حساب کاربری | عضویت    امروز: ۱۳۹۸ چهارشنبه ۲۷ شهريور     
ارسال به دوستان  نسخه چاپی
پایگاه فرهنگی تبلیغی رسالات:
 گفتگو با حجت‌الاسلام والمسلمین جوادی؛ داستان نویس (بخش اول)
تصور این‌که یک روحانی به جای صحبت از مسائل دینی و مذهبی، در جای جای صحبت‌هایش از قصه و داستان بگوید امری محال می‌نماید. آشنایی با روحانیان داستان‌نویس چون سیدهادی جوادی می‌تواند گویای این واقعیت باشد که هر قاعده‌ای می‌تواند استثنا داشته باشد.

جوادی در سال 1343 در روستای سلیم‌سرا از توابع رودسر گیلان به دنیا آمده، در سال 59 وارد حوزه علمیه آستانه اشرفیه گیلان شده و سال‌های 60 و 61 را در حوزه‌ی رشت به تحصیل مشغول بوده است. او از سال 62 که به حوزه‌ی علمیه‌ی مشهد ورود پیدا می‌کند در این‌جا ماندگار می‌شود و هم‌اکنون یک شهروند مشهدی به شمار می‌آید. از جمله مسئولیت‌هایی که عهده‌دار آن بوده مسئولیت بخش قصه و شعر حوزه هنری خراسان رضوی، بخش قصه و شعر مؤسسه گلبانگ جوان و صفحه ادبیات مجله پرستوی آفاق است. تاکنون به جز داستان‌های کوتاهی که در نشریات کشوری و محلی از او به چاپ رسیده است دو رمان با نام‌های «قربانی فقر» و «انتهای رنج» نیز از وی منتشر شده است. بیش از این را می‌توانید با دنبال کردن گفتگوی شهرآرا با سید هادی جوادی بخوانید:

ورود جدی شما به جهان داستان چگونه رقم زده شد؟

من از کودکی به نقل و قصا علاقمند بودم به طوری که همواره مترصد این بودم که کسی قصه‌ای تعریف کند و من پای صحبت‌هایش بنشینم. شب‌هایی را به خاطر می‌آورم که کنار شومینه‌های سنتی می‌نشستم و گوش به نقل‌های کارگران و کشاورزان می‌سپردم. به یاد دارم که در زنگ انشا با ذهن قصه‌دوست و خیال‌پرداز خود بی‌آنکه انشایی نوشته باشم صفحات سفید و خالی از کلمه دفترم را باز می‌‌کردم و از حفظ انشایی می‌خواندم که معلم‌های کلاس‌های دیگر را هم برای شنیدنش به کلاس ما می‌کشاند.

اما آغاز داستان خواندن من از 15 سالگی و با رمان‌های اجتماعی و پلیسی و عشقی رقم خورد ضمن این‌که از داستان‌های شب رادیو در دوران نوجوانی غافل نبودم.

چطور شد که با نویسندگان جدی و آثارشان آشنا شدید؟

من رمان زیاد می‌خریدم و می‌خواندم اما راهنمایی نداشتم. در ابتدا بیشتر کارهایی از نویسندگان عامه‌پسند آن دوران مانند منوچهر مطیعی و جمشید صداقت‌نژاد را می‌‌خواندم تا این‌که با رمانی مواجه شدم با نام «دختر رعیت» نوشته‌ی به‌آذین؛ این سرآغاز آشنایی من با ادبیات جدی بود که به دنبال آن آثار نویسندگانی چون بزرگ علوی و جلال آل احمد که همه‌ی کارهای او را بررسی کرده‌ام را مطالعه نمودم. یادم می‌آید که در بحبوحه انقلاب که فضا سیاسی بود جوان دانشجویی «ماهی سیاه کوچولو»ی صمد بهرنگی را به من داد تا بخوانم.

و نوشتن؟

به طور جدی از سال 66 بود که خود نیز به نوشتن داستان دست زدم. آن زمان کارهایم را برای مؤسسه پیام اسلام قم و مسئول آن مرحوم آیت‌الله مصطفی زمانی می‌فرستادم. ایشان در این زمینه مرا با نظرهای خود راهنمایی می‌کردند. در همین سال بود که کتاب اولم یعنی «قربانی فقر» منتشر شد.

واکنش‌ها در حوزه نسبت به داستان‌‌نویسی شما چگونه بود؟

در حوزه کسی نمی‌دانست که من داستان می‌نویسم و کلا توجهی به عرصه داستان و داستان‌نویسی به صورت تشکیلاتی نمی‌شد. هنوز هم حوزویان این رشته را به عنوان علم و کاری تخصصی قبول ندارند.

البته از سال 76 به بعد کم‌کم کنگره شعر و قصه طلاب که وابسته به حوزه هنری بود به راه افتاد. این کنگره هر سال و در استان‌های مختلف برگزار می‌شد که در یک دوره‌ی آن در اردکان یزد من با داستانی به نام «چادران» جزو طلبه‌هایی بودم که اثر خود را قرائت کردند.

سازمان تبلیغات اسلامی خراسان هم به طور مستقل از حوزه فعالیت‌هایی در این زمینه دارد که کمرنگ و ضعیف می‌باشد.

به عنوان یک روحانی داستان برای شما به عنوان ابزاری برای تبلیغ است یا نه؛ به عنوان پدیده‌ای مستقل به ان توجه دارید؟

بگذارید چیزی برایتان بگویمکه دوست دارم حتماً آن را در مصاحبه قید کنید. من مردم را دوست دارم . البته این دوست داشتن با علاقه نویسندگی خلقی تفاوت دارد اما داستان را برای آن‌ها نمی‌نویسم؛ دلم می‌خواهد مردم کارم را بخوانند ولی آن را برای خودم می‌نویسم. هنگام نوشتن داستان اشک می‌ریزم و گریه می‌کنم، غمگین می‌شوم و به همین دلیل نامه‌های زیادی از خوانندگان کتابم دریافت می‌کنم که در ان از گریستن خود در هنگام مطالعه‌ی کتابم یاد می‌کنند. به بیان دیگر وقتی داستان با احساس واقعی نویسنده نوشته می‌شود خواه نا خواه خواننده‌ی خود را هم پیدا می‌کند.

داستان برای من چنین جایگاهی دارد نه تنها برای من که برای همه‌ی ایرانیان همواره جایگاه شایسته‌ای داشته است. این‌که گاه شنیده می‌شود که ادبیات ما ضعیف است از سر بی‌انصافی گویندگان این حرف‌هاست. در دنیا اگر هیچ چیز ما را قبول نداشته باشند به ادبیات ما باور دارند.

در ایران پشت هر گریه و خنده، هر آبشار و هر چشمه، هر گیاه و هر سبزه و هر حیوان قصه و شعر خوابیده است؛ این را هوشنگ مرادی کرمانی می‌گوید که حرف درستی هم هست. اما در بحث تبلیغ هم به نظر من بهترین ابزار همین داستان است زیرا هیچ چیز مثل داستان در ذهن نمی‌ماند چنان‌که همه‌ی ما قصه‌هایی را که در کودکی شنیده‌ایم به یاد داریم.

تاريخ: ۱۳۹۴/۳/۱۰
نام:
پست الکترونیکی:
نظر شما:
سامانه اعزام مبلغ دفتر تبلیغات سمتا
کارگاه مطالعات سینمایی
دوره مسیحیت
نقد فرق تصوف و دراویش
تربیت مبلغ خواهران
زمانبندی امتحانات بینش مطهر
فراخوان جذب، گزینش و ارتقاء رتبه
پاتوق داستان
ایپرسش
دانلود نرم افزارهای مرکز ملی پاسخگویی
فرم ارسال اخبار شما
لینکستان سایت‌های مرتبط
آخرین اخبار سایر خبرگزاریها
  صفحه اصلی  |   گزارش از مطالب  |   درباره ما  |   اخبـــار  |   دانلود نرم افزار 
Copyright © 2010. All rights reserved.
Developed by WebBox Portal