حساب کاربری | عضویت    امروز: ۱۳۹۸ دوشنبه ۱ مهر     
ارسال به دوستان  نسخه چاپی
پایگاه فرهنگی تبلیغی رسالات:
 الگوی جوانان
معاویه گفت: «نه چنین نیست؛ اولی الناس بهذالامر علی بن الحسین بن علی جده رسول الله وفیه شجاعه بنی هاشم و سخاه بنی امیه و رهو ثقیف.»؛ شایسته‌ترین افراد برای امر حکومت، علی اکبر فرزند امام حسین است که جدش رسول خدا است و شجاعت بنی هاشم، سخاوت بنی امیه و زیبایی قبیله ثقیف را در خود جمع کرده است.

ما جوانان به دنبال الگویی هستیم که نخست هم سن و سالمان باشدو همانند ما در توفان جوانی بوده و در نشیب و فراز حوادث حضورداشته باشد. معصوم نباشد; زیرا با ما فرق خواهد کرد و دربحرانهای اجتماعی سیاسی و حتی اقتصادی درگیر شده باشد تا به خوبی او را همانند خود بدانیم و از شیوه زندگانی، روش برخورداو با دیگران، چگونگی سخن گفتن، شهامت، شجاعت، دلیرمردی و بی باکی وی برای خود سرمشق بگیریم و او را نمونه ای تمام عیار برای امروز و فردای زندگی خود بدانیم.

او یازدهم شعبان سال سی و سوم هجری (علی الاکبر الامام الحسین علیه‌السلام، علی محمد علی دخیل، ص 7) به دنیای پرغوغای حیات پاگذاشت. پدر در گوش راست او اذان گفت و دیگر گوش وی را باترنم اقامه آشنا ساخت تا از آغاز با نغمه توحید، نبوت، امامت و ولایت آشنا شود و با چنین سرودهایی راه روشن رستگاری را از عمق جان بیابد. دیری نپایید که در هفتمین روز تولد وی، بنا به سنت پسندیده دینی، سرش را تراشیدند و هم وزن موهای زیبایش، به مستمندان چشم به راه نقره صدقه دادند.

آشفتگی اوضاع سیاسی و آتش افروزی حاکمان ستمگر آن عصر بدان حد بود که نام «علی» جرمی نابخشودنی حساب می‌شد و بر زبان راندن این واژه مقدس ممنوع بود. پدر وی، که به خوبی می‌دانست نام دیباچه شخصیت و نشان دهنده شرافت، ادب و عظمت انسان است، نام کودک را «علی» نهاد تا بهترین برکات و زیباترین صفات بر دریای وجود فرزندش ریزان شود و بدسگالان سیه‌سرشت خود را باامواج پاک و زلال غیرت دینی و شخصیت مذهبی رو به رو ببینند. درپی آن، لقب «اکبر» نیز برای او انتخاب کرد تا «علی اکبر» که به عنوان پسر نخست خانواده است با دیگر فرزندان، که نام آنان نیز علی خواهد بود، تفاوت یابد. (معالی السبطین، ج 1، ص 206)

پدر علی که همانند پدرانش از تمامی اصول اساسی و شیوه‌های شیرین تربیتی آگاهی داشت، خود را با دنیای کودکی هماهنگ می‌کرد و رفتاری که شایسته نوباوگی و کودکی فرزند بود، انجام می‌داد تا همانند جد عزیز خود عمل کرده، لحظه‌ای از شرایط روحی روانی کودک دلبند خویش دور نماند. (برای آشنایی بیشتر با چگونگی این برخوردها بنگرید: محجة البیضاء، ج 2، ص 233)

همراه با بزرگ شدن علی، پدر سخنان برتر، آداب والاتر وشیوه‌های زندگی و احترام بیشتر به او می‌آموخت تا خصیت خود را باز یابد و از ارزش وجود خود بیشتر آگاه شود.

بدین خاطر هنگام نام بردن از او، الفاظی توأم با احترام به کار می‌برد تا از آغاز زندگی، احساس سرافرازی و شخصیت کند و در فردای حیات خود، راست قامت و قوی‌دل از حقوق محرومان دفاع کرده، در برابر ستم ستمکاران بی‌تفاوت یا مأیوس نباشد.

به سوی مدرسه

علی که هفت ساله شد، به تمرین‌های فکری و آموزش‌های دینی پرداخت و با مراقبت‌های صحیح سنجیده پدر، بنیان‌های اعتقادی در روان او و شیوه‌های رفتاری در اعمال او رشدی بیشتر یافت. (مسائل الخلاف، ج 1، ص 93)

روزی پدر، عبدالرحمان را به آموختن سوره حمد به فرزندش گمارد. وقتی آموزش تمام شد و علی در حضور پدر سوره حمد را قرائت کرد، پدر، پول و هدایای فراوان به عبدالرحمان بخشید و دهانش را پر از مروارید ساخت. آن‌گاه به اطرافیان که از این همه بذل و بخشش تعجب کرده بودند، فرمود:

«این هدایا توان برابری عطای معلم علی را ندارد که در برابر تعلیم قرآن، همه هدایا ناچیز است.»

علی در جوانی با ویژگی‌های اخلاقی و رفتاری خود نگاه انبوه جوانان را به سوی خود جلب می‌کرد. آن‌چه در این فراز از داستان او گفته می‌شود، نکته‌هایی است که بی‌تردید با مطالعه و رد شدن تأثیری بسزا نخواهد داشت، از این رو، باید از سر صبر و تأمل بیشتر مطالعه و مرور کنیم و به خاطر بسپاریم.

علی صفات جد خود را می‌دانست، از این رو، هماره در آینه اخلاق و‌ رفتار او نظر می‌کرد و خود را بدان صفات می‌آراست. به هنگام جوانی در میان جمع و با دوستان خود، گشاده‌رو و شادمان بود ولی در تنهایی اهل تفکر و همراه با حزن بود. علاقه فراوانی به خلوت با خدای خود و پرداختن به راز و نیاز و گفتگو با خالق هستی داشت. در زندگی آسان‌گیر، ملایم و خوش‌خو بود. نگاهش کوتاه می‌نمود و به روی کسی خیره نمی‌شد. بیشتر اوقات بر زمین چشم می‌دوخت و با بینوایان و فقرا که از نظر ظاهری در جامعه و نگاه دنیاطلبان احترام چشمگیری نداشتند. نشست و برخاست می‌کرد، با آنان همسفره می‌شد و با دست خود در دهانشان غذا می‌گذارد. اصالت‌های فکری واستواری‌های روحی، وی را چنان کرده بود که هیچ‌گاه و از هیچ حاکمی هراس نداشت.

هرگز عیب‌جویی نمی‌کرد و از مداحی نابجا و شنیدن چاپلوسی افراد دوری می‌کرد. تمامی انسان‌ها را بندگان خدا می‌دانست و از تحقیر آنان خودداری می‌ورزید. در طول عمر خویش به کسی دشنام نداد و ناسزا نگفت. از دروغ تنفر داشت و صداقت و راستگویی شیوه همیشه او بود. بخشنده بود و آن‌چه به دست می‌آورد، به دیگران بویژه نیازمندان انفاق می‌کرد. هرگاه کسی هدیه‌ای به او تقدیم می‌کرد، با گشاده‌رویی می‌پذیرفت. اگر فردی مهمانی داشت و او را دعوت می‌کرد، می‌پذیرفت. به عیادت بیماران می‌رفت، هرچند خانه بیمار در دورافتاده‌ترین نقطه شهر باشد. در تشییع پیکر مردگان حاضر می‌شد و هیچ یار از دست رفته‌ای را تنها نمی‌گذاشت.

برای همسالان برادری مهربان و برای کودکان پدری پرمحبت بود و مسلمانان را مورد لطف و عطوفت خویش قرار می‌داد. امور دنیوی و اضطراب‌های مادی او را متزلزل نمی‌ساخت.

زندگی علی ساده و بی‌پیرایه بود و در آن از تجمل، اسراف و تبذیر اثری دیده نمی‌شد. آنان که اخلاقی نیکو و فضایلی شایسته داشتند، همیشه مورد تکریم و احترام وی بودند و خویشاوندان از صله او بهره‌مند می‌شدند. از صبری عظیم برخوردار بود و از هیچ کس توقع و انتظاری نداشت.

در میدان رزم سلحشوری شجاع، نیرومند و پرتوان بود و انبوه دشمن هرگز او را بیمناک نمی‌ساخت. در اجرای عدالت و دفاع از حق، قاطع و استوار بود. به یاری محرومان و مظلومان می‌شتافت و دربرابر ظالمان می‌ایستاد تا حق را به صاحبش برنمی‌گردانید، آرام نمی‌گرفت. به دانش اندوزی و فراگیری معارف اهمیت زیادی می‌داد وهمواره پیروان خود را از جهالت و بی‌خبری بازمی‌داشت.

به پاکیزگی و آراستگی علاقه‌ای وافر داشت و این صفت از دوران کودکی در او دیده می‌شد. از این رو هماره بر تمیزی لباس و بدن اهتمام می‌ورزید.

بسیار فروتن بود و از تکبر نفرت داشت و اکثر اهل جهنم را گردن فرازان و سرکشان می‌دانست. نه تنها بر انسان‌ها بلکه برحیوانات نیز شفقت داشت و با مهربانی و ملایمت و انصاف با آنان رفتار می‌کرد.

این روحیه قوی و صفات شایسته، چنان ابهت و عظمت به علی اکبر داده بود که افزون بر دوستان، دشمنان آگاه نیز به برتری‌هایش اعتقاد و اعتماد داشتند و اعتراف می‌کردند. معاویه روزی از اطرافیانش پرسید: «چه کسی در این زمان برای خلافت مسلمانان بر دیگران برتری دارد و برای حکمرانی بر مردم از دیگران سزاوارتر است؟» روباه‌صفتان زشت‌سیرت که نام و نان خود را در تملّق می‌یافتند، به ستایش خلیفه پرداختند و او را لایق این منصب معرفی کردند.

معاویه گفت: «نه چنین نیست؛ اولی الناس بهذالامر علی بن الحسین بن علی جده رسول الله وفیه شجاعه بنی هاشم و سخاه بنی امیه و رهو ثقیف.»؛ شایسته‌ترین افراد برای امر حکومت، علی اکبر فرزند امام حسین است که جدش رسول خدا است و شجاعت بنی هاشم، سخاوت بنی امیه و زیبایی قبیله ثقیف را در خود جمع کرده است.( مقاتل الطالبیین، ص 78، وسیلة الدارین فی انصار الحسین(ع)، ص 285 و 286)

نویسنده: احمد لقانی

منبع: مجله فرهنگ كوثر، شماره 39

 

 
تاريخ: ۱۳۹۴/۳/۹
نام:
پست الکترونیکی:
نظر شما:
سامانه اعزام مبلغ دفتر تبلیغات سمتا
کارگاه مطالعات سینمایی
دوره مسیحیت
نقد فرق تصوف و دراویش
تربیت مبلغ خواهران
زمانبندی امتحانات بینش مطهر
فراخوان جذب، گزینش و ارتقاء رتبه
پاتوق داستان
ایپرسش
دانلود نرم افزارهای مرکز ملی پاسخگویی
فرم ارسال اخبار شما
لینکستان سایت‌های مرتبط
آخرین اخبار سایر خبرگزاریها
  صفحه اصلی  |   گزارش از مطالب  |   درباره ما  |   اخبـــار  |   دانلود نرم افزار 
Copyright © 2010. All rights reserved.
Developed by WebBox Portal