حساب کاربری | عضویت    امروز: ۱۳۹۷ سه شنبه ۲۶ تير     
نتایج جستجو

پایگاه فرهنگی تبلیغی رسالات:
  من دیگر نمی‌آیم!!
سه نفر از روستایی آمدند و قرار شد من با آن‌ها بروم. قبل از این‌که سوار ماشین شوم به من گفتند که: حاج‌آقا چند می‌گیری برای تبلیغ کل ماه رمضان؟ تا این حرف را شنیدم گفتم: من با شما نمی‌آیم! دیگر هرچه اصرار کردند من گفتم که نمی‌آیم. گفتند: چرا؟ گفتم: شما فکر من را یک ماه مبارک رمضان درگیر کردید با پول و اقتصاد و این...
۱۳۹۴/۵/۱۵ :تاريخ

پایگاه فرهنگی تبلیغی رسالات:
  چشم زخم
با شنیدن این جمله دلم لرزید و برایم مسلّم شد که نامم در کنار افرادی قرار گرفته است که چشمشان شور است. آن هم چشم شوری که در یک مدت کوتاه دو تا بچه را چشم زده است. یکی را مجروح کرده و دیگری را با چشمانش کشته است. از آن پس احساس می‌‌کردم که به دیده یک قاتل به من می‌‌نگرند. گرچه چند روز آخر تبلیغ را...
۱۳۹۴/۵/۱۴ :تاريخ

پایگاه فرهنگی تبلیغی رسالات:
  پدری هم‌چون شمر
با شنیدن کلمه «شمر» مردم خندیدند اما من نفهیمدم که علت آن خنده چه بود. صبح روز بعد مردی به محل سکونت من آمد و با عصبانیت گفت: آقا شما دیشب آبروی مرا بردید. گفتم: من که شما را نمی‌‌شناسم. گفت: مردم به من می‌‌گویند «شمر» دیشب که کلمه شمر را گفتی، همه به من خندیدند. آری! حتی المقدور باید از گفتن لقب‌‌ها...
۱۳۹۴/۵/۱۲ :تاريخ

پایگاه فرهنگی تبلیغی رسالات:
  تشويق كودكان به نماز
در اين طرح، نماز يوميّه و نماز آيات آموزش و به مسابقه گذاشته شد. پس از مدتي كه حضور كودكان در حسينيه مستمر گرديد، در ماه مبارك رمضان، مسابقه اذان براي پسران زير 15 سال برگزار شد كه با استقبال بسيار خوب آنان مواجه گشت. در شب اوّل، اذان صحيح و ريتم درست آن در حضور كودكان اجرا شد و اعلام گرديد که...
۱۳۹۴/۵/۱۱ :تاريخ

پایگاه فرهنگی تبلیغی رسالات:
  تبلیغ دین از طریق سیستم صوتی هواپیما
رفتم به کابین خلبان و از ایشان خواستم که اجازه بدهند از سیستم صوتی داخل هواپیما برای تبلیغ دین استفاده کنم. ...
۱۳۹۴/۴/۲۴ :تاريخ

پایگاه فرهنگی تبلیغی رسالات:
  روضه نخوانی به درد نمی‌خوری!
یك روز بعد از یكی از سخنرانی‌هایم، خانمی آمد و خطاب به من گفت: «حاج آقا! در حوزه به شماها روضه خواندن یاد نمی‌دهند؟ اگر روضه نخوانی، به درد نمی‌خوری!» بعد از آن روشم را عوض كردم و «روضه» را به مقداری كه حقش ادا شود، می‌خواندم. كاملاً احساس كردم، مردم اگر...
۱۳۹۴/۴/۲۳ :تاريخ

پایگاه فرهنگی تبلیغی رسالات:
  خاطرات تبلیغی از كشور قزاقستان
بعد از شش‌ماه بی‌خانمانی و مصیبت و گرسنگی و زحمت، به ما گفتند كه سوار این قطارهای باری (كه مخصوص حمل حیوانات بود) بشوید كه می‌خواهیم شما را تحویل ایران بدهیم. همه‌ی سربازان، از شدت خوشحالی، اشك می‌ریختند و به هم تبریك می‌گفتند و با هم درددل می‌كردند.
۱۳۹۴/۴/۲۰ :تاريخ

پایگاه فرهنگی تبلیغی رسالات:
  خاطرات تبلیغی مرحوم فلسفی
سخنرانی را شروع كردم و بعد از یك ساعت تمام كه ذكر مصیبت هم شده بود، گفتم: «آقایان! حالا آن چیزی را كه به من نوشتهاند، میخوانم و جواب میدهم، من به این دلیل آن را در آغاز منبر نخواندم كه بعضیها ده دقیقه، یك ربع دیرتر میرسند. میخواستم تمام مستمعین این سؤال را بشنوند و جواب آن را بدانند.
۱۳۹۴/۴/۱۴ :تاريخ

پایگاه فرهنگی تبلیغی رسالات:
  بردباری در تبلیغ
در اوّلین لحظات ورودم به كشوری كه از حاكمیت اسلام در آن خبری نبود، احساس غربت و تنهایی می‌كردم و از دیدن مناظر زشت و شیشه‌های مشروبات الكلی دلتنگی شدیدی به من دست می‌داد. دنیای دیگری بود كه وارد آن شده بودم. همه چیزش با كشور خودمان فرق می‌كرد. نوع نگاه‌های مردم متفاوت بود...
۱۳۹۴/۴/۱۰ :تاريخ

پایگاه فرهنگی تبلیغی رسالات:
  این است تبلیغ اسلام
اسلام اگر برای همه چیز خوبی نیست برای ما كه خوب است.از جیبش نوشته‌ای به انگلیسی درآورد كه ترجمه‌اش این بود: «جناب ثقة‌الاسلام سبط فلان مرحوم برای تبلیغ عازم آمریكا هستند، به مؤمنین توصیه می‌شود از وجود ایشان استفاده كنند.»این نوشته را داده بود به دارالترجمه‌ی دادگستری، ترجمه‌ی رسمی كرده بود.
۱۳۹۴/۴/۸ :تاريخ

پایگاه فرهنگی تبلیغی رسالات:
  قرآن و تبلیغ
روز بعد كلاس قرآن خود را با حضور سه پسر او شروع می‌كنم. كم‌كم آوازه‌ی جلسه قرآن ما به گوش همسایگان و دوستان آنان می‌رسد. بعد از چند روز، تعداد شاگردان به ده نفر می‌رسد. به لحاظ امنیتی و این كه زیادی افراد مشكل‌ساز نشود، تعداد شاگردان را محدود كرده و كلاس‌های دیگری در سایر نقاط شهر دایر می‌كنم.
۱۳۹۴/۴/۶ :تاريخ

پایگاه فرهنگی تبلیغی رسالات:
  اولین سفر من
غروب نزدیك است. اگر او را نیابم، شب كجا استراحت كنم؟ ! دلهره بر وجودم چنگ می‌افكند ولی به خود می‌گویم: تو كه می‌دانی برای چه گام در راه سفر نهاده‌ای و از زندگی راحت دست شسته‌ای... اگر برای ارشاد مردمی كه هفتاد و اندی سال از شنیدن صدای اسلام راستین بی‌بهره بوده‌اند بدین شهر آمده‌ای، خدا با تو است.
۱۳۹۴/۴/۴ :تاريخ

پایگاه فرهنگی تبلیغی رسالات:
  اسلام آوردن یک زن مسیحی
برخواستم و از او خواستم كه بنشیند ولی او تشكر كرد و گفت خودتان بنشینید. اصرار كردم. او نشست. بعد از رسیدن اتوبوس به محل دانشگاه پیاده شدم. او نیز پیاده شد و به طرف من آمده، پرسید: ببخشید اسم شما چیست؟ جواب دادم و بعد پرسید: ببخشید شما از كدام كشور هستید؟ گفتم از كشور اسلامی ایران هستم.
۱۳۹۴/۴/۲ :تاريخ

پایگاه فرهنگی تبلیغی رسالات:
  روستای اشرار
چون روی حرفم قاطع بودم و کوتاه نمی‌آمدم، آن‌ها کوتاه آمدند و البته جوابی هم نداشتند. بعد گفتند: زمانی که آن مطالب را می‌گفتی می‌خواستیم همان بالای منبر تو را سوراخ سوراخ کنیم ولی چون خشگل حرف زدی و حرف‌هایت دلنشین بود، تو را نکشتیم. از این به بعد حواست باشد هر چیزی که به ما ربط داشته باشد نگویی.
۱۳۹۴/۴/۱ :تاريخ

پایگاه فرهنگی تبلیغی رسالات:
  هم نام و هم نان
در همان حال بحث عاشورا یادم آمد و گفتم: دكتر! مگر نمی‌گویی استعمال نابه‌جای آنتی بیوتیك كمترین ضررش این است كه بدن را در برابر این داروی حساس، مصون می‌كند؟ گفت: بله، ولی اگر بخواهم دارویی بنویسم كه تب بیمار فوراً قطع نشود، فردا این همسایه‌ها و قوم و خویش‌ها به مطب من نمی‌آیند.
۱۳۹۴/۳/۳۱ :تاريخ

پایگاه فرهنگی تبلیغی رسالات:
  خاطره آقای قرائتی از دیدن یک دختر زیبا در اتاق رئیس
كسانی كه تمام تلاششان را می‌‌كنند اما باز هم می‌‌گویند: «شاید خدا چیز دیگر می‌خواست، واقعاً من خیلی زحمت كشیدم اما خدا چیز دیگر را می‌خواهد» می‌گویم: «مِمَّنْ یرْجَى لَهُ الْخَلَاصُ مِنَ الرِّیاء» این امید هست كه این خالص باشد. آدم‌هایی كه تا یك كاری می‌كنند فكر می‌كنند نه من به وظیفه‌ام عمل كردم.
۱۳۹۴/۳/۲۸ :تاريخ

پایگاه فرهنگی تبلیغی رسالات:
  خاطره زیبای مقام معظم رهبری از نیکی به والدین
ایشان در اهمیت احسان به والدین می فرمایند: بد نيست من مطلبي را از خودم براي شما نقل كنم. بنده اگر در زندگي خود در هر زمينه اي توفيقاتي داشته ام، وقتي محاسبه مي كنم، به نظرم مي رسد اين توفيقات بايد از يك كار نيكي كه من به يكي از والدينم كرده ام، باشد.
۱۳۹۴/۳/۱۹ :تاريخ

پایگاه فرهنگی تبلیغی رسالات:
  کاش آن سردرد زودتر سراغم می‌‌آمد!
دختر کوچک‌ترم که دو ساله بود، این شانس را داشت که با پدر و دو برادرش هم‌‌سفره باشد. تصور این‌که به دختر بزرگم که با این گرمی هوا و پیش از بلوغ، روزه می‌‌گرفت، چه‌قدر سخت می‌‌گذرد برایم خیلی آزار دهنده بود. شیرینی‌‌ های محلی خوشمزه‌‌ شان، فقط برای التذاذ مردان پخته می‌‌شد.
۱۳۹۴/۳/۵ :تاريخ

پایگاه فرهنگی تبلیغی رسالات:
  جلب نمودن توجه مخاطب
به نظر می رسد در چنین مجالسی، واعظ یا سخنران دو راه بیش تر پیش روی ندارد؛ یا باید از خیر سخنرانی بگذرد و دعای خیر مجلسیان را بدرقه ی راه خویش سازد و یا چنان شیوه ای ابتکاری به کار بندد که بتواند خستگی‌ها را برطرف و انرژی‌های نهفته را بیدار کند و به قول حافظ، عمری دوباره به مجلس ببخشد.
۱۳۹۴/۲/۲۴ :تاريخ

پایگاه فرهنگی تبلیغی رسالات:
  شیوه تبلیغ برای کودکان
چگونه به او بگویم که سخنرانی‌ کردن بدون بهره‌گیری از ابزارها و شیوه‌های تبلیغی مناسب با گروه سنی آن‌ها چندان به بار نمی‌نشیند و چه بسا دلزدگی به بار آورد. امّا به احترامِ انگیزه‌ی پاکش با او به جلسه رفتم. از او خواستم جلسه را خودش ادامه دهد. من هم اگر لازم شد صحبت می‌کنم.
۱۳۹۴/۲/۲۰ :تاريخ

سامانه اعزام مبلغ دفتر تبلیغات سمتا
ثبت نام جذب و گزینش
زمانبندی امتحانات بینش مطهر
دوره مسیحیت
نقد فرق تصوف و دراویش
فراخوان جذب، گزینش و ارتقاء رتبه
پاتوق داستان
ایپرسش
دانلود نرم افزارهای مرکز ملی پاسخگویی
فرم ارسال اخبار شما
لینکستان سایت‌های مرتبط
آخرین اخبار سایر خبرگزاریها
  صفحه اصلی  |   گزارش از مطالب  |   درباره ما  |   اخبـــار  |   دانلود نرم افزار 
Copyright © 2010. All rights reserved.
Developed by WebBox Portal