حساب کاربری | عضویت    امروز: ۱۳۹۸ سه شنبه ۲۹ بهمن     
ارسال به دوستان  نسخه چاپی
پایگاه فرهنگی تبلیغی رسالات:
 عدالت
خلیفه دوم: ابالحسن، کنار مدعی بایست تا به شکایتش رسیدگی کنم. علی برخاست، اما می‌توانستی خشم را از چهره‌اش بخوانی! چه شد ای ابالحسن؟ این که گفتم کنار طرف دعوا بایستی ناراحتت کرد؟ علی گفت: شاکی را به اسم کوچکش صدا کردی و من را با کنیه‌ام! این عدالت نیست؛ شاید او مضطرب شود.

اقسام عدالت

بدان که عدالت بر سه قسم است:

اول آنکه میان بندگان و خالق ایشان است و بیان آن این است که دانستی عدالت عبارت است از عمل به مساوات به قدر امکان. چون دانستی که حق - سبحانه و تعالی - بخشنده حیات و عطاکننده جمیع کمالات است، آنچه هر زنده به آن محتاج، از او آماده، و خوان نعمت و احسان و روزی از برای هر کسی نهاده، آنچه از نعمتهای بیکران او هر ساعتی میرسد زبانها از تعداد آن عاجز، و آنچه از عطاهای بیپایانش هرلحظه حاصل میشود، از حد و حصر و بیان متجاوز است، و آنچه از مراتب عالیه درجات متعالیه و سرور و بهجت و عیش و راحت، که در عالم آخرت مهیا نموده، به مراتب غیر متناهیه بالاتر و بهتر، نه چشمی مثل آن دیده و نه گوشی شنیده، و نه به خاطری خطور کرده.

پس، البته حقی واجب از برای خدا بر بندگان ثابت است، که باید به ازای آن عدالت فی الجمله حاصل شود، زیرا که: از هر که فیضی و نعمتی به دیگری رسد و او در مقابل نوع مکافاتی به عمل نیاورد، البته ظالم و جابر خواهد بود، ولیکن مکافات نسبت به اشخاص مختلف میشود و مکافات احسان پادشاه دعای بقای دولت، و نشر محامد و شکر نعمت اوست و مکافات مخدوم اطاعت و سعی در خدمت او و دیگر مکافات، به دادن مال و قضای حاجت اوست. ساحت کبریائی حضرت آفریدگار از احتیاج به اعانت و سعی ما منزه و عرصه جلالش از ضرورت اعمال و افعال، مقدس است. ولیکن، بر بندگان واجب است کسب معرفت و تحصیل محبت او، و سعی در بجا آوردن فرمان، و جد در اطاعت پیغمبران او و انقیاد احکام شریعت و امتثال آداب دین و ملت. هر چند که توفیق اینها نیز از جمله نعمتهای اوست.

از دست و زبان که بر آید            کز عهده شکرش به در آید

ولیکن، چنانچه بنده آنچه را در آن مدخلیتی و اختیاری دارد از وظایف طاعات و دوری از معاصی و سیئات به جا آورد، از «جور مطلق» خارج می‌شود، اگر چه اصل اختیار و قدرت هم نعمت او، بلکه وجود و حیات از فیض موهبت اوست.

دوم: عدالتی که در میان مردم است و از بعضی نسبت به بعضی دیگر حاصل می‌شود. از ادا کردن حقوق و رد امانات و انصاف دادن در معاملات و تعظیم بزرگان و احترام پیران و فریادرسی مظلومان و دستگیری ضعیفان.

و مقتضای این قسم از عدالت آن است که آدمی به حق خود راضی بوده و ظلم به احدی را روا نداشته باشد، و به قدر استطاعت و امکان، حقوق برادران دینی خود را به جا آورد و هر کسی را از ابنای نوع خود به مرتبه‌ای که لایق او باشد، بشناسد و بداند که هر کسی را از جانب پروردگار حقی لازم است، و به ادای آن بشتابد.

سیم: از اقسام عدالت، عدالتی است که میان زندگان و ذوی الحقوق ایشان است ازاموات، مثل این‌که قروض مردگان خود را ادا کنند و وصیت‌های ایشان را به جا آورند و ایشان را یاد کنند به تصدق و دعا.

منبع: کتاب «معراج‌السعاده» ملا احمد نراقی

تقسيم پول نان به عدالت

روزى دو نفر بر سر پول نان‌هاى خود اختلاف داشتند. لذا جهت حل اختلاف خدمت حضرت على عليه‌السلام رسيدند و عرض كردند: يا على، يكى از ما پنج نان و ديگرى سه نان داشت. يك نفر ميهمان بر ما وارد شد و هم غذاى ما شد. او وقتى كه خواست برود هشت درهم به ازاء آن‌چه خورده بود به ما داد. من كه پنج قرص نان دارم، پنج درهم آن را مى‌خواهم و آن‌كه سه قرص نان دارد را سه درهم حاضرم بدهم، ليكن او مى‌گويد بايد چهار به چهار پول را نصف كنى. حضرت ابتدا به صاحب سه نان فرمود: سر اين مسائل دعوا نكن. بيا سه درهم را بردار و برو. اهميتى ندارد، براى اين‌ها سزاوار نيست دعوا كنيد. اما آن شخص گفت: يا على، قبول ندارم. حق من چهار درهم است، چرا كه اين هشت درهم را آن شخص به هر دو ما داده است. حضرت فرمود: اگر حق را مى‌خواهى يك درهم بيشتر حق تو نيست! او داد و فرياد كرد كه چرا حق من اين‌قدر كم است. من سه نان داشتم، يك درهم و او كه پنج نان داشته، هفت درهم!

حضرت فرمود: تو سه نان داشتى، خودت هم از آن خورده‌اى. آن هم كه پنج تا نان داشته از آن پنج تاى خود خورده است. مهمانى كه بر شما وارد شده، آن هم خورده است. مى‌شود جمعاً سه نفر در قبال هشت قرص نان. پس هشت قرص نان سه قسمت مى‌گردد. هر كدامتان هشت قسمت از 24 قسمت خورده‌ايد يا اگر خواستيد به تعبير ديگر، هر كدام از شما سه نفر، دو قرص نان و دو ثلث نان‌ها را خورده‌ايد. پس بنابراین آن كسى كه سه نان دارد، خودش دو قرص نان و دو ثلث از نان‌هاى خود را خورده است. پس يك ثلث آن باقى مانده است كه آن ميهمان خورده است. اما آن‌كه پنج قرص نان داشت، دو قرص نان و دو ثلث آن‌ها را خود خورده و دو قرص به علاوه يك ثلث هم ديگر آن براى مهمان گذاشته است. بنابراين اگر بخواهيد تقسيم كنيد، آن كسى كه سه قرص نان داشته، تنها يك ثلث از نان خود را به ميهمان داده و كسى كه پنج قرص نان دارد، دو نان و یک ثلث نان خود را داده. پس هفت درهم مال اوست و يك درهم هم مال توست. (بحارالانوار، ج 9، ص 486)

این عدالت نیست!

خلیفه دوم قاضی محکمه بود و علی در حضورش. کسی از مردم مدینه شکایتی کرده بود و علیه علی مدعی شده بود. همین که آمد، خلیفه دوم از علی خواست برخیزد.

- ابالحسن، کنار مدعی بایست تا به شکایتش رسیدگی کنم.

علی برخاست، اما می‌توانستی خشم را از چهره‌اش بخوانی!

- چه شد ای ابالحسن؟ این که گفتم کنار طرف دعوا قرار بگیری ناراحتت کرد؟

علی پاسخ داد:

- تو شاکی را به اسم کوچکش صدا کردی و من را با کنیه‌ام ابالحسن! این عدالت نیست؛ شاید او مضطرب شود.

منبع: کتابچه‌ی «آن مرد»، محمد جواد میری، سازمان فرهنگی و تفریحی شهرداری مشهد.

حفر دوباره‌ی نهر

نهر آب مدت‌ها بود خشک شده بود، پر شده بود و حالا ردّش هم پیدا نبود. اما شهر چنین نهری را خیلی لازم داشت. حالا می‌خواستیم تا در کوفه هستیم از فرصت استفاده کنیم و از علی دستور حفر دوباره‌ی نهر را بگیریم. رفتیم پیشش، از شهر و نهرمان گفتیم. گفتیم:

- دستوری بنویسید تا نماینده‌تان به مردم فرمان بدهد نهر را بکنند.

نامه نوشت اما از حاکم شهرمان نخواست پیشنهاد ما را عملی کند. به جای دستور بیگاری کشیدن اجباری از مردم نوشت:

- ... اگر ماجرا این‌گونه است که به من گفته‌اند، به هرکس مایل است نهر را حفر کند اجازه‌ی این کار را بده. در عوض، بهره و فرآورده‌ی این کار مال کسی ست که خودش نهر را کنده، نه کسی که به زور به کار گماشته شده. می‌خواهم آبادکننده کسی باشد که قوی و آزاد است نه ضعیف و مجبور.

منبع: کتابچه‌ی «آن مرد»، محمد جواد میری، سازمان فرهنگی و تفریحی شهرداری مشهد.

 در عدالت گشایشی در کار است

همین که مردم مدینه برای خلافت با او بیعت کردند، سخنرانی‌ای کرد و آب پاکی را روی دست همه ریخت:

- ... وضع امروز شما به وضع همان روزگاری برگشته که خدا پیامبرش را برانگیخت. قسم به خدایی که پیامبرش را به حق مبعوث کرد، تکان سختی خواهید خورد و غربال جانانه‌ای خواهید شد. چنان در این دیگ هم بخورید که زیر و رویتان با هم جابجا بشود. پیشتاختگان بمانند و ماندگان به پیش بتازند...

خیلی‌ها اول به شوخی گرفتند، اما وقتی دیدند غلام تازه مسلمان شده‌ی غیرعرب همان سه درهمی را از بیت‌المال می‌گیرد که اصحاب مهاجر و مجاهد قریشی، زمزمه‌های مخالفت شروع شد. نا امثال طلحه و زبیر به این عدالت عادت داشتند و نه امثال معاویه در چنین حکومتی ماندنی بودند، اما علی از هیچ‌کدام باکی نداشت. می‌گفت:

- اگر اموالی که ناعادلانه بخشیده شده را در مهریه‌ی زنان هم پیدا کنم، به خدا برمی‌گردانم؛ که در عدالت گشایشی در کار است. کسی که از عدل به تنگ بیاید، ظلم برایش تنگ‌تر خواهد بود!

منبع: کتابچه‌ی «آن مرد»، محمد جواد میری، سازمان فرهنگی و تفریحی شهرداری مشهد.

یک ساعت عدالت دیدم

حارث اعور مى‌گويد: پيرمردى را در كوفه ديدم كه شديداً مى‌گريست و مى‌گفت: صد سال زندگى كردم و فقط در طول اين صد سال يك ساعت عدالت ديدم. حارث مى‌گويد به او گفتم چطور و چگونه؟ او گفت: من حجر حميريم و يهودى بودم. از بهر تهيه غذا به كوفه آمدم. چون به قبه (محلی در کوفه) رسيدم، اموالم مفقود شد. من نزد مالك اشتر نخعى رفتم و ماجراى خود را به او گفتم. مالك مرا به نزد اميرالمؤ منين على عليه‌السلام برد. آن حضرت تا مرا ديد فرمود: يا اخا اليهود! علم بلايا و منايا و ما كان و ما يكون نزد ما است، من بگويم براى چه نزد من آمدى يا تو خود مى‌گويى؟ گفتم: شما بگوييد. حضرت فرمود: جماعت جن مال تو را در قبه ربوده‌اند.
الآن از ما چه مى‌خواهى اى برادر يهودى؟ به او عرض كردم: يا على! اگر تفضل فرمايى و مالم را به من برگردانى مسلمان مى‌شوم. پس حضرت مرا با خود به همان محل قبه برد و دو ركعت نماز گذارد و دعايى نمود. پس قرائت نمود «يرسل عليكما شواظ من نار و نحاس فلا تنتصران». آن‌گاه فرمود: اى جماعت جن! شما با من بيعت كرديد. اين چه كار زشتى است كه مرتكب شديد؟! من ناگاه ديدم تمامى اموالم حاضر شد و من هم شهادت خود را گفتم و مسلمان شدم و به آن مرد پاك‌سرشت، پاك‌خوى و پاك‌رو، ايمان آوردم، ولى افسوس وقتى وارد كوفه شدم شنيدم آن خوش‌خوى خوش‌روى خوش‌طينت شهيد شده است و گريه‌ام به خاطر از دست دادن آن مرد الهى است.

منبع: کتاب 1001 داستان از امیرالمؤمنین، انتشارات سعید نوین.

چرا حاكم بايد عدالت محور باشد؟

امام علی علیه‌السلام فرمودند: «مِن كِتابهِ للأشتَرِ لَمّا وَلاّهُ مِصرَ : ولْيَكُن أحَبَّ الاُمورِ إلَيكَ أوسَطُها في الحَقِّ ، وأعَمُّها في العَدِل ، وأجمَعُها لرِضا الرَّعِيَّةِ ؛فإنَّ سُخطَ العامَّةِ يُجحِفُ برِضا الخاصَّةِ ، وإنَّ سُخطَ الخاصَّةِ يُغتَفَرُ مَع رِضا العامَّةَ . ولَيسَ أحَدٌ مِن الرَّعِيَّةِ أثقَلَ علَى الوالِي مَؤونَةً في الرَّخاء ، وأقَلَّ مَعونَةً لَهُ في البَلاءِ ، وأكرَهَ للإنصافِ ، وأسألَ بالإلحافِ ، وأقَلَّ شُكرا عِندَ الإعطاءِ ، وأبَطأ عُذرا عِندَ المَنعِ ، وأضعَفَ صَبرا عِندَ مُلِمّاتِ الدَّهرِ ، مِن أهلِ الخاصَّةِ . وإنّما عِمادُ الدِّينِ وجِماعُ المُسلمينَ والعُدَّةُ للأعداءِ : العامَّةُ مِن الاُمَّةِ ، فلْيَكُنْ صِغوُكَ لَهُم ، ومَيلُكَ مَعهم.»

در نامه به مالک اشتر: بـايـد ميانه‌‏روى در حقّ و گستراندن عدالت و عمل به آن‌چه كه بيش از هر چيز رضايت مردم را فراهم مى‌‏آورد، محبوب‌ترين كارها در نزد تو باشد؛ زيرا نارضايى عموم مردم رضايت خواصّ را بى‌‏اثر مى‌‏سازد و نارضايتى خواص، با رضايت عموم مردم، بخشوده مى‌‏شود. هيچ يك از افراد ملّت هم‌چون طبقه خواصّ نيست؛ زيرا اين طبقه در هنگام آسايش بار سنگين‌‏ترى بر دوش حكمران هستند و در گرفتارى‌‏ها و مشكلات كمتر به او كمك مى‏‌كنند، دادگرى را ناخوش مى‌‏دارند، خواسته‌‏ها و توقّعات بيشترى دارند، اگر به آن‌ها چيزى داده شود، كمتر قدردانى مى‌‏كنند و اگر دريغ شود ديرتر عذر مى‏‌پذيرند و در پيشامدهاى ناگوار روزگار ناشكيباترند. ستون دين و جامعه مسلمانان و نيروى هميشه آماده در برابر دشمنان، در حقيقت همان عموم مردم است. پس بايد گرايش تو به آنان باشد .

منبع: نهج البلاغه، نامه 53

قاضي در چه چيزهايي بايد عدالت را رعايت كند؟

پيامبر خدا صلى‏ الله ‏عليه و ‏آله و سلّم فرمودند: «مَنِ ابتُلِيَ بالقَضاءِ بينَ المُسلمينَ فَلْيَعدِلْ بَينَهُم في لَحظِةِ و إشارَتِهِ و مَقعدِهِ و مَجلِسِهِ.»؛ هر كه به داورى كردن ميان مسلمانان مبتلا شود، بايد در نگاه‌ها و اشاره كردن‌ها و جاى نشستن و نحوه نشستن خود نسبت به آن‌ها به يكسان رفتار كند.

كنزالعمّال: 15032 منتخب ميزان الحكمة : 470

- امير المؤمنين علی عليه‏السلام: «لِشُرَيحٍ: ثُمّ واسِ بينَ المسلمينَ بوَجهِكَ ومَنطِقِكَ ومَجلِسِكَ، حتّى لا يَطمَعَ قَريبُكَ في حَيفِكَ، ولا يَيأسَ عَدُوُّكَ مِن عَدلِكَ.»؛ (خطاب به شريح): ميان مسلمانان ‏در نگاه كردن و سخن گفتن و نشستنت برابرى را رعايت كن، تا نزديكانت به جانب‌دارى (و ستم) تو اميد نبندند و دشمنانت از دادگرى تو، نوميد نشوند.

وسائل الشيعه: 18 / 155 / 1 منتخب ميزان الحكمة : 470

 
تاريخ: ۱۳۹۳/۱۱/۵
نام:
پست الکترونیکی:
نظر شما:
سامانه اعزام مبلغ دفتر تبلیغات سمتا
نقد مسیحیت
کوثر هدایت 98
نقد فرق تصوف و دراویش
تربیت مبلغ خواهران
کارگاه مطالعات سینمایی
نقد عرفان های نوظهور
پاسخگویی به شبهات مذهبی
زمانبندی امتحانات بینش مطهر
فراخوان جذب، گزینش و ارتقاء رتبه
پاتوق داستان
ایپرسش
دانلود نرم افزارهای مرکز ملی پاسخگویی
فرم ارسال اخبار شما
لینکستان سایت‌های مرتبط
آخرین اخبار سایر خبرگزاریها
  صفحه اصلی  |   گزارش از مطالب  |   درباره ما  |   اخبـــار  |   دانلود نرم افزار 
Copyright © 2010. All rights reserved.
Developed by WebBox Portal