا هم مثل آیه قبلی، مسلمانان موظّف بوده‌اند مصداق‌های اهل بیت را از پیامبر بپرسند. پیامبر هم موظّف بوده آنان را به جامعه معرفی كند. پس باید پی جویی كرد و با مراجعه به بیانات پیامبر آنان را شناسایی نمود و این كار نیز آسان است.

این فقط دو نمونه آیه بود كه با دقت در مضمون آن و با مراجعه به بیانات پیامبر ذیل آن‌ها، می‌توان امام را شناخت. اگر بخواهیم دلایل متقن قرآنی بر اصل امامت و امامان را بیاوریم، مثنوی هفتاد من كاغذ می‌شود.

از شما كه فرموده‌اید امامت و ولایت مورد ادعای شیعه، دلیل قرآنی ندارد و در قرآن نیامده، سؤالی می‌پرسیم تا با توجه به جوابی كه به آن خواهید داد، معلوم شود كه امامت بیان شده و در معرفی امام فروگذاری نشده است.

آیا قران برای هدایت و رفع اختلاف آمده؟

اگر جوابتان مثبت است كه باید باشد، خوب معلوم است كه از آیات تفاسیر و برداشت‌های مختلف وجود خواهد داشت. حالا آیا خدا برای این كه امّت در قرآن اختلاف نكنند و به حقیقت قرآن و پیام‌های هدایتی آن به واقع دست یابند، تمهیدی اندیشیده؟

قطعا جواب شما كه با قرآن آشنایید، مثبت است. قرآن پیامبر را به عنوان مبیّن و معلّم قرآن معرفی كرده است. (نحل، آیه 44؛ بقره، آیه 51 و ...) تا مردم زمان رسول خدا در تفسیر قرآن دچار اختلاف نشوند. حالا آیا برای در امان ماندن از تفرقه بعد از رسول خدا، تمهیدی اندیشیده شده و خدا و رسول، مرجعی برای حل اختلاف معین كرده‌اند؟

اگر جوابتان منفی باشد، پس باید بگویید خدا كه قرآن را برای رفع اختلاف فرستاده، در ادامه از اقدام لازم برای تحقق این هدف دست برداشته، امّت را در برهوت اختلاف رها كرده است! حاشا كه شما یا كسی چنین بگوید.

پس قطعاً خدا و رسول این مرجع علمی را معرفی كرده، حدیث متواتر ثقلین (انی تاركٌ فیكم الثّقلین كتاب الله و عترتی اهل بیتی...) مگر غیر از معرفی امام و مرجع علمی برای رجوع امت است؟

دلایل امامت آن قدر فراوان و آشكار است كه برای كسی در نپذیرفتن امامت عذری نباشد، ولی برای كسانی كه بدون تعصّب بخواهند حق را بجویند، ولی كسانی كه نخواهند حق را بیابند، با هیچ دلیلی تسلیم نخواهند شد.

اگر برای امامت نبود جز آیه اولی الامر و حدیث ثقلین، حجت تمام بود، ولی با این وجود علاوه بر این دو دلیل آشكار، دلایل بی شمار دیگر وجود دارد.

شیعه و سنی می‌خواهند خود را حق و طرف مقابل خود را باطل جلوه دهند، ولی حق به اراده خدا و سنت تغییرناپذیر الهی همیشه مؤید به برهان و استدلال محكم عقلی و نقلی است. باطل هیچ گاه از پشتوانه عقلی و نقلی معتبر برخوردار نیست. خود را در لباس حق جلوه می‌دهد و چون حق نیست و برهان ندارد، سعی دارد با سفسطه و... خود را استدلالی جلوه دهد.

مؤمن ندای قرآن را همیشه به دست گرفته و در مواجهه با هر گروه و مذهب و ملتی اعلام می‌كند: «هاتوا برهانكم ان كنتم صادقین» (بقره، آیه 111؛ نمل، آیه 64)

آن كه جویای حق است، اگر عقل و فطرت حق‌طلب و نقل قطعی و معتبر را معیار قرار دهد و به ندای آنان گوش دهد، این دو هدایتگر درونی، راه راست را به او خواهند نمایاند:

«لو كنا نسمع او نعقل ما كنا فی اصحاب السعیر» (ملک، آیه 10)

اما اگر دنبال هوا و هوس باشد، طبیعی است كه حق را با وجود آن كه می‌داند حق است، انكار می‌كند.

غوغای شیعه و سنی نمی‌تواند حق را پنهان كند و جلوه حق را بپوشاند. خدا بندگانش را در گمراهی رها نمی‌كند، مگر آنان كه دنبال یافتن حق نیستند، بلكه خواهان باطل‌اند كه آنان را واگذارده، بلكه بر گمراهی آنان می‌افزاید.

منبع: نرم‌‌افزار پیامبر مهربانی، مرکز ملی پاسخگویی به سؤالات دینی خراسان

 
تاريخ: ۱۳۹۳/۱۱/۲
نام:
پست الکترونیکی:
نظر شما:
سامانه اعزام مبلغ دفتر تبلیغات سمتا
کارگاه مطالعات سینمایی
دوره مسیحیت
نقد فرق تصوف و دراویش
تربیت مبلغ خواهران
زمانبندی امتحانات بینش مطهر
فراخوان جذب، گزینش و ارتقاء رتبه
پاتوق داستان
ایپرسش
دانلود نرم افزارهای مرکز ملی پاسخگویی
فرم ارسال اخبار شما
لینکستان سایت‌های مرتبط
آخرین اخبار سایر خبرگزاریها
  صفحه اصلی  |   گزارش از مطالب  |   درباره ما  |   اخبـــار  |   دانلود نرم افزار 
Copyright © 2010. All rights reserved.
Developed by WebBox Portal