حساب کاربری | عضویت    امروز: ۱۳۹۸ سه شنبه ۳۱ ارديبهشت     
ارسال به دوستان  نسخه چاپی
پایگاه فرهنگی تبلیغی رسالات:
 راهکارهای تبلیغی طلاب
مبلّغ وقتی وارد مبحثی می‌‌شود باید فضل کافی داشته باشد و نسبت به مجموعه دینی هم اطلاعات لازم را داشته باشد. یعنی اگر وارد مسئله‌‌ای بشود و فضل کافی در آن مسئله نداشته باشد، این، اولین مشکل برای مبلّغ است و او اولین شرط لازم را ندارد؛ هرچند ممکن است در آن مورد مطالعه خوبی داشته باشد...

سخنرانی حضرت آیت‌الله علیدوست در جمع یکصد مبلّغ مدرسه عالی خاتم‌الاوصیاء عجل الله تعالی فرجه الشریف به مناسبت ایام تبلیغی محرم الحرام ۱۴۳۵.

قبل از هر حرفی باید کلام امیر حکمت و بیان، امیرمؤمنان علیه‌السلام را توضیح دهیم؛ حضرت فرمودند: «إِنَّ کَلَامَ الْحُکَمَاءِ إِذَا کَانَ صَوَاباً کَانَ دَوَاءً وَ إِذَا کَانَ خَطَأً کَانَ دَاء…»؛ کلام یک حکیم و مبلّغ دین اگر صواب باشد و به حق اصابت کند دارو است و اگر خطا باشد درد است. خطا، ممکن است در «محتوا» در «ادا» و در «قصد» وجود داشته باشد. خطا در «محتوا و مفاد»، خطا در «ادا و ساختار» یا خطا در «قصد، غرض و هدف».

1) یک مبلّغ وقتی وارد مبحثی می‌‌شود باید فضل کافی داشته باشد و نسبت به مجموعه دینی هم اطلاعات لازم را داشته باشد. یعنی اگر وارد مسئله‌‌ای بشود و فضل کافی در آن مسئله نداشته باشد، این، اولین مشکل برای مبلّغ است و او اولین شرط لازم که فضل کافی است را ندارد؛ هرچند ممکن است در آن مورد مطالعه خوبی داشته باشد ولی به مجموعه دین تسلّط نداشته باشد.

آن قصه دزد انار و دزد نان را شنیدید که دقیق آن این است که می‌‌گویم: امام صادق علیه‌السلام می‌‌فرماید شخصی در مدینه بود و به زهد و تقوا و سواد مشهور بود و شاگرد داشت؛ مرحوم هویزی این‌گونه نقل می‌‌کند و کامل مطلب این است؛ امام می‌‌فرماید به قدری برای من جالب بود که گفتم بروم ببینم او چه می‌‌کند، یک روز حضرت نقابی زدند و به مسجد النبی رفتند و دیدند آن شخص مشغول تدریس است و مریدان مشغول هستند؛ تا آرام آرام از مسجد بیرون آمد و شاگردان از او جدا شدند؛ تا به یک نانوایی رسید و بدون این‌که نانوا بفهمد نان برداشت و برای من سؤال بود! گفتم شاید قبلاً قرار داشته است؛ بعد دیدم رفت کنار یک میوه‌فروشی و بدون این‌که صاحب مغازه بفهمد دو انار برداشت و به سمت بیابان رفت؛ تا به یک خرابه رسید که فقیری در آن‌‌جا بود و نان و انار را به او داد؛ در این‌‌جا حضرت از او پرسید که دزدی را ببینم یا صدقه را؟ فرمود: من سؤال دارم، من کار شما را رصد کردم و در یک نانوایی و میوه‌‌فروشی و بعد هم این‌جا؛ او نگاهی به امام انداخت و گفت: من أنت؟ فرمودند: من کسی هستم و از شما سؤالی دارم. گفت: نه باید بگویی! گفتم: مِن أمة محمد…‌ بعد از سؤالاتی گفت: که لعله جعفر بن محمد. گفتم: بله؛ بعد نگاهی با حسرت به من انداخت و گفت شما فرزندان پیغمبر هستید و شرافت نسب دارید اما این شرافت نسب چه به درد شما می‌‌خورد در حالی که این گونه کارها را نمی‌‌فهمید! حضرت فرمود: توضیح بده؛ گفت: آن نان و انار را که برداشتم درست است ولی این طبق آیه قرآن است «وَ جَزاءُ سَیِّئَةٍ سَیِّئَةٌ مِثْلُها….» (شورى، آیه ۴۰) آمدم و صدقه دادم که در قرآن داریم «مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها وَ مَنْ جاءَ بِالسَّیِّئَةِ فَلا یُجْزى‏ إِلاَّ مِثْلَها وَ هُمْ لا یُظْلَمُون» (أنعام، آیه ۱۶۰) من دو نان و دو انار برداشتم ولی چون ده برابر به من می‌‌دهند باز هم طلبکار می‌‌شوم! حضرت فرمود: خدا مرگت دهد، مگر نشنیدی «… إِنَّما یَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقین» (مائده، آیه ۲۷) ببینید در بین اهل علم به این شکل مسخره و رسوا نیست و آن شخص انسان بربر و نادانی بوده است ولی شبیه این داستان آن است که در کسی در مسئله‌ای فضل کافی ندارند ولی وارد آن میدان می‌‌شود. این حدیث ذیل آیه ۲۷ مائده آمده است.

2) انسان وقتی می‌‌خواهد مطلبی را در تبلیغ بگوید باید اطمینان و قرار لازم را به گفته‌‌های خود داشته باشد و اگر در مطلبی شک دارد، بیان آن، هم خیانت است و هم این‌که این شک، خود را در بین سخنان مبلّغ نشان می‌‌دهد. بنابراین مبلّغ باید با اطمینان کلام خود را بگوید. عمر بن عبدالعزیز به پدرش که حاکم مدینه بود و خیلی هم فصیح و بلیغ بود می‌گوید: برای من سوال است که وقتی شما خطبه را شروع می‌‌کنی مثل یک شهسوار بر بیان مسلّط می‌‌شوی ولی اول منبرت که باید حضرت امیر را سب کنی و در آخر هم که باید سخنت را با لعن حضرت امیر علیه‌السلام ختم بکنی، سخنت از ته دل برنمی‌‌آید؛ او در جواب، از پسرش قول گرفت که پاسخ او را تا زنده است جایی نگوید و گفت به آن‌ مطالبی که بین این دو لعن می‌‌گویم ایمان دارم ولی سب اول و آخر را برای دنیا می‌‌گویم و به آن ایمان ندارم؛ بعد به پسرش گفت اگر مطالبی که ما در مورد حضرت امیر می‌‌دانیم را این مردم نادان می‌‌دانستند آل علی را رها نکرده و به ما اجازه نمی‌‌دادند…؛ این نشان می‌‌دهد که اگر کسی از روی ایمان حرف نزند معلوم است و اثری هم ندارد. ما وارث تراث بزرگانی هستیم که اگر اندکی شک داشتند مطلب را نمی‌‌گفتند. وقتی خاطرات مرحوم شیخ مرتضی حائری پسر شیخ عبدالکریم حائری را می‌‌خواندم و این‌‌ها حجت در قیامت هستند برای ما، می‌‌گوید من می‌‌خواستم از پدرم خاطره‌‌ای نقل کنم. خواستم بگویم «جنت مکان» بعد به خودم گفتم یقین داری که در بهشت است، شک کردم و خط زدم بعد شب پدرم را در خواب دیدم که مرا تحسین کرد و گفت دستت درد نکند؛ مرحوم شیخ مرتضی حائری یقین نداشته است پس خط زده است؛ البته می‌‌شود حاشیه طلبگی زد و مناقشه کرد که وقتی ما می‌‌گوییم به کسی جنت مکان، خلد آشیان، یا مرحوم فلانی این‌‌ها اخبار نیست بلکه انشاء است مرحوم فلانی جنبه‌‌ی خبری و انشائی دارد؛ یعنی دوست دارم که این‌گونه باشد و آرزوی رحمت و جنت برای او می‌‌کنیم. اصل مطلب مهم است یک انسان تا ایمان ندارد حرف نمی‌‌زند.
3) آگاهی به وضعیت مجلس، مخاطبین حتی آینده‌‌ها.

ببینید بنده دارم با شما صحبت می‌‌‌کنم، مثلاً ۱۰۰ نفر در این جمع هستند. اگر شما را نشناسم ممکن است مطلبی را بگویم که برای شما مفید باشد یا به گونه‌‌ای بگویم که به درد شما نخورد، لذا باید سطح مخاطبان و انتظار آنان سنجیده شود، ممکن است در محیطی قرار بگیرید که واقعاً سخت است، مثلاً سطح فرهنگ شرکت‌‌کننده‌‌ها متفاوت است. که از استاد حوزه و دانشگاه هست تا کسی که از کمترین اطلاع و سواد برخوردار است، از یک منبر دیده تا کسی که تازه جوان است؛ انسان وضعیت را بداند و حتی‌الامکان مدیریت کند؛ یعنی مطلب را به گونه‌‌ای بگوید که برای همه مخاطبان نکاتی داشته باشد و همه استفاده کند و راضی شوند.

4) سلیقه و مدیریت بحث.

یادم نمی‌‌‌رود یک ماه رمضانی رفتم حرم و برای نماز مشرف شدم. یکی از مشاهیر منبری‌‌ها در حرم صحبت می‌‌کرد و داشت از رحمت خدا می‌‌گفت. گفت خدا این‌قدر رحمت دارد که وقتی قارون رفت سراغ موسی، دعایش مستجاب نشد و رد شد. روایت داریم که اگر قارون سراغ موسی نرفته بود و مستقیماً از خدا خواسته بود خدا اجابت می‌‌کرد! یعنی اشتباهی که قارون کرد این بود که رفت سراغ موسی!! مطلب با بیان فلسفی فی‌الجمله درست است و غلط نیست و در بعضی از روایات هم آمده است اما اگر یک زائری آمده باشد قم و پای منبر ایشان باشد در ذهن او دیگر بحث شفاعت از بین خواهد رفت. در این جریان بحث رحمت خدا جا می‌‌افتد ولی یک نهاد دیگر به نام شفاعت از بین می‌‌رود و زیر سوال می‌‌رود؛ یک ضرب‌المثلی است که فلانی این قدر از شجاعت امام حسین علیه‌السلام گفت که صلح امام حسن علیه‌السلام زیر سؤال رفت؛ باید به این نکته توجه داشته باشیم که اگر نهادی را اثبات می‌‌کنیم نهاد دیگری زیر سؤال نرود. اگر از توبه و رجا می‌‌گوییم از لزوم خوف هم بگوییم؛ قرآن را نگاه کنید همان زمانی که دارد از نعم بهشتی می‌‌گوید و بشارت می‌‌دهد بلافاصله از جهنم هم می‌‌گوید؛ البته کفه را به سمت انذار می‌‌برد و در قرآن حدود ۱۲۰ انذار داریم و ۸۰ بشارت داریم و این‌‌ها حساب شده است. یعنی نمی‌‌خواهد نهاد خوف را بیاورد بالا و نهاد رجا از بین برود و بالعکس، یک حالت توازن دارد؛ پس حواستان باشد چیزی را خراب نکنید. اگر مبلّغ دید که حرفش دارد به جای دیگری می‌‌خورد بگوید فلان مطلب جای خودش باید بحث کرد و آن سر جای خودش است.

ادامه دارد...

تاريخ: ۱۳۹۴/۱/۱
نام:
پست الکترونیکی:
نظر شما:
سامانه اعزام مبلغ دفتر تبلیغات سمتا
کارگاه مطالعات سینمایی
دوره مسیحیت
نقد فرق تصوف و دراویش
تربیت مبلغ خواهران
زمانبندی امتحانات بینش مطهر
فراخوان جذب، گزینش و ارتقاء رتبه
پاتوق داستان
ایپرسش
دانلود نرم افزارهای مرکز ملی پاسخگویی
فرم ارسال اخبار شما
لینکستان سایت‌های مرتبط
آخرین اخبار سایر خبرگزاریها
  صفحه اصلی  |   گزارش از مطالب  |   درباره ما  |   اخبـــار  |   دانلود نرم افزار 
Copyright © 2010. All rights reserved.
Developed by WebBox Portal